سازمان های بین المللی

دانلود پایان نامه

امیرمحمد حاجی یوسفی نیز اشاره می کند که «با استفاده از نظریه واقع گرایی ساختاری کنت والتز (یا نظریه نو واقع گرایی) می توان به مطالعه تأثیر نظام بین الملل بررفتار دولت ها، یعنی تغییر رفتار دولت ها در زیرسیستم های منطقه ای ایران و در نتیجه تغییر رفتار ایران، در فاصله یک دهه پس از فروپاشی نظام بین الملل دو قطبی پرداخت. نظریه واقع گرایی ساختاری، رویکردی ساختاری در تحلیل نظام بین الملل محسوب می شود، این نظریه با توجه به تعداد قدرت های بزرگ در یک نظام، موجب شکل گیری یک ساختار خاص می شود که به نوبه خود ایجاد کنندۀ نوعی پویایی های ویژه و الگوهای اتفاق یا دسته بندی می باشد، زمانی که یک نظام بین الملل جای نظام دیگر را می گیرد، می توان الگوهای جدید همکاری و منازعه را انتظار داشت.»
حاجی یوسفی در کتابی دیگر در مورد تطبیق سیاست خارجی ایران در قبال رژیم صهیونیستی با نظریه های روابط بین الملل چنین می نویسد:« جمهوری اسلامی ایران بدون در نظر گرفتن شرایط ژئو پلیتیک به قطع رابطه با رژیم صهیونیستی پرداخت و خط مشی ای را در خاورمیانه در پیش گرفت که در قالب پارادایم های راسیونالیست- ماتریالیست قابل فهم نبود. پارادایم سازنده گرایی قدرت تبیینی بیشتری در این مورد دارد. براساس این پارادایم، عامل تعیین کنندۀ رفتار جمهوری اسلامی ایران نسبت به اسرائیل، فاکتورهای عینی و مادی نبود، بلکه هنجارهایی بود که تأثیر مستقیم بر منافع و هویت ایران اسلامی گذاشته بود.»
گروهی دیگر از نویسندگان که به تحلیل سیاست خارجی ایران پرداخته اند بیشتر تکیه بر اصول و مبانی اسلامی کرده اند و حتی برخی سعی در طرح یک نظریه اسلامی در روابط بین الملل نموده اند به عنوان نمونه احمد نقیب زاده چنین می گوید:« از آنجا که تاکنون کسی به شرح نظریه اسلامی روابط بین الملل نپرداخته است، و کسانی که قاعدتاً این انتظار از آنها می رود یا چندان در قید به روز درآوردن این نظریات نیستند یا به دلیل عدم آشنایی با نظریات دیگر که لازمه ورود به چنین بحثی است از انجام چنین کاری طفره می روند و این امر سبب می شود تا اولاً خلاء یک نظریه اسلامی در روابط بین الملل، آن هم در عصر حاکمیت اسلام (در سطح یک کشور) که خواهان تغییرات اساسی در نظام بین الملل است شدیداً احساس می شود و ثانیاً متخصصین غیرمسلمان با گونه ای برداشت سطحی از مفاهیم اسلامی دست به چنین کاری بزنند، از این رو بر آن شدیم تا اگر بضاعت مزجات اجازه دهد، حداقل چارچوبه بحث را طرح و اولین قدم را به شیوه ای آکادمیک و قابل طرح در مجامع دانشگاهی برداریم.»
همچنین به عنوان نمونه هادی نخعی اصول راهنما در روابط و سیاست خارجی دولت اسلامی را به ترتیب اولویت چنین برمی شمارد:«1- اصل نفی سبیل( طرد و نفی سلطه امپریالیسم در مقدورات جامعه اسلامی) 2 – اصل کسب قدرت( برنامه ریزی برای افزودن توانایی ها در زمینه هایی که در جهان امروز قدرت آفرین هستند.) 3 -اصل اخوت اسلامی و اصلاح ذات البین( بین گروهها و جوامع ملل اسلامی) 4- اصل تألیف قلوب( جلب دوستی غیرمسلمین، به طرقی مختلف برای جلوگیری از پیوستن به اردوی دشمن حربی و نیز کسب امتیازات و جذب متحدین برای تقویت اسلام). 5-اصل دعوت. 6- اصل یکپارچگی سیاسی دارالاسلام( تشکیل قطب قدرت جهانی)7 -اصل جهاد تدافعی 8- اصل وحدت بر مبنای توحید و همزیستی مسالمت آمیز با اهل کتاب 9- اصل استکبار زدایی و حمایت از مستضعفین جهان در برابر مستکبرین، گسترش عدالت و ترویج ظلم ستیزی 10- تشکیل جامعه آرمانی (حکومت عدل واحد).»
