فرآورده های لبنی

دانلود پایان نامه

وجود این خوان گسترده و خاک غنی ، پارسیان را به سمت کشاورزی سوق داد . شاهان پارس کشاورزی و هنر جنگ را زیباترین و بایسته ترین وظایف خود می دانستند و با شور و شوقی یکسان به هردو می پرداختند (بریان، 502،1386). پارس ها بسیاری از درختان میوه را در گوشه و کنار شهریاری خویش می کاشتند .در حقیقت نامه ایی از داریوش به “گداته ” شهربان وجود دارد که وی را به سبب کوشش هایش در درخت کاری تشویق می کند :”شاه شاهان ، داریوش ، پسر ویشتاسپ ، به خدمتگذارش “گداته ” چنین می گوید :” آگاه شد ه ام که تو در کشت زمین هایی که متعلق به من است ، مراقبت داری ، زیرا درخت هایی را جابجا می کنی ودر مناطق آسیای سفلی می نشانی که در آن سوی سفلی می نشانی که در آن سوی ساحل فرات می رویند .در این خصوص من قصد تو را تحسین می کنم و از این جهت در خانه شاه حق شناسی بزرگی در قبال تو وجود دارد …” (همان ،1021) . سامی به نقل از سقراط و پلیب می گوید :”آیا باعث شرمساری ما ست که از شاهان پارسی تقلید کنیم ؟شاه پارس گویند چون یقین حاصل کرد که فن زراعت و لشکر آرایی دو فن است که از تمام فنون زیباتر است ، که از تمام فنون زیباتر است ، توجه خود را بلسویه معطوف داشت “… پلیب می گوید : شاهان هخامنشی برای تشویق کشاورزان ،هرکس که زمینی را آباد می کرد همان زمین را تا پنج نسل به وی می دادند، به شرط آنکه اراضی را با زه کشی و احداث مجاری آبیاری و حاصلخیز کند” ( سامی،168:1389 ). در پی تشویق شهریاران هخامنشی و به دلیل مساعدبودن شرایط جوی ، گیاهان متنوعی و در مقیاسی بسیار گسترده تر از پیش ،در پارس کشت شد .حجم محصولات کشاورزی آنقدر وسعت یافت ،که بسیاری از محصولات به خارج از مرزهای ایران صادر شد . ایرانیان عهد هخامنشی کشت انگور را در سوریه رواج دادند ، فندق را به یونان بردند ، مصریان را با کنجد و اهالی میان رودان را با برنج آشنا کردند (گیرشمن،1371:203). معادل فارسی باستان انگور ، واژه ی *razaya- است (باغ بیدی ،17:1391) . کشت تاک نیز گسترده گی داشت نه تنها بدین دلیل که کشمش در روزگار باستان در بسیاری نقاط گیتی جزو خوراکی های روزانه به شمار می رفقت بلکه بدین وسیله که می فراهم آمده موستان ، تا مدتها در داد و ستد ، پهلو به پهلوی دریک های زر و حتی بیشتر ازآن نیز به کار می رفته ، به عنوان مثال فرنکا که مقامی معادل وزیردربار داشت از بلند پایه ترین نجبا به شمار می رفت و در جزو دستمزدهای خویش روزانه 87 لیتر شراب دریافت می کرد (هینس،288،1382) . کوک می گوید : در پارس تولید میوه بسیار رایج بوده است .برخی از میو ه ها ویژه پارس بوده و برخی دیگر از ایالات دیگر به پارس وارد شد ه اند . در لوحه های تخت جمشید از میوه هایی نظیر انجیر ، خرما ، توت ،آلو ،سیب ، گلابی ،به ، بادام ، پسته نام برده شده است . اما میوه هایی که در عهد “میوه های پارسی ” مشهور بوده اند شامل انار،هلو و مرکبات دیگری است که فقط در منابع قدیمی ذکر شد ه اند (کوک ،204:1383) . در فارسی باستان*rδasti- به معنای آلوی سرخ و*rdastiš- در به معنای آلو خشک و تحت اللفظی به معنای خوراک قرمز است (باغ بیدی ،1391:13).
