قدرت مطلق خداوند

دانلود پایان نامه

روحم را قوی می‌سازد دانستن اینکه هرچند من نابود می‌شوم حقیقت باقی است.
اما بدون عقیده به خدا به معنای سنتی، روحی که توسط حقیقت نیرومند میشود چیست؟ و آن حقیقت کجاست و چیست که آن روحهای حقیر که سرنوشتشان فنا میباشد، آن را می‌طلبند؟ به طور مشابه هنگامی که دبلیو. ای. هنلی به خاطر «روح شکست‌ناپذیر» خود به وجد میآید، باید از «هرآنچه که ممکن است خدایان باشند» تشکر بنماید. در نهایت از «چنگال آسمان» راه فراری نیست. ایمان به عقل در نهایت ایمان به خدا است؛ ایمان به خوبی در نهایت ایمان به خدا است.
فهم مسیحیان از خداپرستی، با برخی استثناها، تأکید بر شخص‌وار بودن خدا است. در حقیقت، در آموزه کلاسیک مسیحی تثلیث، در الوهیت سه شخص وجود دارد. یهودیان این عقیده مسیحیان را به دلیل مغایرت با توحید خالص رد کردهاند. و اگرچه یهودیان فراطبیعتگرا با طبیعت‌گرایی مشکلاتی دارند چون زیاده از حد غیرشخصی است، عقیده مسیحیان را در مورد خدا نیز به دلیل شخصی بودن بیش از حد رد میکنند. حاخام ونیزی قرن هفدهم، لیون مودنا، در بحث و جدل خود علیه مسیحیت، متقاعد نمیشود که آموزه تثلیث به خودی خود یکسره با تفکر یهودی ناهماهنگ است. وی اشاره میکند که آموزه کبالایی سفیروت – ده نیرویی که در ذات خداوند هستند و از طریق آنها اِن سوف متجلی میشود. – تا حدودی با تثلیث مسیحیت مشابهت دارد.]14[ (اگر چه کبالایی‌ها عابدان یهودی هستند، اما مخالفان عرفان یهودی آنها را متهم می‌کنند که، به تعبیر خودشان، « بدتر از مسیحی هستند،» چراکه به جای سه جنبه وحدت الاهی از ده جنبه سخن می‌گویند.)]15[ تأیید وجود سه شخص در تثلیث مسیحیان است که سبب شده آنها بر یهودیان گران بیایند – به خصوص آموزه تجسد که یکی از این سه در تن و بدن انسان در می‌آید. چند سال پیش، نویسنده مقالهای در نشریه جودائیسم بر این باور بود که یهودیان به دلیل عدم امکان تصور خدا به شکل انسانی با عقیده تثلیت مخالف نیستند، بلکه به این دلیل مخالفت می‌کنند که این امر در حقیقت رخ نداده است.]16[ این دیدگاه پوچ است. یهودیان بر این باورند که خدا، از آن‌جا که خدا است، نمیتواند تن و بدن انسانی به خود بگیرد. در آموزه‌های یهودی، انجام این کار برای خدا بدین معنا است که وی وجود خود را انکار کند یا آرزو کند که وجود نداشته باشد. همانگونه که آکوئیناس می‌گوید، تناقض در محدوده قدرت الاهی نیست. حقیقت متین این است که یهودیان طی سال‌ها این آموزه‌ مسیحی را که نوعی بت‌پرستی است با خود داشتهاند و به جای اینکه مسیحیت را بپذیرند، به شیوه خود پرداخته‌اند، گرچه برخی معلمان یهود گفته‌اند که مسیحیت «برای ما» بت‌پرستی است – یعنی برای یهودیان، نه برای «آنها» – یعنی برای غیرکلیمی‌ها که بنا به تورات بت‌پرستی را طرد میکنند، نه برای آنان که با برگزیدن مسیحیت خلاف شریعت نوح عمل نمی‌کنند.]17[
یهودیان فراطبیعت‌گرا، به روشنی لااَدری‌گری را همانند الحاد رد میکنند. واژه لاادری‌گری (agnosticism) که توسط تی. اچ. هاکسلی در سده اخیر ابداع شده، بیان میکند که هیچگونه «شناخت» و «دانشی» (agnost) در مورد خدا نمیتوان داشت.]18[ او نمی‌گفت، برخلاف بسیاری از لاادری‌گران امروزی، که آیا خدایی وجود دارد یا خیر، بلکه آنجایی که نه برای وجود خدا و نه برای انکار وجود او دلایل محکمی نیست، نمیتوان با قاطعیت یکی از این دو مورد را پذیرفت. بناباین لاادری‌گری «سخت» داریم و «نرم». در نوع لاادری سخت بر آن است که فرد هرگز