علم مکانیک

دانلود پایان نامه

آمدی در این زمینه می‌گوید:
و أعلم أن الکلام فی الإمه لیس من أصول الدیانات
و بدان که بحث امامت از اصول دین نیست
فخر الدین رازی نیز می‌گوید:
قال علماؤنا : البحث فی الإمامه ، لیس من أصول الاعتقادات
علمای ما گفته اند: بحث امامت از اصول اعتقادی نیست
امام محمد غزالی نیز آورده:
بحث درباره امامت از مهمات به شمار نمی‌آید و از موضوعات فقهی است و ارتباطی به علم منقول (کلام) ندارد
اَیجی نیز در این باب معتقد است:
عندنا من الفروع ، و انما ذکرناها فی علم الکلام تأسیا بمن قبلنا
امامت نزد ما از فروع دین است، اما ما به پیروی از گذشتگان آن را در علم کلام بحث می‌کنیم
چنین سخنی از ایجی صحت اعتقاد ما و بطلان مذهب ایشان را نشان می‌دهد. زیرا باید از ایشان پرسید چرا گذشتگان مسأله امامت را در علم کلام بحث می‌کردند؟ قطعاً نمی‌تواند بی دلیل باشد. علم و مباحث علمی و شاخه‌های آن و این که هر مبحثی در کجا مطرح شود بازی کودکانه نیست که بی هدف و بدونه حکمت در جای مطرح گردد. چگونه بپذریم که علمای سلف چنین مبحث مهمی را بدون هدف در علم کلام بحث کرده‌اند؟ بعید است که یک عالم دینی و یک متخصص، کاری را در غیر موضع آن انجام دهد چنان که مثلاً هرگز یک پزشک بحث بیماری سرطان یا سرماخوردگی یا مرضه رعشه را در بحث علم مکانیک و تعمیر خودرو مطرح نمی‌کند؛ بنابراین طبق اعتقاد شیعه و گفته خودتان مبحث امامت جزو اصول دین بوده و هست و شما علمای اهل سنت بعد از گذشتگان خود برای توجیه ماجرای سقیفه چنین امری را از مباحث علم فقه گرفته‌اید.
سعد الدین مسعود تفتازانی می‌گوید:
لا تزاع فی ان مباحث الامامه بعلم الفروع …فیقصد الشارع تحصیلها فی الجمله… و لا خفاء فی ان ذالک من الاحکام العلمیظ دون الاعتقادیه
و در این هیچ شکی نیست که مبحث امامت در فروع دین بهتر است که تحقیق شود، چرا که قصد دین این است که تمامی حدود الهی را بر پا کند و در مقابل دشمنان بایستد و سپاهیانی را فراهم کند و پوشیده نماند که این از احکام عملی است نه اعتقادی.
درباره این سخن تفتازانی باید بگویم: اولاً، اتفاقاً به همین دلیلی که شما بیان کردید بحث امامت باید در اصول دین مطرح گردد نه فروع دین و ثانیاً دین همان حدود الهی است با این حال چطور می‌گویید قصد دین برپایی حدود الهی است؟! این سخن شما زمانی درست است که دین چیزی باشد و حدود الهی چیزی دیگر در حالی که دین همان حدود الهی است و شما و هر مسلمان موحد دیگری می‌داند که حتی موجودات زنده نیز به خودشان بر پا نیستند چه رسد به مجموعه‌ای از قوانین که حتی در زمره جمادات هم به حساب نمی‌آیند. پس دین یا حدود الهی نمی‌توانند خودشان، خودشان را بر پا نگاه دارند؛ لذا لازم است کسی دیگر دین و حدود الهی را بر پا دارد و چنین شخصی باید پیامبر یا وصی پیامبر باشد. شما می دانید و قائل هستید که بحث نبوت از مباحث اصول دین است و می‌دانید که پیامبر آمده است تا دین و حدود الهی را برپا سازد این نیز واضح است که هدف از وجود وصی ادامه راه نبی است در جمیع امور، بر همین اساس بحث امام و وصی پیامبر همانند بحث نبوت باید در اصول دین بحث شود نه فروع دین.
فضل بن روزبهان نیز می‌گوید:
بدان ایدک الله تعالی که مسئله امامت در اصل از علم فروع فقهیه است؛ زیرا که نصب امام به مذهب اهل حق بر امّت واجب است شرعاً، پس از جمله علم فقه باشد زیرا که از جمله افعال مکلفین است
به آقای روزبهان می‌گوییم: اولاً امام محمد غزالی می‌گوید: «بحث درباره امامت از مهمات به شمار نمی‌آید» وقتی شما اهل سنت این مسأله را امر مهمی نمی‌دانید بعد چطور معتقدید که تعیین امام شرعاً بر امت واجب است؟! ثانیاً بر چه اساسی انتخاب امام را از افعال مکلفین می‌دانید؟! آیا جز این است که غرض از وجود امام همان غرض از وجود نبی است؟؛ پس چطور ممکن است نبوت از افعال خداوند متعال باشد و تعیین امام از افعال مکلفین؟!
با توجه به آنکه اهل سنت امامت را از فروع دین شمرده‌اند قاعدتاً نباید منکر آن را کافر و خارج از دین بدانند. حال ما با توجه به این عقیده‌ی اهل سنت مبنی بر فرع دانستن امامت، از ایشان می‌پرسیم: اولاً عقیده شما در امامت چنین است که این امر از مهمات نبوده و از اصول دین به حساب نمی‌آید و یک مسئله فرعی است و شما اختلاف در مسئله فقهی را هیچ گاه موجب تکفیر و تسفیق نمی‌دانید. چنان که اگر شافع با حنبل یا مالک در مسئله ای اختلاف داشتند آن را موجب لعن و نفرین علیه یکدیگر نمی دانید؛ پس چرا شیعه امامیه را به جرم اینکه خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را نپذیرفته است و بر حسب اسناد محکمی که در دست دارد ایشان را غاصب می‌داند، کافر و نجس و حتی از مشرک و یهود پلیدتر و پست تر می‌شمارید و از هر گونه لعن و دشنام و نسبت ناروا و جسارت نسبت به آنها خود داری نکرده و نمی‌کنید؟ چون همانطور که خود معتقد هستید امامت جزء اصول دین نیست و شیعه هم که آن سه خلیفه را مردود می‌داند اصول دین را منکر و مردود ندانسته است. ثانیاً اگر امامت از اصول دین نیست و از فروع دین است، پس چرا (طبق روایتی که علمای خودتان نقل کرده‌اند)، رسول خدا فرمودند:
«من مات و لیس علیه الامام مات میته جاهلیه»، «من مات به غیر امام مات میته جاهلیه»
نیک می‌دانیم که مردمِ زمان جاهلیت مشرک و کافر بودند بنابراین وقتی فردی امام زمان خود را نشناخته از دنیا برود با کفر و شرک از دنیا رفته است. نیز می‌دانیم که مرگ با حالت کفر و شرک تنها در صورت عدم قبول اصول دین یا ضروریات دین حاصل می‌آید نه فروع دین و غیر ضروریات. حال اگر امامت جزو فروع دین است و بر طبق گفته‌ی غزالی از مهمات نیست؛ پس چرا رسول خدا فرمودند شخصی که امام زمان خود را نشناخته و به او معرفت پیدا نکرده کافر و مشرک از دنیا رفته است؟

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.