هلو وشفتالو در لاتین امو گدالوس پرسیکا خوانده می شود و زرد آلو که در لاتین پرونوس ارمنیکا گفته میشود ، و در یک سده پیش از میلاد از چین به ایران و ارمنستان واز آنجا به یونان و روم رفته اند .پلی نیوس در سده ی یک و یازده میلادی این دو درخت را پرسیکااربر و ارمنیا اربر نامیده است . ترنج (بادرنگ ).از هند به ایران و از ایران هنگام لشکرکشی اسکندر ، به یونان رفت و مدیکن ملن (سیب مادی ی ایرانی ) خوانده شد ، شپس رومیان آن را ترنج مادی یا ایرانی (چیتروس مدیکه ) نامیدند .قدیم ترین نوشته ایی که از مورخان و نویسندگان یونینی راجع به این میو ه ها و مرکبات به جا مانده و نمودار فراوانی آن در روزگار هخامنشیان است ، از تئوفراستوس فیلسوف یونانی ،شاگرد و جانشین ارسطاطالیس در قرن چهارم پیش از میلادی یا سیب ایرانی (بادرنگ ایرانی که همان ترنج و مرکبات باشد ) را چنین توصیف کرده است : ” برگهای آن همانند برگهای یک گونه مشک است . میوه آن خوردنی نیست . میوه و برگ درخت هردو خوشبوست . برگهای آن را در لای جامه ها گذرند ، برای نگهداری آنها ار آسیب بید . اگر پخته آن میوه را در دهان بگیرند تنفس را آسان گرداند . اگر کسی زهر خورده باشد آن میوه داروی سودمند و پادزهر سازگاری است .دربهار تخم های آن را در باغی که خاکش خوب آماده باشد بکارند و هر چهار یا پنج روز آب دهند ،پس از چندی گیاه از زمین سربه درآورد و در بهار دیگر آن را در زمینی که خاک نازک و نمناک باشد و بسیار هم سست نباشد فرو نشانند ، درخت آن سراسر از گل برخوردار است و میوه رسیده آن پهلوی میوه نارس آویخته است . هریک از گلهای آن گلوله مانندی باشد ،میوه خواهد شد و آنکه چنین نباشد یاری ندهد . این درخت را در کوزه سوراخ دار نیز نشانند ، مانند نخل این درخت در پارس و ماد می روید” (سامی ،182:1389). در لوحه های دیوانی تخت جمشید به نام برخی از میو ه ها برمی خوریم که هنوز شناسایی نشد ه اند . به عنوان مثال : در لوحی که هنوز منتشر نشده است به واژه ی wumrudd- برمی خوریم ، آن را به دو صورت w.hu-ma-ru-ud-da یا w.u-ma-ru-ud-da- می خواند و می گوید یک نوع میوه یا درخت میوه است . هالوک آن را am(a)rōt- خوانده و با amrūd- پهلوی یکی می داند و گرشویچ معادل فارسی نو آن را amrūd- می داند ( هالوک،5:1996) . کخ می گوید به دلیل استفاده ی فراوان میوه ی انار در آثار هنری مخصوصا زیورآلات ، قطعا پارسیان با انار آشنایی داشته اند . وی حتی ازگیل را میوه ی بومی ایران می داند که از ایران به آشور صادر می شده است . از میو ه های وارداتی نیز می توان به آلبالو و گیلاس اشاره کردکه از بین النهرین به ایران می آمده است . همچنین زرد آلو و هلو هم از چین به ایران آمده وسپس از ایران به آشور صادر می شده است .لیمو نیز میوه هندوستان بوده است اما یونانی ها اولین بار در ایران با این میوه آشنا شدند و از این رو به آن “سیب مادی ” یا “سیب پارسی “می گفتند (کخ،322:1386) . نخل درخت دیگری بود که هخامنشیان ،تقریبا زمانی که به عیلام پای گذاردندبا آن آشنا بودند و هر چند به نحوی غریب در نگاره های تخت جمشید نقش نگردیده است ،اما جایگاهی والا از آن خود ساخته است ،چندانکه آذین گر مهرهای شهریاران گشت و نگهبانان پارسی برای پاسداری از آن گمارده می شدند . در مهر داریوش که نمایش صحنه ی شکار است ، در دو طرف این صحنه دو درخت نخل بلند نقش شده است اشکال روی مهرهای استوانه ایی مناظر شکار ، حیوانات ، نباتات ،مزارع ،وصحنه های مذهبی است ( سامی ،256:1389) .