نمیتواند بفهمد که آیا خدایی هست یا خیر. لاادری نرم نمی‌تواند درباره این سؤال تصمیم بگیرد. مغالطه‌ای که در لاادری‌گری نرم وجود دارد این است که اعتقاد به خدا عمیقاً زندگی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد و زندگی وی را به طور کامل از زندگی ملحد متمایز میسازد. همانگونه که چِسترتون به خوبی میگوید: «فلسفه یک فرد را به من نشان بده تا من خود آن فرد را به تو بنمایانم.» فرد میتواند درباره موضوعاتی با نتایج اندک موضوعی لاادری اتخاذ کند: برای مثال، فرد میتواند به طور کامل به زندگی خود ادامه دهد، بدون اینکه بداند موجودات ذی شعوری در سایر سیارات زندگی میکنند یا خیر. یک زن و مرد ممکن است در تمام مدت عمر خود در تلاش و تقلا باشند که آیا واقعاً همدیگر را دوست دارند و متعاقباً هرگز ازدواج نکنند. فرد لااَدری با بلاتکلیف رها کردن این امر که به وجود خدا اعتقاد دارد یا نه، در حقیقت تصمیم گرفته است که زندگی خود را بدون خدا ادامه دهد. پس، تصمیم بر اینکه در تمام زندگی تصمیم‌نگرفته باقی بماند، در نتیجه تصمیم بر مخالفت است.
به همین نحو برای لااَدری‌گری سخت مشکل است که درک کنیم در قالب کدام شرایط اثبات میشود که یک فرد هرگز نمیداند که آیا خدا وجود دارد یا نه. چگونه فرد لاادری می‌داند که او هرگز نمی‌داند؟ تمام مزایا و ضررها به وی ارائه شدهاند. چرا ذهن انسان باید ناتوان از انتخاب یک راه یا راه دیگر نسبت به این سؤال باشد، در حالیکه در مورد سایر سؤالات پاسخ‌گو است؟
بنابر همه این دلایل، فراطبیعتگرای لیبرال، در عین رد لاادری‌گری درباب پرسش اساسی وجود خدا، ممکن است چنان دیدگاهی را درباره دیگر سؤالات محترم بشمارد. به دلیل دیدگاه لیبرال وی، عقاید را با کمک گرفتن از تاریخ و منطق بررسی میکند و ممکن است به دیدگاه هایی که برای وی کمتر دیدگاه سنتی دارند و از نظر دانش روز دارای انسجام بیشتری هستند روی آورد؛ همچنین شاید حس کند که این مشکل بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان به آن جواب بله یا خیر داد و باید آن را به خدا واگذار نمود.
در نهایت، باید ایده خدای شخصوار محدود را مورد توجه قرار دهیم. متفکران بسیاری، از جمله ابن گرشوم در قرون وسطا و جان استوارت میل ]19[، ای. اس. برایتمن ]20[ و چالز هارتسهون ]21[ در عصر جدید، دیدگاهی از خداگرایی را ارائه دادند که در آن ایده قادر مطلق بودن خدا از جهاتی محدود شده است. سعدیا گائون در کتاب اعتقادات و نظرات]22[ خود –چنانکه آکویناس قرنها بعد اشاره کرد،]23[ میگوید خدا می‌تواند کارهایی را که برای ما غیرممکن است انجام دهد، اما نمیتواند کاری انجام دهد که از نظر منطقی غیر ممکن است. سعدیا میگوید، برای نمونه خداوند نمیتواند تمام دنیا را از یک حلقه کوچک عبور دهد، بدون اینکه یا دنیا را کوچکتر کند و یا حلقه را بزرگتر نماید. در واقع، سؤالی که اینجا مطرح میشود توانایی یا عدم توانایی خداوند در انجام برخی کارها نیست. جمله «گذراندن دنیا از یک حلقه، بدون اینکه یا حلقه بزرگ شود یا دنیا کوچک شود» خودمتناقض است و از نظر منطقی مشتی کلمات بی‌معنا محسوب می‌شود. عبور الف از ب بدین معنا است که ب از الف بزرگ‌تر است. بنابراین این همان‌قدر از حیث منطقی بی‌معنا است که بگوییم «جهان را کوچکتر کنیم یا حلقه را بزرگتر کنیم، بدون اینکه دنیا را کوچکتر یا حلقه را بزرگتر سازیم.» هنگامی که فرد از این قسم سؤالات میپرسد، در واقع میپرسد «آیا خدا میتواند…؟» بدون اینکه سؤال را کامل کند.
