قرآن کریم

دانلود پایان نامه

د) کمبود ظرفیت‌ها برای استفاده از علم امام
علیرغم این گستره بی‌نهایت علمی، امام × به خاطر شرایط نامساعد آن روزگار، فرصت تعلیم این علوم را به جامعه نیافت. عواملی مانع کسب فیض از محضر امام × شد از جمله:
1ـ نبود افراد شایسته.
امام × خطاب به کمیل بن زیاد فرمود:
«ها ان هاهنا لعلما جما (و اشار بیده الی صدره) لو اصبت له حمله! بلی اصبت لقنا غیر مامون علیه.»؛
«(بدان) در اینجا علم فراوانی است. (با دستش اشاره به سینه مبارکش کرد) اگر افراد لایقی می‌یافتم به آنها تعلیم می‌دادم. آری تنها کسی را می‌یابم که زود درک می‌کند، ولی قابل اطمینان نیست.»
2ـ نبود ظرفیت مناسب در افراد
امام × چنین فرموده‌اند:
«والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله ’ الا و انی مقضیه الی الخاصه ممن یؤمن ذلک منه.»
«به خدا سوگند، اگر بخواهم، می‌توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شؤون زندگی‌اش آگاه سازم، ولی از آن می‌ترسم که این کار موجب کافر شدن شما به پیامبر گردد (درباره‌ام غلو کنید)! آگاه باشید من این اسرار را به خاصانی که مورد اطمینان هستند خواهم سپرد.»
6) امام × شریک غم و همراه سختی‌های مردم
امام × در نامه‌ای که خطاب به «عثمان بن حنیف» فرماندار بصره نوشته‌اند فرموده‌اند:
«ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمؤمنین؟ و لا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش.»
«آیا به همین قناعت کنم که گفته شود: من امیرمؤمنانم! اما با آنان در سختی‌های روزگار شرکت نکنم؟ و پیشوا و مقتدای آنان در تلخی‌های زندگی شان نباشم؟»
7) امام و ساده زیستی
عثمان بن حنیف، در بصره به مهمانی یکی از سرمایه داران شهر رفته و بر سر سفره او نشسته بود. امام بعد از شنیدن این خبر در نامه‌ای، ضمن توبیخ او، شیوه خود را نیز بیان کرد و فرمود:
«الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه… فو الله ما کنزت من دنیاکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا و لا حزت من ارضها شبرا، و لا اخذت منه الا کقوت آتان دبره.»
«به خدا سوگند من از دنیای شما طلا و نقره‌ای نیندوخته‌ام. و از غنایم و ثروت‌های آن مالی ذخیره نکرده‌ام و برای این لباس کهنه‌ام بدلی مهیا نیساخته‌ام و از زمین آن حتی یک وجب در اختیار نگرفته‌ام و از این دنیا بیش از خوراک مختصر و ناچیزی بهره نبرده‌ام.»
8) سیاست امام×
امام × در هیچ شرایطی حاضر به عدول از مبانی قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم ’ نشدند، حتی زمانی که به خلافت رسیدند، علیرغم این‌که بعضی دوستان حضرت توصیه‌هایی ـ که در ظاهر با حسن نیت و در نظر گرفتن مصالح امام و حکومت همراه بود ـ به ایشان می‌نمودند، اما آن بزرگوار از هر گونه مصلحت اندیشی و ظاهرنگری پرهیز می‌کردندو در جواب این قبیل پیشنهادات می‌فرمودند:
«اتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه، والله لا اطور به ما سمر سمیر. و ما ام نجم فی السماء نجما.»
«آیا به من دستور می‌دهید که برای پیروزی خود، از جور و ستم، در حق کسانی که بر آن‌ها حکومت می‌کنم استمداد جویم. به خدا سوگند تا عمر من باقی است و تا شب و روز برقراراندو ستارگان آسمان در پی هم طلوع و غروب می‌کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد!»
ابن ابی الحدید می‌گوید:
«سیاست امام × در واقع همان سیاست پیامبر اکرم ’ بوده است.»
سپس وجوه تشابه سیاست امام× با پیامبر اکرم ’ را ذکر می‌کند؛ در ادامه نیز میان سیاست خلیفه دوم و امام× مقایسه می‌کند و سیاست امام را از هر جهت مقدم بر سیاست عمر می‌داند.
امام × خود نیز نسبت به سیاست معاویه می‌فرماید:
«والله ما معاویه بادهی منی، ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس ولکن کل غدره فجره و کل فجره کفره.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.