تصویر5-مهر استوانه ایی داریوش
به گفته ی استرابون پارس ها در ستایش هادرخت سرودهایی پرداخته بودندکه درآن به استفاده های فراوان نخل اشاره شده است . به گفته ی وی پارس ها در ضمن این سرودها به بیش از 160 مورد از سود آوریهای نخل اشاره کرده بودند (استرابون فصل 14 بند 1-16 ). بریان به استناد پلینی ، مشهورترین و مرغوب ترین خرما را از این جهت که به شاهان پارس اختصاص داشته است، “خرمای سلطنتی “نام گذارده است .این خرما از بابل می آمده و فقط در باغ باگواس کشت می شده است (بریان ،310:1386) . گزنفون درباره فراوانی محصول بابل چنین می گوید : “در این محل گندم ، نبید و شروب ترشی که از میوه درست می کنند فراوان است . خرمای یونان را در این جا نوکرها می خورند. خرمای اینجا ها مانند کهربا زرد و خیلی درشت است. در اینجا برای اولین بار سپاهیان ما مغز درخت خرما خوردند. شکل آن بسیار زیبا و طعمش بسیار دلپذیر است ،ولی اشخاصی که آن را خورند به سردرد شدید مبتلا گشتند . وقتی که سر درخت را می برند، تمام درخت خشک می شود .”( سامی ،169:1389)‌ . این ناحیه از میان رودان دارای چنان باغ های بزرگی از درختان نخل بود که از فرط سبزی به سیاهی می زد ،چنانکه در روزگار اسلامی اعراب آن را اسود (به معنای سیاه )نام نهاده بودند .هینتس نیز می گوید :”از میوه بسیار مغزی خرما ،خوراک های گوناگون تهیه می شد و حتی نوعی شکر ، شراب ،سرکه و عسل از آن فراهم می آمد (هینس ،47:1382)‌. از هسته خرما نان تهیه می شد و نیز پس از خیساندن به مصرف خوراک حیوانات خانگی می رسد(کخ،316:1376) . پس از هندوستان ایران در کشت نیشکر و به عمل آوردن شکر دومین کشور شناخته شده است و سپس کشت و بهره برداری از این محصول مفید و شیرین از ایران به سایر نقاط دنیا سرایت کرد .نیشکر در هوای معتدل و گرم ونقاطی که سرما و یخیندان نبود و آب بسیارداشت ، مانند کرانه های دریای خزر و خوزستان کشت می شد و شکر خوزستان معروف بوده است . با آنکه شکر از دیر زمانی در چین شناخته شده بود ، ولی در یک نوشته ی چینی به شکری که در روزگاران ساسانیان یه چین صادر می شد ، اشاره شده است .مورخان همزمان ساسانی از کشت نیشکر در عیلام و گندی شاپور صحبت کرده اند .پس از فتح ایران به دست اعراب کشت نیشکر به فلسطین و سوریه و مصر و نقاط دیگری که مستعد کشت بود سرایت کرد و در جنگهای صلیبی ، صلیبیون در برگشت از سوریه شکر را همراه با خربزه ، زعفران ، کنجد و نباتات دیگر با خود به اروپا بردند . پس از کشف آمریکا نیشکر بدانجا برده شد و مخصوصا در کوبا کشت شد .(پورداود28:1331) . هینتس نیز براین باور است که برخی از مرکبات هند مانند ترنج وبادرنگ از طریق ایران به نواحی غربی آسیا و نیز اروپا راه یافتند . واژه ی نارنگی که از سانسکریت – nāranga مشتق گردیده است ،خود گواهی نقش ایرانیان در انتقال این گیاه از شرق به غرب است (هینتس،288:1382). در لوح های تخت جمشید به سبزیجات و گیاهان دیگربه ندرت اشاره شده است،کخ دلیل آن را کاشت سبزیجات در باغچه های خانه های مردمان پارسی می داند (کخ ،322،1376) . اما ویسهوفر معتقد است ،شاید با اصطلاحات عیلامی از سبزیجات نام برده شده باشد وما آنها را درنیافته باشیم ،اما به هر حال سبزیجات در شمار غذای اصلی مردمان بوده است (ویسهوفر،94:1377) . بریان به استناد پولیانوس از گیاه “بنه ” نام می برد :” میوه بنه چاتلانقوش یا حبه الخشرا نام دارد و پارسیان آن را بسیار دوست دارند . استرابون هم آن را جزو گیاهانی طبقه بندی می کنم که جوانان باید شناسایی آن را فرا گیرند . پلوتارک هم دانه بنه را یکی از اجزای رژیم غذایی پارسها که آنان را “چاتلانقوش خور ” می نامد، بیان کرده است (بریان،453:1386) . به واسطه شرایط مساعد کشاورزی و آبیاری در دوران هخامنشی در اکثر ایالات حاصلخیز ایران گندم وجو و حبوبات زیاد به عمل می آمد ؛قرائن تاریخی حاکی از آن است که کشت گندم یرای اولین بار در فلات ایران به عمل آمده است (سعادت نوری،351:1351) . داریوش اول را بایستی مبدع شیوه ی نوینی در انبار کردن غلات دانست . داریوش به خشایار درباره اقداماتش چنین می گوید :” ده سال است که مشغول به ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن انبارها را که از جنس سنگ هستند و به شکل استوانه اند را از مصریان آموخته ام . چون انبارها پیوسته خالی می شوند در آنها حشرات به وجود نمی آیند و غله ها چند سال در انبارها می مانند ، بدون آنکه فاسد شوند و تو باید بعد از من ساختن این انبارها را ادامه دهی تا اینکه آذوقه ی کشور برای دو یا سه سال موجود باشد .و هر سال بعد از اینکه غله ی جدید به دست آمد ، از غله ی موجود برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن .و غله ی جوید را بعد از آنکه “بوجاری” شد به انبار منتقل نما بدیسان تو هرگز برای آذوقه ی این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال خشکسالی شود( قرایی مقدم ،86:1386) .
نقش روی یک نشان هخامنشی دهقانی را به تصویر کشیده است با گاو آهن و دو گاو در حال خیش زدن زمین ، و این خود می نمایاند توجه شاهان هخامنشی به امور زراعتی. داریوش بزرگ در یکی از نوشته هایش از خدا می خواهد که کشورش را از خشکسالی که سبب نقصان محصول و قحطی می شود در امان نگه دارد .مسلم است که او و کوروش کبیر و کمبوجیه و خشایار شا چنانچه متکی به آذوقه و غلات کافی و فراوان نبودند موفق نیمی شدند به اقصی نقاط دنیا لشکر کشی کنند ( سامی،169:1389) . پارس ها کشت جو را برگندم ترجیح می دادند.کخ معتقد است در جلگه حاصلخیز عیلام گندم به عمل می آمد ،اما شرایط کشت آن در پارس دشوار بود و بعلاوه میزان محصول نیز کم بوده است .به همین دلیل در سفره ی رنگین شاهان هخامنشی گندم وجود دارد اما در سفره ی مردمان عادی از گندم خبری نیست (کخ،320:1377) . بخشی از دستمزد کارگران تخت جمشید با جو پرداخت می شده است (هینتس،288:1382) . تکرار واژه ی جو در اکثر لوحه های تخت جمشید،به ویژه در لوحه های دستمزد کارگران ،مؤید این مطلب است که غذای اصلی طیقه ی عام جو بوده است .کخ همچنین اشاره می کند، کارگری که به عنوان دستمزد جو دریافت می کرد ، می بایست آن را برای خوردن آماده کند. او می توانست آن را در هاون بکوبدو از آن آشی فراهم آورد. این آش با شیر گوسفند و بز غنی تر و با میوه کامل می شد . هاون سنگی برنزی که از خزانه ی تخت جمشید کشف شده است ،مؤید مطلب بالاست (کخ ،193:1377). برنج کشت اولیه برنج از چین آغاز شد ولی هنگامی که هند بخشی از قلمرو شاهان هخامنشی بود از آن کشور به ایران آمد و در نقاطی که هوا و زمینش مستعد بود،کشت می شده است و مانند نیشکراز ایران به سایر نقاط آسیای غربی و سپس اروپا برده شده است .(سامی،171:1389) . از قول آریستوبولس نقل شده است :” برنج در کشتزاری که برآن آب ایستاده باشد کشت می شود و نزدیک به دو متر بالا می کشد ، چندین خوشه می دهد و از دانه های بسیار برخوردار است . آن را در آن هنگام از سال که پروین فرو نشیند درو کنند ، مانند گندم بکوبند ،و از پوست بیرون کنند . برنج همچنین در بلخ و خوزستان می روید .” دیودور سیسیلی در سی و یکم پ. م در مورد بخشی از پیکار سرداران اسکندر پس از مرگ او می نویسد :” اومنس یکی از سرداران اسکندر در جنگ با سلوکوس به سرزمین شوش رسید .لشکریان او از برنج ، کنجد و خرما خوروش یافتند ، چون این سه غله در ایران فراوان است ( همان ،172) .
