• سرمایه اجتماعی

امروزه توفیق سازمان ها را نمی‌توان تنها در انباشت ثروت مادی و تجهیز به آخرین امکانات فیزیکی و فن‌آوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی ارزیابی کرد.  زیرا سرمایه‌های مالی، فیزیکی و انسانی بدون سرمایه اجتماعی فاقد کارایی مؤثرند (صفرزاده و دیگران، 1389: 145). تئوریسن‌های سازمانی بر این عقیده‌اند که سرمایه اجتماعی در سازمان یک ابزار حیاتی برای ارتقای عملکرد است (اندروز [1] ،2007: 3-5). سرمابه اجتماعی، بستر مناسبی برای بهره وری سرمایه انسانی و فیزیکی و راهی برای نیل به موفقیت و بهبود عملکرد سازمان قلمداد می‌شود. مدیران و کسانی که بتوانند در سازمان، سرمایه اجتماعی ایجاد کنند، راه کامیابی شغلی و سازمانی خود را هموار می‌سازند (احمدی و فیض‌آبادی،1390: 36).

درسال های اخیر دانشمندان مدیریت به ارایه یک دیدگاه اجتماعی از سازمان پرداخته‌اند که به جای مبتنی بودن بر اثر بخشی و فرصت گرایی، بیش تر بر اساس ایجاد و انتقال دانش می‌باشدبر این اساس مزیت سازمانی می‌تواند از قابلیت‌های مجزا برای تولید و ارتباط ایده‌ها و اطلاعات در یک سازمان منتج شود، یک دارایی حیاتی و مهم از به حداکثر رساندن مزیت سازمانی همان سرمایه اجتماعی سازمانی می‌باشد که دربافت روابط اجتماعی نهفته بوده و  می‌توان آن را برای تسهیل فعالیت بسیج کرد (اندرو،2007: 3-5).

سرمایه اجتماعی یکی از مفاهیم برجسته در علوم اجتماعی می‌باشدکه منشاء آن به نیمه دوم قرن بیستم بر می‌گردد. اصطلاح سرمایه اجتماعی قبل از سال 1916و برای نخستین‌ بار توسط “هانی‌فان”[2] از دانشگاه ویرجینیای غربی مطرح شد. اصطلاح سرمایه اجتماعی به طور جدی در اثر کلاسیک جین جاکوب”[3] مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی ” در سال 1960 به کاربرده شده است، که بر اهمیت شبکه‌های مردم در شهرها تاکید میکند و درآن توضیح داده بود که شبکه‌های اجتماعی فشرده در محدوده‌های حومه قدیمی و مختلط شهری، صورتی از سرمایه اجتماعی را تشکیل می‌دهند که در مقایسه با عوامل نهادهای رسمی مانند نیروی انتظامی، مسئولیت بیشتری از خود نشان میدهند. اما مفهوم سرمایه اجتماعی تنها در دهه 1980 بود که به شدت مورد توجه قرار گرفت و توانست با گسترش نظری و تجربی جایگاه تعریف شده‌ای درمیان نظریه‌های جامعه شناسی به خود اختصاص دهد(فوکویاما[4] ،1379:77).

سرمایه اجتماعی در گروه‌ها و سازمانها منجر به تغییر رفتاری می‌شود.  این تغییر هم منجر به سهیم شدن بیشتر در دانش شده و به نوبه خود به طور مثبت بر عملکرد سازمان و شغل تأثیر می گذارد. گسترش روابط که باعث ایجاد حس اعتماد و تعهد دو طرفه و ایجاد زبان و موقعیت مشترک می‌شود به عنوان تولیدکننده سرمایه اجتماعی تلقی می‌شوند و این سرمایه اجتماعی به نوبه خود باعث ایجاد محیطی می‌شود که عملکرد درآن به صورت مثبت تحت تأثیر قرار می‌گیرد (لسر[5] و دیگران،2001: 833). سازمان‌ها تا زمانی که برای بقا تلاش می‌کنند و خود را نیازمند حضور در عرصه‌های مختلف می‌دانند ، باید به بهبود عملکرد خود بپردازند و این بهبود عملکرد حاصل نمی‌شود،مگر اینکه زمینه دستیابی به ارتقای سرمایه اجتماعی امکان‌پذیر باشد. بنابراین برای رشد و توسعه که پیش نیاز اساسی آن بهبود عملکرد سازمان هاست، باید متغیرهای سرمایه اجتماعی شناخته شود و به بهترین نحو ممکن مورد بهره برداری قرار گیرد (احمدی و فیض آبادی،1390: 37). از سرمایه اجتماعی تعاریف متعددی ارایه شده است. بوردیو[6]  (1985) سرمایه اجتماعی را به عنوان تجمعی از منابع بالقوه و بالفعل تعریف می‌کند که مربوط به مالکیت شبکه بادوامی از روابط کم و بیش نهادی شده از آشنایی و شناخت متقابل می‌باشد. این شبکه‌ها محصول راهبردهای سرمایه‌گذاری فردی و جمعی، آگاهانه یا ناآگاهانه به قصد بازتولید روابط اجتماعی است.

