شورای همکاری خلیج فارس

دانلود پایان نامه

تشکیل شورای همکاری خلیج فارس
انحلال دکترین نیکسون
انحلال پیمان سنتو
1-تشکیل شورای خلیج فارس: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و شروع موج اسلام گرایی و مبارزه علیه استعمار و استبداد در منطقه، کشورهای عربی منطقه برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران به سمت اتحاد و همگرایی منطقه ای سوق پیدا کردند و با تشویق ایالات متحده کشورهای حاشیه ی جنوبی خلیج فارس تصمیم گرفتند اتحادیه ای تشکیل دهند تا به مقابله با خطرات احتمالی علیه خود بپردازند و در همین راستا در فوریه ی 1981 وزرای خارجه ی شش کشور بحرین، کویت، عربستان، امارات متحده ی عربی، قطر و عمان در ریاض پایتخت عربستان گرد آمدند و موافقت خود را با تاسیس شورای همکاری خلیج فارس اعلام کردند بعد از گذشت حدود سه ماه از این اجلاس، این وزرای خارجه در ابوظبی گرد آمدند و با امضای منشور شورای همکاری خلیج فارس، موجودیت آن را رسما اعلام کردند
2- انحلال دکترین نیکسون: رییس جمهور آمریکا ریچارد نیکسون و مشاور وی هنری کسینجر، استراتژی “سیاست دوپایه ای” را اعلام کرده بودند مبنی بر این که برای تامین منافع ایالات متحده در منطقه ی حساس و استراتژیک خاورمیانه، ایران نقش بازوی نظامی را دارد و عربستان سعودی نقش بازوی اقتصادی را دارا می باشد که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران عملا این سیاست با شکست مواجه شد.
3- انحلال پیمان سنتو: بعد از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت، ایالات متحده ی آمریکا در راستای کنترل و تضعیف شوروی و جلوگیری از نفوذ این کشور در بین دولت های جهان سومی و بر مبنای استراتژی سد نفوذ که اصل آن از سوی جرج کنان مطرح شده بود پیمان سنتو شکل گرفت ولی بعد از پیروزی انقلا ب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی در ایران، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران با صدور اعلامیه ای در 22 اسفند 1357 (9 مارس 1979) از عضویت در سازمان پیمان مرکزی (سنتو)خارج گشت و در پی خروج ایران از این پیمان، پاکستان نیز در 12 مارس 1979 از این پیمان خارج شد و پیمان مذکور عملا منحل گردید.
در پی چنین تاثیراتی مسلما اسرائیل نیز آسیب های فراوانی از تغییر حکومت در ایران دید چراکه اسرائیل بر مبنای دکترین محورهای پیرامون، خود روابطی عمیق و استراتژیک با ایران برقرار کرده بود و می توان گفت که اولویت های رژیم صهیونیستی از ارتباط با ایران به دلایل ذیل بوده است:
خروج از انزوای سیاسی- امنیتی- اقتصادی در منطقه
به رسمیت شناخته شدن آن کشور به صورت دوژور از جانب ایران و قدرت های اطراف جهان.
انتقال یهودیان از طریق خاک ایران به اسرائیل و ترغیب یهودیان ایران به مهاجرت به سرزمین های اشغالی.
ولی با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اسرائیل دچار خسارات بسیاری شد که می توان آن ها را چنین برشمرد.
«1- از دست دادن منابع نفتی که ظاهرا تضمین شده تلقی می شد.
2- از دست دادن یک خریدار مهم کالاهای صنعتی و کشاورزی
3- از دست دادن کشوری که بیشترین امکانات را برای شرکت های خدماتی و مالی اسرائیل فراهم کرده بود.
4- از دست دادن یک هم پیمان مقتدر در سطح استراتژیک و سیاسی در مقابله با هر گونه تحرک کشورهای عربی
5- از دست دادن یک هم پیمان قوی و جدی علیه نفوذ شوروی
6- از دست دادن یکی از معدود رژیم ها که برای تشویق انور سادات رئیس جمهور مصر در ایجاد روابط عادی با اسرائیل تمام تلاش خود را به کار می گرفت.»
اصولا باید گفت که رژیم صهیونیستی همیشه از دو خطر انزوا و آسیب پذیری (عدم امنیت) که موجودیت این رژیم را تهدید می کرد، رنج می برد.اصلی ترین هدف در سیاست آن ها شکستن این دیوار انزوا و یافتن متحدانی در خاورمیانه بود و این امر با اتحاد با ایران و انعقاد قرارداد صلح کمپ دیوید با مصر که البته با حمایت آمریکا و ایران به سرانجام رسیده بود، باعث شده بود که اسرائیل بعد از چندین دهه به نوعی آرامش خاطر برسد ولی «با شکل گیری انقلاب اسلامی ایران اتحاد و همکاری سیاسی- نظامی ایران، اسرائیل و مصر پایان پذیرفت. این همکاری ها در چارچوب ابتکار صلح کمپ دیوید آغاز گردید. ایالات متحده نیز نقش حامی و حمایت گر را در روند همکاری های استراتژیک ایران و مصر و اسرائیل ایفا کرد.»
بدین ترتیب با پیروزی انقلاب در ایران، خوشحالی رژیم صهیونیستی دوام چندانی نیاورد و رویای شیرین سران صهیونیست تبدیل به کابوس وحشتناکی گردید که حتی در خواب هم تصور نمی کردند که دوست و متحد استراتژیک آن ها با حکومتی جایگزین شود که خواهان محو آن ها از صحنه ی روزگار باشد.