šE.GIš.I در لوح شماره ی5205:2 الواح خزانه ی تخت جمشید به معنای کنجد است ( ارفعی ،289:1387) . چانگ کی ین سردار فرستاده ی امپراطور چین در بازگشت به چین ، از کشت برنج در فرغانه، پارتیا (خراسان کنونی) و کلده خبر داده است (،پوردادود،1331 :53) . هرودوت درباره ی کشت غلات در ایالات مختلف ایران گزارش می دهد ؛ به عنوان مثال وی از غلات مصر نام می برد که تا یونان صادر می شد و نیز جیره ی سربازان مستقر در دژ الفانتین در جنوب مصر را تامین می کرده است .هرودوت می گویدارزن و جو در بابل بسیار پر بازده بود .وی آشور را غنی ترین ناحیه روی زمین از حیث کشت غلات می داند . این سخن هرودوت که هر بذر دویست برابر ثمر می دهد (هرودوت،کتاب 1 بند193-194)، اغراقی است که خبر از شرایط مساعد و حاصلخیز آشور می دهد . استرابون نیز می گوید در قفقاز زمین چندان حاصلخیز بود که از هر تخمی (احتمالا جو ) پنجاه تخم به عمل می آمد (استرابون ،کتاب 3 بند 4-11). پتانسیل عظیم کشاورزی منطقه ی اطراف نیپور از متون موراشو معلوم می شود ؛این متون نه تنها مقادیر زیادی خرما و غلات به خصوص گندم را ذکر می کنند , بلکه از آن مهمتر به ذکر مقادیری ارزن ,کتان و سبزیجاتی می پردازند که از لحاظ تعداد و گوناگونی در دوره های پیش متفاوتند (گرشویچ ، 462:1385) . در تمیسکیرا در مجاورت ارمنستان کشت ارزن و ذرت خوشه ایی رایج بود (همان ،کتاب 16 بند3-12) .استرابون از کشت غلات در شوش خبر می دهد و می گوید: ” از هر تخم گندم و جو تا یکصد و گاهی تا دویست تخم حاصل می آمد” (همان ،کتاب 15 بند 13-11) . بریان به داستانی اشاره می کند ،که چون اسکندر به اقامتگاه سلطنتی رسید ، سفره ایی در برابر وی گستردند که براساس لیست غذایی تهیه شده بود که بر ستونی مفرغی بازمانده از هخامنشیان حک شده بود . در این لیست به حجم بالای غذاها و تنوع غذاهای سفره ی شاهان هخامنشی اشاره شده است . در گروه غلات نیز تنوع خاصی به چشم می خورد ، این غلات عبارت بودند از :  آرد گندم خالص 444 ارتب ۱ آرد گندم درجه 2 300 ارتب آرد گندکم درجه 3 300 ارتب کل آرد گندم شام : 1000 ارتب آرد جو بسیار خالص 200 ارتب آرد جو درجه 2 400 ارتب آرد جو درجه 3 400 ارتب کل آرد جو : 1000 ارتب بلغور جو 200 ارتب آرد بسیار نرم مخصوص نوشیدنی 200 ارتب بولاغ اوتی۲ ریز شده و غربال شده 30 ارتب جو پرورده ؟ 10 ارتب دانه خردل 1/3 ارتب ( بریان ،444،1386)‌. از گل نوشته های تخت جمشید می دانیم که در خود فارس برنج و کتان کشت می شد .کنجد و کتان مسلما برای تهیه روغن به کار می رفته ،اما برنج خوراک اشرافی بود (کخ ،1386 ،321). ایرانی ها هم مانند هیتی ها و آشوری ها قادر به کشت لوبیا ، عدس،نخود و نخود سبز بو ده اند .هرودوت درباره سکایی ها می گوید:”اینها غلات می کارند و میوه ی آن را با پیاز و سیر و عدس و ارزن می خورند”(هرودوت ،کتاب 4،بند7 ). معادل فارسی باستان ارزن واژه ی *gāvrθa- است ، همچنین *vrīzi- و * vrīziš- به معنی برنج در فارسی باستان است (باغ بیدی ،1391: 20) . ویسهوفر طرز تهیه ی نان را برمی شمارد و می گوید :”جو به صورت آرد یا خرد شده که سپس تبدیل به نان و پوره می شده است ،غذای اصلی مردم را تشکیل می داده است (ویسهوفر ،1377،94). تنوع چنین غلاتی وجود نانواها و قنادانی زبر دست را محتمل می سازد . “این نانواها و شیرینی پزها را در حین سفرها می بینیم .