عناصر داستانی

دانلود پایان نامه

3) وضعیتی که محصول تحقق یا عدم تحقق آن امکان است، پدید میآید؛ یا نتیجه.
«برمون» شخصیتهای داستانی را به دو دستۀ فاعل یا عامل که کنشی را به انجام میرسانند و مفعول یا معمول که کنش برای آنها رخ میدهد، تقسیم میکند.
چنانکه قبلاً نیز ذکر شد، عناصر موجود در داستان، حکم ستون یک ساختمان را دارد که نباید جدای از ساختمان در نظر گرفته شود. همان طور که ستون، سبب برپایی و استواری ساختمان میگردد، مجموعهی عناصر نیز داستان را به وجود میآورد و سبب استحکام آن میشود. از این رو، ضروری است که هریک از عناصر سازندهی آن مورد بررسی قرار گیرد، از این رو، در صفحات بعدی، ابتدا به ذکر تعاریف این عناصر از دیدگاه و زبان صاحبنظران و سپس به تحلیل و نقد عملی هر یک از آنها در فیلمنامههای یاد شده میپردازیم.
«شخصیت: character»
عنصر شخصیت، به عنوان اولین و یکی از مهمترین عناصر داستانی مورد بررسی قرار میگیرد، زیرا اساساً این شخصیتها هستند که با حضور خود، داستان را به وجود میآورند.
در مورد شخصیت و شخصیتپردازی تعاریف گوناگونی ذکر شده است که ما به ذکر دو نظر بسنده میکنیم. از جمله نظر و گفتهی «جمال میرصادقی» در کتاب «عناصر داستان» این چنین است:
«اشخاص ساخته شدهای (مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و … ظاهر میشوند، شخصیت مینامند. شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او در عمل او و آنچه میگوید و میکند، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیتهایی که برای خواننده در حوزهی داستان تقریباً مثل افراد واقعی عمل میکند، شخصیتپردازی میخوانند.» (میرصادقی، 1376،52-52)
در کتاب «شخصیت و شخصیتپردازی در داستان معاصر» از قول «آبرامز» چنین نقل شده است: «شخصیتها افرادی هستند که در یک نمایشنامه یا اثر روایی دارای ویژگی اخلاقی و آگاهانهی پیششناختهاند. این ویژگیها در گفتار و عملشان نشان داده میشود.» (عبداللهیان، 1381،53-52)
شخصیتها را از زوایای گوناگون به انواع مختلفی تقسیم و طبقهبندی کردهاند که از جمله مهمترین و اصلیترین آنها طبقهبندی «توماشفسکی» در مورد شخصیتهاست. «رابرت اسکولز» مینویسد که «توماشفسکی» انواع شخصیتها را به دو دسته کلی «ایستا و پویا» و «مثبت و منفی» تقسیم کرده است. (ر.ک: اسکولز، 116،1379)
شخصیتهای ایستا (Static charecter): شخصیتهایی هستند که رفتار و کردارشان، بدون تغییر یا تأثیرپذیری از محیط و اشخاص دیگر، تا پایان داستان ثابت میماند. احیاناً اگر تغییر و تأثیری بر رفتار آنها دیده شود، اندک و ناپایدار است.
«معمولاً لجاجت، تعصب و حتی عدم تفکر باعث میشود تا شخصیتی ایستا باشد.» (پارسینژاد، 104،1378)
شخصیت پویا (Dynamic charecter): برعکس شخصیت ایستا است؛ یعنی هم حرکت میکند و هم تأثیر میپذیرد.
در «واژهنامهی هنر داستاننویسی» علاوه بر این دو نوع، انواع دیگری از شخصیتها نام برده شده است که به اختصار به شرح هریک میپردازیم:
1- شخصیت اصلی (Protagonist): «فردی را که در محور مرکز داستان کوتاه و رمان یا نمایشنامه و فیلمنامه قرار میگیرد و نویسنده سعی میکند که توجه خواننده یا بیننده را به او جلب کند، شخصیت اصلی میگویند.» (میرصادقی، جمال و میمنت، 176،1377)
2- شخصیت تمثیلی (Allegorical charecter): «شخصیت جانشینشونده است، به این معنا که شخصیتی جانشین فکر و خلق و خو و خصلت و صفتی میشود و کیفیتی انتزاعی به صورت عینی تصویر میشود.» (همان، 178)
