قانون آیین دادرسی کیفری

دانلود پایان نامه

رئیس : آقایان نظر مبارکشان را در اوراق رای مرقوم فرمایند.
رئیس : نتیجه بحث و مذاکرات
اعضا محترم در جلسه 40 نفر، اکثریت 29 نفر رای شعبه 27 دیوان کشور و اقلیت نفر رای شعبه 6 دادگاه عمومی تربت حیدریه را تایید فرمودند.
17- رأی هیأت عمومی دیوانعالی کشور شماره: 18 – 18/10/80
خلاصه جریان پرونده: پیرو گزارش و دادنامه شماره 281/9 – 2/5/1379 کلانتر بخش سه قم به قاضی کشیک دادگستری قم طی گزارش شماره 2/35/6/3/3 – 23/11/1377 اعلام می نماید ساعت 30/15 در میدان مطهری بین سه نفر به نامهای داود … راننده پیکان و ابراهیم … راننده اتوبوس شرکت واحد و برادرش هاشم … درگیری شده طرفین به بیمارستان اعزام گردیدند. داود راننده پیکان به علت شدن جراحات وارده فوت نموده است. مردم اظهار داشتند راننده اتوبوس چاقو در دست داشت آن را به داخل رودخانه پرت کرده، با جستجوی مأمور چاقو کشف نگردید ولی یک عدد چوب دستی یک متری خون آلود در داخل اتوبوس به دست آمده و به لحاظ ازدحام زیاد تحقیق میسور نگردیده. پزشک قانونی طی گزارش شماره 77/3803/ج – 24/11/1377 پس از معاینه جسد داود فرزند صفی 26 ساله و توصیف کیفیت و کمیت جراحات وارده به وی علت مرگ را پارگی امحاء و احشاء و عوارض آن به دنبال اصابت جسم تیز و برنده اعلام کرده است. ابراهیم 30 ساله راننده اتوبوس شرکت واحد در برگ تحقیق مورخ 23/11/1377 در کلانتری اظهار داشت: در ایستگاه اتوبوس می خواستم مسافرین را پیاده کنم، چند سواری پیکان در آنجا بودند، بوق زدم که آنها حرکت کنند، ماشین های غریبه حرکت کردند دیدم ماشین پسر عمه ام داود آنجا است و ایشان من و برادرم را که همراهم بود دید چوبی از ماشین برداشت و بیرون آمد، من سریع در اتوبوس را باز کردم تا مسافرین پیاده شوند، داود بالا آمد با چوب چند ضربه به سر و صورتم زد، من داخل ماشین نشستم، برادرم (هاشم) با داود پایین رفتند، داود با چوب چند ضربه به برادرم زد، مردم چوب را از دست او گرفتند، بلافاصله داود چاقویی از جیب در آورد، من بلافاصله به برادرم گفتم مواظب باش، برادرم بلافاصله با پا زد و چاقو از دست داود به زمین افتاد و دیگر چیزی ندیدم زیرا جمعیت زیاد بود. ابراهیم در صورت جلسه مورخ 23/11/1377 که در ساعت 5/9 شب نزد قاضی تحقیق تنظیم شده مطالب مشروحه را تکرار کرده و اضافه نمود داود پسر عمه ما می باشد و با برادرم اختلاف داشته، یعنی حدود چهار ماه قبل وقتی که هاشم به منزل می رود زنش بانو سهیلا را با داود می بیند، سهیلا دختر عموی ما و دختر دایی داود می باشد. وقتی برادرم داود را در منزل خود می بیند ناراحت می شود و با میله گرد می خواسته او را بزند که زن او سهیلا او را هل می دهد و داود فرار می کند. برادرم شکایت کرده هر یک از آنها نود نه ضربه شلاق محکوم می شوند، که برادرم اعتراض نموده و پرونده در تجدید نظر (دادگاه تجدید نظر) است، زن برادرم (سهیلا) مدتی نیز خانه داود بوده است.
