قضاوت اخلاقی

دانلود پایان نامه

19-تلمود Yoma67bو Sifra86a.
20. برای توضیح بیشتر مقایسه کنید با مقاله من با عنوان«وحی» که در یادداشت 17 مشخصاتش گذشت.
21. من این موضوع را به طور کامل در تک‌نگاشت خود با عنوان «عبادت برای متحیران،» مقالات دانشگاه 5# (Los Angeles: University of Judaism, 1982) بحث کرده‌ام. این مقاله اساس بحث مربوطم در کتاب در شناخت خدا: سفرهای یهودی به ناشناختنی صص 149-208 است.
22. هلوی، کتاب خوزری کتاب 4، بخشهای 3، 13، 15-17 و کتاب 5، بخشهای 16 و 21.
23. مورتین بوبر، من و شما (New York: Charles Scribner’s Sons, 1958)، به خصوص صص 81-83؛ همچنین افول خداوند (New York: Harper and Brothers, 1952, 1957) صص 42-46.
24. من این موضوع به نحوی تقریباً متفاوت در «دو راه نزدیکی به خدا» تشریح کرده‌ام، که در یادداشت 4 هم به آن اشاره شد.
10
از خدا به خداشناسانه: طرحی برای الاهیاتی محمولی
هرلد ام. شولوایز
در مقالهای که در اجلاس حاخامها که در ژوئن 1909 ارائه شد، موردکای ام. کاپلان، همچون کانت، «انقلاب کپرنیکی» خود را بیان کرد. وی در آنجا به این بحث پرداخت که فهم عمیق‌تری از یهودیت، و راههای مؤثرتر برای مواجهه با چالشهای آن، این ادعا را که مردم یهود فقط به خاطر یهودیت به وجود آمدهاند دچار تغییر مینماید. برعکس، کاپلان بر آن شد که آیین یهود به خاطر یهودیان به وجود آمده است. این مقاله هم عناصر توصیفی و هم عناصر تجویزی را در دیدگاه «بازسازی‌گرایانه» کاپلان نشان میدهد. تصور و فهم جدید کاپلان ما را به طرح این سؤال رهنمون می‌سازد که بپرسیم یهودیت باید چگونه باشد، نه اینکه صرفاً بپرسیم یهودیت چیست.
الاهیات به همراه فهمی نو
در این مقاله میخواهم از اصل روش شناختی کاپلان استفاده کنم (چون بازسازی‌گرایی کاپلان بیشتر از اینکه آموزه‌ای باشد، روش‌شناختی است) و آن را برای فهم‌‌مان از خدا به کار گیرم. برای بیان دیگرگونه اصل تغییری کاپلان، استدلال خواهم کرد که برای فهم بهتر ایده خدا و غلبه مؤثرتر بر موانع پذیش خدا در زندگی، به الاهیات با فهمی نو نیاز داریم. خداشناسانه یعنی محمولات الاهی به خاطر خدا، یعنی به خاطر موضوع، وجود ندارند، بلکه برعکس. آن چه پیروی ما را می‌طلبد صفات منی الاهی نیست، بلکه الوهیت صفات است. آنچه پیشنهاد میکنم قبول نوعی «الهیات محمولی» به عنوان جایگزینی حیاتی برای کسانی است که با ادعاهای سنتی «الهیات موضوعی» قانع نمی‌شوند. من متقاعد شدهام که برای افراد زیادی که به صورتی خردمندانه و اخلاقی از بیان حساسیتهای دینی خود به دلیل صورت‌بندی‌ها و پیش‌فرضهای الهیات موضوعی منع شدهاند، الهیات استدلالی راهی را پیشنهاد میکند تا به طور مثبت با الهیات و مراسم آن در عبادت و تشریفات دینی ارتباط برقرار کنند. مقاله من در مواضعی مهم با اصل الاهیاتی کاپلان متفاوت است، اما معتقدم با جهت‌گیریهای وی هماهنگ و همسو هستند. اگر چه دکتر کاپلان را نمیتوان مسئول خطاهای من دانست، اما وی بیش از آن که بداند، مسول ترغیب من برای بازسازی الاهیاتی خودم است.
