سازمان های بین المللی

دانلود پایان نامه

در دولت سازندگی، سیاست خارجی ایران به سوی پذیرش نظم حاکم بر روابط بین الملل پیش رفت و ایران به سوی همکاری و پذیرش ساختار حاکم بر سازمان های بین المللی پیش رفت. در این دوره موضوع بسیار مهمی در عرصه ی بین المللی به وجود آمد و آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در تاریخ 30 آذر ماه 1370 بود که این امر باعث شد نظام دو قطبی حاکم بر عرصه ی بین الملل فرو بریزد و آمریکا هژمون غالب شود و مسئولین این کشور دم از ” نظم نوین جهانی” بزنند.
فروپاشی شوروی آمریکا را بسیار خرسند کرده بود. برای درک بهتر برخی نوشته های مربوط به این موضوع را بیان می کنیم: « چارلز کراتامر به عنوان سخنگوی راست نو محافظه کار چنین می نویسد: از زمان امپراطوری رم تا کنون، هیچ کشوری در دنیا به اندازه ی آمریکا دارای سلطه ی فرهنگی، اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی نبوده است. همچنین رابرت کاپلان محافظه کار نیز بیان می دارد که پیروزی امپراتوری رم در جنگ دوم یونیک مانند پیروزی آمریکا در جنگ دوم جهانی موجب شد تا به شکل ابرقدرت جهانی درآید.
جوزف نای رئیس دانشکده ی حکومت در دانشگاه هاروارد اشاره دارد که از زمان امپراتوری رم تا کنون هیچ کشوری مانند آمریکا بر دنیا سلطه نداشته است.»
با توجه به چنین ذهنیتی در آمریکا، این کشور خشنود از فروپاشی شوروی سعی در گسترش نفوذ خود در خاورمیانه داشت. آمریکا در منطقه ی خاورمیانه بدون رقیب مانده بود و این امر کاملا به نفع اسرائیل بود و باعث می شد اسرائیل بتواند با آسودگی خاطر اهداف خود را در خاورمیانه دنبال کند.
از سوی دیگر ایران نیز در این دوران دست از شعارهای تحریک کننده علیه اسرائیل کشیده بود چراکه دیگر اولویت سیاست خارجی دولت سازندگی مقابله جویی با اسراییل در منطقه نبود ، بلکه سیاست عادی سازی روابط باکشور های غربی در اولویت این دولت قرار گرفته بود. از دیگر اولویت های دولت توسعه ی اقتصادی بود. مبنای این توسعه ی اقتصادی، اقتصاد بازار آزاد بر مبنای آزادسازی اقتصادی و خصوصی سازی گسترده و همه جانبه بود. و در این راستا پیوند و ارتباط با اقتصاد بین الملل و بازارهای جهانی اجتناب ناپذیر بود لذا سیاست های این دولت بر تعامل با کشورها و نهادهای موثر در اقتصاد جهانی در جهت نهادینه کردن روابط اقتصادی، افزایش جذب منابع و سرمایه گذاری خارجی و فناوری پیشرفته و گسترش بازارهای صادراتی ایران به منظور افزایش سهم ایران از تجارت جهانی و رشد اقتصادی بود. مسلما با چنین رویکردی دولت سازندگی دیگر تمایلی به طرح شعارهای دهه ی اول انقلاب نداشت و به همین دلیل شاهد عدم رفتار تهاجمی مخصوصا در مورد رژیم صهیونیستی هستیم. این امر باعث می شدگروه های مقاومت به تدریج احساس کنند که ایران دیگر درصدد پیگیری شعارهای اول انقلاب نیست. در دوره ی دولت سازندگی، منازعه ی اعراب و اسرائیل وارد مرحله ی جدیدی شده بود چراکه با توجه به فروپاشی شوروی و همچنین در موضع انفعال قرار گرفتن ایران، آمریکا به دنبال عادی سازی روابط اسرائیل با اعراب بود، در همین راستا کنفرانس صلح مادرید در سال 1370( 1991) برگزار شد و در پی آن موافقت نامه ی اسلو در سال 1372 ( 1993) بین ساف و رژیم صهیونیستی به امضا رسید و پس از آن نیز قرارداد صلحی بین اردن و اسرائیل در سال 1373 (1994) امضا شد. با توجه به ایجاد چنین موجی در جهان عرب و عرصه ی بین المللی و فشارهای موجود، سوریه نیز که متحد ایران بود در سال 1375 ( 1996) با اسرائیل به مذاکره نشست.
بعد از دولت سازندگی، دولت اصلاحات به ریاست محمد خاتمی در سال 1376 روی کار آمد. سیاست خارجی دولت اصلاحات بر مبنای توسعه ی سیاسی در داخل، صلح گرایی، تنش زدایی، اعتماد سازی،گفتگو و چند جانبه گرایی گفتمانی بود که می توان آن را سیاست خارجی توسعه گرای سیاسی- فرهنگی نامید.
