فارغ التحصیلان

دانلود پایان نامه

الهیات سنتی به صورت نا‌آگاهانه مجبور شده تا موضوع را از محمول‌های الوهیت جدا کند. بدین سبب، موضوع مناسب الاهیات همان موضوع است. محمول‌های اخلاقی بیش از حد انسانی به نظر می‌رسند. این جدایی بین موضوع و محمول‌ها در تنش رو به رشد بین دین و اخلاق، خدا و انسان، به چشم میخورد. کاپلان در معنای خدا و سایر آثارش حساسیتش را نسبت به تفرقهای که میان خدا و انسان به عنوان جدا و متمایز توصیف کردیم اظهار می‌کند و نسبت به آن هشدار می‌دهد «از طرفی، انسان که اسیر خودِ فیزیکی، دیگر انسان‌ها، یا ابزارهایش است، و از طرف دیگر، خدا که در مطلقیت خویش است و به خویشتن هدیه آزادی عطا کرده است.»
پرسش «چرا» و پرسش «چه کسی»
آن نوع نگرشی که به شخصیت الهی اجازه میدهد که محمولات اخلاقی حذف شده و خدا را به عنوان موضوع مطرح نماید، معتقدان را مقید می‌کند که دنیا را به شکلی خاص مشاهده کنند، سؤالات خاصی مطرح کنند و فقط پاسخهای خاصی را بپذیرند. برای ترسیم برخی از معانی ضمنی این نوع جهتگیری، بیایید یک نیایش معمولی را که از الهیات موضوعی تأثیر میپذیرد بررسی کنیم. نیایشی که می‌گوید «خدا بیماران را شفا می‌دهد» پیش فرضهای متعددی را میطلبد. زبان عبادت نوعی رابطه خطی معمولی بین موضوع و بیمار را نشان می‌دهد. هنگامی که بیمار شفا مییابد، تمام ستایشها و تشکرات به موضوع بر میگردد. آیا اگر این بیمار شفا نمی‌یافت یا می‌مرد، باز هم تبیین‌های الاهیاتی همه بحث را صرفاً به موضوع بر می‌گرداندند؟ پس در نتیجه توانایی پزشک معالج و اطرافیان بیمار که در معالجه وی یا عدم درمان وی دخیل بوده است، همگی فاکتورهای ثانویهای هستند که در توضیحات قانع‌کننده باید به عامل منفرد موضوع ربط داده شوند که مستقیم یا غیرمستقیم شفا میدهد یا از معالجه جلوگیری میکند. کدام حاخام، مجموعهای از «چراها» را در اینگونه مسائلی تجربه نکرده است؟ «چرا او مرد؟»، «چرا مجبور است رنج بکشد؟»، «چرا این اتفاق برای او افتاد؟» در اینجا، برای سؤال‌کننده در مورد سؤالاتی که مربوط به بیماریهای مادرزادی یا مسری و یا حوادث غم‌انگیز ناشی از جهل، غفلت یا تصادف‌ هستند پاسخ قابل قبولی پیدا نمیشود. چون این تبیین‌ها به عنوان تفاسیری سکولار، طبیعی و انسانی موضوع الاهی را که سرنوشت انسان در نهایت در دست او نادیده می‌گیرند. سؤالات مربوط به «چرا» نتیجه «چه کسی» است؛ و سؤالات «چه کسی» فقط انواع خاصی از تبیین‌ها را مشروع میسازد.
موضوع نظریه‌های عدل الاهی به مازوخیسم دینی منجر میشود
فقط پاسخهایی که به اراده و طرح موضوع اشاره دارند ممکن است به «چرا»های نامحدود خاتمه دهند. و، تا آنجا که توضیح اولیه بسیاری از وقایع انتظارات اخلاقی را که نسبت به خداوند اظهار میشوند نقص می‌کنند، این شرایط فقط به وسیله ذهن‌خوانی نیت خدای وصف‌ناپذیر ممکن است به نتیجه برسد. گاهی ترغیب میشویم که مصیبتها و رنجها در حقیقت چیز بدی نیستند یا اینکه کسی که متحمل آنها میشود سزاوار آنها است. در اینجا محمولات ما صفات او نیستند، بلکه هر آنچه خوب است صفات او تلقی میشود. پس بی دلیل نیست که بسیاری از نظریه‌های عدل الاهی در الاهیات موضوعی در اختیار مازوخیسم دینی قرار میگیرند.
در نتیجه اینگونه نظریه‌های امر الاهی موضوعی، فهم «افعال خدا» در مورد پدیدههایی که برای انسان غیر قابل پیش‌بینی، غیر قابل‌کنترل و نامساعد هستند بسیار مشکل است. در اینجا دقیقاً انسان برای انجام هر عملی ناکارآمد و ناتوان است، چون دستان خدا بدون هیچ اشتباهی پدیدار میشوند. طوفان، زلزله و گردباد دلایل بارزی بر اراده آزاد موضوع الاهی هستند. برعکس، هنگامیکه انسان در فرایند شفا‌بخش شرکت میکند، عملِ شفا دادن صرفاً انسانی است. افعال خدا افعال انسانی نیستند، وگرنه به طرز خطرناکی انسان‌گرایی را به بازی گرفته‌ایم.
درک الاهیات محمولی
چقدر فرق میکند که این دعا را «که خدا شفا میدهد» معکوس نماییم، به طوری که بیانگر این عقیده باشد که در ارتباط متقابل بین انسان و محیط پیرامونش فرایند شفای بیمار صورت گرفته است. در اینجا رابطه سلسله مراتبی بین فاعل و بیمار به رابطه خطی تبدیل میشود. ما دیگر به دنبال الوهوت در قالبی ناشناخته از شخصیت فوق اخلاقی نیستیم، بلکه در فعالیتهایی که ویژگیهای وی انجام میدهند و ما آنها را به عنوان مقدسات می‌پذیریم، به دنبال اوییم. ما آموختهایم که شفا به انرژیهای غیر انسانی معینی مانند نیروهای شفا بخش بالقوه‌ای که بدون اراده، توانایی و اهداف اخلاقی انسان خاموش باقی میمانند، بستگی دارد. ما قصد داریم که تشخیص دهیم که واقعیت این تواناییها به آموزش، مهارت و فداکاری محققان، کارورزان پزشکی، پرستاران و رفتاری که جامعه برای اعمال این نیروها انتخاب میکند، بستگی دارد. این فعالیتها، ویژگیهایی مثل هوشمندی، همکاری و مسئولیت‌پذیری را آشکار میسازند که از انسان منفک و جدا نمیشوند. آنها علائم مهمی هستند که در تمام اوقات شبانه روز، در صبح و ظهر و شب، با ما بوده و بر واقعیت «الوهوت» گواهی میدهند.
خوب و بد شخصی‌نشده
در چه حالتی اینها نشانه‌ای از الوهیت هستند؟ آنچه آنها را الهی میکند، قرارگرفتن آنها در موضوع مورد ادعا نیست. آنها به سبب ذات خود در هر انسان یا فرا انسانی مقدس نیستند، بلکه علت تقدس آنها این است که با واسطه یا بدون واسطه خوب هستند. ویژگیهای کشف‌شده از خداشناسی در یک شیء خاص قرار نگرفتهاند، بلکه در روابطی جای دارند که از طریق آنها این ویژگیها ماهیت مقدس خود را نشان میدهند. الوهوت یا دینداری راهی را تشریح میکند که از طریق آن گزارههای دینداری سازماندهی شده و با هم مرتبط میشوند. طبق دیدگاه اسنادی الهی، بیماری، رنج و مرگ واقعی هستند، اما منشاء آنها نه از یک موضوعی خیرخواه و نه از یک موضوعی بدخواه است. خیر و شر به شکل خدا و شیطان شخصیت پیدا نمیکنند. آنها نه پاداش هستند و نه تنبیه که توسط یک فاعل راز آلود به ما داده شوند. واقعیت ناخوشایند حادثه، غفلت و حرص نه الهی هستند و نه شیطانی. سرزنش، مسئولیت پذیری و جرم از یک قلمرو دیگر وارد نشدهاند که فاعل به خاطر آن تبرئه شده یا محکوم شود.
رنج و شر و خطا و مسئولیت پذیری به طور جدی به وسیله الهیات محمولی مورد توجه قرار گرفتهاند؛ اما دومی توقعات متفاوتی را به بار آورده و برای آنها که به وسیلهی الهیات موضوعی ایجاد شدهاند، پاسخهای انسانی متفاوتی را تقاضا میکند. کار الهیات محمولی درباره شر، که انسان را به ستوه آورده است، حساس است. اما سؤالات او به سمت طرح دادن، هدفمند کردن و ضمیر فوق انسانی متمایل نمیشوند و همراهان آن نیز از محیطی دینی برنخاستهاند تا این محیط آنها را نسبت به فاش کردن انگیزههای پنهان یک فاعل دور از اخلاق تحریک کند. کار الهیات موضوعی این است که برای کشف پاسخ و دریافت تبیین به هر چیزی توجه داشته باشد. آنها «چگونه» و «کجا» و «چه چیز» را که رنج موقعیت را به ارمغان آوردهاند بررسی خواهند کرد تا نیروهای الوهوت را در آنها و بین آنها و محیط را فراخوانی کنند، به نحویکه این نیروها زخمها را التیام بخشند تا از تکرار تراژدی جلوگیری شود.
عبادت محمولی
معکوس کردن موضوع و محمول در الاهیات، صرفاً کاری بیهوده در گرامر نیست. این کار می‌گوید برداشت ما از محمولات الهی باید به عنوان موضوع مناسب دغدغه‌های الاهیاتی باشد. نه صفات الوهیت، بلکه الوهیتِ صفات است که توجه ما را می‌طلبد. شکل موضوعی سنتی ما در مناجات بر «آن» یا «تو» یا «او» تمرکز کرده است. در ابداع نیایش سنتی «کسی» است که حمد و ستایشها را سزا است؛ «کسی» است که آذوقه زمینیان را تأمین میکند. عبادت محمولی این شیوه را تغییر میدهد، به طوریکه توجه و سپاسگزاری دینی به سمت بخشندگی زمین و دانه و خورشید و آب معطوف میشود، همچنین این توجهات به فرایندهای تکمیلی دیگری از قبیل آماده‌سازی خاک، وجین کردن، شخم زدن و تقویت کردن، دروکردن، باد دادن محصول، آسیاب کردن گندم، خمیرکردن، ور آمدن خمیر و پخت نان و توزیع عادلانه بین افراد نیازمند نیز معطوف میشود. «پاک و منزه است خدایی که نان مردم زمین را فراهم میکند». عبادت و نیایش، تجلیل و اعتراف محترمانه ارزشها و کیفیتهایی است که از طریق کوشش انسان دست به دست هم داده تا نیازهای وی را برآورده سازند.
کیفیات الهی ابداع نشدهاند تا در جامعه کشف شوند. آنها به وسیله برخی وجودهای واقعی فراتر یا پستتر از ما آشکار نشدهاند، بلکه از طریق ارتباط متقابل ما با همدیگر پدیدار شدهاند. آنها در این قلمرو دنیایی من- تو- ما که بوبر آنرا «بینابین» مینامد واقع شدهاند. آنها در ارزشهایی نمایان شدهاند که این ارزشها از طریق رابطه «بین» خود و دیگران، فرد و جامعه و فرد و محیط کشف شدهاند. این ویژگیهای کشف شده همانند زندگی واقعیت دارند، همانند توافقات اجتماعی ما و پذیرش نتایج آنها توسط جامعه هدفمند هستند و همانند عشق، عدالت و صلح برای زندگی ما پر اهمیت. و به دلیل آنکه کشف و تصدیق این صفات الهی فرایندی مداوم و پیوسته است که از دوره زندگی افراد بیشتر به طول می انجامد، پس الوهوت هم برای همیشه ثابت نمیماند. به مجرد اینکه جامعه دینی حیات پیدا میکند، هیچ حوزهی گزارهای ثابت نمیماند و هیچ دستهای از گزارهها نمی‌توانند شخصیت متغیر و در حال بسط الاهی را از بین ببرند.
اشتباه مقولهای
اما در تمام این بحثها، جایگاه خداشناسی و دینداری کجاست؟ «الوهوت» در کجا قرارگرفته است؟ این سؤال فی نفسه از دیدگاه سلسله مراتبی الهیات فاعلی نشأت میگیرد. در تجزیه و تحلیل ما، این سؤال از آنچه که فیلسوفان به عنوان اشتباه مقولهای از آن یاد میکنند، ناشی میشود. گیلبرت رایل همیشه به دنبال این است که بداند که «دانشگاه» دقیقاً در کجا قرار گرفته است. حتی وقتیکه دانشکدهها و تجهیزات، دانشجویان و فارغ التحصیلان را با چشم خود میبیند. پرسش او نمیتواند پاسخی داشته باشد، نه به این دلیل که دانشگاه واقعی یا مهم یا عینی نیست، بلکه به این دلیل که «دانشگاه» به طور منطقی کارآیی همانند واژه «ورزشگاه» ندارد که میتواند به عنوان آیتمی در کنار کتابخانه قرار بگیرد. دانشگاه تصوری توهمی، خیالی، یا دلبخواهی نیست. فرد نمیتواند به دانشگاه اشاره کند، به این دلیل که دانشگاه به سادگی یک شیء بین سایر اشیا نیست، اما راهی که همه از طریق آن دانشگاه را مورد توجه قرار میدهند سازمان‌یافته و دارای ارتباط درونی است. دانشگاه ماهیتی رمزآلود ورای سایر رخدادهای موجود نیست. به طور مقایسهای باید گفت که الوهوت یا دینداری به راهی اشاره میکند که در آن گزارههایی را که سنت کشف، قبول و نامگذاری میکند با هم در ارتباطند. الوهوت همانند دانشگاه دارای عملکردی واحد است. او کسی است که ویژگیهای خدایی در آن متحد شده و با هم در ارتباطند.
در اینجا برخلاف الهیات فاعلی، اتحاد گزارهها به دلیل تعلق آنها به یک فاعل مستقل نیست. یگانگی الوهوت در رابطه معمولی همهی گزارهها با «خیر» نهفته است. هوشمندی، ترحم، عدالت، صلح و غیره، هنگامی نام الهی به خود میگیرند که جامعه دینی، خدمات آنها را بر پایه خوبی بداند.
الهیات محمولی در دنیایی بعد از هولوکاست
الهیات محمولی برای همه اشخاص نیست. برخی آن را بسیار کسل‌کننده، بسیار معمولی و انسانی تصور میکنند. عده‌ای هم می‌گویند جنبه‌هایی عرفانی را انکار می‌کند. اما برای بسیاری دیگر، که در دنیای بعد از هولوکاست زندگی میکنند، دلداریهای کهنه و رازهای الهیات و نظریه‌های عدل الاهی سنتی، هزینه‌ای بسیار سنگین اخلاقی در بر داشته است. در این باب نیچه از جانب وجدان مدرن گفت: «نظر به طبیعت به نحوی که گویی گویی سند خوبی و مراقبت خدا است؛نظر به تاریخ به عنوان یک دلیل الهی تفسیر میکند و آن را به عنوان گواهی دایمی از دستورات اخلاقی دنیا و یک هدف اخلاقی نهایی مینگرد، تجربیات شخصی را توضیح میدهد، گویی مردان زاهد مدتها است آنها را توضیح دادهاند، مثل اینکه همه چیز به اعلام و بخشش مشیت الهی بستگی دارد و طبق این مشیت برخی موارد تدوین و منظم شدهاند تا نفس انسان را به رستگاری نائل کنند: همه این‌ها گذشته است؛ در مقابل آن نوعی وجدان دارد.»
از نظر بسیاری، گزینه پیش‌فرضهای سنتی و قالب الهیات موضوعی در حقیقت رها کردن ایده خدا به همراه تمام حساسیتهای دینی آن است. تغییرات و چرخشهای الاهیات سنتی که قبل از اینکه چهرهی آشوتیس برای آنان نمایان شود توجیهات عقلی ناامیدکننده بود، بعد از وقوع این رخدادها بدتر شد و به عنوان خیانت اخلاقی تلقی شدند. آنها که خدا را با هزینه دین به عنوان موضوعی با صفات اخلاقی الهی میدانستند، هم اکنون پشت سر خدای عاری از این گونه صفات ایستاده بودند. حداقل مشکل اعتقاد به اینگونه موضوع محض این بود که آنها را فاقد اخلاق میکرد. فویر باخ هشدار داد که حتی شیاطین نیز به خدا اعتقاد دارند. آنچه که پس از این مهم است اعتقاد به خدای فاعلی نسیت، بلکه اعتقاد به خصوصیات الهی است که به عنوان الگویی برای زندگی ما مورد استفاده قرار میگیرد. معیار اهمیت دینی، همانگونه که سی اس پیرس اشاره کرد، باقی میماند. عالمان الهیات باید بپرسند: «فرض کنیم که این موضوع درست باشد، اما چه سودی برای زندگی ما ممکن است داشته باشد؟» بعد از اینکه اعتقاد به عدالت خدایی سنتی به سر رسید، ما با یک خدای فرا اخلاقی روبرو میشویم. برای بسیاری، اعتقاد به اینگونه خدا هیچ تفاوت اخلاقی ایجاد نمیکند. به دنبال معیار پیرس، ویلیام جیمز هم به این نتیجه رسید که «تفاوتی که هیچ تفاوتی ایجاد نکند، تفاوت نیست.» الهیات محمولی شایسته این است که توسط افرادی مورد توجه قرار گیرد که نیازمند تصوری از خدا هستند که این تصور برتری یک ایده اخلاقی قابل احترام برای ظرفیتهای اخلاقی را منعکس میکند، ایدهای اخلاقی که الهی بودن را در خلاقیت فرد تشخیص میدهد و مسئولیت‌پذیری وی را خواستار است. همه این موارد مستلزم تغییر مکان از موضوع به محمول، از اسم به صفات الهی و از ماهیت اسمی به فرایند متقابل ایده خدا میباشند.
دو مشکل
علاوه بر مشکلاتی که برخی در تعیین ویژگیهای الهی به عنوان واقعیت بدون مبنایی اسمی با آن روبه‌رو هستند، دو مانع فرعی دیگر هم بر سر راه الهیات محمولی وجود دارد. یکی از این مشکلات تأکید آن بر ماهیت اخلاقی دینداری است که به نظر میرسد دین را به اخلاق فروکاهش می‌دهد. مشکل دیگر زیر سؤال بردن استفاده از واژههایی مثل الهی، خدایی و خداشناسانه است که در ابتدا ویژگیهای اخلاقی را توصیف می‌کردهاند.
من اینگونه به سؤال اول جواب میدهم که وقتی مفهوم و رفتار اخلاقی باید در قلب ایده خدا و در دین قرار گیرند، بنابراین بسیار بیش از اینکه متعلق به وظیفه‌ای اخلاقی باشد، مربوط به یک جامعه دینی است. یهودیت شامل بازتابهای عبادی و آیینی میشود، یک حوزه کامل از فعالیتهای عاطفی، شناختی و آیینی و یک وفاداری مرکزی به حرفه و سرنوشت مردم دنیا. بحث در مورد ایده خدا به هیچ عنوان به معنای تقلیل و تنزل پدیدههای دینی به فرهنگ یا فلسفه اخلاق نیست.
تا آنجا که به استفاده از واژههایی از قبیل الوهیت، الوهوت و خداشناسانه مربوط است، سه دلیل برای انتخاب آنها هست.
الف) بین تصورات سنتی و مدرن علائق یکسانی در مورد دینداری وجود دارد که به وسیله تابعیت از واژههای مقدس خاصی ابراز میشود. دینداری و الوهیت پل ارتباطی بین من و نیاکانم هستند. گرچه از نظر منتقدان بسیاری از شکلهای الهیات یهودی ممکن است متفاوت باشند، اما آنچه را عموماً به آن معتقدند و هسته اصلی که آنها را متحد کرده، محمولات اخلاقی هستند که از زندگیهای ما خارج شدهاند. در مقایسه، اسطوره‌های تورات مثل داستان بهشت عدن، طوفان و قصرهای بابل و معجزههای مصر توسط نسلهای مختلف به شکلهای مختلفی تعبیر و تفسیر میشوند. گرچه ممکن است صحت تاریخی آنها برای من مورد سؤال باشد، اما برای من مهم هستند. چون نیت اخلاقی عمومی آنها از بیان این داستانها را میتوان به واژههای معمولی ترجمه و تعبیر کرد. آیا تفسیری غیر ارتدوکس از تورات مشروعیت آن را به عنوان متنی مقدس از بین میبرد؟ تنوع قالبهای دینی که کیفیات الاهی در آنها قرار می‌گیرند نباید صفاتی را که ایمان ما را بیان می‌کنند و رفتار ما را جهت می‌دهند نادیده بگیرد.
از سکولار به مقدس
ب) یک مرور خیلی مختصر تاریخ الهیات یهود از فیلو تا کاپلان، مدارکی به ما میدهد که نشان می‌دهند هر متفکر یهودی تصوراتی از خدا ارائه داده که با آنچه که در متون کتب مقدس به چشم میخورند متفاوت هستند. بازسازی ابنتمیمون از ایده خدا باید در برخی از زمینهها به چالش کشیده شود و در واقع اینطور هم شده است. از موارد بحث‌برانگیز این دیدگاه، تصورات وی از خدای فاقد جسم (معنوی) و ویژگیهای سلبی که به وی نسبت میدهد و در متون کتاب مقدس دیده نمیشوند، میباشد. ایجاد انحصار در استفاده از واژههای مربوط به خدا تنها برای کسب آزادی الاهیاتی است. تسلیم شدن در برابر یک معناشناسی خشک و بیروح که پاسخ الهیات به درخواستهای عقلی و اخلاقی مردم است می‌تواند در مسیر پیشرفت الاهیات اخلال ایجاد کند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.