دو روش دیدن
خدا الاهیات را خلق نکرده است. انسانها از نظر خلق و خو، نیازها و خواستهها با هم فرق میکنند و الاهیات آنها منعکس‌کننده این نیاز است. البته این مطالب نباید به معنای بد نام کردن الهیات تلقی شوند، بلکه باید معیاری ضروری برای حجب و حیای دینی در ادعاهایمان به ما نشان دهد. من سال‌ها قبل و پیش از خیلی‌ گروه‌ها، به‌ویژه گروه‌های دانشگاهی، به اهمیت ایده خدا توجه داده‌ام. من به پاسخی جالب به دو راه مختلف صورت‌بندی ایده خدا توجه داده‌ام. در یک شکل، پرسیدم که چه تعداد از افراد این را تصدیق میکنند که خدا عادل، بخشنده و خوب است؛ که افتادگان را دستگیری میکند، بیماران را شفا میدهد و گرفتاران را از بند رهایی میبخشد. این سؤال عمدتاً با بیرغبتی افراد، و در بهترین حالت با جوابهای نمیدانم و غالباً با انکار شدید روبرو شد.
صورت‌بندی دوم میپرسد چه تعدادی از افراد بر این باورند که عدالت، رحمت و خوبی خدایی هستند؛ یعنی دستگیری از افتادگان، شفای بیماران و رهایی گرفتاران از جانب خدا است. در اینجا پاسخ تا حد زیادی مثبت است و غالباً با علاقه به آن جواب میدهند. اما معنای این عکس‌العملهای متفاوت چیست؟ آیا این پاسخی به سبک است یا به جوهر دین؟ آیا هدف عالمان الهیات اثبات وجود خدای موضوعی است یا اینکه تلاشی برای متقاعد کردن دیگران در خصوص واقعیت محمولات الاهی میباشد؟ آیا علایق دینی من تا این حد ارزشمند هستند که سایرین را متقاعد نمایم که موضوع الهی تعریفهای خاصی را ارئه مینماید؟ آیا چنین موضوعی این تعریفها را به نحوی تبیین، اظهار و نام‌گذاری میکند که به عنوان محمول الهی تلقی شوند؟ آیا وظیفه الهیات پیشبرد موضوعی دین یا استنتاج دین از محمولات الهی می باشد؟ کدام یک از اینها از نظر دینی، اخلاقی و عبادی از اهمیت بیشتری برخوردارند؛ تصدیق «کیستی» الهی یا «چیستی» الهی، صحت الوهیم یا الوهوت؟ و در ذهن آنها که میخواهند ثابت کنند که «آنچه بیماران را شفا میدهد، الهی است» و آنها که تصدیق میکنند «خدا بیماران را شفا میدهد» چه تفاوتی به چشم میخورد؟
دستور زبان الهیات موضوعی
جملات مربوط به الهیات به صورت سنتی برحسب روابط موضوع- محمول بیان میشوند. خدا چه به عنوان شخص، موجود، نیرو یا فرایند تصور شود، یک فرد هنگام صحبت درباره او، موضوعی را متصور میشود که تعدادی از صفات به وی الحاق شدهاند. در اینجا کتابهای عبادی ارتدوکسها، اصلاح‌طلبان، محافظهکاران و طرفداران بازسازی، همگی یک شیوه موضوع– محمول را دنبال میکنند: «تو مقدسی، ای خدای ما که … .» زبانی که در قالبهای الهیاتی و عبادی ما به کار میرود، توجه خود را معطوف به فاعلی مینماید که برای زمینیان آذوقه تهیه میکند، در آسمان صلح برپا میدارد، متجلی میشود، پاداش میدهد، تنبیه میکند، قضاوت مینماید و می بخشد. زبان الهیات موضوعی، تمام توجه ما را به سمت یک فاعل الهی میخکوب میکند و راهی را که ما از آن به دنبال خدا هستیم و به وی مینگریم برایمان هموار میسازد.