هاشم 24 ساله در برگ تحقیق مورخ 23/11/1377 کلانتری اظهار داشت: در روز جاری به قصد زیارت از منزل خارج شدم، برادرم ابراهیم را که راننده اتوبوس شرکت واحد است دیدم، گفت کجا می روی؟ گفتم زیارت، گفت بیا بالا تا با هم برویم، با هم به میدان مطهری آمدیم تا مسافرها را پیاده کنیم، جلوی میدان مطهری ایستگاه اتوبوس چند ماشین سواری شخصی متوقف بود، برادرم بوق زد رانندهای غریبه رفتند. دیدیم یکی از راننده های شخصی داود پسر عمه ما می باشد، تا چشم او به ما افتاد چوبی از ماشین برداشت و اولین ضربه را به سر برادرم ابراهیم زد که ایشان نتوانسته از ماشین پیاده شود، من و داود پیاده شدیم، با هم درگیر شدیم، حدود هفت ضربه چوب به من زد که از ناحیه پا و دست و سر و کمر و بینی مجروح شدم، مردم جمع شدند چوب را از وی گرفتند، ولی ایشان (داود) چاقویی از جیب درآورد، من با لگد زدم و چاقو به زمین افتاد، من چاقو را برداشتم دیدم دوباره می خواهد بزند، با چاقوی خودش به وی زدم، نمی دانم چند ضربه زدم، من بلافاصله برادرم را که مجروح شده بود به بیمارستان بردم، در بیمارستان دیدم داود را آوردند، لازم به ذکر است خانواده ما با خانواده داود که پسر عمه ام می باشد اختلاف دارند. بدین شرح که داود در مورخ 2/9/1377 ساعت 5/8 شب در منزل ما بود، من وقتی سرزده در تاریخ فوق وارد شدم دیدم با همسرم زنا می کند، که با وی درگیر شدم و ایشان موفق به فرار شد، من به مفاسد اجتماعی تماس گرفتم، در این خصوص پرونده ای در شعبه هفتم دادگاه عمومی قم تشکیل گردید، حکم 99 ضربه شلاق صادر شد که اعتراض کردم، پرونده به کلاسه 77/3/957 در دادگاه تجدیدنظر مطرح است که بعد از آزادی مرا تهدید کرد اگر رضایت ندهم خودم شما را می کشم و آلت قتل چاقویی بوده که مقتول از جیبش درآورده، زدم چاقو در محل افتاد، نمی دانم چه شد و کجا افتاد. هاشم به شرح صورت جلسه مورخ 23/11/1377 نزد قاضی تحقیق مطالب فوق را تکرار کرد: اضافه نموده چاقو را برداشتم، یک ضربه به دستش زدم، دیگر نفهمیدم به کجایش زدم، چاقوی وی حدود بیست سانتیمتری با دسته قهوه ای بود، کلاً دو ضربه زدم، یکی به دستش زدم و دومی را نفهمیدم به کجایش خورد، شاید بیشتر هم زده باشم، حواسم نبود، شلوغ بوده است و من قصد کشتن داود … را نداشتم، او می خواست مرا بکشد، من فقط از خودم دفاع کردم و تا آنجا که یاد دارم فقط دو ضربه با کارد به داود زدم، یکی دستش زدم، ضربه دیگر را نمی دانم به کجای وی خورده، رسیدگی به شعبه هفده دادگاه عمومی قم ارجاع شده، والدین و همسر مقتول (داود) از ابراهیم و هاشم به عنوان قاتل داود … شکایت نموده و درخواست قصاص آنها را کرده اند. اولیاء دم برای خود وکیل تعیین و معرفی نموده. وکیل اولیاء دم ابراهیم را معاون قتل عمدی و هاشم را مباشر قتل عمدی داود معرفی کرده و مطالبی در اطراف بزهکاری آنان بیان داشت. متهمان نیز برای خود وکیل تعیین و معرفی نموده، در تاریخ 20/12/1377 دادگاه با حضور اولیاء دم و وکیل آنان و متهمان و وکیل آنان تشکیل جلسه داد. وکیل اولیاء دم علیه هاشم از جهت قتل داود و علیه ابراهیم از جهت معاونت در قتل عمدی شکایت نموده، تقاضای مجازات آنها را طبق بند 1 و 2 ماده 206 قانون مجازات اسلامی کرده، هاشم اظهار داشت ساعت 5/8 