تیپ بدنی که سوماتوتایپ نیز نامیده می­شود، عبارت است از تعدادی از خصیصه­ها یا ویژگی­هایی که مرتبط با شکل و ترکیب بدن است (49). حدود چهارصد سال قبل از میلاد یک پزشک یونانی به نام بقراط به توصیف شکل­های مختلفی از بدن اقدام کرد. او انسان­ها را در دسته­بندی­هایی که شامل افراد کوتاه و چاق و افراد بلند و لاغر می­شد، قرار داد. بقراط معتقد بود که چاقی افراد به علت مشکل گردش خون و لاغری آنان به علت مشکل تنفسی است. مشاهدات او راهنمای مباحث امروز درباره چاقی مفرط است که خود یکی از عوامل اصلی بروز مشکلات قلبی است (37). در سال 1940 توسط شلدون[1] و همکاران روشی برای ارزیابی سوماتوتایپ ارائه شد؛ که خود ترکیبی از دو روش بود. روش اول تقسیم بندی کرشمر[2] بود که در سال 1921 ارائه شد. این روش به طور تجربی و از طریق ارزیابی افراطی ساختار بدن به طور بصری انجام می­شود و در آن هر فرد ترکیبی از سه جزء بود. روش دوم که از طریق اندازه­گیری­های آنتروپومتریکی ساختار بدن را ارزیابی می­کرد در سال 1933 توسط ویولا ارائه شد. در این روش نسبت تنه و اندازه اعضاء و اندازه قفسه سینه و شکم متناسب با یک نورم بیان می­شود. در روش شلدون و­یژگی­های ریخت­شناسی هر فرد در هر سه جزء با یک مقیاس هفت نمره­ای توصیف می­شود (49،50). در تقسیم­بندی شلدون اندومورف­ها به افرادی با بافت چربی بالا (برتری دستگاه­های داخلی و نرمی و گردی سراسر بدن)، مزومورف­ها به افرادی با نسبت بالایی از بافت عضلانی و اکتومورف­ها به افراد لاغر (افرادی با بدن خطی، باریک و عضلات ظریف) اطلاق می­شود. روش شلدون اساساً روش ذهنی و مبتنی بر مشاهده و ارزیابی بصری از ساختمان و شمایل کلی بدن است و اندازه بدن (کوچکی و بزرگی) در این روش عامل مهمی نیست. باید به این نکته توجه داشت که تعداد کمی از افراد یافت می­شوند که فقط یکی از ویژگی­های سه­گانه برشمرده را داشته باشند. در واقع، بدن بیشتر انسان­ها ترکیبی از هر سه نوع ویژگی برشمرده است (37،49،51). برای جبران نواقص ذکر شده، هیث و کارتر[9] در سال 1967 روش جدیدی را ابداع کردند. این روش تا حدودی متأثر از ایده پارنل[10] بود (49،50). پارنل در روش خود برای دستیابی به ساختار بدنی ظاهری فرد از چندین شاخص آنتروپومتری مانند قد، وزن، اندازه­گیری لایه زیرپوستی سه ناحیه از بدن، محیط و پهنای بازو و ساق پا استفاده کرد. مقیاس هفت امتیازی و تیپ­های بدنی این روش نیز مشابه روش شلدون است (51). هیث و کارتر روشی را پیشنهاد کردند که هر سه جزء را با مقیاسی مشخص مورد ارزیابی قرار می­داد؛ مقیاسی که می­تواند از طریق اندازه­های آنتروپومتریکی به طور بی­طرف و بدون غرض، هر سه جزء را تخمین بزند. به همین علت روش سوماتوتایپ هیث– کارتر به صورت گسترده­تری به­کار برده می­شود (49،50). هیث با برقراری ارتباط خطی بین انواع تیپ­های بدنی و نسبت­های قد و وزن، روش شلدون را اصلاح کرد. وی با کمک کارتر و با استفاده از تغییر روش­های آنتروپومتری پارنل، روش­های شلدون و پارنل را با هم ترکیب کرد. در کل، روش شلدون روشی تخمینی و ذهنی با استفاده از عکس برداری است؛ روش پارنل علاوه بر شکل بدن از اندازه­های بدنی استفاده می­کند ولی تقریباً مشابه روش شلدون است و روش هیث- کارتر ترکیبی از این دو روش است (50،51).

