فایل رایگان پایان نامه حقوق : رویکرد فرهنگی

دانلود پایان نامه

بزرگ دیوبند، «مولانا خلیل احمد سهارانپوری» نگاشته شده و یکی از روحانیان بنام اهل سنت، آن را به فارسی ترجمه کرده است.
با این حال، سلفی‌گری وهابی از سلفیان شبه قاره استفاده‌های ابزاری بسیاری کرده‌اند. آغاز ارتباط دیوبند‌ی‌ها و سلفی‌های وهابی، در جنگ افغانستان بود. در آن دوران، عربستان به‌شدت با نیروهای تندرو و افراطی که متأثر از اندیشه‌های محمد قطب بودند، درگیر بود. محمد قطب با مطرح کردن توحید قبوری و توحید قصوری، توحیدی را که وهابی‌ها مطرح می‌کردند صرفا‌ً جنگ با قبرها و صاحبان بی‌دفاع آن‌ها خواند. وی با طرح این پرسش که «در تخریب قبرها و جنگیدن با ‌آن‌ها چه فایده‌ای هست؟» مفهوم توحید قصوری را مطرح کرد که در آن به‌جای جنگ و جدال با قبرها و مردگان، جنگ و درگیری با صاحبان کاخ‌ها و حاکمان ستمگر اهمیت داشت. چنین اندیشه‌ای جریانی را در عربستان آفرید که مخالف دولت بود. عربستان برای انتقال بحران به خارج از کشور، زمینه‌های اعزام این مخالفان را به جبهه جنگ با شوروی فراهم کرد و بحران داخلی را به خارج انتقال داد. به همین دلیل، از یک سو عربستان بخشی از نیروهای مجاهدین و هزینه‌های لازم برای جنگ با شوروی را فراهم می‌کرد و از سوی دیگر، دیوبندی‌ها پایگاه‌های نظامی و سازمان‌دهی نیروها را بر عهده داشتند.
هم‌زمان با جنگ افغانستان، وهابی‌ها در جبهه دیگری نیز فعال بودند و آن، پشتیبانی مالی از گروه‌های دیوبندی افراطی ضد شیعی بود. گروه‌هایی مانند «سپاه صحابه» و «لشکر جهنگوی» که به‌غلط خود را به مکتب دیوبند نسبت می‌دهند، ابزار دست وهابی‌های افراطی در مبارزه با دیگر مذاهب اسلامی شدند. امروز نیز وهابی‌ها با وجود اختلاف‌های عقیدتی بسیار با این گروه‌ها، در راستای هدف‌های خود، از آن‌ها بهره‌برداری ابزاری می‌کنند.
هم‌اکنون، میان سلفی‌گری وهابی و دیوبندی‌های تندرو و افراطی که در قالب گروه‌های تروریستی و خشونت‌طلب سازمان‌دهی شده‌اند، پیوند محکمی وجود دارد؛ اما گروه‌های معتدل آن، مسلمان‌‌کشی‌افراطی‌ها را برنمی‌تابند.
2.9.1.3. نقد و بررسی اهل حدیث
یکی از گرایش‌های سلفیه در منطقه شبه قاره، گرایش «اهل حدیث» است. البته مراد از اهل حدیث در این‌جا، غیراز اصطلاح اهل حدیث در صدر اسلام است. به عقیده برخی، این گروه یکی از دو شاخه نشأت‌یافته از مکتب فقهی ابوحنیفه است که دومی آن، مکتب تصوف نام دارد. اما با توجه به پیشینه تصوف و روشن بودن خاستگاه آن، چنین سخنی درست به نظر نمی‌رسد. احتمالاً مکتب اهل حدیث کنونی پاکستان، شاخه‌ای از مکتب اصلاحی شاه ولی‌الله است. «مولانا قمر احمد عثمانی» درباره وابستگی مکتب اهل حدیث به اندیشه اصلاحی شاه ولی‌الله می‌گوید:
“افکار شاه ولی‌الله تمامی شبه قاره هند را تحت تأثیر قرار داد و شمع آزادی تفکر و اجتهاد که او برافروخته بود، منشأ پیدایش دو گروه جدید گردید. این دو گروه، خود را منتسب به شاه‌ولی‌الله می‌دانند: یکی، جماعت اهل حدیث و دوم، جماعت علمای دیوبند.”
