عرصه ی بین المللی

دانلود پایان نامه

کارتر در سفر به ایران ایران را جزیره ی ثبات اعلام کرد و گفت: نظریات ما در مسایل مربوط به امنیت نظامی متقابل با هیچ کشوری به اندازه ی ایران نزدیک نیست و من نسبت به هیچ رهبری مانند شاه ایران این همه احساس حق شناسی عمیق و دوستی صمیمانه ندارم.
بدین ترتیب به نظر می رسد کاملا آشکار است که سیاست های منطقه ای ایران در دوره ی پهلوی دوم در راستای استراتژی خاورمیانه ی آمریکا بود و با توجه به وجود روابط عمیق استراتژیک بین آمریکا و اسرائیل که در بخش پایانی همین فصل به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت ایران نیز مسلما روابط بسیار حسنه ای با اسرائیل داشت یا به عبارت دیگر می توان گفت مهم ترین کشور هدف در دکترین محورهای پیرامون کشور ایران بوده است.
در همین راستا وقتی که ایالات متحده، کشورهای منطقه را تشویق می کرد که در امور امنیتی با همدیگر همکاری کنند و اسرائیل را نیز در جریان بگذارند، سپهبد تیمور بختیار، نخستین رئیس ساواک به پاریس رفت و خواستار ملاقات با “یعقوب تسور” سفیر اسرائیل در فرانسه شد. او این تقاضا را از طریق دکتر صادق صدریه دبیر اول سفارت ایران به عمل آورد. «در این ملاقات بختیار از ارتش اسرائیل و پیروزی هایش در جنگ با مصر ستایش کرد و نگرانی خود را از اقدامات ناصر در پی بی ثبات کردن خاورمیانه ابراز داشت و به نام شاه پیشنهاد همکاری و مبادله ی اطلاعات در امور امنیتی کرد. دولت اسرائیل از این پیشنهاد استقبال نمود و بن گوریون آن را فتح بابی برای همکاری گسترده تر سیاسی بین دو کشور در قاره ی آسیا دانست»
در پیوند مستحکم بین آمریکا و ایران و اسرائیل متغیرها و عوامل گوناگونی مطرح بود به عنوان مثال باور محمد رضا شاه مبنی بر نفوذ یهود در آمریکا آن قدر قوی بود که وی رابطه ی خوب و نزدیک با اسرائیل را لازمه ی داشتن روابط مناسب و اعمال نفوذ در آمریکا می دانست. به طوری که وقتی ژنرال هرکابی در سفر به ایران با شاه ملاقات کرد « شاه در این دیدار خواستار شد که اسرائیلی ها با نفوذی که در واشنگتن دارند سعی کنند حقایق منطقه ای را به آمریکایی ها بفهمانند، شاه افزود آمریکایی ها نیاز ایران را به جنگ افزار و کمک مالی دست کم می گیرند و تلویحا از وی خواست که در این باره به رئیس جمهور آمرکا فشار آورند.»
از سویی دیگر اسرائیل نیز از گسترش روابط با ایران به دنبال اهداف خاصی بود مثلا برای سران صهیونیست کاملا بدیهی بود که ماشین جنگی اسرائیل بدون نفت قادر نبود سه جنگ مهم با اعراب را با موفقیت پشت سر بگذارد و این نقت را دولت ایران تامین می کرد. از سوی دیگر یکی از دلایل مهم و اساسی و شاید مهم ترین دلیل گرایش اسرائیل به سمت ایران این مسئله ی حیاتی بود که اسرائیل به صورت رسمی و قانونی از سوی ایران به رسمیت شناخته شود تا بدین وسیله اسرائیل هویت خاورمیانه ای پیدا کند. در واقع در روان سیاسی سران صهیونیست این ترس وجود داشت که مسایل سیاسی منطقه به مساله ای اساسی در حد یک خصومت منطقه ای و مذهبی تبدیل نشود بلکه یک درگیری نظامی – محلی بر سر تصرف مقداری زمین تلقی گردد. به همین دلیل برقراری روابط حسنه با ایران و ترکیه، تضمین کننده ی این واقعیت بود که اسرائیل می تواند به راحتی با مسلمانان همزیستی داشته باشد و مناسبات دوستانه ی شاه با اسرائیل نشان می داد که مخالفت با اسرائیل در منطقه عمومیت ندارد و به مرور زمان حتی ممکن است دیدگاه اعراب نیز تغییر کند.
بدین ترتیب باید گفت منافع ایران، اسرائیل و امریکا از دیدگاه خودشان به هم گره خورده بود و بالتبع در راستای همین امر به همکاری با یکدیگر می پرداختند همان طور که قبلا بیان شد سیاست های منطقه ای اسرائیل در سال های ابتدایی ایدئولوژیک محور بود ولی بعد از وقوع چندین جنگ در سال های 1948، 1956، 1967 و 1973 این رژیم به تدریج تغییر سیاست داد چرا که در این برهه از زمان و در شرایطی که اسرائیل خود را در مواجهه با جهان عرب می دید، بیش از هر چیز از انزوا و آسیب پذیری احساس خطر می کرد و بالتبع نخستین هدف اسرائیل شکستن دیوار انزوا و یافتن متحدانی در خاورمیانه و حتی در بین کشورهای عربی بود و از سویی دیگر احساس آسیب پذیری، سیاست های منطقه ای اسرائیل را از گرایش ایدئولوژیک محور به سوی گرایش امنیت محور سوق داد تا جایی اسرائیل پیروی از مکتب نظامی آلمان که همان سیاست گام به گام بود را موثرتر دید.
نگاه ایدئولوژیک محور سران صهیونیست در سال های ابتدایی ناشی از یک نگاه واقع بینانه به موضوع بود چرا که آن ها خود می دانستد چه کاری در حق مردم فلسطین انجام دادند و چگونه سرزمین آن ها را غصب کرده اند به همین دلیل چندان به دنبال صلح نبوده و در پی برآوردن آرمان های خود بودند و این بی انگیزگی اعراب برای صلح در بیان بن گوریون نمایان شده است که:« اگر من یک رهبر عرب بودم هرگز وجود اسرائیل را نمی پذیرفتم. این طبیعی است ما سرزمین آن ها را گرفتیم. »
باید گفت رهبران اسرائیلی اهداف استراتژیک بلند مدت دولت یهودی را با درک کامل ضعف کوتاه مدت اسرائیل تعیین کرد. بدین معنا که هرچند دولت اسرائیل نمی تواند امید داشته باشد که صلح را به اعراب تحمیل کند اما می تواند تلاش کند نیات تهاجمی رقبا و دشمنانش را بارها و بارها خنثی کند تا در نهایت اثر پیروزی های پی در پی اسرائیل، اعراب را وادار به پذیرش موجودیت اسرائیل کند. البته این واقعیت نیز به اسرائیل فهمانده شد که آرزوی توسعه ی سرزمینی چندان میسر نیست و باید با اعراب کنار بیاید. البته بعضی از سران عرب از همان ابتدا به نوعی دست دوستی به سوی اسرائیل دراز کردند. این امر را گلدامایر در کتاب خود به نام “کینه” چنین بیان می دارد: “دو بار با ملک عبدالله، پادشاه اردن ملاقات کردم عبدالله مرد جذابی بود و دوست داشت به اصل مطلب بپردازیم. او گفت که به هیچ وجه در تهاجم عربی نسبت به شما شرکت نخواهیم کرد. ما همیشه با هم دوست خواهیم بود.»
همانطور که بیان شد علی رغم چنین دوستی هایی بین اسرائیل و برخی دولت های عرب، اسرائیل بعد از چند جنگ با تغییر سیاست خود به سمت “امنیت محور” در صدد صلح با اعراب برآمد. البته در این تغییر نگرش اسرائیل دو عامل موثر بودند:
افکار عمومی اسرائیل که دیگر تاب جنگ و درگیری را نداشتند
سیاست خاورمیانه ای ایالات متحده که در پی ایجاد ثبات در منطقه ی خاورمیانه بود زیرا آمریکا مایل نبود به سبب برخی اختلافات بین کشورهای متحد خود به اصطکاک با شوروی روی آورد.
جامعه ی اسرائیل با توجه به این که یک جامعه ی مهاجر است؛ دارای یک دستی و هویت منسجمی نیست و تنها موضوع وحدت آن ها، مذهب است. که آن هم بعضا در مواردی منجر به اختلاف شده است چراکه «شکاف بین یهودیان اروپایی- آمریکایی و یهودیان آسیایی- آفریقایی از نکاتی است که جایگاه افکار عمومی اسرائیل را با چالش مواجه می سازد. یهودیان اشکنازی، به جهت تسلط خویش بر جامعه و حضور در دستگاه های دولتی و جایگاهشان در مسائل مختلف نظامی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی، اهمیت والایی را در جامعه ی اسرائیل به خود اختصاص می دهند و تبعا نظرات، آرا و افکار این عده در برابر یهودیان سفاردی از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است. این مسئله نیز می تواند نقش افکار عمومی در صحنه ی تصمیم سازی خارجی موثر باشد.» و از سوی دیگر جامعه ی سیاس رژیم صهیونیستی دارای احزاب مختلفی نیز می باشد که دارای تفکراتی متفاوت در عرصه ی سیاست گذاری داخلی و خارجی می باشند که با روی کار آمدن هر طیفی تغییراتی در این عرصه ها به وجود می آید. البته این تغییرات در سطح تاکتیکی می باشد نه استراتژیکی.