[1] .Sheldon

[2] .Kretschmer

[3]. Viola

[4] .Normotype

[5]. Morphological traits

[6] .Endomorphes

[7] .Mesomorphes

[8] .Ectomorphes

[9] .Heath and Carter

[10] .Parnell

تعاریف اجزاء سوماتوتایپ

  • سوماتوتایپ. سوماتوتایپ بیان یا توصیفی کمی از ساختار مورفولوژیکی فعلی یک شخص است؛ که شامل سه ارزیابی عددی است، این سه عدد همیشه با یک ترتیب بیان می­شوند و هر عدد جزء ویژه­ای از فیزیک بدن انسان را توصیف می­کند. این سه عدد به ترتیب نشان دهنده اندومورفی، مزومورفی و اکتومورفی هستند (49،50،52).

 

  • سوماتوتایپ آنتروپومتریکی و فتوسکوپیک (تصویری). مبنای ارزیابی ارزش اجزاء بر اساس بررسی بصری آزمودنی یا تصویری از شخص است که ترجیحاً از نمای قدامی، جانبی و خلفی و با حداقل لباس گرفته شده باشد. این ارزیابی، ارزیابی سوماتوتایپ فتوسکوپیک نامیده می­شود. اگر محقق نتواند یک ارزیابی فتوسکوپیک انجام دهد، ارزش اجزاء را می­توان از طریق ترکیب اندازه­های آنتروپومتریکی تخمین زد. این ارزیابی عددی، ارزیابی سوماتوتایپ آنتروپومتریکی نامیده می­شود. روش سوماتوتایپ توصیه شده ترکیبی از دو نوع ارزیابی است (49).
  • اجزاء. یک جزء به طور تجربی، توصیف­کننده یک جنبه یا ویژگی خاص از ساختار بدن انسان تعریف می­شود؛ و با یک عدد در یک مقیاس پیوسته نشان داده می­شود که به طور تئوری از صفر شروع شده و حد بالایی ندارد. ارزیابی­ها تا نیم واحد گرد می­شوند. هیچ ارزیابی­ای کمتر از نیم تعریف نمی­شود زیرا هیچگاه نمی­شود که یک ویژگی خاص از ساختار بدن به طور کامل وجود نداشته باشد؛ و ارزیابی بیشتر از هفت به طور افراطی زیاد است (49،50).

 

  • اندومورفی[1]. اولین جزء که اندومورفی نامیده می­شود، درجه نسبی چاقی بدن را توصیف می­کند؛ بدون در نظر گرفتن اینکه این چاقی کجای بدن و چگونه توزیع شده است. همچنین جنبه­های فیزیکی مشابه نظیر گرد بودن بدن، نرمی خطوط خارجی بدن (نمای خارجی)، حجم نسبی تنه در قسمت شکم و باریک­تر شدن بخش دیستال اندام­ها را توصیف می­کند (49،50،53).

 

  • مزومورفی[2]. دومین جزء که مزومورفی نامیده می­شود، رشد یا توسعه اسکلتی- عضلانی نسبی بدن را توصیف می­کند. همچنین جنبه­های فیزیکی مشابه نظیر تنومندی ظاهری بدن، به عبارتی عضله یا استخوان، حجم نسبی تنه در قسمت قفسه سینه و احتمالاً بالک پنهان عضلات را توصیف می­کند (49،50،53).

 

  • اکتومورفی[3]. سومین جزء که اکتومورفی نامیده می­شود، قامت بلند و لاغری نسبی بدن را توصیف می­کند. همچنین جنبه­های فیزیکی مشابه نظیر کشیدگی نسبی، خطی بودن ظاهری بدن یا سستی اندام­ها، فقدان حجم، عضله، چربی یا دیگر بافت­ها را توصیف می­کند (49،50،53).

 

  • طبقه­بندی سوماتوتایپ. طبقه­بندی توصیفی از سوماتوتایپ افراد است که بیشتر جنبه کیفی دارد، به عبارتی جزء یا اجزایی که غالب­تر هستند. برای مثال فردی با درجه بیشتر مزومورف و به طور مساوی درجه کمتری از اندومورف و اکتومورف، مزومورف نامیده خواهد شد (49،50).

[1]. Endomorphy

[2] .Mesomorphy

[3] .Ectomorphy

ارزیابی سوماتوتایپ

  • سوماتوتایپ آنتروپومتریک. برای محاسبه سوماتوتایپ آنتروپومتریک به ده اندازه نیازمندیم. این ده اندازه­ عبارتند از: قد، وزن، چهار چین­پوستی (سه­سر بازویی، تحت­کتفی، فوق­خاصره­ای و داخل ساق پا)، پهنای بین دو اپی­کندیل داخلی و خارجی استخوان بازو[1]، پهنای بین دو اپی­کندیل داخلی و خارجی استخوان ران[2]، محیط بازو در حالت منقبض و خمیده[3]، و محیط ساق پا (38).