در سفره ی شاه از تخت جمشید به شوش و یا بلعکس ،پیشاپیش عده ایی از این قنادان را روانه می کردند ،تا هنگام ورود شاه به محل جدیدنان و شیرینی تازه آماده باشد” (بریان ،452:1386) . کوک به شرح سفرهای شاه پرداخته و می گوید: “در سفرهای شاه از مدتها پیش انبارهای غله آرد آماده می شد .اهالی شهر و دیار هفته ها برای تهیه جو وگندم و…دست به کار می شدند . هرودوت می گوید :”مردم عملا از خانه و زندگی ساقط می شدند و درگاه خدا شکر می دادند که شاه در شبانه روز بیش از یکبار غذا نمی خورد (کوک،204:1382) . کخ معتقد است جوغذای اصلی مردم بود .یا آن را نیم کوب کرده ومخلوط با میوه و شیر به صورت حریره می خوردند یا با آرد آن ، نان وشیرینی می پختند (کخ،320:1386 ) . گزنفون علاقه ی پارسها به مرباها و میو ه هایی که پس از پایان غذاهای اصلی مصرف می شده ،را قید کرده است .آنان بی آنکه هیچ یک از شیرینی هایی را که قبلا به راز تهیه ی آنها دست یافته اند ،کنار بگذارند،پیوسته شیرینی های تازه و نیز غذاهای جدید ابداع می کنند؛چون در این زمینه مخلوقات خلاقی هستند(بریان،453:1386 ) . هردوت نقل جالب و شگفت آوری دارد از ساکنان حاشیه خلیج فارس ،که از دریا ماهی های فراوانی را صید و سپس نمک سود می کردند . “در این ناحیه حتی ماهی نمک سود شده را به گاوهای خود می دادند . به همین شیوه در بابل ،حتی نان تهیه می کردند ،بدین نحو که ماهی را در برابر آفتاب خشک می کردند و سپس آن را در آب می گذارندو پس از مدتی آن را می کوبیدند تا به آرد تبدیل شود و با آن آرد تهیه می کردند “(هرودوت ،کتاب 1 ، بند 200) .
2-3-6-2دام و فرآورده های دامی
در یسنا هات 60 بند 3 بردامداری تاکید شده است : … ahmiia. nmāne.raocahi.buiie.3 ahmiia. nmāne.vaxṣ̌aϑi.buiie “… مباد ، اینک از این جایگاه گله و رمه گسسته شود …” (پورداود،1337 :75) . ایران نخشتین کشور جهان است که مردم آن به کشت و زرع و پرورش دام پرداختند و نگاهداری و پرورش حیوانات اهلی در ایران خیلی زودتر از جاهای دیگر جهان آغاز شد ، در میان مجسمه های برنزی لرستان مجسمه های کوچک گاو بسیار اسیت و حتی روی یکی از سفالها ی شش هزار سال پیش در کاشان گاوی دیده می شود که در کنار جویی از آب می نوشد ،گله های بز هم در ایران قدیم فراوان بوده و تقریبا در همه نقاط ایران و جلگه بین النهرین نقش آن دیده شده است (بهرامی،172:1341) . ستاری نیز معتقد است برطبق گواهی تاریخ آریائیها اولین قومی بودندکه به اهلی کردن گوسفندی پرداختند ، طوریکه می توان سرزمین ایران را مهد اولیه گوسفند به شمار آورد (ستاری،68:1349) . یکی از گل نوشته های تخت جمشید مربوط به چوپان ها ست که گله های شاه را از پارس به شوش برده اند . در هر منزل به این چوپانها 1050 پیمانه آرد داده اند (هینس،295:1382) . احتمالا نوعی دامداری بر اساس انتقال دامها رایج بوده است ،احتمالا در فصل زمستان شوش قابلیت بهتری یرای تغذیه دامها داشت تا پارس . حتی در اسناد عیلامی به حرفه ایی به نام “خربد ” برمی خوریم که مسئول رمه خرها بود، همقطاران این شغل را در دیگر اسناد عیلامی عبارتند از میش بد ،گاو