محکم و متشابه

دانلود پایان نامه

در پاسخ می‌گویم: همانطور که قبلاً هم بیان کردیم و شاهد آوردیم زیارت قبور در سنت پیامبر مطرح و تأیید شده علاوه بر این به عقیده شیعیان سنت شامل احادیث و افعال ائمه نیز می‌شود. آقای جیزاوی چطور شما فرزندان رسول خدا را که از همه خلق به او نزدیکترند و علم رسول خدا به ایشان ارث رسیده را جزو سنت به حساب نمی‌آورید؟! آقای جیزاوی آیا تعیین امام در روز غدیر از جانب رسول مکرم اسلام به دستور خداوند متعال، واقعه‌ی مباهله که در آن امام علی جان پیامبر معرفی گردید، حدیث ثقلین که متواتر و مورد اتفاق فریقین است که پیامبر دو امانت گران بها بین امت خود به یادگار گذاشت و ده‌ها مورد دیگر که در آنها موضوع ائمه مطرح است سنت رسول خدا نمی‌باشد؟! پس ائمه جزو سنت رسول خدا هستند چون منتخب از جانب رسول خدا هستند برای خلافت و جانشینی او؛ بنابراین هر آنچه ایشان فرمودند حجت است و همان سنت رسول خداست؛ پس بر خلاف تصور شما عقیده‌ی ما مبنی بر برتری زیارت مشاهد بر زیارت حج بیت الله در سنت رسول خدا آمده است. آقای جیزاوی این شما هستید که سنت رسول خدا را ترک کرده‌اید و اهل بیت ایشان را رها نمودید و امامانی غیر از امامان منصوب از جانب رسول خدا را برای خود انتخاب نمودید.
و اما قرآن، در قرآن در مورد حج به مسلمانان توصیه شده است که حج را در صورت استطاعت به جا آورند و اگر چنین نکنند کافرند. در آیاتی دیگر هم درباره فواید حج و یا مناسک و آداب آن سخن گفته شده است ولی در هیچ یک از آیاتی که در موضوع حج بیان شده است سخنی از برتر بودن ارزش عبادی زیارت بیت الله نسبت به دیگر اعمال عبادی یا زیارتگاه‌ها نیامده است. همچنین در هیچ یک از آیات قرآن نیامده است که رفتن به زیارتگاه دیگری غیر از خانه خدا کفر یا شرک است. بنابراین بر چه اساسی می‌گویید این اعتقاد بر خلاف قرآن و سنت رسول است؟
اگر بگویید شرک بودن زیارت مشاهد به این دلیل است که شما غیر خدا را عبادت می‌کنید. در پاسختان می‌گویم: همانطور که خودتان اعتراف کردید ما مشاهد را زیارت می‌کنیم نه عبادت. باید بدانید که زیارت با عبادت تفاوت دارد. زیارت هرگز عبادت نیست زیرا اگر عبادت باشد در این صورت جمیع مسلمین مشرک هستند؛ زیرا جمیع مسلمین من جمله رسول خدا به زیارت برادران دینی خود می‌رفتند و می‌روند. احادیث بسیاری در منابع فریقین وجود دارد که پیامبر امر به زیارت برادر دینی و همسایگان، و دوستان بیمار و حجاج از حج برگشته و غیره کرده‌اند. ما در مشاهد ائمه، ایشان را عبادت نمی‌کنیم بلکه زیارت می‌کنیم، چنانکه که در حج بیت الله این گونه است. آقای جیزاوی آیا شما در حج و زیارت بیت الله، کعبه را عبادت می‌کنید یا خدای کعبه را؟ اگر بگویید کعبه را زیارت می‌کنم که دچار شرک شده‌اید. اگر بگویید خدای کعبه را زیارت می‌کنم در این صورت باز هم بنا به اعتقاد خودتان مبنی بر عدم وجود واسطه در عبادت خدا مشرک هستید زیرا برای عبادت خدا متوسل به کعبه شده‌اید. پس چاره‌ای ندارید جز این که اینگونه پاسخ دهید که: اولاً عبادت خدا با زیارت کعبه محقق می‌گردد و ثانیاً خداوند متعال خود دستور فرموده که به زیارت کعبه برویم و از این طریق او را عبادت نماییم. حال با چنین پاسخ در جواب ایراد شما خواهم گفت: اولاً ما نیز به زیارت مشاهد می‌رویم تا خدا را عبادت کنیم نه ائمه را و همان طور که با زیارت کعبه عبادت خداوند متعال محقق می‌شود با زیارت مشاهد نیز عبادت او محقق می‌گردد. ثانیاً خود خداوند متعال امر فرموده که به زیارت مشاهد رفته و آنها را بزرگ بداریم آنجا که می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُحِلُّوا شَعائِرَاللَّه». و نیز آمده: «ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب». حال ببینیم شعائر الهی چیست؟ در آیه 158 بقره می‌خوانیم: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» همچنین در آیه 32 سوره حج آورده: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه». اینها دو نمونه از شعائر الهی هستند که خداوند متعال در قرآن بیان فرموده. شعائر در لغت به معنای علامات و نشانه‌هاست و شعائر الله یعنی علامات و نشانه‌های خدا، پس هر چیزی که انسان را به یاد خداوند متعال می‌اندازد و علامت و نشانی از خداوند متعال به انسان می‌دهد از شعائر الهی محسوب می‌شود چه کعبه باشد چه کوه، چه انسان باشه چه حیوان. بنابراین به امر قرآن هر چیزی که انسان را به یاد خدا می‌اندازد باید آن را محترم شمرد و بزرگ داشت و مخالفت و انکار آن را جایز ندانست، به همین خاطر است که قرآن می‌فرماید: وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ و وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ زیرا مومن از شعائر الهی است و مجالست با او و دیدار او انسان را به یاد خدا می‌اندازد.
