سرمایه های انسانی، چشم انداز فرهنگی

دانلود پایان نامه

را در طول روز با مزد و بدون مزد کار میکنند. زنان بیشتر در معرض خشونت و نابرابری و تبعیضهای بسیار قرار دارند.
دنیای آینده نمیتواند برمبنای این نابرابریهای اسف بار تداوم پیدا کند. توجه به محرومیت مضاعف زنان و نیازمندیهای حیاتی کودکان و جوانان مسلماً از اهمیت نقش مردان کم نخواهدکرد. فعالان عرصه های مختلف توسعه پایدار برآنند که با زدودن محرومیت و تبعیض از چهره جهان، دنیای آینده به محیطی برازنده برای زندگی توأم با آزادی، صلح یا آرامش، برابری برای همه انسانها تبدیل شود. سخن این است که با زدودن این زنگارها و تلاشی هماهنگ و همگانی جهان بیش از گذشته شایسته خواهدشد.
محیط زیست:
واقعیت این است که توجه به محیط زیست و طبیعت در دوران ما تبدیل به معیار شده است، معیاری که هر روز بیش از پیش درجهان فراگیر میشود. در چشم انداز زیست محیطی آنگونه که “مان” مطرح کرد، توسعه تنها زمانی پایدار است که بر شالوده اصول بوم شناسی استوار باشد.[۲۲]
توسعه پایدار، در آخرین سالهای هزاره دوم با محور قرار دادن انسان و با نگاهی به آینده درمورد استفاده از تمامی ظرفیتهایی است که جداگانه یا در تعامل با عوامل دیگر، تداوم زندگی نسلها را تضمین کند و این مهم تحصیل نخواهد شد مگر در پرتو بقای محیط زیست. راز همه این اصرارها نیز درهمین نکته نهفته است.
فرهنگ:
در گذشته مراد از توسعه عبارت بود از تلاش برای “غربی کردن” تمام جهان و با تظاهر بر بی طرفی فرهنگی و سیاسی و درواقع تحت مفروضات جانبدارانه ایدئولوژیک، غرب به عنوان “کمال مطلوب” معرفی میشود. توسعه به این ترتیب ابزاری بود برای کشورهای غربی بهره مند از تکنولوژی پیشرفته تا فرهنگ و خودگردانی ملتها و مردم دیگر را تحقیر و نابود کنند.
در سالهای اخیر در پرتو نقدهای مختلف، همراه با تعمیق و بسط آگاهی پیرامون ناکارآمدیهای مفروضات و نظریه های گذشته و به ویژه با اثبات این نکته که اقتصاد به تنهایی نمیتواند برنامه ای برای رفاه و متناسب با منزلت انسان عرضه کند، فرهنگ اهمیت و جایگاه واقعی خود در مناظره توسعه به دست آورد.
پافشاری بر نقش زیربنایی فرهنگ، حداقل نزد روشنفکران غیر مارکسیست جهان سوم سابقه ای طولانی داشت. و به ویژه به سالهای دهه ۱۹۶۰ باز میگشت. جدا از تلاش و پیشتازی متفکران جهان سوم و شماری از اندیشمندان فرهنگی جهان پیشرفته، تحرک سازمان یافته نهادهای بین المللی به ویژه سازمان ملل و یونسکو، در این زمینه نقشی بسیار موثر داشت.
“کارمن” هم صدا با “تی آن گو۳۲” نویسنده آفریقایی، بزرگترین اسلحه امپریالیسم را “بمب فرهنگی” دانست.
در سالهای اخیر به صورت مشخص پذیرفته شده است که دگرگونی اجتماعی و حرکت به سوی مطلوب نمی تواند و نباید به بهای قربانی شدن فرهنگها به دست آید، بلکه اصولاً این روند با ارج گذاری به فرهنگ ملتها، به سرانجام خواهد رسید. یکی از نخستین تعریف ها در این زمینه را “ریه مائو۳۳” دبیرکل پیشین یونسکو در سال ۱۹۶۳، ارائه داد. به نظر او “توسعه زمانی تحقق مییابد که علم به فرهنگ تبدیل شود”.
“مهدی المنجره”، ضمن تایید این نظریه میافزاید: حتی کوچکترین دستاورد علمی زمانی به صورت پدیده فرهنگی درمیآید که از طرف جامعه جذب شود و به مثابه جزئی از شیوه زندگی مردم درآید(پچی ۱۳۷۰، ۱۴۸).
