عالم برزخ

دانلود پایان نامه

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»
«قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»
«وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَائِیلَ»
اما چنین درخواستهای را، از شخصی یا پیامبری و یا فرد صالحی که از دنیا رفته باشد نپذیرفته، آن را شرک می‌دانند. در مورد درخواست از نوع سوم نیز معتقدند چنین کاری مطلقاً شرک است چه فرد زنده باشد چه مرده و عاملان به این دو روش را مستحق مرگ می‌دانند چنانکه استاد و پیشوایشان ابن تیمیه می‌گوید:
«اگر کسی چنین گوید ]مثلا بگوید ای رسول خدا کوری مرا شفا بده[ ، باید توبه کند در غیر این صورت کشتن او واجب است»
آقای جیزاوی و هم قطاران وی در علت مشرک و مستحق مرگ دانستن درخواست کنندگان به این دو روش سه برهان اقامه می‌کنند. در ذیل بعد از بیان هر یک از براهین پاسخ آن را نیز ذکر کرده‌ایم.
درخواست به صورت اول، درخواست کاری عادی است که همه از عهده آن بر می‌آیند؛ زیرا امری خارق العاده و خدایی نیست که بشر از انجام آن ناتوان باشد؛ لذا درخواست از اشخاص و کمک گرفتن از آنان در این قبیل امور جایز است، اما درخواست و یاری جستن به دو شکل دیگر چون از شخص کار خدایی که بشر از انجام آن ناتوان است؛ مثل معجزه و زنده کردن مرده و یا شفای فلج و اموری از این دست، درخواست می‌شود؛ لذا شرک است و شخص درخواست کننده اگر توبه نکند باید کشته شود.
پاسخ: در قرآن آمده است: أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ و یا فرموده: وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیْنًا. اکنون سوال ما از آقای الجیزاوی این است که اگر شما معتقد هستید که کسی نمی‌تواند کار خدایی انجام دهد؛ پس صدور این معجزات را از پیامبران چگونه توجیه می‌کنید؟
اگر معتقد باشید که اینها اعمالی انسانی بوده و کارهای خدایی به حساب نمی‌آید که البته بعید است چنین بگویید، در این صورت می‌گویم: پس چرا این قبیل کارها و این معجزات از دیگران بر نمی‌آید؟ مضاف بر این اگر چنین باشد دیگر نبوّت هیچ پیامری اثبات نمی‌شود؛ زیرا پیامبران با این افعال خارق‌العاده که معجزه نامیده می‌شود نبوّت خود و اینکه از جانب خدا آمده‌اند را اثبات می‌کردند. بنابراین اگر این افعال، افعال غیر خدایی باشد از دیگران نیز بر خواهد آمد که در این صورت نیز اختصاص آن به خداوند متعال و مشرک نامیدن کسی که درخواست این افعال را از مخلوق او می‌کند بی ‌معنا خواهد بود؛ پس هیچ اشکالی ندارد که شیعه برای شفا یافتن بیماری خود از اهل بیت و رسول خدا یاری بخواهد چون این کار امری است که بشر قادر به انجام آن می‌باشد و اختصاص به خداوند متعال ندارد.
اگر بگویید: معجزات پیامبران کارهای خدایی است که قطعاً هم به همین معتقد هستید؛ پس چرا می‌گویید که از بشر کار خدایی صادر نمی‌شود؟! بنابراین باز هم شیعیان در استغاثه‌ی خود به اهل بیت و پیامبر مشرک نیستند؛ زیرا انبیا و اولیایه الهی می‌توانند کارهای خدایی انجام دهند. همان طور که قرآن بیان فرموده است قوم حضرت موسی نزد ایشان آمده و تقاضای امری خدایی از وی نموده، از وی درخواست کردند که وسط بیابان خشک و بی آب و علف برایشان آب فراهم آورد و خداوند متعال که این درخواست آنان را مشاهد فرمودند هرگز به پیامبر خود نفرمودند که اینان از تو کاری خدایی می‌خواهند پس مشرک و کافرند، بلکه به پیامبرش وحی فرستاد که عصایت را بر سنگ بزن تا خواسته آنان اجابت شود. چنین است کار حضرت عیسی که مردگان را زنده می‌کرد و چه کاری از این خدایی‌تر که بشری چون حضرت عیسی بر انجام آن توانا بود و مردم نزد وی رفته از ایشان درخواست می‌کردند که مردگان آنان را زنده نماید یا پیسی و کوری آنها را شفا دهد.