صفا و مروه با کوه‌های دیگر زمین هیچ تفاوتی ندارند چرا که هر دو مانند دیگر کوه‌های مکه از خاک تشکیل شده‌اند و هر دو موجودی جمادی هستند؛ پس به خودی خود هیچ مزیتی نسبت به کوهای دیگر مکه ندارند تا خداوند فقط آن دو را از شعائر خود قرار داده باشد. پس علت چنین مزیتی چیزی دیگر است و آن تجلی کرامت و عظمت خداوند متعال به طریق سعیی است که حضرت هاجر جهت یافتن آب بین این دو کوه داشتند که نهایتاً خداوند متعال به اعجاز آب را از زیر پای حضرت اسماعیل جاری کرد؛ پس چون این عمل نتیجه تجلی کرامت و اعجاز الهی بود از شعائر محسوب می‌گردد.
جای شک نیست کسانی که اوصاف جمال و جلال و کرامات الهی و اوامر و نواهی خداوند متعال از آنان بروز می‌نماید، یعنی پیامبران و اوصیای ایشان، بزرگترین شعائر الهی محسوب می‌شوند. حال که صفا و مروه از شعائر الهی گردید چرا بارگاه رسول خدا و اولیاء الهی به ویژه فرزند شهیدشان حسین بن علی که در راه خدا کشته شد از شعائر الهی نباشد؟ آیا رسول خدا کمتر از حضرت هاجر است؟ آیا فرزند ایشان کمتر از حضرت هاجر است؟ آیا فرزند رسول خدا که در راه احیای سنت‌های پیامبر و حفظ دین جان خود را در طبق اخلاص نهاد و در کربلا سر مبارکشان را از تن جدا نمودند و او را قطعه قطعه کردند از شعائر الهی نیست اما چند گاو و گوسفند و شتر از شعائر الهی است؟!! آیا العیاذ بالله زیارت قبر رسول خدا و مشاهد ائمه از شتر و گوسفند کمتر است؟ حال این فضیلت از جهت فرزند رسول خدا بودن و شهید بودن ایشان است اما مسأله فراتر از شهادت و انتساب به رسول خداست. چرا که ائمه جانشینان رسول خدا و منتخبین خداوند متعال هستند و در قرآن و روایات به امامت آنان اشاره شده است حال شما چطور می‌گویید رفتن به مشاهد و بزرگداشت آنان در قرآن نیامده است؟!
پس واضح است که قبر رسول خدا و سایر اولیای الهی از شعائر الهی است و زیارت آنها نیز از شعائر الهی است و بنا به دستور قرآن باید آنها را بزرگ و محترم داشت ولی شما بر خلاف دستور قرآن از زیارت قبر رسول خدا مانع می‌شوید و قبور ائمه را تخریب نمودید و حرمت شعائر الهی را شکسته و می‌شکنید و و چنین عملی منکری را حلال می‌دانید در حالی که خداوند می‌فرمایند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُحِلُّوا شَعائِرَاللَّه». آقای جیزاوی؛ پس این شما هستید که مخالف نص قرآن و سنت رسول خدا عمل می‌کنید و این شما هستید که نه تنها مشرک بوده بلکه کافرید و به جنگ با خدا برخواسته‌اید.
آقای جیزاوی شما می‌گویید: «فانظر اخی المسلم الی هذا الکذب والبهتان و توزیع العطایا و…» سوال ما این است که به چه علت این احادیث را کذب و تهمت می‌دانید؟ منظورتان تهمت به چه کسی است؟ اگر منظور شما از تهمت زدن نسبت دادن این احادیث به ائمه است، یعنی اینکه ائمه این سخنان را نفرموده‌اند و شیعیان به دروغ این سخنان را به آنان نسبت داده‌اند، باید برای این ادعای خود دلیل بیاورید. اگر وثاقت و صحیح بودن حدیثی به وثاقت راویان یا وجود شواهد صدق بر آن است، در این احادیث هم شواهد صدق بر آن وجود دارد و هم راویان آنها ثقه هستند و در کتب معتبر آمده‌اند. آیا نه این است که شما نیز به همین امور صحت احادیثتان را اثبات می‌کنید؟ حال چگونه است که احادیث ما جعلی و احادیث شما صحیح می‌باشد؟! اگر این کلام ما را نپذیرید پس بپذیرید که احادیث شما نیز جعلی است به همان دلیلی که احادیث ما را جعلی می‌دانید.
اگر با کذب خواندن این احادیث قصد نفی مرجعیت علمی اهل بیت را دارید و سخنان ائمه را بی اعتبار می‌دانید در پاسختان می‌گویم: در فصل سوم این رساله عصمت ائمه و انتخاب آنان از سوی خداوند متعال را به عنوان امام امت اثبات کردیم بنابراین احادیث آنان حجت بوده و از اعتبار شرعی و علمی و فقهی و اخلاقی برخوردار است. مضاف بر این، حدیث ثقلین که مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامی است مرجعیت علمی ائمه را اثبات می‌نماید.
اگر مراد شما از کذب بودن به معنای روایات باز می‌گردد، یعنی با معنا و برداشت و منظور سخن مشکل دارید و برایتان ثقیل است (هر چند که ابهام و اجمال و ثقالتی در آن وجود ندارد) پاسختان این است که در کلمات و سخنان ائمه همچون قرآن محکم و متشابه وجود دارد و خود فرموده‌اند متشابهات کلام ما را به محکمات آن رد نمایید. امام رضا فرمودند:
ثُمَّ قَالَ إِنَّ فِی أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً کَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ- وَ مُحْکَماً کَمُحْکَمِ الْقُرْآنِ فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحْکَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْکَمِهَا فَتَضِلُّوا
در أحادیث و أخبار ما محکم و متشابه وجود دارد چنانکه قرآن دارای محکم و متشابه است، بنابراین متشابهات کلام ما را به محکماتش ارجاع دهید و از متشابهات بدون ارجاع به محکمات تبعیت نکنید که گمراه خواهید شد.
بنابراین وقتی سخنی از این بزرگواران به ما رسید که برای ما ثقیل یا متشابه بود باید به محکمات ایشان رجوع کرده رفع تشبهه نماییم و اگر باز متوجه نشدیم باید صبر نماییم تا سرانجام روزی بر ما روشن گردد نه آنکه بگوییم این‌ها کذب و دروغ است، چنان که خود فرموده‌اند:
…وَ إِذَا جَاءَکُمْ عَنَّا حَدِیثٌ فَوَجَدْتُمْ عَلَیْهِ شَاهِداً أَوْ شَاهِدَیْنِ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَخُذُوا بِهِ وَ إِلَّا فَقِفُوا عِنْدَهُ ثُمَّ رُدُّوهُ إِلَیْنَا حَتَّى یَسْتَبِینَ لَکُم‏…
بنابراین نفهمیدن چیزی دلیل بر رد یا کذب آن نیست. مانند کودکی که قادر به درک عشق نیست و چون آن را درک نمی‌کند وجود آن را انکار نماید؛ پس آقای جیزاوی وقتی امام شما سخنی بر زبان جاری کرد که شما قادر به درکش نیستید اولاً باید به محکمات ایشان رد نمایید و ثانیاً اگر باز متوجه نشدید باید صبر کنید تا روزی به دست اهلش برایتان روشن گردد نه آن که آن را کذب و جعل قلمداد کنید.