تحلیلهایی از این قبیل، نه تنها اهمیت فرهنگ را نشان میدهد، بلکه فراتر از آن بر نقش زیربنایی آن دلالت میکند. بنابراین، بدون توجهی در خود به فرهنگ توسعه ای متوازن شکل نخواهدگرفت و در این صورت شاید بتوان بسیاری از نابسامانیها در گمراهیهای پروژه توسعه درجهان را در این بی اعتنایی ها ریشه یابی کرد. با این وصف، به رسمیت شناخته شدن فرهنگ و اصولاً طرح گسترده و تـوفیق چشم انداز فرهنگی در مطالعات، از نشانه های عصر جدید است.
در سالهای دهه ۱۹۸۰، ضرورت توجه به فرهنگ در نظریه پردازی پیرامون پایداری آشکارتر و در سـالهای ۱۹۹۰ اهمیت آن غیرقابل انکار شد. به این ترتیب، در مطالعات و تحلیلها درکنار مؤلفه های اقتصاد محیط زیست و مسائل اجتماعی، فرهنگ نیز مورد تاکید قرار گرفت. در این سالها در بسیاری از پژوهشها و نظریه پردازیها از مبنای چهارگانه توسعه پایدار یاد میشد.
بدیهی است که با پذیرش فرهنگ به عنوان یک رکن اصل توسعه و پایداری، راه برای ورود دیگر مؤلفه های معنوی و غیرمادی گشوده میشد، زیرا بر اساس تعاریف مورد توافق جداسازی فرهنگ از ارزشها متصور نخواهد بود و در عرصه معیارهای ارزشی، داوری و به ویژه داوری اخلاقی اجتناب ناپذیر است. به این ترتیب در مفهوم توسعه پایدار، در واقع نوعی داوری ارزشی مبتنی بر فرهنگ به رسمیت شناخته شد و توسعه در قالب آن تعریف شد.
“زیگو” برمبنای مطالعات خود نتیجه گرفت که “اصولاً این فرهنگ است که داوری کرده و بـه تجربه مردم در گذشته و حال معنا میبخشد”.
در فضایی این چنین، بدیهی بود که توسعه پایدار دیگر نمی توانست تنها در مفهوم رشد اقتصادی قالب ریزی شود، بلکه برآورده شدن نیازمندیهـــای بخش وسیعتـری ازجمعیت و به خصوص مفهوم “بهتر شدن را” نیز با خود به همراه داشت. بنابراین، در چشم انداز جدید، داوری ارزشی غیرقابل انکار خواهدبود.
کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۱ با تصویب قطعنامه ای مدیر کل یونسکو را موظف کرد تا در هماهنگی با دبیرکل سازمان ملل کمیسیون مستقلی را برای بررسی ارتباط فرهنگ و توسعه ایجاد کند. در نوامبر سال ۱۹۹۲ “پطرس غالی” دبیرکل سابق سازمان ملل و “فدریکو مایور” مدی
رکل سابق یونسکو در حیطه وظیفه محوله به یونسکو و درحقیقت در جهت اعتلای نقش فرهنگ در فرایند توسعه، “کمیسیون جهانی پیرامون فرهنگ و توسعه” را به ریاست “خاویر پرزدوکوئیار” دبیرکل پیشین سازمان ملل تشکیل دادند. “مایور” در سال ۱۹۹۳، این حرکت را تحت “ظرفیت سازی برای توسعه پایدار” موردبحث قرار داد.[۲۳]
در واپسیـــن سالهای قرن بیستم دیگر از بیتوجهی گذشته نسبت به مؤلفه های فرهنگی خبری نیست و در پرتو نقادیهای بسیار، فرهنگ در جایگاه واقعی خود منزلتی غیرقابل انکار یافته و به ویژه در مناظره توسعه پایدار به عنوان یکی از ارکان اصلی و نیز گستره ای پویا به رسمیت شناخته شده است.
تکیه بر فرهنگ به عنوان یک مبنا در مناظره، درحقیقت گشودن راه را برای حضور عناصر غیرمادی و نقش آفرینی مؤلفه های ارزشی در عرصه توسعه است. به این ترتیب، موضوعاتی که در گذشته از عرصه پژوهشی علمی رانده شده بودند، اینک دعوت می شوند تا با شکستن بن بستها به زندگی انسان درکره خاکی مفهومی دوباره بخشند. باتوجه به میزان تاکیدی که در مطالعات اخیر نسبت به فرهنگ مبذول مــی شــــــود و به ویژه با مداقه در سر فصلهای متنوع فرهنگی در برنامه های پیشنهادی برای قرن بیست و یکم از هم اکنون می توان منزلتی رفیع تر و دامنه ای وسیع تر را برای فرهنگ درهزاره سوم انتظار کشید.[۲۵]
آموزش:
در دوران، ما آموزش و پرورش به عنوان موثرترین ابزار جوامع برای ورود به چالشهای آینده مورد توافق قرار گرفته است و اصولاً پذیرفته شده است که در پرتو آموزش و پرورش امروز دنیای فردا شکل خواهدگرفت.
