قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب

دانلود پایان نامه

دادکاه عمومی دیوان دره شعبه دوم با حصور متهم و وکیلش و اولیا دم و وکیل آنها تشکیل جلسه داده و نهایتا در دادنامه شماره 9-10/1/81 در ص 43 :
با محرز و مشخص تشخیص دادن بزه ارتکابی متهم و منطبق دانستن عمل وی با بند الف ماده 206 و به استناد ماده 205 و بند الف ماده 206 و بند 1 ماده 231 از قانون مجازات اسلامی متهم فاروق …… را به قصاص نفس محکم نموده.
رای صادره مورد اعتراض وکیل متهم واقع شده و تقاضای تجدید نظر نموده اند لذا پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه فرستاده شده است .
چون شعبه دوم دادگاه عمومی دیوان دره همانند شعبه سوم آن دادگاه بر خلاف نظر و رای این شعبه قتل را عمدی دانسته و رای اصراری صادر نموده که مورد قبول این شعبه نمی باشد لهاذا پرونده را در اجرای بند ج ماده 266 از قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال 87 جهت طرح هیات عمومی دیوان عالی کشور خدمت رئیس محترم دیوان عالی کشور ارسال می دارد .
رئیس: مذاکرات کافیست. جناب آقای منتظری نظریه جناب آقای دادستان کل کشور را قرائت فرماند.
احتراماً، نسبت به پرونده اصراری کیفری ردیف 81/5 با توجه به گزارش شعبه سی و هفتم دیوان عالی کشور و محتویات پرونده محاکماتی به شرح ذیل اظهارنظر می شود:
1- حوالی ساعت 12:30 بعد از نیمه شب مورخ 9/3/79 هنگامی که متهم آقای فاروق …. عضو بسیج مردمی خوزه شهید بهشتی زرینه شهرستان دیوان دره به اتفاق خانواده اش در منزل خواهر زن خود در روستای علی آباد گرفتو مهمان بوده و در حال استراحت به سر می برده دو نفر به نام های عثمان …… و سهراب ……. جوانی حدود 21 ساله به آنها مراجعه که ظاهراً با سابقه روابط نا مشروعی که بین عثمان و ایران …… خواهر زن متهم بوده و اطلاع از مسافرت و عدم حضور شوهر وی داشته با کوبیدن به پنجره اتاق در صد بیدار کردن و اطلاع دادن به مشارالیه بر آمدند متهم که مسلح به سلاح کلاشینکف و در آنجا خوابیده بوده بیدار شده و متوجه مزاحمت مزاحمین گردیده بر خواسته پنجره را باز کرده که آنها پی به حضور وی در خانه برده و اقدام به فرار کرده اند . در همین لحظات متهم از داخل پنجره به سمت آنان تیر اندازی کرده و در فاصله چند متری از پشت سر تیر به سهراب اصابت و منجر به قتل وی گردیده است . صبح با روشن شدن هوا متوجه افتادن جسد ناشناسی در کوچه شده اند که پس از تعقیب و پیگیری متهم در مراحل مختلف تحقیق و دادرسی اعتراف به تیر اندازی منجر به قتل نموده است .
2- بنابر اظهارات متهم وی از رابطه نامشروع و ایجاد مزاحمت عثمان برای ایران ……. اطلاع داشته و در مراحلی تحقیقات تصریح نموده که عثمان را میشناختم و به قصد او تیر اندازی کردم، اما سهراب ندیده بودم و نمیشناختم (صفحات 24 و 28 پرونده) از طرف دیگر در برخی از اظهارات و اختلافاتی وجود دارد از جمله این که به شرح برگ 29 در محضر دادگاه اظهار داشته : و هر کس بود به طرف وی شلیک کردم و می کردم .
3- متهم در طول تحقیقاتی و دادرسی منکر قصد قتل سهراب …… بوده که قرائن و امارات نیز حاکی از همین امر است سهراب به آنجا بوده و ارتباط بین سهراب و ایران مسبوق به سابقه نبوده است . ثالثا ساعت وقوع حادثه بین 2:30 تا 3 بعد از نیمه شب و هوا تاریک و متهم در حال خواب آلودگی بوده و در پنجره اتاق معمولا نمی توانسته هدف گیری دقیق نماید. این نکته را من عرض بکنم همانطور که جناب آقای ابراهیمی فرمودند که عکسها را هم من دقت کردم اتفاقا محل ایستادن این فرد متهم با محلی که مقتول مورد اصابت قرار گرفته به نحوی است که تو آن فاصله و در آن موقعیت از شب امکان این هدف گیری باشد نداشته واقعا چون اولا منحرف بوده یعنی مستقیم نبوده مقتول در حال فرار بوده که این آقای فاروق در کنار پنجره ایستاده بوده و به طرف شلیک کرده عکسهای موجود در پرونده و صحنه سازی قتل حاکی است در حالی که سهراب فرار می کرده در فاصله چند متری مورد اصابت قرار گرفته است . رابعاً : به حکایت گزارش معاینه جسد و نظریه پزشکی قانونی تیر از پشت سر اصابت و از ناحیه وسط پیشانی متمایل به راست خارج و جمجمه را متلاشی و مغز سر بیرون ریخته است و این امر نشان می دهد تیر در همان فاصله افتادن جسد روی زمین به وی اصابت کرده و هیچ فرصتی برای ادامه حرکت خود نداشته است. در نتیجه بعید به نظر می رسد در آن وقت از شب و آن شرایط با شناخت دقیق شخص او را هدف گیری کرده باشد .
