متکلم وحده

دانلود پایان نامه

باسِقِ = از بَسَقَ از باب ن آب دهن انداختن ـ بالیدن باسِقِ = بلند مرتبه شده (فضیلت و بلندمرتبه ندارید ادعهای حکومت کنید)
شِقاءِ = از شَقَوَ از باب ن بدبخت شده شِقاءِ = بدبخت شده بدبختی
مُتَمادِیاً = از مَدَیَ (مدَی) از باب ـ مهلت دادن …. از باب تفاعل = ستیزگی کردن لجاجت نمودن مُتَمادِیاً = طولانی کننده ـ لجاجت کننده
غِرَّهِ = از غَرَّ (مضاعف) از باب ن فریفتن ـ بیهوده امیدوار نمودن غِرَّهِ = فریب خورنده
اُمنِیّهِ = از مَنَیَ (مَنی) از با ض اندازه کردن ـ آزمودن مَنَّیه = آرزو اَمنِیّهِ = جمع اَمانِّی = آرزوها اَمِنَیِهِ = آرزوها
اَعفِ = از عَفَوَ از باب ن گذشتن از باب افعال ـ معاف کردن ـ پاک گردانیدن اَعفِ = معاف کن ـ پاک کن
مَرِینُ = از رَیَنَ (رانَ) ض غالب و چیره شدن ـ چرک و رنگ گرفتن تیره و سیاهشدن مَرینُ = غلبه یافته ـ تیره و سیاه شده
مُفَطّی = از غَطَیَ (غَطی) از باب ض تاریک شدن ـ فرو گرفتن ـ پوشیدن از باب تفعیل = فرو گرفتن ـ پرده آویختن مُغَطّی = پوشیده شده ـ پرده آویخته شده
شَدخاً = از باب م برگشتن از مقصد ـ شک کردن شَدخاً = مفعول له ـ جهت شکستن
اَلقی = از لَقِیَ از باب ف دیدار کردن از باب افعال = رسانیدن ـ افکندن ـ ملافات کردن القی = ملاقات می-کنم (متکلم وحده)
مِنهاجِ = از نَهَجَ از باب م کوفته شدن ـ خسته گردیدن ـ آشکار و روشن کردن مِنهاجِ = راه آشکار
ثائِراً = از ثَوَرَ از باب ن هجوم آوردن ـ برانگیخته شدن ـ ظاهر شدن (خون) ثائِراً = خونخواهی
من هناک = از آنجا
تَضِّجُّ = از ضًجَّ (مضاعف) از باب من نالیدن ـ فریاد کردن تَضِجٌ = فریاد میکنید
عَضَّتُکَ = از عَضََ (مضاعف) از باب م نگهداشتن به دندان ـ سخت شدن ـ سخت گردیدن عَضَّتُکَ = دندان فرو برد بر تو
ضًجیِجَ= از کلمه فوق که گفته شد ضَجِیجَ = مصدر = ناله کردن
جِمالِ = از جَمَلَ از باب ن جمع کردن بعد از پراکندگی ـ جِمالِ = جمع جَمَل = شتر جِمالِ = شتران
مَصارِعَ = از صَرَعَ از باب م افکندن به زمین ـ نیک افکندن مَصارِعَ = افتادهها
لِلی کِتابِ اللهِ = بر کتاب خداوند متعال متعلق است به تَدعوننی ـ یا نَدعوُنی
هِیَ = ضمیر است مفرد مؤنث به معنی جمه هِیَ = آن جماعت لشگر
جَاحِدَهِ = جَحَدَ از باب م انکار کردن جاحِدَهِ = انکالر کننده به سیاق جمله معنی جمع انکارکنندگان
مُبایعَهٌ حائِدَهٌ = حائِدَهُ از حَوَدَ از باب ن میل کردن ـ برگشتن ـ عدول کردن حائِدَهُ = میل کننده ـ عدول کننده مُبایِعَهً حائِدَهُ = بیعت کننده عدول کننده یا به اعتبار جمله معنی جمع را میرساند (بیعتکنندگان عدولکنندگان

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.