قوانین بین المللی

دانلود پایان نامه

1) قانون داماتو: در دولت کلینتون برای تنبیه ایران تحریم های شدید اقتصادی بر علیه این کشور در نظرگرفته شد
2) استراتژی مهار دو جانبه: سیاست مهار دو جانبه در دوره ی کلینتون مطرح شد.« این سیاست را اولین بار در ماه مه 1993 (خرداد 1372)، مارتین ایندیک، مسئول امور خارجه در شورای امنیت ملی دولت کلینتون، مطرح کرد. او سیاست مزبور را در سخنرانی اجلاس سالانه ی موسسه ی واشنگتن برای مطالعه سیاست خاور نزدیک، بیان داشت.»
مارتین ایندیک که سیاست مهار دو جانبه را طراحی کرد، متولد و بزرگ شده ی استرالیا است. او مدتی مشاور نخست وزیر استرالیا در امور خارجه بوده و پس از آن به اسرائیل رفته و مشاور مطبوعاتی اسحاق شامیر، نخست وزیر سابق اسرائیل و رهبر وقت حزب لیکود می شود. سپس مارتین ایندیک به آمریکا مهاجرت کرده و به استخدام در کمیته ی امور عمومی آمریکا – اسرائیل، “ایپاک” در می آید. بعد هم وارد دولت کلینتون می شود.
اصولا سیاست مهار عمدتا بر افزایش فشارهای بین المللی تکیه دارد و تاکید اصلی آن در جلوگیری از دست یابی ایران به سلاح های پیشرفته و کالاهای صنعتی است که استفاده ی دوگانه ی نظامی و غیر نظامی دارد.
در همین راستا مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ی دولت کلینتون دولت های جهان را به چهار دسته تقسیم کرد:
الف) دولت های رعایت کننده ی قوانین بین المللی
ب) دولت های در حال ظهور
ج) دولت های یاغی و سرکش
د) دولت های شکست خورده
مادلین آلبرایت ایران و عراق را در زمره ی کشورهای یاغی و سرکش و قانون شکن قرار داده و بر لزوم مهار آن ها تاکید می کند.
3) نقشه ی راه: ایالات متحده ی آمریکا برای تثبیت موقعیت خود در خاورمیانه و ایفای نقش رهبری خود در جهان می بایست به هر ترتیب ممکن مناقشه ی طولانی اعراب و اسرائیل را حل می کرد زیرا در غیر این صورت در خاورمیانه با مشکلات عدیده ای رو به رو می شد از همین رو کلینتون “نقشه ی راه” را برای ایجاد صلحی پایدار میان فلسطین و اسرائیل مطرح کرد. وی با جلب نظر اتحادیه ی اروپا، روسیه و سازمان ملل متحد کوشید به هرنحوی که شده طرفین درگیر را به نشستن بر سر میز مذاکره و پذیرفتن را ه حل پیشنهاد شده وادار کند. قرار بود طرح نقشه ی راه طی سه مرحله از سال 2000 تا سال 2005 به اجرا درآید. این مراحل به شرح ذیل می باشند:
مرحله ی اول: در این مرحله حکومت فلسطین باید تعهد می داد که خشونت علیه اسرائیل را کنار بگذارد اسرائیل نیز موظف می شد از ادامه ی ساخت شهرک های یهودی خودداری کند و شهرهای قدیمی را از حالت نظامی خارج نماید و تا سال 2004 نیروهای خود را از کرانه ی باختری بیرون ببرد. مهم ترین هدف مرحله ی اول ایجاد اعتمادسازی میان طرفین بود.
مرحله ی دوم: پیش بینی شده بود در این مرحله در یک کنفرانس بین المللی، تشکیل حکومت خودمختار فلسطینی به تایید سازمان ملل، اتحادیه ی اروپا، آمریکا و روسیه برسد.
مرحله ی سوم: در این مرحله مقرر گردید طی برگزاری دومین اجلاس چهارجانبه (سازمان ملل، آمریکا، روسیه، اتحادیه ی اروپا) حدود مرز های رسمی طرفین تعیین شود و مقدمات بازگشت آوارگان فلسطینی به وطن خود فراهم گردد و کلیه ی شهرک های یهودی نشین برچیده شوند، در این مرحله پیش بینی شده بود طرح نقشه ی راه به تدریج به امضای رهبران کشورهای عربی نیز برسد.
رژیم صهیونیستی از رویکرد دولت کلینتون در سیاست مهار ایران بسیار خوشنود بود زیرا اصولا این مساله مهم ترین خواسته ی رژیم صهیونیستی بود و از سوی دیگر دولت کلینتون با تمام توان وارد عمل شده بود تا معضل اصلی رژیم صهیونیستی که همان صلح با فلسطینیان بود را حل کند. در کل می توان گفت سیاست های اتخاذی دولت کلینتون کاملا مورد تایید و رضایت سران صهیونیست بود زیرا نقش ایران و گروه های مقاومت منطقه در این راهبرد صلح نادیده گرفته شده بود به نظر برخی تحلیل گران این راهبرد به نتیجه نمی رسید. در کل باید گفت درون احزاب و گروه های مختلف اسرائیلی و به طور کلی حاکمیت رژیم صهیونیستی، طی دوره های مختلف سه مطالبه متناقض از جانب سه طیف اصلی درونی وجود داشته است. گروهی معتقدند بقا و حیات اسرائیل به دوام خروج اسرائیل از اراضی فلسطینی ها و پیشبرد دکترین “زمین در برابر صلح” و در نهایت تشکیل دولت مستقل فلسطینی بستگی دارد (طیف چپ و میانه رو در اسرائیل)، عده ای دیگر تهدید اولیه اسرائیل را خطر تروریسم و کشورهایی می دانند که درصدد مسلح شدن به سلاح اتمی برای نابودی اسرائیل هستندو معتقدند تهدیدهای استراتژیک درازمدت عامل اصلی تهدید امنیت اسرائیل است. گروه سوم همچنان در وفاداری به آموزه های مذهبی مصر هستند و در برابر هرگونه عقب نشینی فکری و سرزمینی مقاومت کرده و آن را خیانت به آرمان های صهیونیستی می دانند.