چنان‌که از نام اهل حدیث پیداست، آنان منابع فقه را به قرآن و سنت منحصر می‌کنند و به همین دلیل، اجماع و آرای عالمان نخستین را به‌شدت نقد می‌کنند. به نظر قمر احمد عثمانی، انتقادهای پیاپی اهل حدیث از عالمان پیشین، قداست هزارساله امامان فقه را از بین برده است.
به گفته «احسان الهی ظهیر»، عالم اهل حدیث:
“تقلید از علما و اندیشمندان یک نسل و یا یک مقطع زمانی خاص، نه‌تنها جایز نیست، بلکه نادرست و اشتباه می‌باشد.”
چنین دیدگاه‌هایی این گروه را به وهابیت نزدیک می‌کند. آنان نیز همانند وهابی‌ها، تقلید را جایز نمی‌دانند، پیشوایان فقه اهل سنت را برنمی‏تابند و با مراجعه به ظاهر احادیث و نقل‌گرایی مفرط، عقل و جایگاه آن را نادیده می‌گیرند.
چنین وضعیتی سبب شده است، این گروه مانند وهابی‌ها نه‌تنها شیعه که مسلمانان دیگر را نیز نقد ‌کنند. به گفته «الیویه روا» طلاب افغانی که در مدرسه‌های اهل حدیث درس خوانده بودند:

“هنگام بازگشت به افغانستان، در مقابل تصوف و مذهب حنفی مبارزه کردند؛ مثلاً زیارتگاه‌های محلی را تخریب نمودند. حنفی‌ها معمولاً آن طلبه‌های اهل حدیث را «وهابی» می‌نامیدند؛ لیکن خود طلبه‌ها خود را «سلفی» می‌گفتند. روابط آن‌ها با ملاهای سنتی حنفی متشنج شد و به برخوردهای مسلحانه محلی انجامید.”
این گروه در پاکستان بهدنبال یک جامعه سنّی استوار بر پایه کتاب، سنت و عمل‌کرد خلفای راشدین هستند. اما بیش از آن‌که مانند سلفی‌گری وهابی، به دنبال تکفیر و تهییج برای انجام عملیات‌های تروریستی باشند، رویکرد مذهبی و فرهنگی دارند. ساخت مدارس و مساجد، و انجام کارهای تبلیغی از مهم‌ترین فعالیت‌های آنان به‌شمار می‌رود. مرکز اصلی این گروه در «گوجران واله» از توابع استان پنجاب قرار دارد.
اما در میان اهل حدیث، احسان الهی ظهیر استثناست. وی دیدگاهی به‌شدت فرقه‌گرایانه داشت و مورد بیش‌ترین بهره‌برداری سلفی‌‌های وهابی قرار گرفت. او با تندروی‌هایی که در این زمینه داشت، موجب شد جمعیت اهل حدیث که حزب رسمی مکتب اهل حدیث بود، به دو شاخه تقسیم شود. وی با نگاشتن کتاب‌هایی بسیار تند بر ضد شیعه، آتش نفاق را، افزون براین‌که میان مسلمانان سنی برافروخت، میان شیعیان و اهل سنت نیز شعله‌ور ساخت. او با متهم ساختن شیعه به قائل بودن به تحریف قرآن، و مخدوش کردن جایگاه اهل بیت:، شیعه را خارج از اسلام ‌شمرد. وی سرانجام در سال 1987م. در یک حادثه بمب‌گذاری کشته شد.
چنین دیدگاه‌هایی در آثار او، وهابی‌ها را به‌شدت وسوسه کرد که از وی بیش‌ترین بهره را ببرند؛ بنابراین، سلفی‌های وهابی کتاب‌های او را چاپ و در شمارگان بالا در سطح گسترده‌ای منتشر می‌کنند.
البته در میان اهل حدیث، تنها شخصیتی که تا این اندازه ابزار دست وهابی‌ها قرار گرفت، همو بود و چنان‌که گفته شد، بیش‌تر اهل حدیث رویکرد فرهنگی و مذهبی دارند. اهل حدیث با سلفی‌های عربستان سعودی رابطه زیادی دارند و عربستان نیز با توجه به دیدگاه‌های تند این گروه برضد مسلمانان دیگر، چه شیعه و چه سنی، به‌شدت از آنان دفاع می‌کند.
