فعل مضارع

دانلود پایان نامه

نبیَّاً: م. به؛ وَإِنِّی: (و) عطف، ح. نسخ، (ی) اسنإن؛ لعلی: (ل) مزحلقه، ح. جر؛ المنهاجِ: مجرور، خبر إن [م]؛ الَّذی: نعت؛ تَرَکنُمُوهُ: ف م ب ()، (ت) فاعل، (و) اشباع، (ه) م. به
طائعین: حال؛ وَدخلتم: (و) عطف، ف م ب (ـَـ)، (ت) فاعل؛ فیه: جار و مجرور؛ مکرهین: حال
وزَعَمتَ: (و) استثناف، ف م ب ()، (ت)فاعل؛ أَنَّکَ: ح.نسخ، (ک) اسم إن؛ جِئتَ: ف م ب ()، (ت) فاعل، خبر إنّ [مل]؛ ثائراً: حال؛ بِعُثمَانَ: جار و مجرور، مضاف إ
ولقد: (و) قسم، (ل) جواب، ح. تحقیق؛ عَلِمتَ: ف م ب ()، (ت) فاعل؛ حَیثُ: م. فیه؛ وَقَعَ: ف م ب ()؛ دَمُ: فاعل؛ عُثمَانَ: مضاف إ؛ فَاطلُبهُ: (ف) فصیحه، ف أب (ـَـ)، (ه) م. به، فاعل [أنت]
مِن: ح. جرّ؛ پهُنَاکَ: مجرور؛ إِن: ح.شرط جازم؛ کُنتُ: ف م ب ()، (ت) اسم کان؛ طَالِباً: خبر کان؛ فَکَانۀِی: (ف) استثناف، ح. نسخ، (ی) اسم کان؛ قَد: ح.تحقیق؛ رَأَیتُکَ: ف م ب ()، (ت) فاعل، (ک) م. به، خبر کان [مل]
تعَضِجُّ: ف ض ر (ـُـ)، فاعل [أنت]؛ مِنَ: ح. جرّ؛ الحَربِ: مجرور؛ إِذَا: م. فیه؛ عَضَّتکَ: ف م ب ()، (ت) تأنیث، (ک) م. به، فاعل [هی]
ضَجِیجَ: م. مطلق؛ الجِمَالِ: مضاف إ؛ بِالاَثقالِ: جار و مجرور؛ وَکَأَنۀِی: (و) عطف، ح. نسخ، (ی) اسم کان، خبرکان[م]؛ بِجَمَاعَتِکَ: جار و مجرور، (ک) مضاف إ؛ تُدعُونِی: ف ض ر (ن)، (ر) فاعل، (ی) م. به
جَزَعاً: م. اأجله؛ مِنَ: خ. جرّ؛ الضَّربِ: مجرور؛ المَُتَابِعّ: نعت؛ وَالقَضاءِ: (و) عطف، معطوف؛ الواقع: نعت؛ وَمضارع: (و) عطف، معطوف؛ بعدَ: م. فیه؛ مضارعَ: مضاف إ؛ إِلَی: ح. جرّ
کِتَابِ: مجرور؛ اللهِ: مضاف إ؛ وَهِیَ: (و) حالیه، مبتدأ؛ کَافِرَهٌ: خبر؛ جَاحِدَهٌ: نعت؛ أَو: ح. عطف؛ مُبَایِعَهُ: معطوف؛ حَائِدَهٌ: نعت
تَبَهَّجَت= از بَهَجَ از باب ف ـ م شاد شدن ـ خوشحال و شاد کردن از باب تفعل = خود را خوشحال و شاد نشان دادن نَبَهَّجَت = خود را آرایش کردن و نشان دادن
قادَتکَ = از قَوَدَ از باب ن به دنبال رفتن در رفتار از باب نَصَرَ ینصُر = سرلشگر شدن ـ حمله کردن قادَتکَ = کشید ترا
یوُشِکُ = از وَشُکَ از باب ک سرعت کردن در رفتار از افعال مقاربه که رافع اسم و ناصب خبر (و خبر همیشه فعل مضارع و اغلب با آن ناصبه معانی نزدیک شدن را می‌رساند) یُوشِکَ = نزدیک می‌شود.
مُنجٍ = از نَجَوَ از باب ن رهیدن ـ خلاص شدن مُنجٍ = نجات دهنده
مُجِنٍّ = نسخه دیگر از جَنَّ (مضاعف) از باب ن پوشیدن ـ دفن کردن جُنَ = بی‌عقل گردیدن مَجِنٍّ = سپر
اّقعَس = از باب ف بیرون آمدن سینه ـ داخل رفتن پشت ـ عقب ماندن اِقعَس = بیرون آئید ـ دست نگهدارید
اُهبَهَ = از اَهَبَ از باب ـ پوسته پیراسته نشدن ـ ساختگی و سازکار شدن آماده شدن اُهبَهَ = آمادگی ـ عُدّه
شَمِّر = از شَمَر از باب ن با تبختر خرامیدن ـ سرعت نمودن از باب تفعیل خرامیدن در رفتن ـ فراهم آوردن ـ رها کردن ـ کوشیدن ـ سرعت نمودن شَمِّر = آماده شوید ـ دامن بالا زنید
غَواهَ = از غَوَیَ (غَوی) از باب ض گکراه شدن ـ نوامید گردیدن ـ ناگوار کردن گمراه کردن (لازم ـ متعدی) غُواه = جمع است = گمراهان
اُعلِمُکَ = از عَلَمَ از باب ن ـ ض چیره شدن در دانش ـ نشان کردن از باب عَلَمَ یَعلَمُ = دانستن ـ یقین نمودن از باب افعال = آگاه کردن …. اُعلِمُکَ = شناسایم ترا ـ آگاه سازم ترا
مُترَفٌ = از تَرّف از باب ف به نعمت و آسایش رسیدن ـ فراخی زندگانی کردن از باب افعال = به ناز و نعمت رسیدن ـ در نعمت پرورده شدن …. مُترَفُ = به ناز و نعمت رسیده ـ خوشگذران
مَتی کُنتُم = کدام وقت بودید
ساسَهَ= از سَوَسَ (ساسَ) از باب ن نگهداری کردن ساسَ القَومِ = رعیتداری کردن ـ ساسَهَ = سیاستمدار ـ رعیتداری ـ لیاقت حکمرانی

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.