بد (هالوک،57:1966) . اما در اسناد تخت جمشید ذکری از گاو نشده است ، اما بنا بریک گل نوشته ی عیلامی در حدود 560 پ . م در این ناحیه گاوی به بهای 32 شکل معامله شده است . به گواهی گل نوشته A5134 بابلی ها در اسناد معاملاتی ، جنسیت گاو و حتی شیری بودن و سن او ذکر شده اشت (وایسبرگ ،2003 :89 ). بطور کلی خوراکهای گوشتی و کبابی در سفره ی اعیان و خاندان سلطنتی همیشه حاضر بوده است و در سفره ی مردم عادی کمتر دیده می شده است . ویسهوفر با اشاره به لوح های تخت جمشید به دو نکته اشاره دارد : یکی آنکه از فرآورده های لبنی و نیز ماکیان به ندرت نام برده شده است و دیگر آنکه گوشت ها عمدتا از دام های بز و گوسفند تشکیل می شده است . وی از فرنکا عموی داریوش نام برده که سرپرست کل امور اقتصادی و اداری نظام بوده است و به این دلیل مستمری روزانه دو گوسفند و 90 QA آرد دریافت می کرده است . بنابراین گوشت که به اشکال مختلف پخته می شده است ،در شمار خوراکهای سلطنتی بوده است (ویسهوفر،1377: 939 ). کخ معتقد است اگر در الواح تخت جمشید به فرآورده های لبنی کمتر اشاره شده است ، به این دلیل است که احتمالا لبنیات از تولیدات خانگی بوده است . در لوح ها از شیر و پنیر فقط هنگام اشاره به خوراک شاه در سفرها یاد می شود . یدون شک هر خانواده ایی لااقل یک بز در اختیار داشت و از شیر،کره ،ماست و پنیر تهیه می کرد . این بزغاله ها قسمتی از حقوق بود که بعدها در خانه ها پروار می شدند (کخ،320:1386) . گوشت گوسفند،گاو، بز و مرغ هم از غذاهای عادی‏ ایرانیان بود و در مواقع ضروری گوشت شتر، اسب و خر نیز مصرف می‏شد.که بیشتر به صورت کباب صرف می‏شد.گاهی‏ گوشت را به صورت کیک در می‏آورند که بیشتر در موقع‏ مسافرت مصرف می‏شد (امیر بهرامی ،7:1381) . بریان مواد لبنی مورد استفاده ی شاه را نام می برد و به این نکته اشاره می کند که پولیانوس فرآورده هایی را که در لوح ها یافت نمی شوند و یا هنوز در آنها یافته نشده است را ذکر نموده ، به ویژه شیر که نمی توان آن را ذخیره کرد … پلینی هم می گوید در هنگام تاجگذاری ، شاه بایستی تا آخرین قطره ی محتویات جامی آکنده از لوز حاصل از بستن شیر را بنوشد (بریان،1386 :451). کوک به نقل از هرودوت چگونگی حفر کانال سوئز و تامین غذای کارگران را شرح می دهد ، ” خوراک شاه از جمله از گوشت و گوسفندهایی بود که از وطن آورده بودند “، وی به نقل از تئویومپوس از سهمیه های ارسالی برای لشکر کشی به مصر در اوایل قرن جهارم به گوشت های نمک سود شده اشاره می کند (کوک،1383 :203) . هرودوت به ضیافت های پرزرق و برق پارسیان اشاره می کند و می گوید :”پارسیان توانگر در روز تولدشان گاو ،اسب یا شتری را که درسته در اجاق کباب شده باشد بر سر سفره می نهند (هرودوت ، کتاب 1 ، بند 133 ) . ماکیان یکی از اقلامی بوده است که به طور مستمر برسر سفره ی شاه به مصرف می رسیده است (همان ،کتاب 7 ، بند 119 ). بریان به نامه ایی اشاره می کند که کلئومنس، مسئول اداره امور مالی مصر به اسکندر نوشته و در بخشی از آن به پرندگان و نامهایشان اشاره کرده است .: ” 10000 مرغ آبی دودی ، 5000 باسترک ، 10000 بلدرچین دودی ” . بریان معتقد است در واقع نامه اشاره دارد به پرندگان کوچک پرورشی دارد و محل