2.10. سلفی‌گری مصر
دهه دوم قرن بیستم ‌نقطه عطفی در اندیشه سیاسی برای جهان سنی بود. در این دهه، طومار آخرین خلیفه عثمانی در هم پیچیده و نظام خلافت کاملاً برچیده شد. این‌که آیا خلافت عثمانی بهعنوان خلافت اسلامی پذیرفته شده بود یا نه و تا چه اندازه در جهان اسلام مشروعیت داشت، نیازمند پژوهش دیگری است؛ اما به هر حال، مسمای خلافت در دوره امپراتوری عثمانی وجود داشت و این خود، از یک سو حلقه پیوند کشورهای سنی با یک‌دیگر و از سویی، تجسم هرچند ظاهری نظام سیاسی خلافت در میان اهل سنت بود. از میان رفتن خلافت عثمانی برای جهان اسلام، شاید از نظر ظاهری، ‌پی‌آمد جدی در بر نداشت، ‌اما جهان سنی را در امر حکومت و نظام سیاسی، ‌با چالشی جدی روبه‌رو کرد؛ زیرا در نظریه‌های سیاسی اندیشمندان سنی، ‌همواره نهاد خلافت مهم‌ترین نهاد جامعه اسلامی و مهم‌ترین رکن نظام سیاسی در اسلام (اهل سنت) شمرده شده است. از این رو، پس از فروپاشی نهاد خلافت، این پرسش در برابر جهان سنی طرح شد که کدام مدل و نظام سیاسی می‌تواند جای‌گزین آن شود؟ مشکلی که در برابر اندیشمندان اهل سنت رخ نمود، خلأ‌نظام سیاسی بود. آیا نهاد خلافت باید احیا می‌شد؟ و یا نظام جدیدی جای آن را می‌گرفت؟ در واکنش به این پرسش‌ها، نظریه‌های مختلف برای جای‌گزینی نهاد خلافت شکل گرفت‌؛ از نظریه‌های مارکسیستی گرفته تا دیدگاه‌های لیبرالیستی و نظریه‌های اسلام‌گرایی.
از سوی دیگر، قرن نوزدهم و بیستم دوران ضعف و انحطاط جوامع اسلامی بود. در نیمه نخست قرن بیستم، کشورهای اسلامی رفته‌رفته، طعم شیرین استقلال را ‌چشیدند و استعمار کهنه جای خود را به استعمار نو داد. استقلال کشورهای اسلامی ـ‌ هرچند بسیار ارزشمند بود ـ آنان را با این پرسش مهم روبه‌رو کرد که بهترین راه رشد و تعالی کدام است؟ آیا باید به دنبال غرب حرکت کرد؟ آیا روش کمونیسم یا سوسیالیسم درست است؟ یا این‌که بازگشت به اصول اسلامی راه برون‌رفت از شرایط موجود است؟ در چنین شرایطی، دیدگاه‌های مختلفی شکل گرفت و اندیشمندان، در عرصه‌های مختلف به نظریه‌پردازی پرداختند.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

با توجه به آن‌چه گفته شد، سلفی‌گری مصر در برابر دو چالش اساسی در جهان اسلام شکل گرفت: نخست، زوال تدریجی نهاد خلافت و فروپاشی آن در دهه دوم قرن بیستم. این وضعیت موجب شد که اندیشمندان مصری در خلأ نظریه سیاسی، برای ارائه مدل حکومت جای‌گزین، به نظریه‌پردازی بپردازند؛ دوم، عقب‌ماندگی و انحطاط جوامع اسلامی و چیرگی تمدن غرب بر آن.
در این زمینه، «حسن حنفی» معتقد است که یکی از عوامل و انگیزه‌های ظهور جنبش‌های اسلامی، مقایسه وضع کنونی با وضع پیشین جوامع اسلامی است. از نظر وی، مقایسه گذشته پربار و تمدن شکوفا، مجد و بزرگی، آثار به‌جا مانده و پیروزی‌های گذشته اسلام، با عقب ماندگی و شکست‌های کنونی جهان اسلام و تباهی استعدادهای آن در زیر فشار نظام‌های اقتدارگرای مبتنی بر سرکوب و طغیان، و هم‌چنین در نظر گرفتن پیشرفت جوامعی که پیش‌تر، از مسلمانان دانش می‌آموختند و اکنون به آنان دانش می‌آموزند، موجب پیوستن اعضای جماعت‌های اسلامی به هر دعوتی می‌شود که با هدف بازگشت به دوران عزت اسلام و پیروزی مسلمانان، پشت سرگذاشتن وقایع زمانه، پایان دادن به عصر فروپاشی و انحطاط، و بازگرداندن اسلام به مکانت اصلی خود، به راه می‌افتد. وی در ادامه، شدت‌یابی جنبش‌های اسلامی را با افزایش بحران‌ها و شکست‌ها مرتبط می‌داند و معتقد است که این وضع، ارتباط مسلمانان را با اسلام، بهعنوان یگانه عنصر نجات‌بخش شدت می‌دهد. به اعتقاد وی، هم جنبش‌های تندرو (رادیکال) اسلامی و هم جنبش‌های اصلاحی و معتدل اسلامی، با همین انگیزه و هدف به راه افتادند.
