مداخلات در زمینه پرخاشگری

        اگر چه کودکان و نوجوانان گاهی رفتار پرخاشگرانه از خود نشان می­دهند، نگرانی در مورد پرخاشگری زمانی پیش می­آید که شدید باشد و مکررا و در موقعیت­ها و شرایط مختلفی رخ دهد. پرخاشگری کودکان پیش­بینی­کننده پرخاشگری و ناسازگاری بعدی آنان است (ویلسون و مارکوتی، 1996). این کودکان از سوی همسالان خود طرد می­شوند و مشکلاتی را نیز در مدرسه خواهند داشت. با توجه به اثرات بلند مدت پرخاشگری، به نظر می­رسد که پرخاشگری در طول زمان ثابت باقی بماند (دوماس، نیز، پرینز و بلچمن، 1996) و با رفتارهای ضد اجتماعی در بزرگسالی، اختلاف زناشویی و تغییر و دگرگونی بعدی خانوادگی مرتبط می­باشد. به همین دلیل پرخاشگری به عنوان یک مشکل اساسی همواره در چهارچوب دیدگاه های نظری صورت بندی و در همین راستا راهبردهایی درمانی گوناگونی برای مقابله با آن ارائه شده است.  در ادامه بر خی از دیدگاه های درمانی پیرامون پرخاشگری گزارش می گردد.

2-6-6-1-روان تحلیلگری

      فروید در مورد پرخاشگری دو دید متفاوت ارائه داده است. وی در ابتدا معتقد بود که پرخاشگری زمانی ایجاد می گردد که در مقابل انگیزه های نهاد سدی ایجاد شود و ناکامی به وجود آید. اما در ادامه او باور خود را اصلاح کرده و پرخاشگری را همچون انرژی جنسی و سائقه های جنسی یکی از دو غریزه ذاتی دانست. علی رغم اینکه این نظریه به طور مختلف در حال تغییر است اما هنوز بسیاری از روان تحلیلگران  پرخاشگری را غریزه ذاتی میدانند(کسلر، 1966). آنافروید نیز برخی از مکانیسم های دفاعی در مراحل رشد را توصیف نموده است. وی فرایندهای دفاعی مرتبط با پرخاشگری مانند همانندسازی با پرخاشگر، بازگشت پرخاشگری علیه خود و پرخاشگری بر اساس دیگر دوست را متمایز کرده و با ضرافت تحلیلی درخور توجه رابطه پرخاشگری و فرامن را تعیین نموده است (آنافروید، 1985؛ به نقل از دادستان، 1376). علاوه بر فروید و آنافروید روان تحلیل گران بعدی نیز توضیحات مفصلی را در باره مشکلات روانشناختی و پرخاشگری ارائه کرده اند. اما به طور کلی شواهد پژوهشی چندانی که به طور سیستماتیک و علمی اثربخشی این رویکرد را در درمان پرخاشگری ارزیابی کرده باشد به چشم نمی خورد.

2-6-6-2-رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری

این رویکرد در ابتدا توسط الیس در سال 1950 بنیانگذاری شد. از دیدگاه الیس منابعی وجود دارند که پرخاشگری در افراد را به وجود می آورد. به اعتقاد وی فرد براثر یک منبع درونی و یا بیرونی دچار ناکامی شده است، در این صورت پرخاشگری فرد می تواند متوجه خودش یا افراد دیگر باشد. همچنین پرخاشگری زمانی ایجاد می شود که فرد احساس می کند دیگران قصد تجاوز و پایمال کردن حقوقش را دارند و یا به نحوی حریمش را پایمال می کنند. بعلاوه بر اساس این دیدگاه فرد احساس می کند دیگران با عمل، حرف، رفتار و اشاره و… عزت نفسش را تهدید کرده اند و در نتیجه به وی می خواهند آسیب بزنند(الیس، 1998). بر اساس همین دلایل الیس در دیدگاه عقلانی-رفتاری-عاطفی خود عناصر زیر را برای درمان پرخاشگری مطرح می کند:

بررسی زیربنای خشم و عصبانیت

تمایز افکار منطقی و غیر منطقی و احساس مناسب و نامناسب

نقش افکار و باورها بر نوع پاسخ های هیجانی و احساسات

بررسی افکار زیربنایی خشم

پذیرش خود به عنوان تکنیک هیجانی مقابله با خشم

جدل با افکار غیرمنطقی

جایگزینی افکار منطقی و احساسات مناسب

جایگزینی افکار منطقی و احساسات مناسب

آموزش جرات ورزی به عنوان تکنیک مقابله با خشم (صادق، 1380).