پرورشان در نزدیکی ممفیس بوده است و به مصرف سفره شاه می رسیده است (بریان،450:1386 ) . بریان به نقل از پولیانوس روش پخت ماکیان را ذکر می کند و می گوید : “شکم ماکیان را معمولا از مواد مختلف پر می کردند . گوشت را به صورت قرمه نیز مورد استفاده قرار می دادند” . بریان همچنین اشاره می کند ، سفره ی شاهانه خالی از آبزیان و ماهی ها نبود . آنچنان که دیودوروس سیسیلی می گوید :”… هارپالوس سفارش آوردن ماهی را از خلیج فارس برای سفره ی شاه داد ” (همان ،452) . منبع تولید روغن خوراکی هم حیوانات بودند و هم دانه های روغنی . به این دلیل که از برخی گیاهان نادر ونایاب روغن های ویژه ایی برای شاه تهیه می شده است ، احتمالا می توان به این نکته رسید که ذائقه ی سلطنتی بیشترروغن های گیاهی را می پسندیده است و آن را روغنی سالم تر می دانسته است . بریان به نقل قول مورخان یونانی اشاره می کند و می گوید :”کتسیاس از روغن کنگر نام می برد که در کارمانیا تولید می شده است.آمونتاس نیزمی گوید در کوهستانها ی پارس ازمیوه درخت بنه و سقز هم روغن تهیه می شده است” (همان ،452) . کخ نیز به روغن کنجد اشاره می کند . اما زیتون بیشتر در سوریه و فلسطین به عمل می آمد و به مر اتب گران تر بود (کخ،321:1386) . 2-3-7نوشیدنی ها
هوم جزء نوشیدنی های مقدس است که در در سنگ نوشته ی HdA125 به آن اشاره شده است و به صورت واژه ی مرکب از Haumauuarga – آمده است .بخش نخست این واژه که واضح است و منظور همان گیاه هوم است ، اما درباره بخش دوم واژه اختلاف نظر است .بویس هوم را به معنی آنچه فشرده می شود. ترجمه می کند ( بویس،27:1381) . هوفمان این واژه را چنین ترجمه می کند : گیاه هوم که دور آتش می نهند ؛ بیلی Av:varaxǝϑra – را اصطلاح دینی می داند آین واژه را به “یزش هوم ” ترجمه می کند ، که با –varga- اوستایی مرتبط می باشد . گرشویچ نیز می گوید در فارسی باستان /v/ صورت تحول یافته ی /b/ است که سپس به /β / تبدیل شده است ، و به معنای خوشآمد گویی هوم است ، زیرا Av:barǝga – به معنی خوش آمد گفتن است .اما وی بعدا نظر خود را اصلاح کرد و گفت –varǝga – از صورت تحول یافته ی PIE – gh- یادداشت ها
بخش‏های دیگر تخت جمشید به‏ دست فرزندداریوش شاه – خشایارشا – و نوه‏اش- اردشیر یکم- تکمیل گشت.
2- برای مطالعه ی بیشتر الواح خزانه ، نک:
-( Haock 1972;Hinz 1972;Koch1977,1988,1990,1993;Lewis 1977,1990;Briant 1996a [2002b],Brosius 1996 ch5.
اظهار نظر درباره ی دین هخامنشیان بسیار مشکل است . هرچند نشانه ها و نمادهای پرستش خدای زرتشت یعنی اهورامزدا وجود دارد ، اما بی تردید دین پارسها از مذاهب زرتشت ساسانیان بسیار متفاوت بوده است . به همین دلیل محققان این دین را “مزدیسنای اوستای نوین ” می خوانند و آن را بین دوره ی”مزدیسنای گاهانی ” و “مزدیسنای ساسانی قرار می دهند (گرشویچ ،13:1964)‌.
تصویر7 – نقش خراجگذران لودیایی
تصویر8- قاشق هخامنشی
تصویر 6- جام زرین داریوش شاه
تصویر 6- جام زرین داریوش شاه
تصویر9- کوزه های سفالی هخامنشی
تصویر 10- کاسه ی هخامنشی

تصویر11- جام مسطح نقره ی اردشیر
تصویر 12- ریتون دلوی شکل همدان
تصویر 12- ریتون دلوی شکل همدان

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.