اندیشمندان مصر در واکنش به این بحران‌ها، بازگشت به ارزش‌ها و آموزه‌های اسلامی را پیشنهاد کردند. به این معنی که علت عقب‌افتادگی و انحطاط مسلمانان، روی‌گردانی ایشان از آموزه‌های دینی است؛ به همین‌علت، ضروری است که مسلمانان نیم‌نگاهی به گذشته افکنده و بار دیگر ارزش‌های دینی خود را زنده کنند.
سلفی‌گری به این معنی، ریشه در همان سلفی‌گری تنویری داشت. ماهیت و اساس این نوع سلفی‌گری، با سلفی‌گری وهابی و حتی سلفی‌گری شبه‌قاره متفاوت بود؛ زیرا در این گونه، هرگز به مواضع و رفتار موردی صحابه، تابعین و تابعین تابعین، استناد نمی‌شد؛ بلکه مراد، روح دین و مبانی اسلامی بود که در کتاب و سنت ذکر شده بود و اینک با عنصر عقل و شرایط روز عرضه می‌شد. به عبارت دیگر، سلفی‌گری مصر به معنی ارتجاع و گذشته‌گرایی نبود؛ بلکه بازگشت به هویت اصلی مسلمانان و بهره‌برداری از شرایط روز بود. از این رو، حتی اگر روش اسلام‌گرایی مصر را سلفی‌گری بنامیم، مسلماً با سلفی‌گری اعتقادی ـ‌که مهم‌ترین مصداق آن، سلفی‌گری تکفیری وهابی است ‌ـ اساساً متفاوت است. به زبان دیگر، دغدغه اصلی سلفی‌گری مصر تشکیل حکومت اسلامی و تبیین راهی برای توسعه و رشد جهان اسلام است؛ در حالی که دغدغه سلفی‌گری تکفیری، ترویج قرائتی است بدعت‌گونه از محتوای دین، و استفاده از هر ابزاری ـ هرچند با تکفیر مسلمانان ـ برای ترویج این اندیشه. «حمید عنایت» با به‌کارگیری واژه بنیادگرایی، کوشیده است تا ریشه‌های سلفی‌گری وهابی و اندیشه سلفی حکومت اسلامی را از یک‌دیگر جدا سازد.
سیدجمال‌الدین اسدآبادی یکی از منادیان بزرگ تقریب در جهان اسلام و از پیشگامان اصلاح تفکر دینی است که همه تلاش خود را برای اتحاد و یک‌پارچگی جهان اسلام به‌کار گرفت. وی هرچند متولد و دانش‌آموخته مصر نبود، در نه سالی که در دانشگاه الازهر این کشور به تدریس ‌پرداخت، توانست اندیشه اصلاح دینی را پایه‌ریزی کند. او در این مدت نسبتاً کوتاه، شاگردانی را پرورش داد که در شکل‌گیری اندیشه‌های انقلابی و اصلاحی مصر در دوره‌های بعد، نقشی مهم ایفا کردند.
روش سید جمال‌الدین در اعتلای جهان اسلام، نگاه به درون خودآگاه و بازگشت به اسلام راستین، به‌دور از هر گونه خرافه‌گرایی و بدعت‌گزینی بود. به همین دلیل، وی در بیش‌تر آثار خود، خواستار بیداری عقول و نفوس مسلمانان، یا خودباوری در برابر هر گونه غرب‌زدگی و اروپا شیفتگی بود و با همین دیدگاه، در نوشته‌ها و مقالات «الفضائل و الرذائل» در نشریه «العروه الوثقی» راه نجات را نشان می‌داد.
هرچند این نگاه در آغاز، مکتب سلفی‌گری را تداعی می‌کند، اما سید هرگز معتقد به سلفی‌گری به معنی مصطلح آن نبود. وی برخلاف سلفی‌گری وهابی، نگاهی قهقرایی نداشت و دین و شرایط روز را هم‌زمان می‌پذیرفت. وی بهطور ویژه، به عقل بها می‌داد؛ هرگز همانند سلفی‌گری وهابی، مسلمانان را تکفیر نمی‌کرد و به عقاید آنان احترام می‌گذاشت.