4- به نظر می رسد دادگاه های صادر کننده ی رای اصراری از طریق وجود امارات با حصول علم قتل را عمد موجب قصاص تشخیص داده و حکم قصاص نفس صادر کردند وگرنه در مراحل تحقیق و اعتراف صریحی از متهم به تعمد قتل وجود ندارد و از ناحیه اولیا دم نیز اقامه بینه نشده است و علی الحصول امارات قرائن موجود به نظر قاصر از ایجاد علم به عمدی بودن قتل می باشد از طرف دیگر دادگاه های رسیدگی کننده نسبت به انکار متهم تعمد در قتل نادیده گرفته و طریقه مرافعه شریعه و قانونی را در دادرسی طی نکردند و حد اقل می بایست با وجود قرائن و امارات ظنیه . صرفنظر از تعارض موجود بین امارات موضوع را داخل در لوث می دانسته و اجرای قسامه میکردند بدین جهات رای اصراری دادگاهها مبنی بر قصاص نفس فاروق ….. منطبق با موازین و قواعد به نظر
نمیرسد و به استناد ذیل بند ج ماده 266 قانون آییندادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری نظر شعبه سی هفتم دیوان عالی کشور ازاین حیث که موجب نقض حکم و ارجاع پرونده به شعبه دیگر دادگاه می گردد مورد تایید می باشد.
نکته ای را هم من در آخر عرض بکنم که در بعضی از پرونده ها ما ملاحظه می کنیم شعبه محترم دیوان عالی کشور از بعد نظارتی که بر احکام دارند در این گونه موارد وقتی که تحقیقات و بررسی های جامع و کامل به نتیجه نمی رسد بایستی که دادگاهها را ارشاد بکنند که از مساله اقامه بینه بیا انکار متهم که حق احلاف دارند استفاده بکنند که معمولا متاسفانه از این ابزار شرعی و قانونی در محاکم استفاده نمی شود و این حرف موجب تاسف است واقعاً ، والسلام .
رئیس : آقایان لطفا در اوراق رای آرا خود را مرقوم فرمایند .
رئیس : نتیجه بحث و مذاکرات
اعضا محترم حاضر در جلسه 42 نفر اکثریت 27 نفر رای شعبه محترم سی و هفتم دیوان عالی کشور را تایید فرمودند اقلیت 15 نفر رای شعبه محترم دوم دادگاه عمومی دیوان دره را تایید کردند .
با توجه به این که متهم در دفاع از اتهام قتل عمدی ضمن اقرار به تیر اندازی منتهی به فوت اظهار داشته که در موقعیت تیر اندازی عثمان ……. را که با خواهر همسرش خانم ایارن …… رابطه نامشروع داشته و شبانه جهت عمل خلاف به درب منزل مشارالیها مراجعه نموده هدف قرار داده ولی تیر شلیک شده به سهراب ……. که در آن موقع همراه عثمان ……. بوده اصابت کرده و دلیلی که خلاف مدافعات متهم را ثابت نماید اقامه نگردیده و بر این اساس چون قتل غیرعمدی است اعتراض نسبت به دادنامه شماره 9-10/1/81 شعبه دوم دادگاه عمومی دیوان دره که به موجب آن آقای فاروق …… در مورد قتل سهراب …….. به قصاص نفس که مجازات قتل عمدی می باشد محکوم گردیده وارد است . بنابراین و به استناد بند ج ماده 266 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری دادنامه مزبور به اکثریت آرا نقض و رسیدگی مجدد به دادگاه دیگری از دادگاههای عمومی دیوان دره و یا دادگاه عمومی نزدیکترین محل ارجاع می شود. (هیات عمومی دیوان عالی کشور (شعب اصراری))
10- رأی شعبه 16 دیوان عالی کشور بشماره 503 – 24/9/1370
خلاصه جریان پرونده: حسب مندرجات پرونده آقایان 1. آقای «الف» 60 ساله 2. آقای «ب»28ساله 3. بانو «ج» فرزند … به اتهام مشارکت در قتل عمدی «د» 4. آقای «ه» به همراه متهمه ردیف 3 به اتهام اخفای جسد و دفن جسد در منزل مسکونی خودشان تحت تعقیب داسرای عمومی … قرار گرفته اند. دادسرای مزبور به موجب کیفر خواست شماره 883-25/8/68 و به استناد مواد ناظر به ماده5 و 1 از قانون حدود و قصاص و ماده 43 قانون تعزیرات در خواست تعیین کیفر نموده است. شعبه 17 دادگاه کیفری یک … پس از رسیدگی و اخذ نظریه کتبی آقای … و استماع مدافعات متهمین و وکلای آنان و اعلام ختم دادرسی به موجب دادنامه بدون شماره مورخ 9/11/69 به شرح زیر انشاء رأی نموده است: « با عنایت به محتویات پرونده و مدارک موجود در آن و شکایت اولیای دم و کشف جسد از منزل آقای «ه» و سایر اوضاع و احوال موجود در پرونده بالخصوص اقرار و اعتراف خود متهمین در مراحل مقدماتی و صفحه های 38و39و40 و اقرار متهمه در جلسه دادگاه که « من از ناموس دفاع کردم و با دسته هاون زدم کشتم» بزه انتسابی در حق متهم آقای «الف» و بانو «ج» محرز و مسلم می باشد، لیکن آنچه از محتویات پرونده و مدارک موجود در آن استفاده می شود قتل مقتول آقای «د» به طور عادی نبوده است، بلکه دفاع از ناموس بوده که متهمین در تمام مراحل اعلام نمودهاند و دلیل بر آن مطلب وقوع قتل در آن محیط خانه میباشد. بدین ترتیب که شوهر متهمه برای کارکردن به جای دیگر رفته بوده است و مقتول وارد خانه اش شده و در آن وقت شب چنین اتفاقی بوجود آمده است و در همان محل دفن نموده اند و اینکه اولیای دم در بعضی اوراق پرونده مدعی هستند مقتول را درجای دیگر کشته اند و آورده اند دفن کرده اند، مدرک مثبته دال بر موضوع معنونه باشد در پرونده احراز نمی شود ، بلکه مجرد ادعا بوده و ظاهراً پرونده … بر آن دلالت دارد که مقتول خودش رفته و از دیوار وارد خانه متهمه شده و چنین اوضاع و احوالی به وجود آمده و در نتیجه برابر ماده 92و93و94 بند یک که حکایت دارد خوف برای نفس یا عرف یا مال که مستند به قرائن … معقول باشد (که در ما نحن فیه استناد به قرائن … معقول بوده) برابر ماده 92 متهمین مجازات نمی شوند و در نتیجه باعنایت به حاکمیت اصالت برائت و وقوع قتل در منزل متهم حکم برائت در حق متهمین ردیف 1و2و3 (آقای «الف» و آقای«ب» و بانو«ج» صادر می شود و درمورد متهم ردیف چهارم آقای «ه» به به اتهام اخفا و دفن جسد و اقرار و اعتراف خود متهم بزه انتسابی محرز و مسلم می باشد و دادگاه برابر ماده43 قانون تعزیرات با اعمال ماده35 از قانون مجازات اسلامی نامبرده را به تحمل دو ماه حبس تعزیری محکوم می نماید.»
پس از ابلاغ رأی اولیای دم به نام بانو«و» مادر مقتول و خانم «ض» عیال و قیمه صغار به رأی صادره اعتراض
نمودهاند و پرونده به نظر آقای رئیس دادگاه صادرکننده رأی رسیده و ایشان به شرح نظریه مورخ 13/11/69 به عقیده خود باقی مانده و پرونده به دیوان عالی کشور ارسال وبه این شعبه ارجاع گردیده و به موجب دادنامه شماره 88-21/3/70 به شرح زیر اظهار نظر شده است:
«بسمه تعالی. نظر به مندرجات پرونده و کیفیات منعکس در آن برابر ماده 34قانون تشکیل دادگاه های کیفری یک و دو و شعب دیوان عالی کشور مصوب 20/4/68 مجلس شورای اسلامی شاکی یا مدعی خصوصی نسبت به حکم برائت متهم در صورت وجود جهات تجدید نظر مذکور در قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوه رسیدگی آنها مصوب 24/7/67 حق تجدید نظر دارد و در مانحن فیه دادگاه اتهام انتسابی به متهمین را محرز دانسته، النهایه به معاذیر قانونی متهمین را زا مجازات معاف دانسته ولذا متهمین برائت حاصل نموده اند تا شاکیان حق تجدید نظر داشته باشند، لذا بنا به جهات یاد شده درخواست تجدیدنظر متقاضیان تجدید نظر مردود اعلام
میگردد.»
پرونده به نظر آقای دادیار اجرای احکام رسیده و ایشان درتاریخ 22/3/70 تحت عنوان ریاست دادگستری استان چنین می نویسد:
«ریاست محترم دادگستری استان

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.