آموزه قدرت مطلق را میتواند از راههای دیگری نیز اصلاح کرد. برای مثال، مشکل کلاسیک تقدیر وجود دارد. ابن گرشوم، که به وسیله سؤال قدیمی که چگونه علم غیب خداوند با اراده انسان همراه است به زحمت افتاده بود، بر این باور است که آنچه خداوند از ازل میداند همان انتخابهایی است که پیش روی هر فرد قرار میگیرد؛ با وجود این، او نمیداند که شخص آزاد چه انتخابی انجام خواهد داد.]24[ سایر متفکران نیز به همین نحو قدرت مطلق خداوند را مورد بررسی قرار دادهاند. خداوند تمام قدرت را در اختیار دارد، اما به وسیله آنچه «تقدیر» نامیده می‌شود محدود می‌گردد، یعنی به وسیله اشیا به نحویکه هستند. البته این ایده شکلی از ثنویت و اعتقاد به دو خدا نیست. در ثنویت دو قدرت وجود دارد که یکی خیر و دیگری شر، و برای برتری تلاش می‌کنند. مسلماً این دیدگاه با دیدگاه توحیدی یهود ناسازگار است. در ایده خدای شخصوار اما محدود، او هیچ رقیبی ندارد؛ تنها یک خدا وجود دارد که از برخی جهات قدرتمند است، اما در برخی جهات دیگر فاقد قدرت لازم است و این امر به سبب این است که وضع چنین است.
مسئله شر غالباً به این صورت است: خداوند یا میتواند از شر جلوگیری کند و با انتخاب خود این کار را انجام نمیدهد، که در این حالت وی خدای خوبی نیست، یا اینکه می‌‌خواهد از شر جلوگیری کند و نمیتواند این کار را انجام دهد، که در این حالت او نمیتواند قادر مطلق باشد. پاسخی که غالباً به این سؤال داده میشود این است که خداوند قدرت دفع شر را دارد، اما نمیخواهد آن را انجام دهد، چون خود شر از بعضی راهها سبب بروز کارهای خوب میشود؛ برای مثال، جهانی که در آن هیچگونه شر و بدی وجود نداشته باشد، آزادی انتخاب خوب غیر ممکن است.]25[ با این وجود، طرفداران ایده «خدای محدود» با معضلی روبه‌رو نمیشوند. خداوند خوب است و اگر بتواند مانع شر میشود، اما نمیتواند. در حقیقت خدا قادر مطلق نیست و به همین دلیل است که شر به راحتی جولان میدهد. البته خدا میتواند ضررهای شر را کاهش دهد، و می‌تواند مخلوقاتش را برای مبارزه با شر و در سمت خیر بودن کمک کند و چنین می‌کند.
