سوگند خوردن

دانلود پایان نامه

لاَهِلِهِ: جار و مجرور، (ه) مضاف إ، خبر [م]
اِجتِیاحَ = از جَوَحَ (جاحَ) از باب ن میل کردن از باب افتعال و افعال = هلاک کردن از بیخ برکندن اِجتِیاحَ = برکندن ـ نابود کردن
هَمّوُا = از هَمَّ (مضاعف) از باب ن اندوهگین کردن ـ قصد کردن هَمَّوا = قصد کردند
هُموُمَ = از کلمه بالا هُمومَ = جمع هَمّ = غصع ـ آنچه بدان قصد شود ـ آهنگ ـ کفایت هُموُمَ = غصهها ـ اندوهها
اَفاعِیلَ = از فَعَلَ از باب م کار کردن ـ از باب افعال و افتعال = دروغ بافتن بهتان کردن اَفاعِیلَ = جمع فعل = کار ـ حرکت اَفاعِیلَ = فعلهای ناپسند ـ فعلهای ناشایسته
مَنَعُونا = از مَنَعَ از باب م ـ ک بازداشتن ـ نگهداشتن ـ عزیز گشتن ـ مَنَعُوا = منع کردند از ما ـ نا در آخرش نِزع خافض است (مَنعَوُا لَنا) یا (مَنعَوا مِنّا)
عَذبَ = از عَذَبَ از باب ض ـ ک نخوردن از شدت تشنگی ـ پاکیزه و گوارا کردن عَذَبَ = گوارا ـ پاکیزه
اَحلَسُونا = از حَلَسَ از باب ض پَلاس و ضخیم پوشانیدن ـ لازم گرفتن از باب افعال = بسیار گردیدن گیاه اَحلَسُونا پوشانیدن ـ بسیار گردیدن گیاه اَحلَسُونا = پوشانیدن بما ـ لازم گرفتند به ما (نا) نزع خافض است (اَحلَسولَنا)
اِضطَرّوُنا = از ضَرَّ (مضاعف) از باب ن گزند رسانیدن از باب افتعال = بیچاره و حاجتمند کردن اِضطَرّوُنا = مضطَرّ کردند ما را ـ وادار نمودند به ما
وَعرٍ = از وَعَرَ از باب ض ـ ک ـ ف بازداشتن ـ سخت دشوار گردیدن وَعرِ = دشوار ـ سخت همان شعب ابوطالب
اَو قَدوُا = از وَقَدَ از باب ض = افروخته شدن در خشیدن ـ شعلهور شدن از باب افعال = افعال = افروختن …. اَوقَدوُا = شعلهور کردند
عَزَمَ = از باب ض قصد کردن ـ آهنگ نمودن آ کوشش کردن عَزَمَ = قصد کرد
ذَبِّ = ذَبِّ (مضاعف) از باب ن راندن ـ بازداشتن اَلذِّبِّ = الدَّفعَ ذَبِّ = دفع کردن ـ دفع
حَوزَتِهِ = از حَوَز (حاز) باب ن جمع کردن ـ نرم راندن ـ سخت راندن (از اضداد) حَوزَهِ = ناحیه ـ میانه ـ طبیعت حَوزَتِهِ = ناحیهاش ـ محلاش
یُحامِی = از جَمَیَ (حَمی) از باب ض حمایت کردن ـ نگهبانی کردن ـ یاری دادن یُحامِی = حمایت میکند (جهت قومخ و خویش)
عَنِ الاَصلِ = اَصلِ از باب ک ثابت و راسخ شدن (بیخ درخت) اصل = بیخ درخت و بیخ هر چیز مخصوصاً دین و نژاد عَنِ الاَصلِ = از ریشه و نژاد که پیغمبر ’ را به خودشان قوم و خویش می‌دانستند
خِلوٌ = از خَلَوَ (خلی) از باب ن خالی شدن ـ خالی افتادن خِلو = بی‌زاری ـ خالی (از ناراحتی) خّلوُ = خالی شدن ـ خالی
بِحَلفٍ = از حَلَفَ از باب ض سوگند خوردن ـ حَلقُ ـ حِلف = سوگند عهد و پیمان خلاصه معنی: کافران قریش پیمان و عهد بسته بودند که غاز یکدیگر حمایت کنند بِحَلفٍ = به همان قسم یا پیمان
اِحمَرَّ = از حَمَرَ از باب ن پوست کندن ـ متغیر گردیدن …. از باب افعیلان سرخ گردیدن ـ سخت شدن اِحمَرَّ = سخت شد شدت یافت
بَأسَ = از باب ک دلیر و جنگجو شدن ـ دلیر شدن بَاسَ = ترس غذاب ـ جنگ
اَجحَمَ = از حَجَمَ از باب ن ـ ض = حجامت کردن دهانه زدن بر دهان شتر از باب افعال = برآمدن ـ بازایستادن اَجحَمَ = باز می‌ایستد فعل ماضی جهت حرف عطف و اذا معنی مضارع می‌شود
مَن لَو شِئتُ = شِئتُ از شَیَیءَ از م خواستن ـ اراده کردن شِئتُ = خواستم مَن لَو شِئتُ = آن که اگر خواستم آن که (مَن) حضرت خودش را می‌فرماید

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.