تعلیم و تربیت مهمترین عامل موثر در دگرگونی طرز نگرش و رفتار بشری است که در مسیر رشد اقتصادی، بهبود کیفیت زندگی، ایجاد دانش ومهارت، تامین فرصتهای شغلی و افزایش تولید جامعه به کار گرفته می شود. از این رو در جوامع “منزلتی یگانه” یافته است.[۲۱]
آموزش و پرورش پایدار به مفهوم وسیع خود در دهه های آینده این توانمندی را خواهد داشت، تا به مثابه ابزاری قابل اعتماد پل مستحکمی بین کلاس درس و اجتماع و بین کلاس درس و بازار بنا کند.
اهمیت آموزش و پرورش پایدار نه تنها در عرصه مطالعات که درعمل و نیز در عرصه نهادهای بین المللی موردتوافق جمعی قرار گرفته است. مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۹۷، با تاکیدی دوباره بر دستور کار ۲۱، پس از گذشت پنج سال ازاجلاس ریو، با تصویب قطعنامه ای “نظام تعلیم و تربیت موثر و تخصیص منابع مالی متناسب برای همه سطوح تحصیلی به ویژه ابتدایی و متوسطه” را پس زمینه و اساس ضروری برای نیل به توسعه پایدار تعریف کرد و لزوم بازنگری و تصحیح جهت گیریهای تعلیم و تربیت درهمه کشورها را موردتاکید قرار داد. درخور توجه آنکه آموزش و پرورش نباید و نمی تواند صرفاً در تحصیلات رسمی خلاصه شود، بلکه هر نوع آموزش حتی اشکال سنتی یادگیری در منزل و اجتماع را نیز شامل می شود.
در عرصه آموزش و پرورش پایدار، سازمانها و نهادهای مختلفی در جهان به ویژه در سالهای اخیر به حرکت درآمده اند و در این میان بخصـــوص تحرک و تلاش یونسکو مثال زدنی است. این سازمان که از گذشته به اشکـــال مختلف در عرصه فرهنگ فعال بود به ویژه پس از آنکه در اجلاس کره زمین در “ریو” عهده دار وظایفی شد به سرعت به حرکت درآمد. “فدریکو مایور” مدیرکل سابق یونسکو در سال ۱۹۹۳ رسماً از تشکیل دو کمیسیون بین المللی یکی در زمینه فرهنگ و توسعه و دیگری در زمینه تعلیم و تربیت در قرن بیست و یکم خبر داد.[۲۶]
ایـــن کمیسیون با مطالعه و بررسیهای همه جانبه مشکل را در ناکارآمدی روشها و کیفیت آموزش تشخیص داد و چاره را در آن یافت تا “شیوه های آموختن” در نخستین گام آموخته شود و آن را مبتنی بر چهار پایه تعریف کرد: ۱ – یادگیری زندگی کردن باهم ۲ – یادگیری دانستن ۳ – یادگیری عمل کردن ۴ – یادگیری بودن. به هر طریق، براساس توصیه های این گزارش، “دموکراسی، مشارکت اجتماعی و فعالیتهای شهروندی از مدرسه آغاز و در فرایند مراحـل تعلیم و تربیت و استمرار آن تحصیل می شود”.[۲۳]
در مقاله ای به قلم یک عضو “اسلوونیایی کمیسیون فوق” به نام “الکساندرا کرنهاوزر” آمده است. “آموزش و پرورش در ساخت توسعـه پـایدار انسانی چون سیمان عمل میکند. ” این تشبیه اگر چه از زوایای مختلف ضعیف و ناکارآمد به نظر میرسد، لیکن در واقع مراد نشان دادن نقش این مؤلفه در قوام و دوام مفهوم توسعه پایدار است. او در این مقاله که مضمون آن در توصیه های کمیسیون و نیز در پاره ای مقالات دیگر نیز تایید شده آورده است، “توسعه باید بر تعهدی خوش بینانه برای زندگی بهتر همه مردم استوار باشد و در مسیر نیل به استانداردهای زندگی بهتر باید وزن بسیار بیشتری به دارائیهای غیرمادی، همبستگی انسانها و محیط زیست داده شود” و این همه تحقق نخواهدیافت مگر با کسب بهتر دانش و فرهنگ. “کرنهاوزر” سرانجام به این نتیجه دست پیدا میکند که توسعه پایدار با درهم آمیختن کسب دانش با ارزشها، مالاً حکمت را خلق خواهد کرد.[۲۱]
در چشم انداز پایداری، مهمترین سرمایه کشورها سرمایه های انسانی است. بدیهی است که بالندگی سرمایه های عظیم درگرو آموزش خواهدبود. آموزش و پرورش پلی است که از گذشته به حال و از حال به آینده می رسد، لذا برای رسیدن به آینده های پایدار درکی عمیق تر از اهمیت این موضوع و نگاهی دوباره بر نظام آموزش کشورها در نخستین گام ضرورت خواهد داشت.
