علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه

آیه 59 سوره نساء
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ
در این آیه اطاعات از «اولی الامر» بسان اطاعت از خدا و پیامبر واجب گردیده. بدیهی است اطاعت بی قید و شرط از کسی، در صورتی جایز و واجب است که احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت، چه بسا اطاعت از وی به معصیت و نافرمانی خدا منجر شود. علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌گوید:
و أما أولوا الأمر فهم – کائنین من کانوا – لا نصیب لهم من الوحی ، و إنما شأنهم الرأی الذی یستصوبونه فلهم افتراض الطاعه نظیر ما للرسول فی رأیهم و قولهم»
و اما اولى الامر هر طایفه‏اى که باشند ، بهره‏اى از وحى ندارند ، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایى است که به نظرشان صحیح مى‏رسد ، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است ، همان طور که اطاعت رسول در آرایش و اقوالش بر مردم واجب بود
و لا ینبغی أن یرتاب فی أن هذه الإطاعه المأمور بها فی قوله : أطیعوا الله و أطیعوا الرسول ، إطاعه مطلقه غیر مشروطه بشرط ، و لا مقیده بقید و هو الدلیل على أن الرسول لا یأمر بشی‏ء ، و لا ینهى عن شی‏ء یخالف حکم له فی الواقعه و إلا کان فرض طاعته تناقضا منه تعالى و تقدس و لا یتم ذلک إلا بعصمه فیه (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم)
و جاى تردید نیست در اینکه این اطاعت که در آیه: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول … آمده، اطاعتى است مطلق، و به هیچ قید و شرطى مقید و مشروط نشده، و این خود دلیل است بر این که رسول امر به چیزى و نهى از چیزى نمى‏کند، که مخالف با حکم خدا در آن چیز باشد، و گرنه واجب کردن خدا اطاعت خودش و اطاعت رسول را تناقضى از ناحیه خداى تعالى مى‏شد ، و موافقت تمامى اوامر و نواهى رسول با اوامر و نواهى خداى تعالى جز با عصمت رسول تصور ندارد و محقق نمى‏شود؛ این سخن عینا در اولى الامر نیز جریان مى‏یابد
الآیه جمع فیها بین الرسول و أولی الأمر، و ذکر لهما معا طاعه واحده فقال: و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم، و لا یجوز على الرسول أن یأمر بمعصیه أو یغلط فی حکم فلو جاز شی‏ء من ذلک على أولی الأمر لم یسع إلا أن یذکر القید الوارد علیهم فلا مناص من أخذ الآیه مطلقه من غیر أی تقیید، و لازمه اعتبار العصمه فی جانب أولی الأمر کما اعتبر فی جانب رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) من غیر فرق
آیه شریفه بین رسول و اولى الامر را جمع کرده ، و براى هر دو یک اطاعت را ذکر نموده و فرمود: و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم، با این که در مورد رسول حتى احتمال این نیز نمى‏رود که امر به معصیت کند و یا گاهى در خصوص حکمى دچار اشتباه و غلط گردد، اگر در مورد اولى الامر این احتمال برود به هیچ وجه نباید براى جلوگیرى از این احتمال قیدى نیاورد، پس ما همین که مى‏بینیم در مورد آنان نیز قیدى نیاورده، چاره‏اى جز این نداریم که بگوییم آیه شریفه از هر قیدى مطلق است، و لازمه مطلق بودنش همین است که بگوییم همان عصمتى که در مورد رسول مسلم گرفته شد، در مورد اولى الامر نیز اعتبار شده باشد، و خلاصه کلام منظور از اولى الامر، آن افراد معینى هستند که مانند رسول خدا داراى عصمتند.
و قد قید بقوله : (منکم) و ظاهره کونه ظرفا مستقرا أی أولی الأمر کائنین منکم و هو نظیر قوله تعالى : هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم، و قوله فی دعوه إبراهیم: ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم، و قوله: رسلا منکم یقصون علیکم آیاتی، و بهذا یندفع ما ذکره بعضهم: أن تقیید أولی الأمر بقوله: (منکم) یدل على أن الواحد منهم إنسان عادی مثلنا و هم منا و نحن مؤمنون من غیر مزیه عصمه إلهیه.