افکار عمومی اسرائیل نیز در این مقطع هم سو و هم جهت با گروه اول است. در همین راستا بود که وقتی ایهود باراک در اسرائیل روی کار آمد (2000- 1999)حکومت وی اعلام کرد مذاکرات صلح در سوریه، لبنان و… و البته قبل از همه در فلسطین ادامه می یابد. طی سالیان قبل از روی کار آمدن باراک روند صلح فلسطینی با مشکلات و تنگناهای عدیده ای مواجه شده بود، او سعی کرد این مشکلات و تنگناها را رفع کند و توافقنامه های موجود را به مرحله اجرا درآورد.آنچه که به باراک کمک کرد و شرایط را برای اقدامات او مساعدتر نمود، افزایش رغبت عمومی اسرائیلی ها به صلح، افزایش نسبت اسرائیلی های موافق تخلیه سرزمین های عربی اشغال شده در سال 1967 و افزایش غیر معترضین به تشکیل دولت مستقل فلسطینی بود. نکته قابل ذکر دیگر خروج اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 میلادی (4/3/1379) است چرا که با مقاومت نیروهای حزب الله و افزایش هزینه های ماندن در لبنان و تنگ شدن عرصه اسرائیل ناچار به عقب نشینی از لبنان شد.
البته قبلا نیز گفته شد که اختلاف احزاب اسرائیلی نه در سطح استراتژیک بلکه تاکتیکی است و می توان گفت که تمام این احزاب بر سر موضوعات ذیل اتفاق نظر دارند: 1- پس ندادن سرزمین های اشغال شده تا چهارم ژوئن 1967 در کرانه غربی، نوار غزه و بلندی های جولان.
2-تاکید بر امضای توافقنامه صلح و پیش بینی توافقات امنیتی قبل از عقب نشینی از لبنان.
3-عدم بازگشت پناهندگان فلسطینی
4-خارج نکردن یهودیان اسکان داده شده در مناطقی که امکان عقب نشینی نیروهای اسرائیل در آن وجود دارد.
5-قلمداد کردن قدس به عنوان تنها پایتخت دائمی اسرائیل.
حزب کار و باراک به دنبال صلح بود ولی با دیدار آریل شارون در 28 سپتامبر 2000 از مسجدالاقصی و در نتیجه شروع انتفاضه دوم فلسطین، اوضاع کاملا دگرگون شد. چراکه موج انتفاضه دوم از درون سرزمین های اشغالی 1948 شروع شده بود و در پی آن حوادث 11 سپتامبر در سال 2001 عملا روند مذاکرات صلح را تحت شعاع قرار داد به عبارت دیگر با توجه به حوادث به وجود آمده واقعیت موضوع کاملا دگرگون شد که در ادامه به طور مشروح به آن خواهیم پرداخت.
3- از حملات 11 سپتامبر تا روی کار آمدن دولت نهم (2005-2001):
اصابت هواپیماهای مسافربری به برج های دوقلوی نیویورک (ساختمان تجارت جهانی) در 11 سپتامبر2001 نقطه ی شروع تحولات مهمی در عرصه ی جهانی و مخصوصا منطقه ی خاورمیانه بود. در این زمان جورج بوش جمهوری خواه (2008- 2001) در امریکا در راس قدرت بود و هم زمان در اسرائیل نیز آریل شارون (2006- 2001) در راس امور قرار داشت. پس از حملات 11 سپتامبر 2001 (20/6/1380) سردمداران کاخ سفید بلافاصله انگشت اتهام را به سوی مسلمانان نشانه گرفتند و موجی از اسلام ستیزی را در کشورهای اروپایی و آمریکا به راه انداختند. آن ها ضمن نسبت دادن حملات تروریستی به گروه القاعده و طالبان بلافاصله مهیای حمله به افغانستان شدند تا به زعم خود تروریست ها را نابود کنند،
بدین ترتیب در کمتر از یک ماه از وقوع حادثه ی 11 سپتامبر، آمریکا و متحدانش به افغانستان حمله بردند (16/7/1380) و این کشور اسلامی را که سالیان متمادی درگیر جنگ های خونین داخلی بود به اشغال درآوردند. افغانستان به لحاظ جغرافیایی بسیار حائز اهمیت بود چراکه با کشورهای چین، پاکستان و ایران هم مرز بود. آمریکا و ناتو با ورود به این کشور می توانستند به راحتی بر اوضاع منطقه و این کشورها مسلط شوند و اثرگذار گردند.
تا قبل از 11 سپتامبر گفتمان غالب در روابط بین الملل، جهانی شدن بود. در بحث های جهانی شدن این گونه بیان می شد که مکان در مقابل زمان اهمیت خود را از دست داده و فضای مجازی از فضای حقیقی مهم تر شده است، ولی حوادث 11 سپتامبر و پیامدهی آن، ژئوپلتیک را دوباره به عرصه ی بین المللی وارد کرد. تغییر استراتژی آمریکا در خاورمیانه به این دلیل بود که آمریکا تصور می کرد بعد از فروپاشی شوروی با نظم نوین جهانی می تواند رهبری دهکده ی جهانی را در دست گیرد و ایران را منزوی کند ولی نومحافظه کاران آمریکایی معتقد بودند که دولت کلینتون وظیفه ی خود را به خوبی انجام نداده است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.