 

  • سوماتوتایپ فتوسکوپیک. یک ارزیابی عینی است و فقط می­توان توسط اشخاصی انجام شود که برای کسب مهارت­های لازم آموزش دیده باشند و افرادی که روایی و پایایی ارزیابی آن­ها در مقابل ارزیابی یک آزمونگر باتجربه ثابت شده است. در هر حال به طور عمومی پذیرفته شده است که ارزیابی آنتروپومتریک تخمین بدون غرضی نسبت به ارزیابی فتوسکوپیک به ما می­دهد و نظر شخصی محقق در آن دخیل نیست (49).

[1] .Biepicondylar breadth of the humerus

[2] .Biepicondylar breadth of the femur

[3] .Arm flexed and tensed

دلایل استفاده از سوماتوتایپ

سوماتوتایپ خلاصه­ای کلی از فیزیک بدن انسان به­عنوان یک کل را به ما ارائه می­دهد. مزیت آن در ترکیب سه جنبه از فیزیک بدن انسان در یک ارزیابی سوماتوتایپ است؛ این ارزیابی ترکیبی از چاقی، تنومندی اسکلتی- عضلانی و لاغری یا خطی بودن در یک درجه­بندی سه عددی و تجسم یک تصویر بصری از سه جنبه فیزیک بدن انسان در ذهن می­باشد. همان طور که قبلاً ذکر شد، چاقی با چربی نسبی یا اندومورفی مرتبط است، تنومنمدی وابسته به عضله و استخوان با توده بدون چربی بدن یا مزومورفی مرتبط است و لاغری، خطی بودن یا اکتومورفی دلالت بر بدون حجم یا توده بودن نسبت به قامت فرد دارد. سوماتوتایپ از تعدادی از اندازه­گیری­های ساده، خلاصه­ای مفید از تنوع اندازه­های ممکن یا موارد قابل­مشاهده در بدن، ارائه می­دهد. سوماتوتایپ به فرد می­گوید که چه نوع فیزیکی دارد و اینکه چگونه دیده می­شود؛ همچنین برای توصیف و مقایسه فیزیک بدنی ورزشکاران در تمام سطوح رقابتی و در ورزش­های مختلف استفاده می­شود. سوماتوتایپ ورزشکاران در برخی از ورزش­ها کاملاً متفاوت از یکدیگر است، در حالی که در دیگر ورزش­ها مشابه است. همچنین سوماتوتایپ برای توصیف تغییرات در فیزیک بدن انسان در طول رشد، با افزایش سن و تمرین و در رابطه با عملکرد جسمانی نیز استفاده می­شود (54). به طور کلی سوماتوتایپ توصیف­کننده فیزیک بدن انسان است. دو مثال زیر به درک بهتر اینکه چگونه سوماتوتایپ اطلاعات بیشتری نسبت به برخی اندازه­گیری­های نمونه از ترکیب بدن ارائه می­دهد، کمک خواهد کرد (49).

مثال اول، سوماتوتایپ تفاوت بین افراد با سطح چربی یکسان را نشان می­دهد؛ یک ورزشکار مرد بدنساز، یک ژیمناستیک و یک دونده استقامت ممکن است درصد چربی بدنی یکسانی به میزان 5% داشته باشند. هر سه درصد چربی بدن کمی دارند، اما این حقیقت به تنهایی اهمیت تفاوت بین فیزیک بدن این ورزشکاران را مشخص نمی­کند. تفاوت مهم فیزیک بدن آن­ها در عضله، استخوان و لاغر بودن آن­ها است. ممکن است سوماتوتایپ بدنساز 1-9-1، ژیمناستیک 2-6-1 و دونده 5-3-1 باشد. همه آن­ها برای جزء اندومورف، یک ارزیابی شده­اند، اما ارزیابی آن­ها برای مزومورف و اکتومورف کاملاً متفاوت است، که سوماتوتایپ این تفاوت­ها را توصیف می­کند (49).

مثال دوم، دو مرد با قد و توده بدنی مشابه و بنابراین با شاخص توده بدنی (BMI) مشابه می­توانند از نظر فیزیکی کاملاً متفاوت به نظر بیایند. اگر آن­ها 175 سانتیمتر قد و 78 کیلوگرم وزن داشته باشند، مقدار BMI برای آن­ها 5/25 است. سوماتوتایپ آن­ها 1-3-6 و 1-6-3 است؛ همان طور که مشخص شد آن­ها کاملاً از نظر فیزیکی متفاوت به نظر می­آیند. لاغری هر دوی آن­ها کم است (عدد یک برای اکتومورف)، اما ارزیابی آن­ها برای اندومورف و مزومورف کاملاً متضاد است؛ بنابراین BMI نمی­تواند هیچ چیزی راجع به تفاوت­های ویژه آن­ها در ترکیب بدن بگوید و آن را استنباط کند (49).

Written by