سیدجمال به ‌شدت مخالف فرقه‌گرایی بود و پی‌آمدهای آن را چنین بیان می‌کرد:
“در پی آن [فرقه‌گرایی]، جامعه مستحکم اسلام تجزیه گشت و به افراد تقسیم شد. هرکدام از آن‏ها دارای فرقه‌ای شدند و هر فرقه بهدنبال خواسته‌ها و تمایلات خود رفت. عده‌ای بهسوی ملک و حکومت و عده‌ای به جانب مذهب روی آوردند. به‌تدریج آثار آن عقاید ایمانی که مسلمانان اولیه را به سوی وحدت و یگانگی دعوت می‌کرد و مردم را برای استحکام وحدت جامعه اسلامی بر می‌انگیخت، از روان مسلمانان زایل گشت و آن‌چه که از ایمان و عقاید مذهبی در ذهن آنان باقی ماند، تبدیل به یک سلسله صورت‌های ذهنی شد که فقط در گنجینه خیال آنان حفظ می‌شد و حافظه آن‌ها هنگام نشان دادن معلومات نفسانی خویش، به آن صورت‌ها هم توجه می‌کرد.”
مسافرت‌های وی به کشورهای مختلف و نهان کردن ملیت خود برای ترویج اندیشه جهانی اسلام، بیانگر نگاه اوست. بنابراین، اندیشه سیدجمال هرچند سلفی نامیده شده است، با سلفی‌گری مصطلح کاملاً تفاوت دارد.

آن‌چه اهمیت بررسی اندیشه سیدجمال‌الدین اسدآبادی را دوچندان می‌کند، این واقعیت است که بخشی از اندیشه سلفی مصر را شاگردان او سامان بخشیدند.
یکی از شاگردان به نام سیدجمال که به مقام مفتی دیار مصر دست یافت، «محمد عبده» بود. اندیشه‌های سید تأثیر بسیاری بر اندیشه محمد عبده بر جای گذاشت. شیخ محمد عبده برخلاف سیدجمال که به روش‌های انقلابی گرایش داشت، بر روش اصلاحی تأکید می‌کرد. به عقیده وی، با تغییر و تحول در شیوه آموزش و رشد معنوی و اخلاقی جامعه، می‌توان به جامعه آرمانی اسلامی دست یافت. محمد عبده نیز مانند سید‌جمال بر بازگشت به اصل دین و آموزه‌های آن بسیار تأکید داشت. عبده شاید از نظر ماهیت اندیشه، به مفهوم سلفی نزدیک‌تر باشد، اما وی نیز نگاهش قهقرایی و به گذشته نبود و دیدگاهی فرقه‌گرایانه ـ ‌که از ویژگی‌های سلفی‌گری مصطلح است‌ ـ نداشت. به گفته «هشام شرابی»، سیدجمال و عبده کوشیدند تا:
“نه با نشان دادن بی‌تناسبی اندیشه‌ها و نهادهای اروپا، بلکه از راه اثبات این‌که اسلام اندیشه‌ها و نهادهای معتبری دارد، با اروپا بستیزند.”
عبده بر خلاف سلفی‌گری که با ورود به مباحث کلام مخالف است و ورود در آن را شرک و بدعت می‌داند، در مباحث کلامی دستی داشت. وی بر اجتهاد و استنباط از منابع شریعت (کتاب و سنت) تأکید می‌کرد و از تقلید صرف از امامان چهارگانه دوری می‌جست. از دیدگاه وی، مذهب‌های اسلامی تنها روشها و راههایی برای اجتهاد و استنباط احکام از منابع شریعتند و امامان چهارگانه آن‌ها با توجه به نیازهای زمان خود، در قالب این روش‌ها به استنباط احکام دست یازیدند و حتی خود ایشان مدعی لزوم پی‌روی از خودشان نشدند. تأکید بر این امر، در جای‌جای تفسیر او به چشم می‌خورد. در واقع نگرش محمد‌ عبده، زمینه‌را فراهم کرد تا الازهر مذهب شیعه امامیه و شیعه زیدیه را بهعنوان دو مذهب اسلامی به‌رسمیت بشناسد.
تفاوت مهم دیگر محمد عبده، عقل‌گرایی او بود. وی حتی معتقد به حسن و قبح عقلی بود و این

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید