مدل های کارآفرینی

تلاش محققان در ارائه ی مدل های کارآفرینی با توجه به رویکردها و تعاریف مختلف کارآفرینی انجام می شود. در واقع می توان دو دسته مدل را ارائه کرد: مدل های فرآیندی و مدل های محتوایی

مدل های فرآیندی شامل دو دسته ی اصلی از مدل ها می باشند: مدل های فرآیندی رویدادی و مدل های فرآیندی چند بعدی. در دیدگاه مدل های فرآیندی رویدادی، کارآفرینی فرآیندی است که در آن فرد، کلیه ی فعالیت های کارآفرینی را برنامه ریزی، اجرا و کنترل می نماید. به علاوه در این بین مفاهیمی وجود دارد که بر هر رویداد در فرآیند کارآفرینانه تأثیر می گذارند. طرفداران این دیدگاه معتقدند که بروز برخی عوامل محیطی و تأثیر آن بر فرد نقش بسیار تعیین کننده ای در تصمیم وی به کارآفرین شدن دارد. در دیدگاه فرآیندی چند بعدی، کارآفرین یک چارچوب چند بعدی و پیچیده می باشد که کلیه ی عوامل، شامل فرد کارآفرین و ویژگی های او، مهارت ها و سبک های مدیریتی او، فرهنگ، استراتژی، ساختار و نظام سازمان را در بر می گیرد (شاه حسینی و کاووسی، 1388)

در زیر، به عمده ترین مدل های کارآفرینی همراه با توضیح مختصری از آنها اشاره می شود:

2-7-1- مدل موقعیت کارآفرینی شاپر و کراجر[1] (1982)

تمایل یکی از بهترین عوامل پیش بینی کننده رفتار به شمار می رود. کارآفرینی نیز به عنوان یک رفتار
برنامه ریزی شده از این امر مستثنی نیست.

[1]. Shopper & Krojer

با توجه به این مدل مطلوبیت های عینی خواسته ها و باور به خودکارآمدی به عنوان پیش بینی کننده های اولیه تمایل، نقش مهمی در شروع فعالیت های کارآفرینی دارند. به عبارت دیگر چنانچه در جامعه، کارآفرینی به عنوان یک هنجار و خواسته مطلوب مطرح باشد در ذهن افراد کارآفرین مطلوبیت ذهنی
پیدا کرده و در نهایت، فرد را ترغیب می کند که فعالیت های کارآفرینی را دنبال کند. گرایش مثبت به کارآفرینی به عنوان یک حلقه میانی در کنار قابلیت دسترسی و قابلیت اجرایی فعالیت های کار آفرینی،
به تمایل فرد در روی آوردن به این فعالیت ها قوت می بخشد. بر اساس مدل شاپر و همکاران، گرایش مثبت به کارآفرینی، قابل دسترس بودن و مطلوبیت ذهنی آن، پیش بینی کننده های ثانویه تمایل به کارآفرینی هستند. (خالدی،1387)

2-7-2- مدل رفتار برنامه ریزی شده آژن[1] (1991)

[1]. Ajan

بر اساس این مدل ارزش های فردی، هنجار های جامعه و باور به خودکارآمدی (توانایی) از عوامل
پیش بینی کننده اولیه تمایل به کارآفرینی می باشد و نگرش فرد نسبت به عمل و هنجارهای ذهنی و قابلیت اجرایی از عوامل پیش بینی کننده ثانویه کارآفرینی می باشد و در نهایت مجموعه عوامل نامبرده، تمایل فرد نسبت به کارآفرینی را تبیین می کند. ارزش های فردی به نوبه خود نگرش فرد را نسبت به عمل
شکل می دهد.

به عنوان مثال فردی که جبرگراست معتقد به تغییر محیط نمی باشد چون اعتقاد دارد که نمی تواند
بر سرنوشت خود حاکم باشد و آن را تغییر دهد. در نتیجه چنین فردی به سمت فعالیت های کارآفرینی کشیده نمی شود. نقطه مقابل این مسئله فردی است که انعطاف پذیری و آزمون راه های جدید را سرلوحه کار خود قرار داده، چنین فردی دارای نگرش مثبت نسبت به فعالیت های کارآفرینی بوده و به سمت آن جذب می شود. همچنین هنجارهای جامعه بر روی هنجارهای ذهنی فرد تأثیر می گذارد. به عنوان مثال فردی که در یک جامعه ای زندگی می کند که برای فعالیت های کارآفرینی ارزشی قائل است به سمت کارآفرینی گرایش پیدا می کند و بر عکس.