شب 2/9/1377 وارد خانه شدم دیدم مقتول با خانم من مشغول زنا است، با اینها درگیر شدم مقتول فرار کرد دنبالش رفتم ولی او موفق به فرار شد، وقتی به خانه برگشتم زنم نیز اثاثیه خود را برداشته و رفته، دو روز بعد به آیت الله سیستانی جریان را گفتم، ایشان فرمودند به قانون مراجعه کن، گفتم نمی خواهم به قانون مراجعه کنم، گفت اگر قرآن را بخواهی خون هر دو (یعنی مقتول و همسرم) بر تو حلال است، تصمیم گرفتم هر دوی آنها را بکشم، در این مدت مقتول خانم مرا در خانه اش نگه داشت، به دایره مفاسد اجتماعی شکایت کردم. ساعت 11 شب داود تلفنی به من گفت اگر رضایت ندهی الان خانمت پیش من است نوبت به خواهرت می رسد، بعد گوشی را خانم من گرفت و گفت ای بی غیرت اگر جرأت داری بیا مرا ببر، گفتم اگر بروم مرا میکشند، به دادگاه مراجعه کردم و گفتم خانم من پیش این (منظور داود) میباشد گفتند نمی توانیم به تو مأمور بدهیم، گفتم اگر بروم آنها را می کشم، گفتند برو بکش اگر تو غیرت داشتی باید شب اول می کشتی، جر و بحث کردیم مأمورین مرا بیرون انداختند، دیدم قانون کاری نمی کند اینها را 99 ضربه شلاق محکوم نموده، دنبال فرصت مناسب میگشتم متأسفانه این فرصت را خودش فراهم کرد. هاشم جریان آمدن به میدان مطهری و نحوه برخورد و درگیری با مقتول را به کیفیت قبلی تکرار نموده و اضافه کرد داود با چوب یک ضربه به سر داداشم زد و مردم چوب را از دست او گرفتند، بعد او چاقو درآورد، من در رکاب ماشین بودم، یک لگد به سینه اش زدم خورد زمین تا فرصت کند چاقو را بردارد من چاقو را برداشتم، دیدم فرصت خوبی است من به قصد کشتن او را زدم، تا اینکه افتاد، میخواستم جگرش را دربیاورم که مردم نگذاشتند … من به آرزویم رسیدم و از دینم و ناموسم دفاع کردم، همه ضربات چاقو را خودم زدم و برادرم ابراهیم نقشی نداشته است. ابراهیم اظهارات خود را تکرار کرده و گفت مقتول با چوب ضربه ای به سر او وارد نموده است. وکیل متهمان از موکلین خود دفاع کرده و آنها را بی گناه اعلام داشته، هاشم در مقام آخرین دفاع بیان داشت از جانم و ناموسم و اسلام و قرآن و دین دفاع نمودم. ابراهیم نیز در مقام آخرین دفاع بیان داشت، دخالتی نداشتم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام:
به شرح رأی شماره 491 – 25/3/1378 اتهام انتسابی به هاشم دایر به ارتکاب قتل عمدی داود با توجه به شکایت اولیاء دم و گزارش مأمورین انتظامی و گواهی پزشک قانونی و اظهارات مطلعین و مطالب معنونه از ناحیه وکلای طرفین و اقرار و اعتراف صریح متهم که بدواً اظهار داشته قصد کشتن داود را نداشتم ولی بعداً اعلام داشته (به دنبال فرصت مناسب می گشتم که روز درگیری دیدم فرصت خوبی است و به قصد کشتن او را چاقو زدم می خواستم جگرش را هم دربیاورم که مردم نگذاشتند و همه ضربات چاقو را تنها خودم زدم و برادرش اصلاً نقشی در زدن ایشان نداشت) و با در نظر گرفتن دادنامه شماره 1758 – 16/10/1377 صادره از شعبه هفتم دادگاه عمومی و دادنامه شماره 223 – 222 – 13/3/1378 شعبه سوم دادگاه تجدید نظر استان و سایر محتویات پرونده بزه انتسابی به نامبرده محرز و مسلم تشخیص و او را حسب تقاضای اولیاء دم به اعدام محکوم نموده و ابراهیم را از اتهام معاونت در بزه قتل عمدی تبرئه کرده است.
