متن ادبی

دانلود پایان نامه

به طور کلّی، گفتگوهای داستان در شناخت شخصیتها تأثیر بسزایی دارد و علّت بسیاری از حوادث و نظم منطقی ساختار کلّی اثر را میتوان از طریق این گفتگوها شناخت؛ حال، این گفتگو چه به صورت گفتگوی میان دو فرد باشد، چه به صورت گفتگوهای درونی و تکگویی صورت بگیرد، مانند آنچه «مجید» در خلوتهای تنهاییاش انجام میدهد.
«فضا و رنگ»
در ایجاد فضا، عناصر و عواملی چون صحنه، توصیف، لحن، گفتگو و حالات درونی اشخاص داستان نقشی بسزا دارند. بنابراین، با توجه به هر یک از این عوامل، به عنصر فضا و رنگ در فیلمنامهی «سوته دلان» میپردازیم.
نویسنده در پرداختن به فضا و رنگ ضعیف عمل کرده است و این موضوع را میتوان با توجه به نوع متن ادبی مورد نظر توجیه نمود؛ متن مورد نظر فیلمنامه است و فیلمنامه جولانگاه مناسبی برای پرداختن به فضا، چنان که در رمان ممکن است، نمیباشد؛ هم به جهت محدودیت حجم نوشته و هم به این سبب که متن مورد نظر برای نمایش بر روی صحنهی سینما یا تلویزیون نگاشته میشود و نویسنده تمام تلاش خود را معطوف به این میکند تا فضا و رنگ مورد نظر خود را در برابر چشمان مخاطب و از طریق ارتباط دیداری به نمایش درآورد.
از میان عناصر موثر در ایجاد فضا و رنگ، آنچه در این فیلمنامه موثر بودهاند، سه عنصر «توصیف»، «گفتگو» و «صحنه» هستند که در زیر به بررسی هر یک میپردازیم:
1. توصیف: از عناصر مهم در ایجاد فضا و رنگ در داستان است. توصیف صحنهها، منظرهها و حالات درونی اشخاص، هر یک به نوعی در فضاسازی داستان کمک میکنند و حال و هوایی متناسب با موقعیت آن را میآفرینند. در زیر نمونههایی را برای شرح هر یک از این توصیفات میآوریم:
1-1- منظره: پرداختن به این عامل در داستان مورد نظر ما ضعیف است. تنها موردی که برای مثال قابل ذکر است، توصیف کوتاهی است که «مجید» از خانهای که برای زندگی مشترکش با «اقدس» اجاره کرده است، میدهد:
* «مجید: بیا، برو تو، برجی سه تومن اجارهش کردم، از مش محمد گاوداری، یه هل ِپوک توش نبود، مثِ عروسش کردم که عروس میاد توش، یه حیاط داره قد غربیل، یه باغچه قد، قد قوطی کبریت، شدیم همساده گاوا، بیا، بیا، خوبه.» (مجموعه آثار علی حاتمی :601)
این توصیف، درک فضای ساده و کودکانهای را که «مجید» و «اقدس» در آن زندگی میکنند، برای خواننده ممکن میسازد.
2-1- حالات درونی شخصیتها: از عوامل موثر در فضاسازی داستان «سوته دلان» توصیف حالات درونی شخصیتها است. از آنجایی که زاویهی دید داستان سوم شخص است، خواننده از حالات درونی اغلب شخصیتها اطلاع مییابد. نمونههایی از این نوع توصیف را درشخصیت «مجید» میبینیم؛ پس از آنکه «مجید» از معلولیت جسمی دختر بلیط فروش آگاه میشود، دچار آشفتگی روحی و روانی شدید میشود. این حالتِ او را در صحنهای که مشغول فروش تصنیفهای جدید است، از تصنیفی که میخواند، درمییابیم:
* «مجید: شرنگ زندگی، زند به کام من. شراب تلخ غم، رود به جان من. به یاد فیروزه، به یاد فیروزه. دنیا ز تو سیرم، بگذار که بمیرم، در دامت اسیرم، دنیا، دنیا.» (مجموعه آثار علی حاتمی: 584)
همچنین در همان صحنه وقتی «حبیب» به نزدش میرود و صدایش میکند، میگوید:
* «مجید کدوم سگ پدریه، من جیمی جنگلیم، دختره رو طایفهی عجوز مجوز از دستم درآوردن. تو آخرین شب فرار تارزان، نامسلمونا دختره رو انداختنش جلوی سوسمارا، سوسماره یه پای دختره رو خورد، من بودم و کینگ کونگ، رئیس دزدارو خونه خراب کردیم، داداشم مرد آهنینه، میشناسیش داداش حبیبو؟ اگر داداشم بود، دختره رو از دستشون درمیآوردیم. دنیا باقالی به چند منه دیگه، یه نامسلمونی نیست دست من علیلو بگیره، بگه شزم ببره امامزاده داود، حالمو خوش کنه… تو سرم عینهو بازار آهنگرا صدا میکنه. مثِ پیت حلبی خورده ریزههاش توش جا به جا میشه، تو کیای؟» (مجموعه آثار علی حاتمی: 585)
این توصیفات، در ایجاد فضایی غمگین که ترحم خواننده را برانگیزد، نقشی عمده دارند.
2. گفتگو: گفتگو در ایجاد فضا و رنگ داستان، نقش عمده دارد. این گفتگوها هم در توصیف حالات درونی افراد نقش اساسی دارد و هم در توصیف فضای کلّی صحنهی مورد نظر در زیر نمونههایی را برای این ادعا میآوریم:
در صحنهای که «حبیب» با مشتریای که در سوگ برادر نشسته، صحبت میکند، حالات آشفتگی روح و پریشانیِ ناشی از ناراحتی فراوان را در گفتار مشتری مشاهده میکنیم. جملات نیمهکاره، حذف افعال وجا به جا شدن مبتدا و خبر، نشانههای بارز این آشفتگی است.
* «مشتری: برادر… یاور، کمرم شکست آقا، از در تو نمیآمد، جاده پشت پامنار، هیجده ساله جوان، ناکام، ناغافل، یه کامیون از روبرو میامده، شوفرش نامسلمان خواب بوده، شاگردش نشسته بوده پشت فرمان. مرحوم اخوی صبح که خواسته خانه را ترک کند، صبر آمده، والده شب پیشش خواب دندان افتادن دیده، زبانش مو درمیآورد بس که میگوید نرو پسرجان، مرحوم اخوی به تضرع والده توجه نمیکند. اجل که میرسد این است آقا، جابجا تمام میکند.» (مجموعه آثار علی حاتمی: 567)
این گفتهها علاوه بر نمایش حالت درونی گوینده، در ایجاد فضای اندوهگین و برانگیزاندن حس ترحم و همدردی مخاطب تأثیر دارد.
همچنین در گفتگوی میان «حبیب» و «دکتر دواساز»:
* «حبیب: کشیکته امشب؟
دواچی: شبانهروزی کردم، کجایی یار موافق، شلاقخور پوست کلفت بند باسواتا، یار موافق، کم پیدایی. آخیش، اگه کلهت باد نداشت، سال سرهنگیت بود امسال، بعد از اون تودهنی که خوردیم همهمون، طبورها کردم.
حبیب: رها کن.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.