اما این که می‌گویید: «کأن الدین محصور فی الزیاره القبور و الوقوف علی الأضرحه»، چنین فکری برداشت خودتان است و شما از این روایات اینگونه تصور کردید که این برتری و ثوابها جای دیگر اعمال شریعت را می‌گیرد و دین اسلام فقط همین زیارت مشاهد است و بس در حالی که اعمال شیعیان و بزرگان ایشان و تحفظ انان بر عمل به قوانین و احکام شرع حتی مستحبات و مکروهات خلاف قول شما را اثبات می‌کند هر چند اصل دین محبت اولیای خدا و دشمنی با دشمنان خداست. ما اینگونه گمان نمی‌کنیم و از این احادیث چنین چیزی را نمی‌فهمیم. آقای جیزاوی همانطور که قبلاً هم عرض کردم متاسفانه شما هیچ علاقه‌ای به صراط مستقیم ندارید زیرا حتی اگر به مکتب تشیع نیز می‌گرایدید باز هم دچار گمراهی و بدعت می‌شدید، چرا که فقط به برداشتهای خودتان عمل می کردید و می‌کنید نه آنچه را که رسول خدا و ائمه فرمودند.
اکنون به اصل بحث پرداخته و پاسخ شبهه‌ای را که برای آقای جیزاوی و هم کیشانش ایجاد شده خواهیم داد. البته به ایشان متذکر می‌شویم که اگر به حبل الله چنگ می‌زدید و به توحید در ولایت ایمان می‌آوردید هرگز دچار این شبهات نمی‌شدید. این است نتیجه انکار و کفر ورزیدن به توحید در ولایت. اما موضوع بحث در این شبهه این است که ارزش عبادی زیارت ائمه بیشتر است یا حج بیت الله الحرام؟ پاسخ این است که ارزش عبادی زیارت مشاهد ائمه بیشتر از ارزش عبادی حج بیت الله است.
روشن است هر عملی که موجب تقرب به خداوند متعال گردد نزد او محبوب است؛ بنابراین ایجاد تقرب به خدا ملاک ارزش و فضیلت یک عمل محسوب می‌شود، اما اینکه کدام عمل از فضیلت بیشتری برخوردار است به میزان قربی که ایجاد می‌کند بستگی دارد. به عبارت دیگر هر عملی که قرب بیشتری ایجاد کند از ارزش و فضیلت بیشتری نیز برخوردار است.
فضائل بر دو دسته هستند. فضائل ذاتی و غیر اکتسابی و فضائل عَرَضی و اکتسابی. فضیلت ذاتی آن است که از ابتدای خلقت با مخلوق است و از وی جدا نمی‌شود و نتیجه سعی و اکتساب ظاهری نیست. مانند آنکه انسان به ذاته بر حیوان فضیلت دارد. چنانکه می‌فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا. چنین فضیلتی یک فضیلت ذاتی محسوب می‌شود. فضیلت عرضی یا اکتسابی آن است که پس از خلق شدن، از انجام اعمال و یا اقترانها و قرین شدن چیزی نسبت به چیزی دیگر حاصل می‌آید، مانند آنکه انسان شخصی را که از علم یا تقوا و یا اخلاق نیکو برخوردار است، نسبت به شخصی که جاهل و یا بی‌تقوا و یا بد خُلق است بیشتر احترام کرده و او را مورد تعظیم بیشتری نسبت به سایرین قرار می‌دهد، این فضیلت یعنی برخوردار شدن از احترام و تعظیم بیشتر عرضی یا اکتسابی است که به واسطه علم و دانش یا ادب و … برای شخص حاصل شده و از اول خلقتش با او نبوده. خود علم یا تقوای این شخص نیز عرضی است و او از اول از دانش برخوردار نبود. یا مثلاً شما کسی را بخاطر انتساب او به بزرگی احترام می‌‌کنید مثلاً به این خاطر که او فرزند پادشاه است یا مثلاً چون او فرزند رسول خداست. یا مثلاً ممکن است انسانی به جهت انجام عمل نیکی مانند ایثار و از خود گذشتگی دفعتاً مورد اقبال مردم واقع شده و محبوب قلوب خلق خدا گردد. چنین فضائلی که برای شخص ثابت گردیده و موجب محبوبیت و احترام بیشتر او نزد دیگران می‌شود ناشی از همین نسبت‌ها و اقتران‌هاست. حال به وسیله این دو دسته از فضائل، زیارت مشاهد مشرفه و حج بیت الله الحرام را با یکدیگر سنجیده و مورد ارزیابی کیفی قرار می‌دهیم.