3- شخصیت تیپیک یا نوعی (Typical character): «نشان دهندهی خصوصیات و اختصاصات گروه یا طبقهای از مردم است که او را از دیگران متمایز میکند.» (همان، 182)
4- شخصیت ساده (Flat character): در «فرهنگ اصطلاحات ادبی» آمده است: «شخصیت ساده حول محور خصوصیت واحدی ساخته میشود. طرحی کلّی است فاقد جزئیات فردی، به طوری که او را در یک جمله میتوان معرفی کرد. معمولاً اشخاص فرعی و کماهمیت داستانها از بین شخصیتهای ساده انتخاب میشوند.» (داد، 178،1380)
5- شخصیت جامع (Round character): «شخصیت کامل، به عکس از خلق و خویی پیچیده برخوردار است و با دقّت و ظرافت و با ذکر جزئیات خلق میشود. او را نمیتوان به سادگی شناخت یا توصیف کرد. معمولاً شخصیتهای اصلی داستانها، از بین شخصیتهای کامل انتخاب میشوند.» (داد،178،1380)
6- شخصیت شریر (Villain): «شخصیتی در رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه و هر اثر ادبی دیگری است که بدی و شیطانصفتی و پلیدی و بدجنسی در وجود او به نمایش گذاشته میشود و عملش در تقابل با قهرمان اثر قرار بگیرد.» (میرصادقی، جمال و میمنت، 179،1377)
7- شخصیت قالبی (Stereo character): «شخصیتی است که نسخه بدل یا کلیشهی شخصیت دیگری باشد. شخصیت قالبی از خود هیچ تشخّصی ندارد. ظاهرش آشنا است، صحبتش قابل پیشبینی است، نحوهی عملش مشخص است، زیرا بر طبق الگویی رفتار میکند که قبلاً با آن آشنا شدهایم.» (همان، 179)
8- شخصیت قراردادی (Stock character): «فرد شناخته شدهای است که مرتباً در نمایشنامهها و داستانها ظاهر میشود و خصوصیتی سنّتی و جاافتاده دارد… از اختصاصات شخصیتهای قراردادی، تازه نبودن خصوصیتهای آنهاست و به همین دلیل، ما از دیرباز با این نوع شخصیتها آشنا هستیم و رفتار و گفتار آنها را میتوانیم پیشاپیش حدس بزنیم. در نمایشهای روحوضی و سیاهبازی، «حاج آقا»، «دامادش» و «سیاه» شخصیتهای قراردادی هستند و تماشاگر با گفتار و اعمالی که از آنها سر میزند، آشناست. شخصیتهای قراردادی دیگر عبارتند از: عجوزهی پیر و مکّار، دهاتی سادهلوح، دوشیزهی جوان درمانده، خسیس پیر، فاحشهی فرشتهخو… .» (همان، 180-179)
9- شخصیت مخالف (Antagonist): «حریف و هماورد اصلی شخصیت اصلی در داستان به خصوص در نمایشنامه را شخصیت مخالف میگویند.» (همان،180)
10- شخصیت مقابل (Foil): «شخصیتی است که در تقابل و مقایسه با شخصیتهای اصلی یا شخصیتهای مخالف است تا خصوصیتهای آنها بهتر یا برجستهتر نشان داده شود.» (همان، 181)
11- شخصیت نمادین (Symbolical character): «کسی است که حاصل جمع اعمال و گفتارش، خواننده را به چیزی بیشتر از خودش راهنمایی کند، مثلاً او را هم چون تجسّمی از وحشیگری یا نیروی رهاییبخش یا مظهری از امید ببیند.» (همان، 181)
12- شخصیت همراز (Confidante): «شخصیت فرعی در نمایشنامه و داستان است که شخصیت اصلی به او اعتماد میکند و با او اسرار مگو و رازهای خود را در میان میگذارد.» (همان، 182)
13- شخصیت همهجانبه (Full Dimensional character): «کسی است که از پیچیدگی و جامعیت بیشتر برخوردار است و توجه بیشتری را به خود جلب میکند و با جزئیات زیادتر و مفصّلتر تشریح و تصویر میشود. خصلتهای فردی او ممتازتر از شخصیتهای دیگر داستان است.» (همان، 182)

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.