محکوم علیه و وکیل وی در فرجه قانونی نسبت به رأی صادره تقاضای تجدیدنظر نموده اند که رسیدگی به این شعبه ارجاع شده است و اما لازم می داند جریان دادرسی پرونده کلاسه 77/1512 شعبه هفتم دادگاه عمومی قم که در رأی بدوی به آن نیز اشاره شده و موثر در وقوع حادثه موضوع این پرونده بوده تهیه گردد. آقای هاشم طی شکوائیه مورخ 8/9/1377 و اوراق تحقیق از همسرش به نام سهیلا و داود به اتهام داشتن ارتباط نامشروع شکایت کیفری نموده و در مواجهه حضوری با سهیلا به شرح صورت جلسه مورخ 8/9/1377 اظهار کرده در تاریخ 2/9/1377 ساعت 8 شب سر زده داخل منزل شدم دیدم داود پسر عمه ام با سهیلا همسرم داخل منزل هستند، یک میله گرد را داخل خانه بود برداشتم او را زدم فرار کرد، همسرم نیز منزل را ترک نمود و رفت، پس از یک هفته مراجعه کرد که مانع ورود او شدم، از داخل کمد نامه عاشقانه و یک عدد نوار پیدا کردم که مبین ارتباط نامشروع آن دو با یکدیگر است. بانو سهیلا منکر داشتن ارتباط نامشروع با داود است.
رسیدگی به شعبه هفتم دادگاه عمومی قم ارجاع شد شاکی در اوراق بازجویی و جلسه دادرسی مطالب فوق را تکرار نموده ولی خانم سهیلا و داود منکر بزه انتسابی شده و رفت و آمد خود را فامیلی اعلام داشتند. محرمعلی پدر شاکی در برگ تحقیق مورخ 16/10/1377 اظهار داشت من یک روز وارد منزل هاشم پسرم شدم چون من کلید داشتم، دیدم داخل زیر زمین عروسم سهیلا دمرو خوابیده و داود روی او خوابیده من چیزی نگفتم آمدم پسرم قاسم و هاشم را ببرم آنها را ندیده ام. فقط به هاشم گفتم داود را راه نده به خانه ات و قرار شد خانه هاشم را رهن بدهیم و هاشم بیاید خانه خودم، در خانه ما هم ارتباط داشتند تلفن هم بعد هاشم هم دیده است. بعد تصمیم گرفتیم پنهانی داود را بکشیم و او از آنجا ببریم ولی نشد، حتی داخل ماشین داود شکر ریختم که وسط راه ماشین وی خراب شود که نشد، قاسم (برادر شاکی 27 ساله) در برگ تحقیق اظهار داشت که یک روز من رفتم منزل داداشم هاشم، لای در باز بود دیدم … سرپایی داود با سهیلا زنا می کند، شلوار خود را پایین نکشیده بودند، فقط داود آمد بیرون آنها فکر کردند من نفهمیدم، بعد به داداشم گفتم مواظب خانه ات باش ولی حقیقت و آنچه را که دیده بودم به او نگفتم. محمد حسین به عنوان گواه در برگ تحقیق اظهار داشت یک روز صبح پسر خانم سهیلا آمد درب منزل ما و یک نامه آورد و گفت مامانم کارت دارد، رفتم خانه سهیلا گفت من زنگ زدم خانه داود … شوهرم فهمیده من به هاشم می گویم من به (محمد حسین …) زنگ زدم نه سهیلا و من قبول نکردم. ناصر … 10 ساله فرزند هاشم و سهیلا در برگ تحقیق اظهار داشت پدرم گاهی در منزل با مادرم سر غذا و موضوعاتی درگیر می شدند، پدرم همیشه مراقب مادرم بود و سرزده به منزل ما می آمد و با مادرم صحبت می کرد و مادر چادر و روسری خودش را پیش او در می آورد و برای هم … و بگو بخند می کردند که من از ترس به پدرم چیزی نمی گفتم، تا اینکه یک روز داود مادرم را به داخل حمام برد و در آنجا با هم صحبت می کردند، که بعد از چند دقیقه داود از حمام بیرون آمد و منزل را ترک کرد و من هر موقع خواستم این موضوع را به پدرم بگویم می ترسیدم تا اینکه خود پدرم این صحنه را دیده و شکایت کرده، دادگاه پس از بررسی در اطراف نامه عاشقانه کشف شده در کمد خانه سهیلا … که بیشتر به خط داود … شباهت دارد و استماع اظهارات طرفین ختم رسیدگی را اعلام به شرح رأی شماره 1708 – 16/10/1377:
جرم انتسابی به داود … و سهیلا … را دائر به ارتباط نامشروع با توجه به گزارش مأمورین انتظامی و اظهارات مطلعین محرز تشخیص و به استناد ماده 637 قانون مجازات اسلامی هر یک از آنان را به 99 ضربه شلاق محکوم کرد.
سهیلا … و داود … با خط خود در ذیل رأی نوشته اند اعتراضی ندارند. وکیل شاکی خصوصی نسبت به رأی مذکور درخواست تجدید نظر کرده، شعبه سوم دادگاه تجدید نظر استان قم حسب رأی شماره 223 – 222 – 13/2/1378 حکم بدوی را نقض و رأی برائت متهمان را صادر نموده، آقای هاشم … بر اساس ماده 31 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب نسبت به رأی مرقوم اعتراض کرده که با موافقت جناب دادستان کل پرونده به دیوان عالی کشور واصل، جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع شده و این شعبه حسب دادنامه شماره 362/9 – 5/7/1378 به لحاظ وجود دلایل اثباتی حکم معترض عنه را نقض و رسیدگی را به شعبه دیگر دادگاه تجدید نظر استان قم ارجاع کرده، شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان قم به موجب دادنامه شماره 772 – 5/11/1378 حکم بدوی را درمورد محکومیت خانم سهیلا … به اتهام رابطه نامشروع که به 99 ضربه شلاق محکوم شده تأیید کرده و نسبت به داود … حکم بدوی را نقض و به لحاظ فوت وی قرار موقوفی تعقیب صادر نموده است. این شعبه با توجه به محتویات پرونده امر و پرونده اشاره شده به موجب دادنامه شماره 281/9 – 2/5/1379 چنین رأی داده است:
به حکم شماره 491 – 25/3/1378 شعبه هفده دادگاه عمومی قم از جهت احراز بزهکاری هاشم … مبنی بر قتل داود … با توجه به اقرار صریح نامبرده به شرح اوراق تحقیق پاسگاه انتظامی و نزد قاضی تحقیق و جلسه دادرسی ایراد و اشکالی مترتب نیست ولی از جهت تشخیص نوع قتل و تعیین کیفر اعدام به جهات ذیل واجد اشکال شرعی و قانونی است زیرا محکوم علیه تجدید نظر خواه ساعت 5/8 شب 2/9/1377 همسر خود بانو سهیلا … را با داود … در حال زنا مشاهده و نامه عاشقانه بین آنها را کشف کرده و به طرح شکایت کیفری به شرح پرونده کلاسه 77/7/1512 شعبه هفتم دادگاه عمومی قم اقدام نموده، ناصر … طفل خردسال محکوم علیه به شرح برگ تحقیق مضبوط در پرونده کیفری مادر خود بانو سهیلا … را با داود … که در حمام خانه خلوت کرده بودند مشاهده نموده، پدر محکوم علیه به نام محرمعلی … و برادرش قاسم … به شرح اوراق تحقیق بانو سهیلا … عروس خود را با داود … در حال زنا مشاهده کرده اند، شعبه هفتم دادگاه عمومی قم به موجب رأی شماره 17581 – 16/10/1377 رابطه نامشروع بین داود … و سهیلا … را احراز و هر یک را به نود و نه ضربه شلاق محکوم نموده که شعبه چهارم دادگاه تجدید نظر استان قم حسب دادنامه شماره 772 – 5/11/1378 حکم مذکور را از جهت محکومیت بانو سهیلا تأیید و نسبت به داود … به لحاظ فوت وی قرار موقوفی تعقیب صادر کرده و در چنین شرایطی محکوم علیه درمانده از همه جا فتوای یکی از مراجع تقلید را شنیده که خون دو نفر یاد شده به وی حلال می باشد و با توجه به اظهارات بی شائبه محکوم علیه تجدید نظر خواه در جلسه دادرسی مبنی بر اینکه برای دفاع از ناموسم و اسلام و دین به کشتن داود … اقدام کردم بنابراین محکوم علیه به اعتقاد مهدورالدم بودن داود … اقدام به قتل وی نموده و با این کیفیت قتل به منزله خطای شبه عمد بوده و با تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات اسلامی انطباق دارد در نتیجه تجدید نظر خواهی از این جهت وارد و حکم تجدید نظر خواسته مستنداً به شق ب ماده 265 قانون آیین دادرسی کیفری از جهت مرقوم نقض می شود. تجدید رسیدگی به تجویز بند 4 شق ب ماده مرقوم به شعبه دیگر دادگاه عمومی قم ارجاع گردد.