علم:
فرانسیس بیکن از پایه گذاران اندیشه مدرن حدود ۳۰۰ سال پیش به این اعتقاد رسید که با کار و علم و فناوری میتوان ”
راه مخفی به سوی بهشت” را کشف کرد. با این چنین باورهایی بود که اسطوره مرکزی مدرنیته اروپــایی طرحی برای “رستگاری” به دست میدهد. که درنهایت فاصله گذاری بین ماده و معنا را موجب شد و به تعبیر “میشل فوکو” “رستگاری” دنیوی شد.
در دنیای معاصر دانش به صورت روز افزونی به یک “کالای” بین المللی تبدیل شده و نهـادهای بزرگ تحقیقاتی به “کارخانه های تولید دانش” مبدل شده اند. در پایان قرن بیستم به ویژه کمیت و کیفیت تولید و توزیع دانش در اداره جوامع مدرن اهمیتی غیرقابل انکار یافته است.
اطلاعات و دانش به طور عمده نزد ملتهای صنعتی انبار شده قرنها آن بخش که از صافی ها عبور میکند در سطح عموم به وسیله کتاب و فصلنامه و نظایر اینها منتشر میشود. خلاصه آنکه جهان سوم در این زمینه نیز خود را بر ملتهای وابسته مییابد.[۲۷]
تداوم شرایط کنونی و جهت دار بودن دانش سرانجام جهان را به ٍ”دنیای آگاه، دنیایی ناآگاه و دنیای اندیشمند، دنیای کارگر تقسیم خواهدکرد” و این درحالی است که بسیاری از متفکران و مغزهای کشورهای عقب مانده در تولید این دانش سهمی عمده داشته و دارند.
امروزه دانش که به صورتی نابرابر در جهان توزیع شده است. منبع اصلی قدرت و کنترل محسوب میشود. آگاهی یافتن از دانش و فرهنگ بومی در عرصه های مختلف ازجمله محیط زیست، برای موفقیت ابتکارات مربوط به توسعه پایدار ضروری است و به ویژه باید دانست که هر تلاش برای رسیدن به پایداری، بدون مشارکت فعال مردم محلی به احتمال قوی به سرانجام نخواهدرسید.برخورد گزینشی با دانش و اطلاعات و اعمال کنترل بر آن عملاً زمینه های آگاهی و مشارکت را مسدود می کند و از طرفی بدون مشارکت آگاهانه مردم، توسعه پایدار میسر نخواهد بود.[۲۸]
اخلاق:
نگاه حاکم بر پروژه توسعه از آغاز نگاهی یک سویه و سطحی بود که بر بستر تعریفی مشخص از رشد اقتصادی قالب ریزی شده بود، لذا فضایی برای ظهور عناصر غیرمادی نظیر فرهنگ و معنویات و نظایر آنها باقی نمی ماند و به رغم تجدیدنظرهایی که در مفروضات توسعه صورت گرفت، به دلیل ریشه دوانیدن تعاریف اولیه، تلاشها حداقل در این عرصه چندان کارساز نبودند.
توجه به عنصر اخلاق و معنویات در مطالعات توسعه پایدار در واپسین سالهای هزاره دوم به ضرورتی غیرقابل انکار تبدیل شده است. با مروری بر پژوهشهایی که تحت این عنوان در این سالها صورت گرفته است و دامنه و تنوع آنها میتوان تصور کرد که اهمیت این عوامل در آینده قابل پیش بینی همچنان جاذبه های زیادی در عرصه های نظری و عملی ایجاد کند.

امنیت:
در پرتو شرایط جدید جهانی بسیاری از نظریه پردازان به این نتیجه رسیدند که تصور سنتی از “امنیت” به هیچ وجه قادر به

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید