فرهنگ و تمدن

دانلود پایان نامه

* «حاجی: راپرت صحیح ساعت به ساعت، از ضیافت سفارتخانه اعلی شاهنشاه ایران در واشنگتن، به مناسبت نزول اجلال ناگهانی موکب همایون حضرت ریاست جمهور ممالک مشترکه آمریکا، مستر پرزیدنت کلیولند، دامه شوکتها، توسط بنده درگاه حاجی.
دست تنها هستم، تنها، توکل به خدا، زیارت شمایل مبارک قبله عالم، قوّت قلب «حاجی» ست. حضرت مستر پرزیدنت سواره آمدند، بیمحافظ، بیخبر، بیتشریفات، با البسه مبدّل، به طرز مردم عادی، با کالسکه رو باز که خود میراندند. بعد از سلام و خوشآمد و احوالجویی، قدری استراحت کردند. تعارف به چای شد، میل کردند، حظ تمام بردند، شربت نوشیدند، شُششان حال آمد، جگرشان تازه شد، قلیان کشیدند، قلندروار، حال نشئه دست داد، پسندیدند تنباکوی ما را، عرق دو آتشه، یکی دو استکان پر و خالی شد. به لسان ینگه دنیایی فرمودند سلامتی اعلیحضرت، نیابتاً عرض شد نوشجان. (مجموعه آثار علی حاتمی: 754)
* «حاجی: مخلص کلام، یک دوربین فتوگراف کم بود که عکس بگیرد. گرچه حاجت به عکس نیست، در و دیوار و اثاث خانه شاهدند، و به حمدالله تا این ساعت حاجی سلامت عقل دارد. نم نمک قصد رفتن دارند. بعد از مشایعت ایشان مینشینم به شرح تودیع مهمان شفیق قبله عالم، انشا الله. گرچه از شدّت زحمت، چیزی نمانده ضعف کنم، سقط هم شدم، فدای سر قبله عالم، یک عمر مواجب گرفتهایم، یک شب توفیق نوکری داریم.» (مجموعه آثار علی حاتمی: 756)
اما در پایان، این ملاقات متوجه میشود که مهمان عالیقدری که تا آن حد در پذیرایی و بزرگداشت او تکلف به خرج داده بود، چهار ماه است از منصب ریاست جمهوری برکنار شده است. این حادثه حاجی را در بهت و ناامیدی فرو میبرد.
در صحنهای دیگر که سرخپوستی در حین گریز از دست مامورین دولتی به سفارتخانه وارد میشود، «حاجی» به او پناه میدهد و طمع میکند آن را به عنوان پیشکش به دربار ایران تقدیم دارد.
* «حاجی: معرکهای برپا شد حسینقلیخانی، از میون گرد و خاک، سرخپوستی بر اسب سفید، مثل خون نشسته بر برف ظاهر شد. عرض پناهندگی داشت. در ظلّ درب خانه مبارکه بندگان همایون پناهش دادیم، تا غلام خاصّه باشد، نامش را گذاردیم، گلیخان. تحفهای است پیشکش به پادشاه کل ممالک محروسه ایران، سلطان قدر قدرت، سرخ پوستی از مردم بومی ینگه دنیا که به خاک پای مبارک جواهر آسا از جانب بنده درگاه، حسینقلی، ایلچی دولت علیه ایران تقدیم میشود.
سرخ پوست بر روی تخت خواب خوابیده است. «حاجی» بر بالای سر او ایستاده و با خود حرف میزند. سپس «حاجی» مهر سفارتخانه را برداشته، تمامی بدن سرخ پوست را مهر میزند.
حتی میتوانم بگویم شخصا این غول بیابانی را از بیابانهای ینگه دنیا شکار کردهام. بعید هم نیست قبله عالم بگوید حقیقتاَ شکار این پدرسوخته سرخ پوست ناز شست میخواهد. اگر هم عمرش به دنیا نبود و عمرش به سفر نرسید، شکمش را میدرم و از گند روده خالی میکنم و با کاه پر و پاکیزه. عاقبت بخت حاجی واشد، به یمن این ابوالهول مسی.» (مجموعه آثار علی حاتمی: 758)
ماجرای ورود سرخپوست به سفارتخانه، بهترین نمونه برای نمایش تردید و کشمکش درونی «حاجی»، میان وفاداری سادهلوحانه و پذیرش واقعیات است. هنگامی که «حاجی» در برابر درخواست دولت آمریکا مبنی بر تحویل سرخپوست مقاومت میکند و حتی دست رد به سینهی وزیر امور خارجه میزند که شخصاً برای این منظور به نزدش رفته بود، در تیرگی روابط دو دولت تأثیر میگذارد.این رفتار و تصمیم او مغایر با تصمیم اولیهاش است که میخواست سرخپوست را به عنوان غلام به دربار ایران پیشکش کند. مخالفت با درخواست دولت آمریکا، نافرمانی از دولت ایران به شمار میرود زیرا کشور ایران، ضعیف و محتاج حمایت آمریکای قدرتمند است واین چنین، حاجی، ابزاری را که ابتدا برای جلب رضایت ملوکانه در نظر گرفته بود به عنوان وسیلهای برای مخالفت و عصیان از دربار مرکزی به کار میگیرد. در صحنهی پایانی فیلم مشاهده میکنیم که:
* «حاجی با حالی زار و خسته، بقچه حامل زره تنپوشی را که برای اعلیحضرت پادشاه در نظر گرفته بود، باز میکند و آن را به رودخانه میاندازد.» (مجموعه آثار علی حاتمی:762)
چنان که میدانیم «حاجی» زره را برای حفظ جان اعلیحضرت در نظر گرفته بود و اینک آن را به دور میاندازد تا با این کار، شاه را در برابر سوءقصد احتمالی، گلولهی میرزا رضا کرمانی، حفظ نکرده باشد.
خوشبینی و وفاداری ابتدایی «حاجی» نسبت به دربار ایران و نظر نیکوی او دربارهی واشنگتنی که بهشت میخواند و شهری که روشن است و مردمش همواره پاکیزهاند و رخت نو به تن دارند و گدا و عمارت گلی در آن نیست، با قرار گرفتنش در محیط بیروح و سرد سفارتخانه، ماجرای پذیراییاش از پرزیدنت سابق، پناه دادن به سرخپوست، سیلی خوردن از زیر دستش، «میرزا محمود خان مترجم» و کشته شدن سرخپوست، همه و همه سبب میشوند تا وی در حالتی سرسامی، به نفی همهی آن چیزهایی برسد که در آغاز سفر به آنها اعتقاد داشته است. این دگرگونی «حاجی»، نتیجهی کشمکشی است که او با پرسش دربارهی فرهنگ و تمدن کهن یا کهنهی ایران در آغاز استقرارش در واشنگتن مطرح میکند. بعدها به خاطر تعارضی که در ذهنش میان تصورش از شهری چون بهشت با تصویر واقعی آن به وجود میآید، به پاسخهای واقعی دست مییابد.
کشمکش درونی «حاجی واشنگتن» که اصلی-ترین کشمکش داستان است، سایر کشمکشهای موجود در فیلمنامه را به وجود میآورد که در زیر به آنها اشاره میکنیم:
1. کشمکش میان حاجی و وزیر امور خارجه آمریکا
2. کشمکش میان «حاجی» و دیلماج
3. کشمکشی که دیلماج به خاطر مخالفت حاجی با خواستهی دولت آمریکا با آن مواجه میشود و آن به خطر افتادن موقعیتش در مدرسهی طب است.
4. کشمکش بدنی سرخپوست با دیلماج
5. کشمکش «حاجی» با دربار آمریکا
6. کشمکش پنهانی «حاجی» با دربار ایران
7. کشمکش میان سرخپوست با وزیر امور خارجه؛ آنجا که سرخپوست با تیر و کمان وزیر امور خارجه را که درحال ترک سفارتخانه است، نشانه میگیرد و تیرش به کالسکهی او اصابت میکند.
سایر کشمکشهایی که در داستان به چشم میخورد:
1. کشمکش سرخپوست و سایر همنژادانش با دولت آمریکا

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.