شعبه بیستم دادگاه عمومی قم پس از استماع اظهارات متهم و وکیل وی و اظهارات اولیاء دم و استماع اظهارات پدر متهم و گواهی شش نفر گواه به شرح صورت جلسه مورخ 2/12/1379 که اعلام داشتند متهم به آنها گفته داود … با زنش زنا کرده و رابطه نامشروع داشته او را خواهد کشت و استماع توضیحات ناصر … فرزند متهم به شرح صورت جلسه مورخ 2/12/1379 که اظهارات قبلی خود را تکرار نموده و نیز تحقیق در مورد کیفیت استفتاء متهم از دفتر حضرت آیت الله سیستانی، ختم دادرسی را اعلام و به شرح رأی شماره 1689 – 11/12/1379:
طی شش فراز اجمالاً 1- اقرار صریح متهم در مراحل تحقیق، 2- اعتقاد به مهدورالدن بودن مقتول، آموزش وکیل او بوده 3- قتل در حین درگیری و منازعه بین طرفین واقع شده، 4- متهم بیان داشت اگر به شکایت وی در مورد رابطه نامشروع مقتول با زنش مورد رسیدگی قرار نگیرد او را می کشد، 5- زمان استفتاء متهم حضرت آیت الله سیستانی در ایران نبوده و شخص پاسخ دهنده به سوال را متهم معرفی نکرده، 6- دلیلی بر احراز اینکه متهم اعتقاد به مهدورالدم بودن متهم را داشته اقامه نشده، ارتکاب هاشم … را به قتل عمدی داود … محرز تشخیص داده و حکم به قصاص نفس نامبرده صادر کرده.
دادنامه در تاریخ 20/12/1379 به هاشم … و در تاریخ 17/1/1380 به وکیل وی ابلاغ شد. محکوم علیه طی لایحه ای که در تاریخ 25/12/1379 به دفتر زندان واصل شده و وکیل وی طی لایحه که به شماره 59 – 8/2/80 ثبت دفتر دادگاه بدوی گردیده نسبت به رأی یاد شده تقاضای تجدیدنظر کرده اند. تبادل لوایح انجام شده، لایحه جوابیه وکیل اولیاء دم ضمیمه گردیده، پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به لحاظ سبق اظهارنظر رسیدگی به این شعبه ارجاع شده لایحه طرفین هنگام شور قرائت می شود.
هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید، پس از قرائت گزارش آقای حجت الله یزدان زاده عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده و چنین رأی می دهد:
استدلال مشروحه در حکم شماره 1689 – 11/12/1379 شعبه بیستم دادگاه عمومی قم مقبول نبوده و قابل پذیرش نیست، نظر به اینکه دادگاه مرقوم بدون تبعیت از رأی این شعبه به مفهوم و مدلول رأی شعبه هفده دادگاه عمومی قم اصرار ورزیده مستنداً به بند ج ماده 266 قانون آیین دادرسی کیفری قضیه قابل طرح در هیأت عمومی شعب کیفری دیوان عالی کشور میباشد، لذا مقرر میدارد دفتر پرونده را بحضور ریاست محترم دیوان عالی کشور ارسال دارد… .
رئیس: کفایت مذاکرات را اعلام میکنم. جناب آقای منتظری نظریه جناب آقای دادستان کل کشور را قرائت فرمایند.
با توجه به مقررات تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات اسلامی در صورت مهدورالدم بودن مقتول قاتل موظف است طبق موازین شرعی مهدور الدم بودن مقتول را در دادگاه اثبات نماید و چون در این خصوص مراتب در دادگاه به اثبات رسیده است موجبی برای تغییر عنوان قتل عمد و شبه عمد وجود ندارد، بنابراین رأی صادره از شعبه نهم دیوان عالی کشور مورد تأیید نمی باشد و رأی دادگاه های بدوی و تجدیدنظر مبنی بر عمدی بودن قتل طبق موازین شرعی و قانونی به نظر می رسد.
رئیس: آقایان لطفاً در اوراق رأی آراء خود را مرقوم فرمایید.
رئیس: نتیجه بحث و مذاکرات
اعضاء محترم حاضر در جلسه 39 نفر، اکثریت 30 نفر رأی شعبه 9 دیوان عالی کشور را تأیید فرمودند و اقلیت 9 نفر رأی شعبه 20 دادگاه عمومی قم را تأیید کردند.
تاریخ: 18/10/1380
شماره رأی: 18

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.