در فصل سوم این رساله اثبات نمودیم که شخص امام هم به لحاظ ذات و فضائل ذاتی و هم به لحاظ فضائل اکتسابی و عملی بالاترین مرتبه و درجه را دارد و نیز ثابت کردیم که ائمه به نص قرآن و معرفی پیامبر جانشین وی و امام امت اسلام بوده و حجت بر مسلمین می‌باشند. در همان فصل ضرورت وجود امام و فوائدی را که بر وجود او مترتب است بیان کردیم که خلاصه آن چنین است که امام خلیفه رسول خدا است و خلیفه باید صفات مستخلف عنه را داشته باشد تا خلیفگی محقق شود (غیر از آنچه که به دلیل قطعی از اختصاصات مستخلف عنه است)؛ بنابراین امام باید همچون نبی اعلم و اتقی و اکمل از هر جهت باشد زیرا او ادامه دهنده راه نبی بوده و هر آنچه را که نبی در اداره امور امت و دین بر عهده داشته او نیز بر عهده دارد و گفتیم که قیّم دین و قرآن پیامبر است و بعد از او نیز برای این دو باید قیّمی باشد و قیّم دین و قرآن بعد از رسول خدا شخص امام است بنابراین قرآن و دین و احکام آن و باید‌ها و نباید‌های آن همه به وجود امام بر پا است و امام سرپرست و نگهبان آنها است. حال با توجه به این مسأله آیا زیارت امام موجب قرب بیشتر به خداوند متعال می‌گردد یا زیارت بیت الله الحرام؟ زیارت چنین انسانی ما را به خدا نزدیکتر می‌کند یا زیارت بیت الله؟
بی شک به دلایل عقلی و نقلی بسیاری امام یعنی انسان کامل و برتر و صاحب کمالات الهی باب الله است، یعنی راه خلق به سوی خداست و خلق به او خدا را می‌شناسند و رو به خدا می‌کنند و به درجات و مقامات قرب نائل می‌شوند؛ پس حقیقت و اصل تقرب به خدا تنها با اتصال به انسان کامل حاصل می‌شود و حج نیز اگر به دلالت و هدایت و معرفت آن انسان کاملی که حجت خداوند متعال است نباشد اثری ندارد و موجب قرب نمی‌شود. اما دلیل عقل آن است که ذات خداوند متعال قابل شناخت نیست چنانکه می‌فرماید: لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصار و یا می‌فرماید: لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ. اما او به اوصاف و اسماء خود شناخته می‌شود. مظهر این اوصاف و اسماء نیز انسان کامل، یعنی ولیّ خداست. از همین رو در روایتی که نقل کردید فرموده‌اند: زیارت امام، زیارت خداوند متعال است و این است معنای این حدیث.
مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ
هر کس که حسین بن علی را در کربلا زیارت نماید همانند آن است که خداوند متعال را در عرش زیارت نموده است
انسان کامل خلیفه خداست، کما اینکه در قرآن خطاب به فرشتگان می‌فرماید من در زمین خلیفه قرار می‌دهم: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ. بدونه شک خلیفه به کسی گفته می‌شود که صفات مستخلفٌ عنه در او بوده باشد، مانند ریاست‌های ظاهری که معاون رییس جمهوری به کسی گفته می‌شود که اختیارات رییس جمهور را در غیاب او داشته باشد. به همین ترتیب خلیفه‌ی پیامبر به کسی گفته می‌شود که صفات پیامبر را داشته باشد وإلا خلیفه بی معنا خواهد بود. همین قضیه بین خدا و خلیفه‌اش بر روی زمین نیز جاری و صادق است، یعنی آن کسی که می‌خواهد خلیفه‌ی خداوند متعال بر روی زمین باشد باید متصف به اوصاف الهی باشد وإلا خلافت او بی‌معنا خواهد بود و او هرگز خلیفه‌ی خدا نیست. پس امام نیز باید متصف به اوصاف الهی باشد از همین روست که امام باقر فرمودند:
أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه‏. (خداوند آدم را بر صورت خود خلق کرد)
بنابراین شناخت خداوند متعال از طریق انسان کامل و خلیفه او برای انسان حاصل می‌آید؛ زیرا برای شناخت هر چیزی باید اوصاف آن چیز را شناخت و اوصاف خدا نیز در خلیفه او ظهور و بروز یافته است؛ پس برای شناخت خدا باید خلیفه او را که انسان کامل است شناخت و به او روی آورد؛ زیرا اوست وجه الله که خلق برای توجه به خدا و کسب فیض و هدایت از او باید به خلیفه او که حجت بر خلق است رو کنند به همین دلیل رسول خدا فرمودند:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.