اگرچه کل این مفهوم را نامنسجم میبینم، اما یک یهودی فراطبیعت‌گرا می‌تواند این موضع را قبول کند، بدون اینکه از چارچوب دین یهود خارج شود. در برداشتی سطحی از عقاید سنتی یهود، تصویری که پدیدار میشود خدایی را نشان میدهد که با آنچه در جهان است و اراده وی را باطل میکند مبارزه می‌کند. ابن گرشوم در کتابش با عنوان جنگهای خدا (که در آن دیدگاهش را درباب محدودیت علم پیشین خدا مطرح میکند) بیان می‌کند که فقط این نوع دیدگاه میتواند عدالت را در کتب آسمانی به طور کامل بیان کند. بالاخره واژه انتزاعی «قادر مطلق» توسط متفکرانی ابداع شد که تحت تأثیر اندیشههای یونان باستان بودند. در منابع حاخامی کتب مقدس، نه واژه قادر مطلق و نه ایده آن به چشم میخورد. در کبالای یهودی لُریانیک، اولین مرحله در فرایند آفرینش مرحله انقباض (tzimtzum) است، که پس رفتن اِن سوف «از خودش به خودش است» تا برای جهان محدود جا باز کند. بنابراین در این دیدگاه، جهان احتمالاً از طریق خود-محدود-کردن خدا به وجود آمده و خداوند به محدودیت اجازه داده است تا به نامحدود بودن وی راه پیدا کند؛ بنابراین، در این الاهیات یهودی آموزه خدای محدود در تجلی، و نه در ذات، وجود دارد. حتی در روایت‌های رادیکالتر کبالای یهودی لُریانیک، انِ سوف با پس رفتن از خود، شر خود را تطهیر کرد و بدین صورت برای جهان جا باز کرد. البته در این روایت، با دقت بر این نکته تأکید شده که شر فقط در مقیاسی بسیار کوچک وجود داشت، «همانند دانهای نمک در اقیانوسی وسیع.»]26[
با وجود تمام تلاشها که برخی برای تغییر نام کتاب ابن گرشوم به «جنگ علیه خدا» انجام دادهاند، ایده خدای محدود، برخلاف الحاد، لااَدری‌گری، ثنویت و تثلیث، لزوما با توحیدی مورد نظر آیین یهود ناسازگار نیست. البته سؤال این نیست که آیا این ایده یهودی است؟ بلکه سؤال این است که آیا متقاعدکننده است؟
آیزاک هیوسیک ایده ابن گرشوم را این‌گونه بیان کرد که خداوند «شرارت الاهیاتیِ» ممکن را نمی‌داند.]27[ این تعبیر ممکن است اغراق آمیز باشد، اما هر نوع قید و شرط رادیکال در مورد ایده قدرت خدا منجر به بروز مشکلات الاهیاتی میشود، حتی اگر این موارد از نظر فلسفی جذاب باشند. مثلاً، مشکلی که با مفهوم «تقدیر» وجود دارد این است که پذیرفتن مفهوم خدایی که باید با مواد ضعیفی که ساخت خودش نیست کار کند بسیار مشکل است. همچنین ایده خدا هدفدار چه مفهومی دارد، در صورتیکه او فقط از آینده به صورت کلی اطلاع دارد و از انتخابهای شخصی که افراد انجام خواهند داد بی‌اطلاع است – انتخابهایی که ممکن است به طور کامل منجر به خلاف هدف او شوند. در حقیقت برای جواب دادن به این سؤال باید بگوییم اگر خدا برای نایل شدن به اهدافش به مخلوقاتش نیاز داشته باشد، وی فقط یک آزمایشگر الاهی است و این ایده مسلماً تحریف دین یهود است، هر قدر هم این مفهوم باب طبع ذهن خیالی باشد. این تصور با ایده مرسوم یهود کاملاً متفاوت است که می‌گوید خدا از مخلوقاتش به عنوان همکار برای تحقق هدفی که می‌داند در نهایت محقق می‌شود استفاده میکند.
یک فهم متفاوت و حتی رادیکالتر از شخصوار بودن خدا در برخی از روایت‌های افکار حسیدی یافت می‌‌شود. در این دیدگاه خدا موجودی نیست که به صورت کلی فوق مخلوقاتش باشد، بلکه آن است که در تمامیت وجودش همه را در بر میگیرد. بهترین نام برای این اندیشه همه‌خدایی است، «همه چیز خدا است»، گرچه خود حسیدیها در آموزه‌های خود از چنین واژه انتزاعی استفاده نمیکنند. در این دیدگاه، از منظر خدا، چنانکه هست، فقط خداوند از وجود نهایی برخوردار است. تنها از دیدگاه مخلوقات خدا است که آنها و جهانی که در آن زندگی میکنند مستقل از هستی خدا دارای وجود است.]28[ اگر منظور از آموزه «یهودی» آموزه‌ای است که یهودیان به آن معتقدند، همه‌خدایی حسیدیسم بدون شک یهودی است – گرچه مخالفان حسیدیسم مثل گائونِ ویلنا معتقدند این اندیشه را باید در ردیف عقاید الحادی قرار داد.]29[ البته این نظر گائونِ ویلنا باعث نمیشود که فراطبیعت‌گراهای لیبرال هم نسبت به این مفهوم چنین نظری داشته باشند، اما در اینجا نیز پیچیدگیهایی وجود دارد که مهمترین آنها این است که چگونه می‌توان گفت که جهان و مخلوقات آن فقط از دیدگاه خودشان از هستی بهره میبرند، نه از دیدگاه خداوند؟ به هر حال آنها یا وجود دارند یا خیر.
ما در این درس‌گفتار سعی کردیم معنای آموزه خدای شخصوار را بررسی کرده و آن را با انواع صورت‌بندی‌های الاهیاتی رقیب مقایسه کنیم. استدلال کردهام که فراطبیعتگرایی لیبرال تقریباً نزدیک‌ترین دیدگاه به دیدگاه سنتی یهودی، یا، دست‌کم، به لوازم آن دیدگاه، است و اینکه از حیث اسنجام به دیدگاه‌های رقیب برتری دارد. با این همه، راز به‌جایش باقی است، و از آن‌جا که خدا خدا است، باید هم به‌جایش باقی باشد. مردی دینی این شعر زیبا را سروده است که:
خدای عزیز، از آنجایی که ما بدون تو حتی نمیتوانیم در وجود تو هم شک کنیم، پس به ما عنایتی فرما تا تمام نژاد بشر را متقاعد نماییم که هیچ چیز راجع به تو نمیدانیم.
این تفکر ما را به قلب موضوع میبرد. خداباور فرهیخته از خدا با عنوان تو یاد میکند و میتواند او را عبادت کند و همچنان، در اوج عبادت، تصدیق میکند که خداوند آنگونه که باید قابل شناخت نیست. اما تمام اختلاف بین وصفناپذیری که موحد در مورد خدا تصور میکند و نیروی مرموزی که، از دید طبیعتگرای دینی، به سوی خوبی حرکت میکند، وجود دارد. در اولی، ماهیت واقعی خداوند به وسیله ذهن انسان قابل شناخت نیست، چون خداوند بسیار بزرگتر از آن است که در توصیف آدمی بگنجد. در دومی، تمام آنچه مورد تأیید است این است که ما تا حدی بر این باوریم که جهان به شکلی بنا شده که خوبی در نهایت پیروز خواهد شد. هیچ خداباوری در پی انکار دشواری‌های موضع خداباورانه نیست. با این حال اگر وی توحید را در مقابل الحاد یا آیین لاادری بر میگزیند، به این دلیل است که خداپرستی – با وجود تمام دشواری‌هایش – به جهان و زندگی آدمی مفهوم و معنای بیشتری میبخشد. همین معنا بخشیدن است که خداباوری در جست‌وجوی آن است. موجودی هست که تفکر و تصور بشر قادر به درک آن نبوده و راز آلود باقی مانده است. البته نمیخواهیم به ایده لااَدری‌گری برگردیم و در آن بمانیم. نژاد بشر مجبور به ادامه زندگی می‌باشند، بدون اینکه چیزی راجع به خدا بدانند و هنوز افراد بی‌شماری زندگی کرده و میکنند که محکوم به قبول این نکتهاند که متصدی اداره جهان یک توِ نامحدود است که بسیاری فراتر از یک آن است.