یا در راستای همین نوع تحلیل ها سید صادق حقیقت اصول سیاست خارجی دولت اسلامی را چنین برمی شمارد: « 1 اصل مصلحت 2 اصل دفاع از سرزمین و منافع مسلمانان 3 اصل نفی ولایت کافران بر مسلمانان 4 اصل وفای به تعهدات بین المللی 5 اصل همزیستی مسالمت آمیز 6 اصل مصونیت دیپلماتیک 7 اصل حل مسالمت آمیز اختلافات بین المللی 8 اصل مقابله به مثل 9 اصل تقیه و حفظ اسرار.»
اصغر افتخاری نیز معتقد است «نظریه اسلامی روابط بین الملل بر بنیاد سه اصل:
ایمان گروی، سعادتمندی، ولایت مداری با عنوان کلی نظریه اخلاق گرای واقع بینانه قابل استنتاج و معرفی است.»
با توجه به مطالب ذکر شده این موضوع کاملاً آشکار است که در بین صاحب نظران سیاست خارجی ایران اتفاق نظری در مورد چگونگی تطبیق سیاست خارجی ایران با نظریه های روابط بین المللی وجود ندارد و همین امر بررسی سیاست خارجی ایران را برای پژوهشگر با مشکل مضاعف همراه می سازد. در تحلیل سیاست خارجی ایران در دولت نهم به نظر می رسد رویکردهای تلفیقی بهتر از دیگر نظریات قادر به تبیین موضوع باشند به همین دلیل ما در این پژوهش از مدل تلفیقی با عنوان « آرمانگرایی واقع بینانه» بهره خواهیم جست.
در این مدل، آرمان گرایی و واقع گرایی تلفیق می شود و سیاست گذاری های دولت در عرصه ی روابط خارجی در مواردی با آرمان گرایی و در مواردی با واقع گرایی هم پوشانی خواهد داشت و در پاره ای موارد به مؤلفه های عام تری از دو دیدگاه آرمان گرایی و واقع گرایی پرداخته می شود. در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه هم بر استقلال تاکید می شود و هم بر احیای نقش سازمان ها و نهادهای بین المللی در عرصه تصمیم گیری جهانی. در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه هم بر کسب قدرت تاکید می شود و هم براحیای هنجارها و ارزش های اخلاقی در عرصه بین المللی، اصولاً در این رویکرد هدف اصلی کسب قدرت نیست بلکه قدرت وسیله ای است برای افزایش توانایی برای گسترش آموزه های اخلاقی و معنوی و هدف از گام برداشتن به سوی قدرت ایجاد بازدارندگی و توانایی دفاع و ترویج اصول ارزشی می باشد.
در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه برخلاف آرمان گرایان که خوش بین به ذات بشر و جوامع انسانی بودند و همچنین برخلاف واقع گرایان که نسبت به ذات انسان و جوامع انسانی بدبین بودند تاکید براتخاذ دیدگاهی بینابین است، بدین معنا که انسان موجودی صاحب اختیار و اراده است و قدرت تصمیم گیری دارد و قابلیت گام برداشتن به سوی بدی ها و خوبی ها را به یک اندازه دارا می باشد.
در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه برخلاف واقع گرایان که ضمانت اجرایی حفظ صلح را «موازنه قوا» می دانند و برخلاف آرمان گرایان که بر منافع جمعی و سازمان های بین المللی و فراملی در جهت تحقق صلح تاکید می کنند؛ کلید واژۀ «عدالت» عامل حفظ صلح جهانی تلقی می گردد.
با توجه به اینکه واقع گرایان به نقش محوری « دولت ها» به عنوان بازیگران اصلی عرصه بین المللی تاکید می کنند و آرمان گرایان نیز با قبول ضمنی نقش دولت ها بر تأثیرگذاری سازمان ها و نهادهای بین المللی تاکید می کنند ولی در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه ضمن توجه به نقش دولت ها و سازمان های بین المللی تاکید اصلی برروی «ملت ها» می باشد. و عقیده براین است که ملت ها و افکار عمومی می توانند نقش گسترده ای ایفا کنند.
در واقع گرایی تاکید برروی «هست ها» و«واقعیت ها» می باشد و در آرمان گرایی تاکید بر روی «بایدها» است ولی در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه ضمن درک واقعیت های موجود شاهد تلاش برای تغییر وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب هستیم.
اصولاً باید گفت در این رویکرد نه مانند دیدگاه آرمان گرایان، واقعیات موجود، انکار گشته یا نادیده گرفته می شوند و نه همچون واقع گرایی از آرمان و اصول اخلاقی چشم پوشی گردیده و قربانی وضع موجود می شوند، بلکه سعی می شود تا از طریق درک واقعیات موجود و بررسی کامل آنها از طریق داده های به سوی تغییر وضع موجود و رسیدن به کمال مطلوب گام برداشته شود.
با توجه به مطالب ذکر شده می توان گفت که سیاست خارجی ایران در دولت نهم با رویکرد «آرمان گرایی واقع بینانه» قابل تحلیل و بررسی می باشد. و پارادایم آرمان گرایی صرف یا واقع گرایی صرف توانایی تحلیل سیاست خارجی این دولت را ندارد ولی رویکرد تلفیقی می تواند از عهده ی این امر بر آید.
با توجه به مبانی انسان شناختی و هستی شناختی این دولت که همان اسلام است باید گفت که این دولت خوش بینی و یا بدبینی نسبت به جوامع انسانی ندارد بلکه انسان را موجودی صاحب اختیار و دارای انتخاب می داند که می تواند هم به سوی نیکی گام بردارد و هم به سوی شر و بدی.
همچنین در این دولت شاهد هستیم که برای برقراری صلح و نظم جهانی بر عدالت تاکید بسیاری می شود و اصولاً یگانه ضامن اجرایی صلح در عرصه بین الملل را تحقق عدالت می دانند. در همین راستا است که محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم در دیدار با دانشجویان و دانشگاهیان سیستان و بلوچستان چنین می گوید:« امروز بشر به دنبال امنیت، آرامش و صلح پایدار است و بدانید امنیت، صلح و آرامش پایدار صرفاً و صرفاً برپایه عدالت، معنویت و یکتاپرستی ممکن است. اگر عدالت را بگیریم مطمئن باشید که به ستم، ظلم، جنگ و کشتار خواهد انجامید. امروز بشریت با همه وجود، با نگاه، سخن و رفتارش عدالت و معنویت را فریاد می زند.»
در دولت نهم ضمن اینکه به نقش دولت ها و سازمان های بین المللی توجه می شود از نقش مهم «ملت ها» نیز غفلت به عمل نمی آید به همین دلیل است که دراین دولت تاکید زیادی بر نقش «ملت ها» و افکار عمومی در تاثیرگذاری بر عرصه روابط بین الملل می شود و در همین راستا می توان به موضع گیری های این دولت در قبال رژیم صهیونیستی اشاره کرد. چرا که در تفکر این دولت، مظهر بی عدالتی و رفتار دوگانه سازمان های بین المللی در چگونگی برخورد با رژیم صهیونیستی آشکار می شود و اصولاً این دولت، رژیم صهیونیستی را مظهر بی عدالتی می داند و با توسل به افکار عمومی ملت ها سعی در تحقق عدالت دارد.
در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه باید به این امر توجه داشت که دامنه ی آرمان گرایی گسترده تر از معنای مصطلح در روابط بین الملل است و به آرمان گرایی اسلامی نیز پیوند می خورد. دولت نهم این تفکر آرمان گرایان که سازمان ها و نهادهای بین المللی را دارای نقش درست و بی عیب می دانند را زیر سؤال می برد و شدیداً از شرایط حاکم بر سازمان های بین المللی مخصوصاً شورای امنیت انتقاد می کند و درعین حال این دیدگاه واقع گرایان را که وجود عدالت و اخلاق را در عرصه بین الملل نفی می کنند را نیز زیر سؤال می برد و به دنبال احیای نقش سازمان ها و نهادهای بین المللی و ارتقا جایگاه آنان در جهت تحقق عدالت می باشد. باید گفت در رویکرد آرمان گرایی واقع بینانه، آرمان ها و واقعیت ها دارای یک رابطه پیوسته و معنادار هستند و دولت نهم با همین رویکردآرمان گرایی واقع بینانه است که سعی در گسترش عدالت و نظام جهانی مطلوب دارد، البته در جهت رسیدن به این امر نه قهر و انزواطلبی از عرصه ی بین المللی متصور است و نه تن دادن به شرایط ناعادلانه حاکم بر عرصه روابط بین الملل، بلکه برای رسیدن به مطلوب مورد نظر در عرصه سیاست خارجی، این دولت به واسازی و شالوده شکنی در عرصه بین المللی می پردازد، در همین راستا عملکرد دولت نهم هم دارای بعد سلبی و هم دارای بعد ایجابی است. در این دولت از سویی برای تبیین وضع موجود و توصیف ناعدالتی ها و اثبات این امر که نظام دوقطبی و نظام پس از جنگ سرد و نظام حاکم بر عرصه بین الملل پس از حوادث 11 سپتامبر، ناعادلانه، غیرطبیعی و نامشروع است تلاش می شود و به همین دلیل این دولت به مقابله با کانون ها و قطب های قدرت جهانی برمی خیزد و از سوی دیگرتلاش می شودکه ضمن تخریب شرایط ناعادلانه موجود نقش جوامع و سازمان های بین الملل در ترویج عدالت و جلوگیری از ظلم و تبعیض و حمایت از حقوق ملت ها احیا گردد.
«مفاهیم»
1- نظام بین الملل:
نظام بین الملل در واقع فرا نظامی است که در آن کلیه ی نظام های ملی با یکدیگر پیوند خورده اند و متغیرهای اساسی آن ها درهم آمیخته اند. به عبارت بهتر نظام بین الملل عرصه ای است که به واسطه ی رفتارهای سیاسی متنوع کشورهای مختلف با تغییر و تحول مواجه است. می توان گفت وجود وابستگی متقابل میان کشورهای جهان باعث شکل گیری نظام بین الملل شده است. ماهیت و ساختار نظام بین الملل نیز امکانات و محدودیت هایی را برای سیاست گذاری به وجود می آورد. مفهوم نظام بین الملل را اولین بار «مورتون کاپلان» در 1957 میلادی مطرح کرد. نظام بین الملل متشکل از واحدهای سیاسی یا بازیگران سیاسی مانند ملت ها، دولت ها و سازمان های بین المللی و منطقه ای است و روابط، رفتار و کردار متقابل بازیگران را دربرمی گیرد. براساس نظریه ی واقع گرایی ساختاری «کنت والتز» مهم ترین عامل تاثیرگذار در سیاست خارجی دولت ها نظام بین الملل است. براساس این نظریه نظام های چند قطبی، دوقطبی و تک قطبی تأثیرات متفاوتی بررفتار و سیاست خارجی دولت ها برجا می گذارند. طبق این نظریه، تغییر نظام بین الملل سبب تغییر در سیاست خارجی دولت ها می شود.
2 – سیاست خارجی:
مفهوم سیاست خارجی در یک کشور مربوط می شود به تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیم گیری هایی از دیدگاه خاص آن کشور که جنبه برون مرزی دارد. به عبارت دیگر سیاست خارجی در داخل کشور فرمول بندی می شود ولی روابط بین الملل در بیرون از آن شکل می گیرد؛ جایی بین دو یا چند کشور البته باید گفت که « مقوله سیاست خارجی از پیچیده ترین و گسترده ترین و عمیق ترین مقولات در میان تمامی شاخه های علوم اجتماعی است که ده ها و حتی صدها عامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، تاریخی و تکنیکی در داخل واحدهای سیاسی و در سطوح مختلف نظام بین الملل در آن دخالت مجرد یا متقابل دارند.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.