اگر بگویید که آنها این قبیل امورات خدایی را به اذن خداوند متعال انجام می‌دادند که البته چاره‌ای هم جز این ندارید، می‌گویم: ما نیز معتقدیم که انبیا و اولیای الهی به اذن خداوند متعال قادر به انجام این قبیل امور هستند نه بطور استقلال؛ پس چرا ما را مشرک می دانید.؟!
آقای جیزاوی حقیقتاً عجیب است که شما و سایر وهابیان برای یک قرص کوچک که موجودی غیر زنده است اثر شفا بخشی و درمان و مدد رسانی- که امری خدایی است- قائل هستید اما برای انبیای الهی و حجت های خدا و پیامبر اسلام چنین اثری را قبول ندارید! آیا پیامبران از یک تکه قرص کوچک جمادی پایین‌تر و ضعیف‌تر هستند؟ آیا خدا نیروی درمان را به یک موجود غیر زنده عطا کرده اما رسولان خود را که اشرف مخلوقات اویند از این توانایی محروم نموده است؟ اگر چنین باشد آیا این رسولان می‌توانند ادعا کنند که ما از آن قرص و دارو برتر هستیم؟ چگونه برتر و اشرف از آن دارو هستند در حالی که آن دارو خاصیتی دارد که این انبیا ندارند؟؛ پس قرآن بطلان عقیده شما و سایر وهابیان را اثبات نمود، و مشخص گردید که بشر می‌تواند به اذن خدا کارهای خدایی مثل زنده کردن مردگان و شفا دادن پیس و جوشاندن چشمه از سنگ و اژدها کردن عصا را انجام دهد؛ پس شیعیان هرگز مشرک نبوده و نیستند بلکه آنها ایمان آورندگان به خدا و پیامبر و قرآن هستند که به نص قرآن توجه و عمل می‌کنند و این تنها مشرکان و منافقان هستند که از قرآن روی گردانند و در حالی که قرآن می‌فرماید انبیا قادر به انجام کارهای خدایی هستند، آنها این امر را انکار می‌کنند.«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ».
دومین دلیلی که آقای جیزاوی و هم مسلکانش ارائه می‌دهند این است که درخواست از مردگان و کسانی که سخن انسان را نمی‌شنوند بی جا و موجب شرک است؛ زیرا انجام این عمل منجر به این گردیده که مردگان را در ردیف خدا آورده است به ویژه آن که آنان نه قدرت تکلم دارند و نه سخن انسان را می‌شنوند چرا که از عالم دنیا منقطع هستند. اینان برای این عقیده خود به آیات زیر استناد می‌کنند.
إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ…
وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَلآ أَنفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ
وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ
وهابیان با استناد به این آیات می‌گویند: از این عالم با عالم برزخ نمی‌توان ارتباط برقرار کرد؛ پس چگونه ممکن است از پیامبر و ائمه بعد از وفاتشان طلب دعا یا کمک کرد و یا عمل خیری را نثار آنان نمود؟ چنانکه ابن قیّم گفته است:
و من انواعه – یعنی الشرک – طلب الحوائج من الموتی؛ والاستغاثه بهم والتوجه الهیم. و هذا اصل شرک العالم. فان المیت قد انقطع عمله، و هو لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضراً
از انواع شرک، خواستن حوائج از مردگان و استغاثه و توجه به آنهاست و این اصل شرک است، عمل میت منقطع شده و مالک هیچ نفع و ضرری برای خود نیست.
همچنین محمدبن عبدالوهاب گفته است:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.