در حالی که به نظر نمیرسد که در سطح نظری موضعی میانه بین توحید و الحاد وجود داشته باشد، زندگی دینی فراز و نشیبهایی دارد: زمانهای زیادی وجود دارد که معتقدان دارای یقین کامل هستند، زمانی دیگر خیلی اطمینان ندارند و زمانی دیگر دینشان کاملاً نابود میشود. اما مفهوم اعتقاد به خدا به معتقدان یا منکران اجازه آشفتگی معنایی را نمیدهد. تمام بحثهای موافق یا مخالف خداباوری می‌توانند ادامه داشته باشند، اما مرکزیت این بحثها نباید معنای تعبیر خدا باشد. خداباور متقاعد شده است که خدا وجود دارد و ملحد انکار می‌کند. طبیعتگرای دینی برای اینکه در یک زمان هم موحد و هم ملحد باشد، به نظر میرسد درگیر یک خدعه معنایی میشود هنگامیکه تعبیر خدا را به نیرویی که به سمت خوبی در حرکت است تقلیل میدهد. این شیوه‌ای کاملاً متفاوت است از پیش نهادن دو دیدگاه نظری درباره یک موجود که یکی آن را قادر مطلق می‌داند و دیگری در برخی جنبهها برای او محدودیت قایل میشود. هنگامی که طبیعتگرای دینی از تفکر خود دفاع میکند تا آن را به یهودیت سنتی مرتبط سازد، دقیقاً این سؤال است که پیش میآید: آیا بازتفسیر رادیکال خداباوری به طور کامل این ارتباط را قطع نمی‌کند؟ راهی برای برخورد با این چالش جدی در مورد اعتقاد در روزگار مدرن وجود ندارد تا بگوییم که خداپرستی امروزه باید متفاوت از آنچه که در طول تاریخ مورد فهم واقع شده، فهمیده شود. مثل این است که بگوییم ائتلافهای ضد یهود دیگر هیچ قدرتی ندارند، چون مردمی که تاکنون به عنوان یهودی شناخته می‌شدند، اصلا یهودی نیستند فرد معتقد به خدای فردی، از آن‌جا که معتقد است، باید آماده اظهار تردید خود باشد و درباب راز تأمل کند. سپس او ممکن است از این کشمکش عبور کند، درحالی که دینش غنیتر و قویتر شده است.
یادداشت‌ها
1. برای اطلاعات بیشتر در مورد تاریخ و احیای بنیادگرایی در مسیحیت ببینید: جیمز بار، بنیادگرایی، (لندن، 1977). یکی از بهترین مدافعان بنیادگرایی جِی. ال. پَکر است، مؤلف «بنیادگرایی» و کلمه خدا، (لندن، 1958). قرار دادن علامت گیومه در دو طرف کلمه بنیادگرایی در اثر پاکر بیانگر این است که بنیادگرایان با این کلمه از اینرو که دارای بار معنایی منفی است، مشکل دارند. من این موضوع را در در سیاقی یهودی بررسی کرده‌ام: «بنیادگرایی یهودی جهان»، بررسی مسائل یهود، 1987، ویراسته ویلیام فرانکل (لندن1988) صص 221 تا 234. من تعبیر «فراطبیعت‌گرایی لیبرال» را استفاده کرده‌ام تا موضعی الاهیاتی را توصیف کنم که در سمپوزیوم تنوع‌های باور یهودی، ویراسته ایرا ایسنستن (نیویورک1966)، صص 109 تا 122 آمده است. ویراستار این سمپوزیوم بیان میکرد که هدف وی از جمع آوری این مجموعه مقالات ارائه دیدگاه گروههای مختلف از الاهی‌دانان معاصر است. او در ادامه میگوید:
دومین هدف (که دست‌کم برای ویراستار به اندازه هدف نخست مهم است) شرح اعتبار استدلال بازسازی‌گرایانه است که در یهودیت امروز و فردا تنوع الاهیات هم اجتنابناپذیر و هم مطلوب خواهد بود… . ما دلایلی داریم که امیدوار باشیم که تشویق تنوع باعث برانگیختگی افکار خلاق خواهد شد و به آنها کمک میکند تا سنت را مناسب و حتی مهیج ارائه کنند.
ممکن است سؤال شود که آیا بهتر نیست طبیعت‌گرایان در سمپوزیوم، به سبب دیدگاه رادیکال خود درباب معنای خدا، به عنوان فیلسوفان آیین یهود به حساب آیند تا الاهی‌دان. مقایسه کنید با تفسیر بسیار کلی، اما نه نامربوط، برنارد جی هلر، «انقلاب مدرنیست علیه خداوند»، مجموعه مقالات همایش CCAR 40 (1930): 323 تا 357.