اسرائیل که تازه با مصر به صلح دست یافته بود با توجه به نقش تاثیر گذار مصر در جهان عرب امیدوار بود که به تدریج هویت خاورمیانه ای پیدا کند و به صلحی پایدار با اعراب دست پیدا کند که البته این امر با کمک آمریکا و همراهی ایران میسر بود ولی با پیروزی انقلاب و تغییر نگرش در بین گروه های مقاومت باعث شد که اسرائیل با مشکلات جدیدی روبه رو شود چراکه اصولا صورت منطقه یا موازنه ی منطقه ای در حال تغییر بود به همین دلیل اسرائیل سعی کرد به کشورهای عربی که از انقلاب ایران ترس داشتند نزدیک شود. اصولا باید گفت که پس از پیروزی انقلاب اسلامی نگرانی مشترک اسرائیل و اعراب محافظه کار را در پی آورد، غربی ها با استفاده از این فرصت کوشیدند تا نگرانی اعراب را از اسرائیل، به سمت ایران متوجه کنند. برای گرم شدن این معرکه به آتش یک جنگ نیاز داشتند که حکومت عراق بدان جامه ی عمل پوشاند. با حمله ی عراق به ایران و آغاز جنگ هشت ساله از یک سو و تلاش های آشکار و نهان دلالان سازش کمپ دیویدی از سوی دیگر به تدریج موضوع فلسطین به مسئله ای در درجه ی دوم تبدیل شد و تمام اذهان کشورهای عربی را متوجه ی خطر ایران کردند و نقش اسرائیل در این زمینه بسیار حائز اهمیت است هرچند که با مرور زمان و وقوع انتفاضه در فلسطین و بروز فاصله بین ملت ها و دولت ها در کشورهای عربی به نوعی اوضاع تغییر کرد که در فصل های آینده به آن خواهیم پرداخت.
در کل می توان گفت با توجه به این که ایران دوره ی پهلوی متحدی استراتژیک برای امریکا و اسرائیل بود، انقلاب در ایران به ضرر این کشور شد و این انقلاب تاثیر مستقیم بر سیاست های این دو کشور داشته است به همین دلیل به طور مفصل تر بخش بعدی که سیاست های منطقه ای اسرائیل در چارچوب استراتژی خاورمیانه ای آمریکا نام دارد این موضوع را بررسی خواهیم کرد.
ج) سیاست های منطقه ای اسرائیل در چهارچوب استراتژی خاورمیانه ای آمریکا(2005 – 1979) :
ایالات متحده ی آمریکا کشوری است که یازده دقیقه بعد از اعلام موجودیت اسرائیل در سال 1948 این کشور را به رسمیت شناخت و این شروعی بود بر روابط گسترده ی این دو با یکدیگر، اصولا در مورد روابط ویژه و منحصر به فرد ایالات متحده ی آمریکا با رژیم صهیونیستی، صاحب نظران و اندیشمندان فراوانی به قلم فرسایی پرداخته اند و علاوه بر آن، سیاست مداران و نخبگان مختلف در کشورهای گوناگون نیز در این باره اظهار نظرهای متفاوتی انجام داده اند.
در مورد دلیل این رابطه ی عمیق بین اسرائیل و آمریکا دو طیف از نظریات وجود دارد:
الف) عده ای از تحلیل گران معتقدند که به واسطه ی نفوذ لابی صهیونیسم و یهود در آمریکا و این که بسیاری از نخبگان و افراد تاثیر گذار در عرصه ی سیاست خارجی ایالات متحده، یهودی هستند به همین دلیل اسرائیل از این پتانسیل استفاده کرده و توانسته است کمک های زیادی از سوی آمریکا به خود جلب کند. به طوری که ایالات متحده در بعضی موارد حتی منافع ملی خود را فدای پشتیبانی از اسرائیل کرده است. برای نمونه همانطور که در فصل های گذشته بیان شد، سردمداران ایران در دوره ی پهلوی چنین تصوری داشتند. به طوری که محمد رضا شاه شدیدا مایل بود به وسیله ی حمایت از اسرائیل، نظر مساعد لابی یهودیان در آمریکا را به خود جلب کند تا بدین وسیله بتواند از آمریکا امتیاز کسب کند مثلا حسین فردوست نسبت به رابطه ی اسرائیل و آمریکا چنین می گوید: «هرچند اسرائیل تنها کشور یهودیان جهان به شمار می رود ولی استعداد پذیرش کلیه ی یهودیان جهان را ندارد و در واقع نقش مرکز قدرت جهانی یهود را ایفا می کند، اقلیت های یهودی در جهان غرب به شدت در حکومت ها موثرند و به خصوص این نفوذ در آمریکا بسیار شدید است. لذا نمی توان اسرائیل را یک کشور تحت سلطه ی آمریکا و غرب تلقی کرد بلکه در واقع این جهان غرب است که تحت نفوذ اسرائیل است.»
یا در راستای همین تفکر، سناتور رابرت بیرد، رهبر سابق اکثریت سنا در اوایل سال 1999 در اجلاس سنا گفت: «برای ده ها سال سیل کمک های خارجی را به میزان و یا شرایطی که به هیچ کشور دیگری در جهان نداده ایم، به سوی اسرائیل سرازیر کرده ایم و ما تنها ملتی هستیم که چنین کرده ایم. در مقام قیاس متحدین اروپایی ما تقریبا هیچ چیز نداده اند.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.