فرآیند دادرسی کیفری

دانلود پایان نامه

مطالعه ادبیات پیشگیری از قربانی‌شدن حکایت از این دارد با اینکه متعرض و مجرم به وضوح مسئول قربانی‌شدن زنان به لحاظ جنسی است ولی معتقدند که تلاش پیشگیرانه‌ای باید توسط زنان در ارتباط با این موضوع در اولویت قرار گیرد و به لحاظ اخلاقی برای زنان ضروری است که با کسب اطلاعات و مهارت‌های لازم برای کاهش ابتلا به خطر تلاش کنند. (گیدنز، مکنمار و ام ادوارد، 2006: 456-441). اتخاذ هر نوع استراتژی جهت پیشگیری از قربانی‌شدن به عوامل مختلفی چون سن، طبقه، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی و برخورداری از حمایت‌های خانوادگی و قانونی و از همه مهمتر نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد. زنان به حمایت‌های قانونی چندان امیدی ندارند چون معتقدند محتوای قانون و اجرای آن به شدت مردانه تعریف شده‌است. از طرفی وفاداری‌های خانوادگی و پایبندی به اجبارهای فرهنگی- اجتماعی آن‌ها را دعوت به سکوت می‌کند. آن‌ها معتقدند که مراجعه به مراجع قانونی باید آخرین مرحله باشد. و قبل از آن به هیچ وجه حاضر نیستند کل خانواده را به خطر اندازند(صادقی فسایی 1389: 107).
برخی در تلاش برای یافتن راهکارهایی از درون خانواده جهت کاهش این گونه تعارض‌ها و مشکلات بودند. به طور مثال پژوهشی تحت عنوان جرایم و ناامنی جنسی و راهکارهای پیشگیری از آن در استان قزوین به تحقیق و پژوهش در این حوزه پرداخته و مصادیقی از پرونده‌های موجود در قوه‌قضائیه ارائه کرده است. در این پژوهش راهکارهایی نظیر اجتناب والدین از ستیزه‌های خانوادگی و طلاق، ضرورت تقویت حس مذهبی و اعتقاد فرزندان توسط خانواده‌ها، مهر و محبت در محیط خانوادگی و تأثیر به سزای آن در پیش‌گیری از وقوع جرم، ضرورت توجه به مقتضای شرایط اجتماعی و تربیتی جامعه در تربیت و پرورش فرزندان به عنوان راهکارهای پیشگیری از وقوع جرایم جنسی ارائه گردیده است(محرمخانی 1385).
ترس از جرم می‌تواند احساس امنیت اجتماعی را به چالش بکشد، اگرچه در بسیاری از جوامع زنان کمتر از مردان قربانی جرائم می‌شوند ولی ترس آن‌ها چندین برابر است. تحقیقاتی که اخیراً در شهر تهران انجام شده‌است، نشان می‌دهد که ترس از جرم در زنان به شکل طردهای فضایی و اجتماعی تحقق می‌یابد و این ترس امری پیچیده است که در فرایند زندگی اجتماعی و درک زنان از روابط و مناسبات قدرت جنسیتی شکل یافته و به صورت جدایی گزینی‌های فضایی نمایان می‌شود. محققان علل ترس از جرم در میان زنان را به عواملی چون نوع جامعه‌پذیری، تجربۀ خشونت، ترس از تجاوز جنسی، معماری و طراحی مردانه شهرها، عدم حمایت‌های قانونی، ترس از برچسب خوردن و عوامل دیگری چون مهاجرت، بارداری، غریبگی، بیماری و معلولیت، نسبت می‌دهند(صادقی‌فسایی و میر‌حسینی1388؛125).
معمولاً موارد ترس از قربانی‌شدن از کودکی به بچه‌ها انتقال می‌یابد. میزان این هراس در بین دختران و پسران متفاوت است. گویی نگرانی والدین تمامی‌ندارد. نگرانی از قربانی‌شدن در مورد دختران بیشتر از پسران است و این ترس چنان به دختران انتقال می‌یابد که تا سنین بزرگسالی نیز همراه آن‌هاست. در حالی که در مورد پسران از سنین نوجوانی به بعد این ترس کم می‌شود و برایشان نمی‌ماند. کودکان سرنخ‌ها را از والدین خود در هنگام قضاوت در مورد ایمنی موقعیت‌های مختلف، مکان‌ها و اشخاص می‌گیرند. با مشاهده و تقلید رفتار و کردار دیگران، بچه‌ها این رفتارها و کردارها را به عنوان نظرات و رفتارهای خودشان الگوبرداری می‌کنند در واقع کودکان والدین خود را مدل رفتار خود می‌کنند(گاد، 2008‌:276- 293).
در حوزه استراتژی‌های زنان جهت پیشگیری از قربانی‌شدن تمامی‌ تحقیقات به روش کیفی انجام شده‌است. زنان برای قربانی نشدن در حوزه عمومی ‌و خصوصی از روش‌های متفاوتی استفاده می‌کنند که برخی مبتکرانه بوده و برخی واکنشی است. راه‌هایی مثل تکرار یک مسیر آشنا، استفاده از اقتدار مردانه در محیط بیرون و یا زیر پا گذاشتن هنجارهای معمول و حضور دسته جمعی زنان همراه با بلند صحبت کردن و بلند خندیدن و غیره راهکارهای حوزه عمومی‌است. در حوزه خصوصی از راهکارهایی نظیر عدم مواجهه و تحمل و سکوت و راهکارهای مبتکرانه جهت جلوگیری از ابراز خشونت مردان را می‌توان نام برد(اباذری، صادقی فسایی و حمیدی 1387).
به هر حال به دلیل اینکه خشونت تعاملی است(جی گلس 2000: 301) در خصوص جلوگیری از خشونت‌های خانگی، نیز تحقیقاتی صورت پذیرفته است. (جی گلس: 2000 و سالاری فر 1389) این تحقیقات با تمسک به منابعی چون قانون، سنت، عاملیت و رویه‌های فرهنگی اجتماعی سعی دارند به پیشنهاداتی عملی دست یابند، اما برداشت سطحی از هر یک از منابع فوق می‌تواند به جای ارائه راه‌حل‌های عملی، زنان را بیش از پیش در موضعی منفعلانه قرار دهد و خشونت‌های خانگی را برای آن‌ها امری عادی و طبیعی جلوه گر سازد. برای مثال سالاری فرد(1389) در کتاب خشونت خانگی علیه زنان، ضمن تأکید بر مذموم بودن خشونت علیه زنان در نگاه ادیان الهی، برای حل این پدیده به راه‌حل‌هایی اشاره می‌کند که مسئولیت بیشتر را متوجه زنان می‌سازد. و از مسائل جدی چون ایدئولوژی مردسالار، رویه‌های فرهنگی و سکوت قانون که به نوعی به خشونت علیه زنان مشروعیت می‌بخشد و مردان را در موضع برتری و سوء استفاده از قدرت قرار می‌دهد، غفلت می‌ورزد(صادقی فسایی 1389)‌.
مای، رادر و گودرم(2010) طی تحقیقی به این نتیجه رسیدند که بین زن و مرد در خصوص تهدید قربانی جرائم شدن به طور قطع تفاوتی وجود ندارد و بسیاری از این روابط همچون ریسک غیر واقعی، ترس از جنایت و رفتارهای تدافعی و پیشگیرانه در مدلِ رادر چند وجهی می‌باشد (همان159). تحقیقات استانکو در خصوص ترس از جرم در زنان بر این موضوع صحه می‌گذارد که در حالی که زنان سه برابر مردان از جرم می‌ترسند در واقعیت مردان جوان، نسبت به زنان بیشتر در معرض خطر هستند(اسکات 2003). لازم به ذکر است که تفاوت‌های جنسیتی در پیش بینی‌های قربانی جرائم شدن وجود دارد و زنان پیشگیرانه تر رفتار می‌کنند. برای زنان تهدید قربانی‌شدن تحت تأثیر گزینش‌های عقلانی در هر دو شکل پرهیز از مکان‌هایی که احتمال قربانی‌شدن در آن وجود دارد و یا روی آوردن به رفتارهای تدافعی برای حفظ خود در برابر قربانی‌شدن امکان بروز می‌یابد(مای،رادر و گودرم، 2010‌: 175).
برخی زنان به خاطر جلوگیری از بزه‌دیدگی و قربانی‌شدن دست به اقداماتی می‌زنند که گاه منجر به عکس‌العمل‌های قضایی می‌گردد. به طور مثال عضو باندهایی می‌شوند تا از خود محافظت کنند و گاه اقدام به حمل سلاح می‌کنند(رانا و ویلکاس2011: 190 -204). از طرفی برخی با افزایش احساس نا‌امنی گرایش به تسلیم بودن وسازگاری در آن‌ها افزایش می‌یابد. در هر صورت محققان بر این امر اتفاق نظر دارند که باید راهکارهایی جهت افزایش احساس امنیت زنان ایجاد کرد(نیکو کار 1388: 83) و تلاش‌هایی نیز در خصوص راه‌های قانونی پیشگیری از بزه‌دیدگی زنان انجام شده‌است که در حوزه راهکارهای پیشگیری از جرم قرار می‌گیرد(میر محمد صادقی 1388: 78). از جمله می‌توان به این موضوع اشاره کرد که برخی معتقدند که قربانیان جنسی بیش از دیگران در معرض قربانی‌شدن مجدد قرار دارند و سیاستگذاران باید با شناسایی بسترهای ایجاد آسیب در سطح جامعه، فرایند‌های قانونی آسیب‌زا را تغییر داده و انگاره‌های نادرست ذهنی از مقوله آسیب‌دیدگی جنسی را به طور تدریجی اصلاًح کنند و در نهایت، به حذف یا کنترل پیامدهای سوء مجموعه‌های آسیب زا در قبال آسیب دیدگان جنسی اقدام کنند.«به هم پیوستگی قابل ملاحظه واکنش‌های نامطلوب اجتماعی باسیاست‌های آسیب‌زای سامانه دادگری‌جنایی و نیز آسیب‌پذیری چشم‌گیر قربانیان‌جنسی در فرآیند دادرسی کیفری و روند اجتماعی، سیاست‌گذاری پیشگیرانه در این حوزه را به برنامه‌ای چند وجهی تبدیل کرده که تنها در پرتو تعامل مستمر سیاست‌های اجتماعی با برنامه‌ریزی‌های جنایی، تحت بستر آسیب‌شناسانه است که امکان طرح و اجرای آن میسر می‌شود. بدیهی‌است، اقدامات پراکنده و منفرد اجزاءِ سامانه سیاستگذار، هیچ‌گاه قادر به ارائه پاسخی موثر در این زمینه نبوده و نتیجه‌ای جز اتلاف منابع و در برخی موارد، تشدید فرآیند‌های ایجاد آسیب نخواهد داشت»(ایروانیان، 1388: 303).
سبک‌زندگی قربانیان آماده:
برخی نظریه‌پردازان معتقدند که قربانی‌شدن در یک کنش متقابل اتفاق می‌افتد. فردریک ورهایم می‌گوید زنانی که با لباس‌های نامناسب در ساعات نامتعارف تردد می‌کنند بیشتر خود را در معرض آسیب قرار می‌دهند. (راک 2002، 6). ولف گنگ دیگر محقق جرم‌شناس با تحقیق بر روی پرونده‌های سالهای 1948 تا 1952دریافت که در 26 درصد از جرایم قربانیان با اعمال و رفتار خود بر فضای خشونت بار دامن زده‌اند.
میر دیگر جرم‌شناسی است که در این راستا تحقیق دیگری را در فیلادلفیا انجام داد. در آن تحقیق مشخص شد 19 درصد از قربانیان در قربانی بودن خود سهیم هستند. به طور مثال قربانیان کسانی را به خانه‌شان راه داده‌اند که شناخت کافی در موردشان نداشته‌اند و یا لباس‌هایی پوشیده‌اند که پیام مناسبی را به دیگران منتقل نمی‌کرده‌است(راک2002، 6).
تأثیر سبک‌زندگی بر قربانی‌شدن فقط به رفتار بر نمی‌گردد بلکه به افکار فرد و شناخت خود در زندگی نیز ارتباط می‌یابد. مهمترین عوامل و تأثیرگذار در گرایش زنان به اعتیاد‌، طرد اجتماعی در دوران گذار و عدم ادغام هنجاری است که با ایجاد ضعف و اختلال در هویت افراد موجب سوق دادن آن‌ها به سمت اعتیاد شود. هرچه فرد خودپنداره ضعیف و احساس کنترل بر خود و اعتماد به نفس ضعیف‌تری داشته باشد احتمال اینکه در دام اعتیاد بیافتد و قربانی مواد مخدر شود بیشتر است(قاضی نژاد و ساوالان پور 1392).
همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که 78 درصد زنان تهرانی مورد تعرض‌هایی نظیر متلک و نگاه‌های معنی‌دار واقع می‌شوند و این موضوع در خصوص تعرض‌هایی نظیر لمس اعضای بدن به 5/57 می‌رسد. به طور کلی منطقه محل سکونت، مدت زمان بیرون ماندن از خانه، تأهل، نوع شغل، جامعه‌پذیری و خاطرات گذشته افراد بر میزان احساس امنیت در زنان تهرانی تأثیر بسزایی دارد(نهاوندی وآهنگرسلابنی1389: 167). همچنین برخی رفتارهای خاص مثل رفت و آمد در زمان تاریکی هوا و رفت و آمد به مکان‌های نا امن افراد را به قربانیان آسانی برای بزهکاران تبدیل می‌کند که در زندگی برخی قربانیانِ جرائم دیده شده‌است(سلوئی و زارافونتو 2008) هر چند برخی این نوع رفتار پر‌خطر را به تجربه زیسته فرد نسبت می‌دهند که ادراک وی را نسبت به خطر کاهش داده است و برخی نیز به نوع جهان‌بینی قربانی در شناخت ریسک مربوط می‌دانند.(برون، موس من، میلر و استستر 2005‌، کو گورک و نوریس 1996، نوریس و نوراس و گراهاند 1999).
محصولات فرهنگی که در یک خانواده مورد استفاده است می‌تواند در پیشگیری از بزه‌دیدگی و تسهیل بزه دیدگی کودکان موثر باشد. جانسون طی تحقیقی از طریق مصاحبه و گفتگو با کودکانی که مورد تجاوز واقع شده‌اند، نشان می‌دهد که میزان مقاومت کودکانی که دارای تجارب جنسی دیگر مثل سریال‌های پورنو و تجربه مشاهده معاشقه پدر و مادر، هستند در میزان مقاومت‌شان هنگام انجام تجاوز به آن‌ها تأثیر داشته است(جانسون،1990: 419-428). یعنی کودکانی که تجاربی اینگونه نداشتند بیشتر مقاوت کرده‌اند نسبت به بچه‌هایی که تجاربی از این دست داشته و با مشاهده فیلم‌های پرونو و‌…. ذهنیتی در مورد مسئله داشته‌اند.
سبک‌زندگی پس از قربانی‌شدن:
برخوردهای چندگانه با خشونت‌های خانگی بعضاً موجب می‌شود تا زنان خشونت را امری عادی و شخصی برشمارند و کمتر آنرا عملی مجرمانه تلقی کنند. و بسیاری از زنان بر این باورند که موضوع خشونت خانگی به خودی خود حل و فصل خواهدشد. پاسخ زنان به خشونت غالباً با تعجب، شوک، خجالت و خود سرزنشی همراه است و بسیاری از زنان به علت خصوصی پنداشتن موضوع، به دنبال راه‌حل‌های ساختاری برای مقابله با آن نیستند؛ لذا با استراتژی‌های فردی با خشونت علیه خود برخورد می‌کنند. عمده استراتژی‌هایی که زنان در مقابل خشونت همسران خود به کار می‌گیرند شامل: گذشت و مدارا، مقاومت، مقابله به مثل، مقابلۀ روانی و محرومیت مردان از روابط زناشویی، پناه بردن به مکان‌های زیارتی، قهر کردن و پناه بردن به خانه پدری در صورتی که حمایتی از آن سو وجود داشته باشد، شکایت و دریافت حمایت‌های قانونی که صد البته نه تنها به آن اعتقادی ندارند بلکه زمانی این راه حل را بر می‌گزینند که تصمیم‌شان برای جدایی و طلاق قطعی باشد، و در نهایت آخرین راه طلاق است(صادقی فسایی 1389: 107).
ترس افرادی که قربانی شده‌اند نسبت به سایر افراد بیشتر است و به همین دلیل استراتژی‌های خاصی اتخاذ می‌کنند به طور مثال از رفت و آمد به مکان‌هایی که وضعیت ظاهری آن حکایت از بی سر سامانی و خطرزا بودن دارد اجتناب می‌ورزند. نوجوانان نشانه‌هایی نظیر پنجره‌های شکسته، دیوار نویسی‌های با مفاهیم نامأنوس، خیابان‌های کثیف و پر از زباله و از همه مهمتر مکان‌های خلوت را محیط‌های نا امن تلقی می‌کنند(رانا و ویلکاس2011: 190 -204).
بر همین اساس «بزه‌دیده‌شناسی خود به شاخه‌ای از تحقیقات راهکارهای پیشگیری از جرم تبدیل شده و یافته‌های بین المللی نشان میدهد که در جهان به طور متوسط 40% از جرایم علیه افراد خانه‌دار تکرار می‌شود و تکرار جرم در موارد جنسی نسبت به زنان نوعاً بیشترین جرایمی ‌است که قبلا یکبار اتفاق افتاده و مجدد صورت می‌گیرد»(عالمی‌1388؛ 371). همانگونه که آسیب‌ها علیه زنان تک بعدی نیست پیشگیری‌های حوزه بزه‌دیدگی درباره زنان نیز منوط به تجاوزهای عادی نیست بلکه در خصوص آزارهای جنسی توسط محارم نیز باید صورت گیرد(مالجو1388؛ 422). بسیاری از زنان در محیط خانه مکرراً دچار خشونت‌های خانگی، تهدید و حمله جسمی‌و جنسی می‌شوند و نرخ بالایی از این مشکلات در پس درهای بسته دیده می‌شود. تعیین میزان تکرار جرم نسبت به زنان، به دلیل نوع خاص بزه‌دیدگی‌ها و نیز فرهنگ حاکم بر خانواده و جامعه و ترس قربانی از برچسب خوردن امری دشوار است. به همین دلیل باید عرصه‌های خاص و یا محیطی که در آن بزه دیدگی تکرار می‌شود شناسایی کرد هرچند که اتخاذ وسایل دفاعی، آسان نخواهد بود ولی انواع بزه‌دیدگی‌های مکرر و انواع حمایت‌های ویژه از زنان بزه‌دیده و انواع پیشگیری و به ویژه پیشگیری پلیسی که می‌تواند در کاهش این بزه‌دیدگی موثر باشد، باید مورد مداقه قرار گیرد(عالمی‌1388؛ 371). راهکارهای پیشگیری از تکرار بزه‌دیدگی معمولاً به صورت مقطعی اجرا می‌شوند و باید برای تأثیرگذاری بیشتر فوراً پس از وقوع جرم اجرا شوند. شدت و ضعف راهکارها باید با تعداد بزه‌دیدگی‌های قبلی متناسب باشد و اجرای آن‌ها، بعضی خصایص بزه‌دیدگان، که بر اساس آن دچار بزه‌دیدگی مجدد می‌شوند، تغییر خواهدکرد. استفاده از راهکارهای صرفاً پلیسی در راستای پیشگیری از تکرار بزه دیدگی تأثیر چشمگیری نخواهد داشت؛ بلکه در این راستا بهتر است از رویکرد مشارکتی مدد جست که شهروندان در آن نقشی بسزا خواهند. در نهایت اینکه افراد در حیطه شخصی خود راه‌حل‌های گوناگونی را جهت پیشگیری از وقوع جرم به کار می‌بندند. واکنش مردم به ترس از جرم و بزه‌دیدگی مکرر متفاوت است؛ برخی تلاش می‌کنند دوری از جرایم، استفاده از حمایت دیگران و دوری گزیدن از آماج مجرمانه راهکارهایی است که افراد برای غلبه بر این ترس به کار می‌برند(سیدزاده‌ثانی 1388؛340 و مقیمی‌1388؛ 203). بی تردید در کشور ما زنان و دخترانی وجود دارند که پس از بزه‌دیدگی به جهت طرداجتماعی و فرهنگ خاصی که وجود دارد ممکن است دست به خودکشی، فرار و یا در جهت معکوس دست به بزهکاری ‌زنند، لذا ایجاد حمایت‌های قانونی و اجتماعی می‌تواند در این ارتباط کار ساز باشد.
ترس از جرم می‌تواند اثر مستقیم ‌بر کیفیت زندگی افراد بگذارد و این مسئله خود ناشی از ترکیبی از ناامنی‌های متفاوت است که فرد در محیط‌های شخصی درک تجربه می‌کند(کریستمن و رگرسن؛ 2004). تحقیقات پیشین در مورد زنان قربانی جنسی نشان می‌دهد که این موضوع باعث کاهش خود کار آمدی و کاهش توانایی دفاع از خودِ این افراد در وضعیت‌های مخاطره آمیز می‌شود(گیدیز، مکنمار و ام ادوارد، 2006: 456- 441).
مفاهیم حساس نظری سبک‌زندگی و قربانی شدن:
تحقیقات و نظراتی که به حوزه ارتباط سبک‌زندگی و قربانی‌شدن پرداخته‌اند به چهار دسته قابل تقسیم هستند؛ 1- مفاهیمی که به سبک‌زندگی پیشگیرانه می‌پردازد 2- مفاهیمی که به سبک‌زندگی خطر ساز می‌پردازد، 3- مفاهیمی که در حوزه سبک‌زندگی پس از قربانی‌شدن است.4- عوامل اجتماعی تأثیرگذار در رابطه سبک‌زندگی وقربانی‌شدن.
مفاهیم سبک‌زندگی پیشگیرانه: ترس از قربانی‌شدن، رفتارهای تدافعی و پیشگیرانه، اضطراب، انتخاب‌های کاهنده خطر، کاهش آسیب‌پذیری، محدودیت‌های رفتاری، کسب اطلاعات و مهارت‌های لازم برای کاهش ابتلا به خطر، استراتژی‌های پیشگیرانه، پیشگیری از قربانی‌شدن، تقویت حس مذهبی و اعتقادات، مهر و محبت در خانواده، تربیت و پرورش فرزندان، طردهای فضایی، شناخت و درک قدرت جنسیتی، جدایی گزینی های فضایی، ترس از تجاوز جنسی، پیشگیریهای مبتکرانه، گزینش‌های عقلانی، رفتارهای تدافعی، عضویت در باندهای خطرناک، حمل سلاح، وسایل دفاعی، رفتارهای پیشگیرانه، درک موقعیت، تناسب وضعیت ظاهری، احتراز از محیط‌های نا امن، دوری گزیدن از آماج مجرمانه.
سبک‌زندگی خطر ساز: در معرض قربانی‌شدن، قربانیان آماده و ساده، خطر قربانی‌شدن در اماکن عمومی، مهاجرت، بارداری، غریبگی، بیماری، معلولیت، مدل رفتار، الگوی رفتار،بلند صحبت کردن، بلند خندیدن، زیرپاگذاشتن هنجارها، ریسک غیر واقعی، عضویت در باندهای خطرساز، ریسک، موقعیت‌های خطرناک، همنشینی با گروه‌های آسیب زا، خود پنداره ضعیف، رفت و آمد در زمان‌های خاص مثل تاریکی هوا، رفت و آمد در مکان‌های خاص، رفتار پر‌خطر، تجربه زیسته، جهان‌بینی قربانی در شناخت ریسک، محصولات فرهنگی.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.