لزومی ندارد که از ملحدان و شکاکان واهمه داشته باشیم. این افراد یک فلسفه را پذیرفته اند و موضعی مشخص برگزیده‌اند. آنها به طور واضح می‌گوید که به چه اعتقاد دارند و به چه اعتقاد ندارند و در کجا قرار گرفته‌اند. بیل را بیل می‌نامند. این امر کار ما را برای فهم دیدگاه او آسان می‌سازد و ارزیابی آنها و شناخت نقاط ضعفشان را برای ما راحت‌تر می‌کند. البته، درباره یهودیان انسان‌گرا وضع به این منوال نیست، چون آنها مردد و دودل هستند. آنها اصول و رویکردهای اصلی را که لازمه دین است و دین آنها را می‌طلبد نفی می‌کنند، اما همچنان بر استفاده از تعبیر «خدا» اصرار می ورزند.
البته این، بدون استثنا، طی پنجاه سال پیش گفته شده است که مصادره به مطلوب است. طبیعت‌گرایان دینی به این انتقاد بدین شکل جواب می‌دهند که می‌گویند در مقابل دیدگاهی وجود دارد که دین می‌طلبد یا مستلزم آن است، و مفهوم مورد نظر آنها همان است که در پس صورت‌بندی‌های پیچیده‌تر خداباوری در گذشته بوده است. باری، هدف اصلی این درس‌گفتار اشاره به عدم کفایت دینیِ طبیعت‌گرایی است .
2. در این بحث، می‌توان دو صورت‌بندی زیر را نقل کرد که قرن‌ها فاصله میان آنها است و یکی از جانب عالم بزرگ عقل‌گرا و دیگری توسط عالمی ضدعقلی دینی است.
الف) ابن‌میمون، تفسیر شفاهی تورات، 1: 1تا3. آن مبنای تمام بنیادها و ارکانی است که خرد مبتنی بر آن می‌فهمد که موجود اولی هست که تمام مخلوقات را آفریده است و تمام موجودات آسمان و زمین و مابین آنها به خاطر وجود او از موهبت وجود بهره‌مند می‌شوند. اگر تصور شود او وجود ندارد، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند وجود داشته باشد. اما اگر فرض شود که جز او هیچ چیز وجود ندارد، او به تنهایی همچنان وجود داشته و عدم سایر مخلوقات هیچ تأثیری در وجود وی نخواهد داشت. همه مخلوقات به وی محتاجند، اما او، که باشکوه است، به هیچ یک از آنها نیازی ندارد. چنین بر می‌آید که سرشت حقیقی وی [amitato] شبیه هیچ‌کدام از مخلوقات نیست [یعنی وجود او ضروری است، درحالی که وجود سایرین ممکن است.]
ب) zeviElimeleeh از Dinov (1785 – 1841). Derekh pikkudekha (اورشلیم، n, d)، شماره 25، ص 135. ماهیت این فرمان [اعتقاد به خدا] این است که قلبا و حقیقتا به وجود خدا اعتقاد داشته باشیم. خدای متعال کسی است که تمام مخلوقات را از عدم به وجود آورده است. هرچه که در هستی بوده، هست و خواهد بود به دلیل قدرت لایزال وی موجودیت پیدا می‌کند و هیچ چیز جز به میل و اراده وی به وجود نمی‌آید. تمام موجودات، جزئی وکلی، تحت مشیت او هستند، چنانکه حتی نظام طبیعت نیز در نتیجه میل و اراده او است تا از طبیعت به عنوان ردای سروری خود استفاده کند.
ابن‌میمون معتقد بود که اعتقاد به خدا می‌تواند از طریق استفاده انسان از منطق حاصل شود. عالم حسیدی بر حقیقتی تکیه دارد که به وسیله سنت به آنها منتقل شده و تفکر را برای دین مضر می‌داند. همان‌گونه که ابن‌میمون در این متن می‌گوید، گرچه دیدگاه آنها در حصول دین متفاوت است، اما متعلق ایمان در نظر هر دو تعبیر تقریباً مشابهی دارد، یعنی شخصیت، هرچند هیچ‌کدام به این واژه تصریح نمی‌کنند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.