در کل باید گفت در پرتو این سیاست خارجی، فرایند عادی سازی روابط خارجی مبتنی بر همزیستی مسالمت آمیز و تنش زدایی که از دوره ی سازندگی شروع شده بود با شدت و شتاب بیشتری پیگیری شد. مهم ترین اصول تنش زدایی را می توان چنین برشمرد:
«- اعتماد سازی یا اقدامات اعتمادساز و تلاش برای زدودن سوء تفاهم های انباشته شده.
ضرورت جلوگیری از نزاع و درگیری ناشی از اختلاف.
نیاز اجتناب ناپذیر طرفین منازعه یا درگیری به خویشتنداری.
محکوم کردن سواستفاده ها از بحران ها به منظور دستیابی به امتیازات یک جانبه.
صرف نظر کردن از ادعای برتری جویی.
اعلام آمادگی طرفین به اجرای اصول جدید در روابط بین الملل (تنش زدایی)، همکاری متقابل جهت تحکیم روابط طویل المدت.
آمادگی جهت همزیستی مسالمت آمیز.
پذیرش و التزام عملی به کثرت گرایی سیاسی و اقتصادی.»
دولت اصلاحات به شدت به دنبال تنش زدایی و صلح گرایی بود. به همین دلیل به مراتب بیشتر از دولت سازندگی، از طرح شعارها و اقدامات تحریک آمیز و تهاجمی در عرصه ی منطقه ای و بین المللی خودداری می کرد. اتخاذ چنین رویکردی در عرصه ی سیاست خارجی به مذاق کشورهای غربی خوش آمد و آن ها را امیدوار ساخت که ایران کاملا از سیاست های تهاجمی خود دست بردارد.
به کارگیری چنین سیاستی از سوی دولت خاتمی مورد توجه اعضای گروه مطالعات ریاست جمهوری آمریکا قرار گرفته بود به همین دلیل این گروه در گزارش خود چنین اظهار می دارند: « از زمان انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری در سال 1997 انتظار می رفت که اصلاح طلبان بر تندروها پیروز شوند، ولی تا کنون این اتفاق رخ نداده و تنها در آن دسته از سیاست هایی که تهدید جدی درباره ی منافع آمریکا و هم پیمانانش به شمار می رود، تغییرات اندکی رخ داده است. ایالات متحده باید از جنبش مردمی اصلاحات ایران به گونه ای شایسته پشتیبانی کند. معنی این گفته این است: “به این جنبش آسیبی نرسان” به عبارت دیگر آمریکا نبایستی به جنبش اصلاحات زیاد نزدیک شود تا از برانگیخته شدن سوء ظن محافظه کاران مبنی بر این که اصلاح طلبان، پیشگامان تهاجم فرهنگی غرب هستند جلوگیری شود.»
باید گفت دولت خاتمی در حالی در سال 1376 سیاست تنش زدایی را مطرح کرد که ایران به شدت تحت فشار بود و اتهامات فراوانی علیه ایران در عرصه ی بین المللی مطرح بود از آن جمله می توان به اتهاماتی نظیر دست داشتن در بمب گذاری آمیا و مرکز نظامیان آمریکایی در ظهران عربستان در سال 1994 و همچنین حکم نهایی دادگاه میکونوس در دهم آوریل 1997 که رهبران ایران را در ترور سه تن از کردهای ایران در آلمان مقصر دانسته بود، اشاره کرد.
مسلما دولت اصلاحات با توجه به سیاست تنش زدایی دیگر از طرح شعارهای تهاجمی و تحریک آمیز علیه رژیم صهیونیستی خودداری می کرد و حتی برخی زمزمه ها مطرح شد که حمایت از آرمان فلسطین خلاف منافع ملی ایران است.
به هر ترتیب موضع دولت خاتمی شبیه به موضع سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) بود در همین راستا دولت خاتمی که در روزهای آغازین خود (آبان 1376) میزبان اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران بود، خاتمی در اظهار نظری درباره ی اسرائیل اعلام کرد که اگر فلسطینیان موجودیت اسرائیل را بپذیرند ایران نیز با آن ها موافقت خواهد کرد. اتخاذ چنین سیاست هایی موجب نگرانی گروه های مقاوت در لبنان و فلسطین شده بود.
یکی دیگر از مسائلی که دولت خاتمی در راستای تنش زدایی ، بسیار بر آن تاکید می کرد طرح گفتگوی تمدن ها بود، این طرح در هشتمین نشست سران کنفرانس اسلامی در تهران در هجدهم آذر ماه 1376 مطرح شد و سپس در سیزده آبان ماه 1377 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز مطرح گردید و مجمع عمومی به اتقاق آرا سال 2001 میلادی را به عنوان سال گفتگوی تمدن ها نام گذاری کرد. اما نکته ی جالب توجه این است که درست در همین سال همسایه ی ایران توسط آمریکا اشغال شد. در کل باید گفت که « پاسخ دولت واشنگتن به سیاست های تنش زدایی در روابط خارجی ایران این بود که رئیس جمهور آمریکا، جرج بوش ایران را در کنار کره ی شمالی و عراق در محور شرارت قرار داد و به تحریم اقتصادی علیه ایران ادامه داد.»