گرامر واقعی زبان معمولی ما از الهیات موضوعی سمت‌و‌سو گرفته است. گفتن کلمه «خدا» به معنای استفاده از یک اسم ملموس است که به نامگذاری برخی ماهیتهای جداگانه اشاره مینماید. جرج برکلی، مدتها پیش هشدار داد که «تنها قواعد گرامری هستند که ما را بر این میدارند که فکر کنیم هر اسم به صورت مستقل برای یک ایده مجزا به کار میرود که ممکن است این ایده از سایرین جدا باشد. اما همین مورد باعث بروز اشتباهات نامحدودی میشود.» به‌رغم سختگیری جرج برکلی در مورد افسون هستی‌شناسانه زبان، «خدا» برای اکثر مردم یک اسم ذات بوده که بیانگر مفهومی مشابه است، چیزی یا کسی که متضمن صفاتی است که به وی اسناد می‌شوند. این موضوع از گزارههای خود مستقل است، همانگونه که اسم از صفات خود مجزا است. فلاسفه مدرن بر این باورند که این تبعیض دستوری در فلسفه کلاسیک نقشی قیاسی را ایفا می‌کند که به فعل و حروف اضافه هم ماهیت جوهری میبخشد. برتراند راسل میگوید که این گونه تعصب زبانی به این تصور غلط منجر میشود که «هر گزاره‌ای به عنوان اسناد صفتی به یک شیء واحد تلقی می‌شود، نه اینکه بیانگر رابطه بین دو یا چند چیز باشد.» کاپلان برای جلوگیری از این قبیل محدودیتهای الاهیاتی است که اصرار میکند خدا باید به عنوان یک اسم کارکردی مورد توجه قرار بگیرد، نه اسم جوهری، به نحوی که دال بر ارتباط باشد، برای مثال معلم بر شاگرد و پادشاه بر رعیت دلالت دارد.
هنوز هم زبان به ارث رسیده از الهیات سنتی و عبادت، تسلط «موضوع» را نشان میدهد. و این موضوع است، چه از طریق مقولههای متافیزیکی کلاسیک یا مدرن و چه از طریق اندیشه‌ شخص‌واری الاهی در کتب مقدس، که به عنوان یک ماهیت بی قید و شرط واقعی، عینی، مستقل و شایسته پرستش مورد توجه قرار میگیرد.
تنزل محمول
در نظام الهیات سنتی چه اتفاقی برای محمولا‌های الاهی میافتد؟ این گزارهها در سایه موضوع زندگی می‌کنند و تحت ترحم آن هستند. اساساً عالمان الهیات آنها را فاقد معنای مستقل و مثبتشان میدانند. آنها ممکن است به عنوان خصوصیات منفی، جناس (تشابه تلفظ)، مبهم یا به طورکلی غیر قابل فهم باشند. آنچه در مورد خداوند با گفتن «او کسی است که …» مطمئناً میدانیم این است که خداوند موضوع است. اما به دلیل شخصیت وی و نسبتهای او، این موارد باید با اندکی آب و تاب همراه باشد. احتیاط هایی که در مورد نسبت دادن معانی تحت اللفظی به محمول‌های الهی صورت میگیرد از این مسایل مشتق میشود که ما معیارهای انسانی خود را برای این موضوع متصور میشویم. حتی الهیاتیهای پیروی کتب مقدس که سر وکاری با الهیات سلبی و بی‌روح فلاسفه ندارند، تمایل دارند که گزارههای اخلاقی خدای جاودان را خنثی نمایند، چون حس میکنند که اعتقاد محکم به مفاهیم ضمنی گزارههای الهی و پیروی از معانی مثبت و انسانگونه قابل فهم صفاتی از قبیل خوبی، عدالت و رحمت، موضوع را در معرض خطر نابودی قرار میدهد.
