سازمان های بین المللی

دانلود پایان نامه

به نظر می رسد در تفکر واقع گرایان، بازیگر عاقل یا به عبارت بهتر یک سیاستمدار خوب فردی است که بتواند با تمام توان منافع ملی کشور متبوع خود را به حداکثر ممکن برساند.
صادق حقیقت مهم ترین شاخص های واقع گرایی را چنین برمی شمارد:
«1- کلید واژه قدرت 2 – بدبینی نسبت به ذات انسان و جوامع انسانی 3- تاکید بر زور و موازنه قوا و معاهدات سری 4- تاکید بر تعهدات قانونی 5 – محدودیت عمل سیاستمداران 6 – تاکید بر هست و واقعیت رفتار دول 7- تعارض منافع ملی با صلح جهانی 8- جهت گیری کشورها به سمت منافع ملی در روابط بین الملل 9- تکیه بر نظریات هابز و ماکیاول 10- تحدید عملکرد سازمان های بین المللی به وسیله منافع ملی 11 – برتری ناسیونالیسم 12- روابط بین دولت ها و بدبینی تاریخی 13- توفیق نسبی در تفسیر رخدادهای روابط بین الملل »
اکنون بعد از بررسی مولفه های واقع گرایی و آرمان گرایی برای روشن شدن بیش از پیش این دو پارادایم مطرح در سطح روابط بین الملل، به طور خلاصه این دو پارادایم را مقایسه کنیم. به نظر می رسد. «کار» در کتاب« بحران بیست ساله» به خوبی و به طور موجز به اختلاف های فلسفی و تفکری دو پارادایم آرمان گرایی و واقع گرایی پرداخته است. نظر او را در ذیل می آوریم:
«الف) آرمان گرایان: 1 – آرمان گرایان معتقد به آزادی عمل وسیع برای سیاستمداران در طرح سیاست خارجی هستند. 2 – به جای توجه به اینکه افراد در عمل چگونه رفتار می کنند، به این نکته می پردازند که افراد باید چگونه رفتار کنند.
3-موازنه قوا، تسلیحات ملی، استفاده از زور در روابط بین الملل، معاهدات سری و تقسیم غنایم را در جنگ تخطئه می کنند. 4 – حقوق و تکالیف بین المللی را مورد تاکید قرار می دهند. 5 – معتقد به هماهنگی طبیعی منافع ملی بعنوان عامل تنظیم کننده صلح جهانی هستند.
6- به حکومت عقل در امور بشری و نقش افکار عمومی در حفظ صلح متکی هستند.
ب) واقع گرایان:1- واقع گرایان قدرت و منافع را بجای آرمان گرایی در روابط بین الملل مورد تاکید قرار می دهند.
2- انسان را طبیعتاً قدرت طلب می دانند
3- به تجربه و احتیاط و دوراندیشی معتقدند و به اصول ایده آلیستی بدگمان می باشند و برای درس تاریخ احترام قائلند.
4- بیشتر دیدگاه بدبینانه را به سیاست بین الملل القاء می کنند تا خوش بینی را.
5- قدرت را به عنوان مفهوم بنیادی در علوم اجتماعی تلقی می کنند، باور دارند که رابطه قدرت در مفاهیم اخلاقی و حقوقی پیچیده می شود، و معتقدند که تئوریها برای توجیه وقایع هستند نه شکل دادن به آنها.
6- می گویند توسل به عقل و افکار عمومی نتوانسته است صلح را حفظ کند.
سازه انگاری :
بحث در مورد سازه انگاری قدمت زمانی چندانی ندارد. برای اولین بار از اواخر دهه 1980 میلادی مباحثی مربوط به سازه انگاری از جانب افرادی چون نیکلاس انف و فریدریش کراتو چویل مطرح شد، ولی در آن مقطع این نظرات چندان مورد توجه قرار نگرفت ولی در دهه 1990 مخصوصاً پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن فروپاشی نظام دوقطبی، بار دیگر شاهد مطرح شدن نظریه سازه انگاری هستیم. از همین زمان است که سازه انگاری توسط الکساندر ونت در عرصه ی روابط بین الملل به عنوان یک نظریه ی جدید مطرح شد.
« سازه انگاری را می توان به عنوان یکی از رویکردهای نظریه عام انتقادی، که مفروضه های هستی شناختی خردگرایی در مورد روابط بین الملل و سیاست خارجی را به چالش می طلبد و اصول و گزاره های متفاوت دیگری را ارائه می دهد.»
در تفکر سازه انگاران آنچه بسیار مورد توجه قرار می گیرد، سرشت اجتماعی کنشگران اجتماعی است، به این معنی که دولت ها در عرصه ی روابط بین الملل و هر کنشگر انسانی که ما می شناسیم در حقیقت دارای یک “هویت” اجتماعی خاص می باشند. به همین دلیل است که برخلاف واقع گرایی که تاکید آن بر روی ساختار مادی است در سازه انگاری بر ساختارهای معنایی تاکید می شود. اصولاً سازه انگاران معتقدند در روابط بین الملل، دولت یک کنشگر اجتماعی محسوب می شود و اصولاً خود دولت در مایه ای از اصول اجتماعی عمل می نماید و محیط داخلی و محیط خارجی و بین المللی نیز مجموعه قواعدی را که دارند بر آن بار می کنند که از این طریق منافعشان تأمین می گردد. البته می توان گفت هویت دولت ها در واقع نتیجه ی رابطه ی آنها با محیط اجتماعی شان در داخل و محیط اجتماعی شان در نظام بین الملل است.
حمیرا مشیرزاده سازه انگاری را به سه دسته تقسیم می کند: «1- عده ای تحت عنوان «سازه انگاران سیستمیک» هستند که نمونه اصلی آنها الکساندر ونت است.
2- برخی سازه انگاران«سطح واحد» هستند که نمونۀ آنها را بیش از هرکس می توان پیتر کتزنستین دانست.
3- دسته سوم، سازه انگاران کل گرا هستند، که نمایندۀ اصلی شان فردریش کراتوچویل و جان راگی هستند.»
سازه انگاران معتقدند هویت یک امر تجربی است که البته این موضوع در مجموعه ای از یک بستر تاریخی و ساختار بین الاذهانی معنا می یابد. به همین دلیل است که سازه انگاران برخلاف خردگرایان معتقدند هویت کشورها زمینه پرورده بوده و به بستر تاریخی، فرهنگی و سیاسی، اجتماعی که در آن قرار گرفته است بستگی دارد.
سازه انگاران معتقد هستند هویت کشورها و منافع آن ها با یکدیگر ارتباط و پیوند دارد و اصولاً منافع مالی کشورها بخشی از فرایند هویت سازی محسوب می شود.
سازه انگاران سعی می کنند ارتباط بین منافع و هویت را به وسیله مفهوم “نقش” تحلیل کنند چرا که آنها براین عقیده اند که هر کشور برای خود یک هویت خاص تعریف می کند که آن یک نقش ملی معینی را ایجاب می کند که خود منافع خاصی را در بر دارد.
نوع نگاه سازه انگاران به سیاست خارجی از مدل کنشگر و منطق اقدام با رهیافت خردگرایی متفاوت است، چراکه دیدگاه سازه انگاران برخلاف خردگرایان که بر مدل « انسان اقتصادی» تاکید می کند، بر انسان اجتماعی استوار است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.