از سوی دیگر در ایالات متحده نیز به نوعی دیگر همین روند جاری است و با روی کار آمدن دولت جمهوری خواه یا دمکرات تغییراتی نسبت به نوع سیاست اعمال در خاورمیانه روی می دهد. مثلا ریچارد نیکسون در دوران مبارزات انتخاباتی خود چندین بار در خصوص مسئله ی ارسال تسلیحات به اسرائیل صحبت کرده بود. وی در بیست و دوم آوریل 1968 می گوید: «اولین اقدام ضروری دولت آمریکا آن است که اجازه ندهد که توازن قدرت در منطقه به نفع کشورهای عربی تغییر پیدا کند. چراکه این امر منجر به ظهور جنگ جدیدی در منطقه خواهد شد.»
همان طور که بیان شد اسرائیل علی رغم داشتن متحدی قدرتمند چون آمریکا با توجه به موقعیت خود به فکر صلح با اعراب بود. در بین کشورهای عربی مصر مهم ترین کشور و تاثیر گذارترین آن ها محسوب می شود و به نوعی رهبر جهان عرب به شمار می آید و بالتبع صلح با مصر می توانست بسیار به نفع اسرائیل باشد. در همین راستا است که دیوید بن گوریون در ماه مه 1956 چنین می گوید: «مصر دشمن اصلی اسرائیل می باشد که صلح با آن هدف و رویای هر انسانی در اسرائیل است و اسرائیلی ها بر این باورند که اگر به صلح با مصر دست یابند، کشورهای عربی مجبور به در پیش گرفتن همین راه خواهند بود.»
با توجه به مسائل به وجود آمده بعد از روی کار آمدن جمال عبد الناصر در مصر و موضوع ملی شدن کانال سوئز و موج ملی گرایی عرب، آمریکا که منافع خود را در خطر می دید سعی در تقویت متحدان خود در منطقه نمود به همین دلیل ایران و اسرائیل را مجهز به سلاح های مختلف نمود. در همین زمینه روزنامه ی “اومانیته” ارگان حزب کمونیست فرانسه در شماره ی بیست و چهار ماه مه سال 1967 چنین می نویسد: «غرب در تبلیغات خود می کوشد اسرائیل را کشور کوچک بیماری جلوه دهد که زیر ضربه ی جهان عرب قرار گرفته است و بدین گونه حقیقت اوضاع را مخدوش می کند. کشورهای بزرگ امپریالیستی پشت سر اسرائیل پنهان شده اند. در سال 1956 این انگلستان و فرانسه بودند که مصر را به خاطر ملی کردن کانال سوئز نبخشیدند و امروز این آمریکاست که نمی تواند با طیب خاطر، پذیرای یک سوریه و مصر ضد امپریالیسم باشد.»
بعد از مرگ جمال عبد الناصر و در پی مذاکرات ” نیکسون” و “برژنف” روسای جمهور آمریکا و شوروی در سال 1972 در مسکو و دو ابر قدرت به عنوان بخشی از تنش زدایی تصمیم گرفتند از مداخله در هر اختلاف منطقه ای که ممکن بود به جنگ جدیدی بیانجامد، خودداری کنند. این امر باعث شد که امیدهای جانشین ناصر، انور سادات به ناامیدی مبدل شود. چراکه او امیدوار بود دو ابر قدرت راه حلی برای مسئله ی خاورمیانه به اسرائیل تحمیل کنند.
در پی این موضوع در ژوئیه ی 1972 (تیر 1351) انور سادات کلیه ی مستشاران روسی را از کشورش اخراج کرد و به تدریج مصر متمایل به سمت اردوگاه غرب شد. ایران و اسرائیل از این تغییر موضع اسرائیل بسیار خوشحال بودند و آمریکا نیز سعی در ایجاد اتحادی مثلثی شکل از ایران و اسرائیل و مصر در راستای منافع خود داشت.
بالاخره این مراودات منجر به آن شد که قرارداد صلح کمپ دیوید در زمان کارتر بین اسرائیل و مصر منعقد شود و اسرائیل به آرزوی دیرین خود که همان صلح با مصر بود دست یابد. سران صهیونیسم از این صلح بسیار شادمان بودند. در همین راستا مناخیم بگین چنین می گوید: «کشورهای عربی حتی افراطی ترینشان بدون مصر نمی تواند به اسرائیل حمله کنند، لذا معنی عملی صلح میان اسرائیل و مصر، صلح در کل خاورمیانه است. صلح با مصر برای ما کافی است و می توان از صلح با اردن و فلسطینی ها منصرف شد و با حمایت از صلح با مصر به تسلط بر کرانه ی غربی و نوار غزه ادامه خواهیم داد.»