نظریات عدل الاهی از موضوع دفاع می‌کنند
مخصوصاً هنگامی که با مشکل فرسایشی شر و رنج افراد بیگناه مواجه میشویم، الاهیدان سنتی اجباری برای ساکت کردن معنای اخلاقی اصلی محمول‌ها احساس میکند. برای دفاع از موضوع، که هسته همه نظریات عدل الاهی است، محمول‌‌های اخلاقی باید غیرقابل‌اطلاق به موضوع تصویر شوند. میثاق الهی انسانی متقابل باشد یا نباشد، اخلاقی باشد یا نباشد، در مواجهه با رویدادهای غیراخلاقی، این آگاهی الاهیدان بیشتر می‌شود که خطر نسبت به موضوع از جانب محولال‌های اخلاقی است. چون خشم جُبیان که مدافعان الاهیاتی خدا باید با آن سر و کار داشته باشند بر باوری مقدم به محمولات اخلاقی الوهیت مبتنی است. نظریات عدل الاهی در الاهیات موضوعی، بدون رغبت اما ثابت، برای ترفیع موضوع الاهی آن را به دور از دسترس محمول‌های اخلاقی می‌برد. استراتژی موجود در نظریات عدل الاهی سنتی این است که موضوع را به نحوی ارائه دهد که از جملههای درونی محمولات اخلاقی محفوظ بماند. در این حالت صمیمیت و رابطه گرم و بسیار نزدیک با خدای اخلاقی شخصی باید سرد و کمرنگ شود. صفات اخلاقی که اساساً به موضوع الهی نسبت داده میشوند، اکنون مشخص شده که از نظر کیفی با صفات اخلاقی که به انسان نسبت داده میشوند فرق دارند. معنای خوبی خدا صرفاً چیزی «بیشتر از» خوبی انسانی نیست، بلکه کاملاً با آن فرق میکند و با مفاهیم ضمنی که در حوزه‌های کارهای انسانی است بسیار متفاوت میباشد. در اینجا، باز هم از ادعای اینکه راههای «موضوع» با راه‌های انسان فرق میکنند، رهایی صورت میگیرد. این دفاعی پرهزینه است، چون انکار قابلیت درک انسان از صفات اخلاقی خدا با انکار قابلیت انسان برای قضاوت اخلاقی همراه میشود. اگر از دید خدا «خیر و شر» از نظر کیفی با فهم انسان از این دو واژه متفاوت است، بنابراین قضاوت و تقلید انسان از صفات اخلاقی خدا بی‌اعتبارند.
محمول‌های اخلاقی موضوع را به چالش میکشند
کارل بارت حالتی ریشهای را برای الهیات موضوعی در یک سبک برجسته ایجاد کرد. وی اظهار می‌کند: «اگر سختگیرانه صحبت کنیم، هیچ محمول الهی و هیچ تصوری در مورد خدا وجود ندارد که بتواند مفهوم ویژه آنچه را خدا هست در بر داشته باشد. اگر بخواهیم دقیق به موضوع بنگریم، تنها موضوع الهی میتواند این مفهوم را داشته باشد و شایستگی محمول‌های الهی وی تنها در این موضوع وجود دارد.» در حالیکه الاهیدانان کتاب‌مقدسی انگشت‌شماری خود مختاری مطلق و استقلال شخصیت الهی را همانگونه که بارث متصور شده، در نظر دارند، اما در آخرین تحلیل و مخصوصاً قبل از انتقاد شدید از «رنج بیگناهی»، آنها نیز متوسل به این استدلال شدهاند. پاسخ نهایی خدا به اتهام جُبیان ناشی از تفحص‌ناپذیری و آزادی آنچه او هست است. محمولات اخلاقی که به طور معمول به او نسبت داده میشوند باید زدوده شوند. چون ایمان به محمول‌های اخلاقی به معنای قائل شدن حق در به چالش کشیدن موضوع برای آنها است. اما این موضوع است که در مورد محمول‌ها قضاوت میکند و به آنها معنا میدهد. تجلی موضوع الاهی نمیتواند مورد سؤال واقع شده یا اینکه به وسیله استانداردهای محمول‌های اخلاقی معنای واحد و دایمی داشته باشند.
با الاهیات موضوعی، ایمان به خدا ایمان به خود موضوع است، مستقل از تمام صفات. عشق به خدا به سبب درک انسان از کیفیات او توجیه نمی‌شود، چون این کار انسان را فراتر از خدا قرار میدهد و آزادی خدا را محدود میکند. عشق بیقید و شرط به خدا به خاطر خودِ الاهی است، به خاطر شخصیت. هرچند ممکن است به نظر برسد که خدا عمل می‌کند، هر تناقض اخلاقی هم که ممنک است در عملش به نظر برسد، ایمان عالی مستلزم پذیرش موضوع فراتر از محمول‌ها است.
وجود تفرقه در الهیات

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.