کلمه اولى الامر در این آیه مقید شده به قید منکم، و ظاهر این قید این است که ظرفى باشد به اصطلاح مستقر، یعنى عامل آن از افعال عموم باشد نظیر (بودن و امثال آن) و معنایش این باشد که اطاعت کنید اولى الأمرى را که از خودتان باشد، و این قید به همان معنایى است که قید منهم در آیه: هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم به آن معنا است و هم چنین در آیات زیر و نیز در دعایى که از حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) نقل کرده مى‏فرماید: ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم، و نیز در باره رسولان الهى فرموده: رسلا منکم یقصون علیکم آیاتى. منظور ما از این گفتار این است که خواننده را متوجه مردود بودن گفتار بعضى از مفسرین در معناى کلمه منکم بکنیم، آن مفسر گفته: از این کلمه که اولى الامر مقید به آن شده به خوبى استفاده مى‏شود: که اولى الأمر نیز فردى از افراد معمولى جامعه است، مى‏فرماید اولى الأمر را که فردى مثل خود شما مؤمن است، و مثل خود شما گاهگاهى گناه و خطا مى‏کند اطاعت کنید. مفسر نام برده با این تفسیر خواسته است اعتبار مساله عصمت از اولى الأمر را بیندازد.
فخر رازی نیز در دلالت این آیه بر عصمت «اولی الامر» چنین می‌گوید:
خداوند بطور قطع به اطاعت «اولی الامر» حکم نموده است.
خداوند هر کس را بطور قطع واجب الطاعت بداند معصوم است.
نتیجه این که : اولی الامر معصومند.
البته فخر رازی درباره مصداق اولی الامر راه را به اشتباه رفته و می‌گوید:
مقصود از اولی الامر یا عموم امّت است یا بعضی از آنها. فرض دوم درست نیست؛ زیرا ما به بعضی امت که معصوم باشد دسترسی نداریم، بنابراین فرض نخست متعین است، و آن منطبق بر اهل حل و عقد می‌باشد که اجماع آنان در مسائل، حجت دینی به شمار می‌رود.
سخن رازی از این جهت که اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر دانسته صحیح نیست، زیرا اهل حل و عقد اگر چه گروهی هستند که از نظر آگاهی و تفکر و حسن رأی بر دیگر افراد برتری دارند اما قطعاً این برتری نسبی دلیل بر عصمت آن عده نمی‌شود. درست است که توافق آنها در یک مسئله از احتمال خطا در آن می‌کاهد ولی احتمال خطا را به کلی از بین نمی‌برد. در حالی که لزوم اطاعت بی قید و شرط از فرد یا گروهی بر نفی هر گونه احتمال خطا، یعنی عصمت مطلق دلالت دارد و نیز این سخن فخر رازی در این باره که گفته به بعض امت که معصوم باشد دسترسی نداریم صحیح نیست، زیرا اگر این بعض در دسترس نبود، چطور خداوند حکیم امر به اطاعت چیزی می کند که موجود نیست و یا بشر به او راه و دسترسی ندارد؟!. آقای جعفر سبحانی از مراجع شیعه در پاسخ به این سخن فخر رازی می‌گوید:
حقیقتا این ادعای فخر رازی جلوی آن حقیقت قوّیه را که هیچ خفا و پوشیدگی در آن نیست نمی‌گیرد و در دفع این امر مغالطه به وجود آمده که ممکن نیست خود فخر رازی هم آن را قبول کند، زیرا وقتی آیه دلالت بر عصمت اولی الامر دارد، بر ما شناخت آنها واجب است و ادعای عجز از شناخت، فرار از حقیقت است؛ پس آیا عجز اختصاص به زمان فخر رازی دارد یا زمان نزول آیه را نیز شامل می‌شود؟؛ گمان نمی‌کنم که رازی به دوّمی قائل باشد؛ پس بر او است که بر معصوم زمان نبی معرفت پیدا کند و با شناخت آن معصوم، معصوم زمان پس از آن، یکی پس از دیگری شناخته می‌شود و معقول نیست که وحی الهی امر به اطاعت معصوم نماید ولی در وقت نزول آیه آن معصوم را معرفی نکرده باشد؛ پس اگر رازی ایمان دارد به دلالت آیه بر عصمت اولی الامر پس معقول و منطقی این است که ایمان بیاورد و اعتراف نماید به قیام وحی الهی به تعریف معصومین به واسطه شخص رسول خدا ، زیرا معنی ندارد خدای سبحان امر به اطاعت معصوم نماید و قیام به تصریف او ننماید؛
پس این بعضی در جامعه موجود هستند و خداوند متعال آنها را چنین معرفی کرده است: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» و رسول خدا نیز او را در حدیث ثقلین و حدیث غدیر که مورد اتفاق جمیع مسلمانان است به مردم شناسانده.
آیه 124 بقره:
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.