2-6-6-3-رویکرد شناختی-رفتاری

این رویکرد در کنترل و کاهش رفتار پرخاشگرانه از جمله رویکردهای موفقی بوده است. در این رویکرد کاهش پرخاشگری بر اساس بازسازی شناختی و کنترل خشم استوار است. نواکو[8](1998) یکی از بنیان گذاران کنترل خشم به شیوه شناختی-رفتاری برای کاهش رفتار پرخاشگرانه معتقد است که خشم موجب رفتار پرخاشگرانه می شود ولی نتیجه کامل و خود به خودی خشم نیست. چون پرخاشگری توسط مکانیسم های بازداری کنترل می شود و در ایجاد آن عوامل بیرونی و درونی موثرند.  رویکرد موناکو  که از الگوی درمانی ایمن سازی دربرابر استرس پیروی می کند نوعی روش آموزش مهارت های کنار آمدن است که هدف آن فراهم آوردن منابع شناختی و رفتار برای مراجع است تا بتواند با موقعیت های فشار آفرین مواجه شود و واکنش های خود را در برابر استرس تنظیم کند. در این رویکرد فرض بر آن است که ایتدا به وسیله مهارت های کنار آمدن و سپس با مواجه کردن مراجع با میزانی قابل کنترل از محرک فشار آفرین کارآمد واقع می شود. این روش ها با این هدف تهیه شده اند تا به مراجع کمک کنند تا کنار امدن با رویدادهای فشار آفرین را بیاموزد. این روش درمانی نوعی مداخله شناختی درمانی است که بر پایه اصول نظری مبتنی بر نقش میانجی گرایانه شناخت ها در هیجان ها و رفتار ها پا گرفته است. روش های کنترل خشم بر این دیدگاه استوارند که ساختاری که فرد از موقعیت در ذهن خود ایجاد می کند، به ویژه توسط انتظارات و ارزیابیی های او، برانگیختگی هیجانی و مجموعه اعمالی را که ناشی از این برانگیختگی است، تعیین می کند.

     شواهد زیادی مبنی بر استفاده از رویکردهای شناختی رفتاری برای کاهش پرخاشگری وجود دارد. به عنوان مثال   به منظور بررسی تاثیر آموزش ایمن سازی در برابر استرس به عنوان یکی از شاخه های درمان شناختی- رفتاری بر میزان پرخاشگری و خشم، اشلیتچر و هوران[9] (2005)  38 نوجوان پسر موسسه ای را در دو گروه آزمایش و کنترل جای داده و نشان دادند استفاده از این شیوه موجب کاهش پرخاشگری کلامی می شود.  بک و فرناندز (1998؛ به نقل از حرفتی، 1389) نیز در فراتحلیلی به تاثیر درمان شناختی- رفتاری بر کاهش خشم در میان کودکان و نوجوانان پرداختند. آنان با بررسی 50 پژوهش که تا آن زمان صورت گرفته بود دریافتند، در اغلب این مطالعات بهره گیری از این رویکرد نسبت به گروه کنترل، گروه لیست انتظار و حتی چند رویکرد درمانی دیگر مزایای بیشتری دارد. در مجموع پژوهش هایی که مورد بررسی قرار گرفت، 1760 آزمودنی تحت درمان قرار گرفته بودند. اندازه اثر در این فراتحلیل 70/0 بدست آمد؛ یعنی 70 درصد از آزمودنی ها نتیجه بهتری نسبت به گروه کنترل نشان دادند. علاوه براین در  یک فراتحلیل همه جانبه نیز رابینسون[10]، اسمیت[11]، میلر[12] و برانل[13] (1999)  به بررسی تاثیر 23 مداخله شناختی- رفتاری که در طول 25 سال پیش از آنان بر روی رفتارهای پرخاشگرانه و تکانشوری- بیش فعالی در کودکان و نوجوانان صورت گرفته، پرداخته و اندازه اثری برابر با 74/0 تا 89/0 برای این مطالعات گزارش کردند. به عبارت دیگر آزمودنی ها پس از درمان با انواع مداخلات رفتاری- شناختی مانند آموزش ابراز وجود، آموزش کنترل خشم و آموزش خودگویی های مثبت، کمتر در رفتارهای پرخاشگرانه درگیر شده و تکانشوری کمتری از خود نشان می دادند.

2-6-6-4-دیدگاه یادگیری اجتماعی

در این دیدگاه منابع برانگیزاننده پرخاشگری کمتر مورد توجه قرار گرفته است و بیشتر بر احتمال وقوع یا عدم وقوع تقویت در محیط و تاثیر آن بر پاسخ پرخاشگری تاکید شده است. بندورا به عنوان جلودار این دیدگاه معتقد است که بیشتر رفتارهای کودک از خلال تقلید کم و بیش مستقیم الگوی والدینی با همسالان شکل می گیرد. والترز و بندورا (1963) در انتقاد از نظریه ناکامی-پرخاشگری بیان داشته اند ، اگرچه ناکامی به عنوان منع تقویت مثبت با افزایش انگیزشی که در تشدید موقعیت یک پاسخ منعکس می شود، مرتبط است اما اهمیت پاسخ اجتماعی اولیه فرد ناکام شده یعنی شیوه های تقویت و الگوبرداری از پیش تجربه شده مبتنی است (صادقی، 1380). در این دیدگاه پرخاشگری فرد به موقعیت هایی مانند تجربه های گذشته، تقویت کننده های کنونی تسهیل کننده پرخاشگری و متغیرهایی که افکار و ادراک های فرد را شکل می دهند وابسته است. در واقع پرخاشگری توسط مشاهده یا تقلید آموخته می شود و هرچه بیشتر تقویت شود احتمال وقوع آن نیز بیشتر می گردد. در این نظریه ناکامی پرخاشگری کسانی را بر می انگیزاند که یاد گرفته اند در برابر موقعیت های ناکام کننده رفتار و بازخوردهای پرخاشگرانه نشان دهند (صادقی، 1380).

[1]. Marcotte

[2]. Wilson

[3]. Dumas

[4]. Neese

[5]. Prinz

[6]. Blechman

[7]. Kessler

  1. 1. Novaco

[9]. Schlichter, Horan

[10]. Robinson

[11]. Smith

[12]. Miller

[13]. Brownell

Written by