رژیم صهیونیستی بیش از هر کشور دیگری از این وضعیت به وجود آمده برای ایران خرسند بود در این شرایط حتی ایران از سوی جرج بوش به طور غیر مستقیم مورد تهدید اتمی قرار گرفته بود و در عمل ثابت شد سیاست تنش زدایی دولت اصلاحات با شکست مواجه شده است . در این زمان بیشترین نگرانی متوجه گروه های مقاوت در لینان و فلسطین بود چراکه احساس می کردند یزرگ ترین حامی آنها در منطقه تحت فشار است.
در کل باید گفت پس از پیروزی انقلاب اسلامی و عدم به رسمیت شناختن اسرائیل فصلی نو در سیاست خارجی ایران آغاز شد که همانا مقابله با سیاست های اسرائیل در منطقه بود. رهبر انقلاب امام خمینی نیز سال ها قبل از انقلاب بر اساس نظر فقهی، رژیم صهیونیستی را نامشروع معرفی کرده و هرگونه رابطه و مبادله را با آن حرام دانسته بود. بعد از انقلاب نیز با معرفی آخرین جمعه ی ماه رمضان به عنوان روز قدس، خواهان وحدت جهان اسلام در دفاع از فلسطین شد و با تشبیه اسرائیل به غده ی سرطانی خواهان محو اسرائیل از صفحه ی روزگار گردید. ایشان در عرصه ی بین المللی نیز تاکید داشتند که نبرد مستضعفین و مستکبرین یک نبرد دائمی است و از ملت های مسلمان می خواستند که از ملت ایران الگو بگیرند و به مقابله با استکبار جهانی برخیزند. در همین راستا ایران خواهان دگرگون ساختن پایه های قدرت های ظالم و روابط ظالمانه ی جهانی بود و نظم بین المللی را به چالش کشید و اعتنایی به سازمان های بین المللی نمی کرد و آن هار ا آلت دست قدرت های مستکبر می دانست ولی در دوران سازندگی و اصلاحات با توجه به سیاست تنش زدایی شاهد تعدیل سیاست های پیشین هستیم و به پذیرش نظم حاکم بر روابط بین الملل و احترام به قواعد و سازمان های بین المللی و عادی سازی روابط با کشورهای اروپایی روی می آوریم.
در مورد موضوع فلسطین و اسرائیل هرچند با توجه به تدوین سیاست های کلی نظام توسط رهبری موضوع عدم به رسمیت شناختن اسرائیل همیشه خط قرمز محسوب شده است؛ ولی در این دوران (سازندگی و اصلاحات) همان طور که بیان شد شاهد تعدیل هایی هستیم و این دولت ها از طرح موضوعات تحریک کننده و تهاجمی در رابطه با این موضوع خودداری می کردند.
جمع بندی:
در این فصل پیشینه ی مناسبات ایران و اسرائیل بررسی شد و برای ورود به بحث ابتدا تاریخچه ای از سرزمین فلسطین بیان شد و مشخص شد ادعای یهودیان مبنی بر این که فلسطین به این دلیل که آن ها در گذشته در آن جا حکومت داشته اند؛ متعلق به آن هاست؛ بی پایه است چراکه اگر قرار بر این باشد ایران نیز با توجه به سابقه ی حکومت خود بر مصر و فلسطین می تواند چنین ادعایی داشته باشد. آغاز شکل گیری رژیم صهیونیستی مربوط به کنفرانس بال سویس است و در پی آن با وقوع جنگ جهانی اول و دوم با کمک کشورهای استعمارگر رژیم صهیونیستی در فلسطین اعلام موجودیت نمود. با تشکیل رژیم صهیونیستی جهان اسلام، به مقابله با این رژیم پرداخت. مخصوصا در ایران با آگاهی بخشی علمایی چون آیت الله کاشانی اقدامات فراوانی در محکومیت این رژیم انجام شد ولی علی رغم تمامی این اقدامات دولت ایران رژیم صهیونیستی را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت اما با روی کار آمدن دولت مصدق شاهد پس گرفتن این شناسایی هستیم چراکه روابط ایران با توجه به ماجرای نفت، با کشورهای غربی به تیرگی گراییده بود. پس از کودتای 28 مرداد و برکناری مصدق و به دست گرفتن کامل زمام امور توسط محمد رضا شاه، روابط ایران و اسرائیل بسیار گسترش یافت. چراکه هر دو کشور متحد آمریکا به شمار می آمدند و همچنین گسترش گرایش های ناسیونالیستی و مارکسیستی در بین برخی از کشورهای عربی زمینه را فراهم ساخت که ایران و اسرائیل بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شوند و روابط خود را در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اطلاعاتی گسترش دهند و به سوی اتحادی استراتژیک قدم بردارند. سرانجام با وقوع پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 اوضاع کاملا دگرگون شد و دوست و متحد دیرین به دشمن درجه اول رژیم صهیونیستی تبدیل شد. در پی آن جمهوری اسلامی ایران ضمن تحویل سفارت اسرائیل در تهران به مبارزان فلسطینی خواهان محو اسرائیل از صفحه ی روزگار شد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.