بدین ترتیب با انعقاد صلح بین اسرائیل و مصر و حمایت ایران و آمریکا از این صلح، اسرائیل به تدریج داشت از حالت انزوا در منطقه خارج می شد و دیگر آن احساس خطری که قبلا نسبت به برخورد کشورهای عربی داشت، فروکش کرده بود.
در کل می توان گفت که سیاست های منطقه ای اسرائیل در دوره ی پهلوی ابتدا بر مبنای توسعه ی سرزمینی بود و کم کم بعد از چندین جنگ پیاپی با اعراب و احساس انزوا به سوی صلح و ایجاد امنیت برآمد و همچنین در این حین استراتژی محورهای پیرامون و اتحاد با ابرقدرتی مانند آمریکا را نیز دنبال می کرد. اصولا باید گفت که با توجه به مطالب مطرح شده و این که مهم ترین موضوع در سیاست گذاری سران صهیونیست تشکیل صهیونیست بزرگ و بازگشت مهاجران یهودی دنیا به ارض موعود بود و همچنین اینکه آمریکا و کشورهای غربی نیز از وجود این رژیم در خاورمیانه حمایت می کردند، باید گفت که «ماهیت دولت اسرائیل (صهیونیسم محوری، کارکردی بودن و قوم محوری) عامل اصلی در تصمیم سازی خارجی اسرائیل است.»
ب) تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر سیاست های منطقه ای اسرائیل:
فروپاشی حکومت شاهنشاهی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران باعث تاثیرات فراوانی در عرصه ی منطقه ای و حتی جهانی شد. مسلما با دگرگونی یک نظام حکومتی در یک کشور بیشترین خسارت متوجه متحدان آن کشور خواهد شد، لذا با توجه به این که حکومت پهلوی متحد استراتژیک آمریکا و اسرائیل در منطقه ی حساس خاورمیانه و خلیج فارس بود، بالتبع سقوط این رژیم ضربه ای سنگین برای آنان محسوب می شد و طبعا آن ها باید در سیاست گذاری خود در عرصه ی منطقه ای تجدیدنظر نمایند. در این بخش برآنیم که به بررسی تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر سیاست های منطقه ای اسرائیل بپردازیم اما قبل از آن، برای این که بهتر بتوانیم به زوایای امر پی ببریم بهتر است به بررسی تاثیر انقلاب بر سیاست بین الملل یا به بیان دیگر به تاثیر انقلاب اسلامی بر کشورهای منطقه بپردازیم چرا که رژیم صهیونیستی نیز جزء همین منطقه است و مسلما از این تاثیرات مستثنی نیست و بعد از این به بررسی تاثیر انقلاب اسلامی بر سیاست های منطقه ای اسرائیل خواهیم پرداخت.
برای این که بتوانیم تاثیر انقلاب بر سیاست بین الملل را مشخص نماییم ابتدا بهتر است یک تعریف از سیاست بین الملل ارائه دهیم. سیاست بین الملل را می توان چنین تعریف کرد: سیاست بین الملل شامل مجموعه اقدامات و واکنش هایی است که دو یا چند دولت در عرصه ی بین المللی اعمال می کنند. به عبارتی دیگر، مجموعه ای از کنش ها و واکنش هایی است که دو یا چند دولت در عرصه ی بین الملل، براساس قواعد حاکم بر روابطشان، از خود بروز می دهند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی، ایشان با طرح موضوعاتی چون روز قدس، مقابله و نهضت مستضعفین علیه مستکبرین و صدور انقلاب مطرح شد.
امام خمینی در مورد صدور انقلاب چنین می گویند: «ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر این که ما انقلابمان را صادر نمی کنیم کنار بگذاریم زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمی باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است. از طرفی دیگر تمام قدرت ها و ابرقدرت ها کمر به نابودی مان بسته اند و اگر ما در محیطی بسته بمانیم قطعا با شکست مواجه خواهیم شد. ما باید حساب مان را صریحا با قدرت ها و ابرقدرت ها یکسره کنیم و به آن ها نشان دهیم که با تمام گرفتاری های مشقت باری که داریم، با جهان برخوردی مکتبی می نماییم.»
جمهوری اسلامی ایران با چنین تفکری پای در عرصه ی منطقه ای و بین المللی گذاشت. از اثرات انقلاب اسلامی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.