کلمن[7]  (1998) معتقد است که سرمایه اجتماعی بخشی از ساختار اجتماعی است که به کنشگر اجازه می‌دهد تا با استفاده از آن به منافع خود دست یابد. ناهاپیت و قوشال[8] ضمن تشریح سرمایه اجتماعی بیان می‌کنند که  سازمان‌هایی که دارای سطوح بالایی از سرمایه اجتماعی هستند، احتمال دارد نسبت به رقیبانشان که دارای سطح سرمایه اجتماعی پایین‌تر هستند،موفق‌ترباشند(معمارزادهودیگران،1388: 10).

بر اساس نظرات ناهاپیت و گوشال (1998) ، کاهن و پروساک[9](2001) و ایرلند و هیت[10] (2005) ، پنج اثر مثبت برای سرمایه اجتماعی بیان شده است. نخست آنکه سرمایه اجتماعی هزینه‌های مبادله را کاهش می‌دهد. دوم، سرمایه اجتماعی خلق و تسهیم دانش را تسهیل می‌کند. سوم، اینکه جریان‌های وابسته به هم در سازمان از طریق گسترش فهم مشترک در سازمان روان‌سازی می‌شوند و از این راه هزینه‌های ترک خدمت، جابجایی و جذب و آموزش مجدد کارکنان کاهش می‌یابد. پنجم، از طریق حداکثر کردن ارزش‌های همکاری، شرکت‌ها شانس خود را در کسب سود بیشتر از متوسط صنعت افزایش می‌دهند (مک کالوم و او کونل، به نقل از افجه و محمودزاده،1390: 7 ).  ابعاد سرمایه اجتماعی از نظر ناهاپیت و قوشال: این دو بیان میکنند که سازمان‌هایی که دارای سطوح بالایی از سرمایه اجتماعی هستند، احتمال دارد نسبت به رقیبانشان که دارای سطح سرمایه اجتماعی پایین‌تری هستند موفق‌تر باشند.

ناهاپیت و قوشال سه بعد زیر را برای سرمایه اجتماعی در نظر میگیرند : –  بعد ساختاری سرمایه اجتماعی:  این بعد الگوی کلی و روابطی را که در سازمانها یافت میشود در نظر دارد . بدین معنا که این بعد، میزان ارتباطی که افراد با یکدیگر در سازمان برقرار می‌کنند را در بر می گیرد. یعنی چه کسی به شما دسترسی دارد و چگونه شما به آنها دسترسی دارید؟ بعد ساختاری سرمایه اجتماعی شامل موارد زیر میشود:

1- پیوندهای موجود در شبکه  2-شکل و ترکیب شبکه   3- تناسب سازمانی.

–  بعد ارتباطی سرمایه اجتماعی:  این بعد ماهیت روابط در یک سازمان را در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر، در حالیکه بعد ساختاری بر این امر متمرکز می‌گردد که آیا کارکنان در یک سازمان، با هم در ارتباط هستند یا خیر، بعد ارتباطی بر ماهیت و کیفیت این ارتباطات متمرکز می گردد به طورمثال، آیا این روابط به وسیله اعتماد، صمیمیت، عشق و مانند آن مشخص میشود یا خیر؟ همچنین آیا همکاران یکدیگر را دوستدارند؟ به هم اعتماد میکنند؟ آیا همدیگر را همسان و برابر می دانند ؟ این بعد شامل اعتماد ، هنجارها ، تکالیف و انتظارات و احساس هویت می‌شود

– بعد شناختی سرمایه اجتماعی: این بعد در برگیرنده میزان اشتراک کارکنان درون یک شبکه اجتماعی در یک دیدگاه، یا درک مشترک میان آنان است؛ و مانند ارتباطاتی به ماهیت ارتباطات میان افراد در یک سازمان، می‌پردازد و شامل موارد زیر میگردد: زبان و کدهای مشترک و  روایت‌های مشترک(معمارزاده و دیگران،1388: 10).

[1] Andrews

[2] Hanifan

[3] Jean Jacobs

[4] Fukuyama

[5] lesser

[6] Bourdieu

[7] Coleman

[8] Nahapiet & Ghoshal

[9] Cohen & Prusak

[10] Ireland & Hitt

Written by