بر اساس مدل آژن، توانایی بر روی قابلیت اجرایی (امکان پذیری) فعالیت ها تأثیر می گذارد. مثلا فردی که قدرت مدیریت او بالاست و توانایی جذب فرصت های موجود در جامعه را داشته و می تواند از امکانات و منابع موجود به نحو احسن بهره مند شده و آنها را در جهت رسیدن به هدف خود سازماندهی کند، بر روی امکان پذیری فعالیت ها تأثیر مثبت می گذارد و بر عکس. با مقایسه دو مدل نامبرده می توان نتیجه گرفت که ارزش های فردی به عنوان یکی از عوامل پیش بینی کننده تمایل نسبت به فعالیت های کارآفرینی از اهمیت ویژه ای برخوردار است که در مدل آژن مورد توجه قرار گرفته است. (همان منبع)

2-7-3- مدل تلفیقی تمایل به کارآفرینی (کولورید و همکاران[1])

[1]. Colloreed et al.

همانطور که در مدل تلفیقی فوق نشان داده شده است، عوامل مختلفی بر تمایل به خوداشتغالی و راه اندازی کسب و کار تأثیر می گذارند. نمودار فوق را بدین صورت می توان تشریح نمود که نگرش، هنجارها و توانایی فرد، رغبت فرد را نسبت به خوداشتغالی و راه اندازی کسب و کار تحت تأثیر قرار می دهد.
به عنوان مثال فردی که اعتقاد دارد در ایجاد یک حرفه و کسب و کار جدید شانس بالایی برای موفقیت ندارد (نگرش منفی)، رغبت چندانی به خوداشتغالی نداشته و تمایل دارد که زیردست کارفرمایان باشد و
هدایت شدن را بر هدایت گری ترجیح می دهد.

هنجارهای ذهنی به نوبه خود تحت تأثیر فرهنگ جامعه می باشد، زمانی که فرهنگ جامعه به سمت
فعالیت های کارآفرینی متمایل باشد رغبت فرد به کارآفرینی افزایش می یابد.

همچنین فردی که در خود توانایی های ایجاد یک حرفه و شغل جدید را سراغ دارد و مهارت های ارتباطی و مدیریتی را داراست، نسبت به شخصی که فاقد این توانایی هاست، رغبت بیشتری نسبت به خوداشتغالی دارد و در نهایت مجموع عوامل رغبت به خوداشتغالی و امکان خوداشتغالی، بر تمایل فرد نسبت به خوداشتغالی و راه اندازی کسب و کار تأثیر خواهد گذاشت. (همان منبع)

2-7-4- مدل فرایند کارآفرینی ری و راما چاندران[1] (1996)

[1]. Ray & Romachandran

با توجه به مدل فوق در مجموع 5 عنصر کلیدی در به وجود آمدن این مدل دخیل هستند:

  1. شرایط محیطی: این عوامل می تواند شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، فن آوری، رقابت و شرایط اکولوژیک را شامل شود که مستقیماً با فرد کارآفرین در تعامل است.
  2. زمینه کارآفرینی: اندازه کسب و کار، زمان راه اندازی، مکان کسب و کار، منابع انسانی و اطلاعاتی و شاخص های موفقیت جزو عوامل مربوط به زمینه کارآفرینی هستند.
  3. عوامل سازمانی: این عوامل دربرگیرنده فرایندها، ساختارها و کلیه مواردی است که در یک سازمان
    می تواند بر روی فرد کارآفرین تأثیرگذار باشد. مثلاً در ساختار سازمان مسطح که افراد بیشتر به صورت خودهدایتی عمل می کنند نسبت به ساختار هرمی که افراد بیشتر هدایت می شوند، احتمال کارآفرینی بیشتر است.
  4. پیامدهای سازمانی: سازمان می تواند به طور مستقیم با عوامل محیطی و فرد کارآفرین در تعامل باشد. (همان منبع)

2-7-5- مدل انگیزه در کارآفرینی و فرایندهای کارآفرینی (شان و همکاران[1]،2003)

[1]. Sean et al.

بر اساس این مدل انگیزه های عمومی و اختصاصی فرد موجب گرایش به کارآفرینی می گردد. این انگیزه ها کمک می کند تا فرد کارآفرین، فرصت ها را شناسایی کرده، به دنبال خلق ایده های جدید برود. در این راستا فرصت های کارآفرینی و شرایط محیطی نیز بر شناسایی فرصت ها تأثیر می گذارد. از طرفی عوامل شناختی مانند بصیرت، دانش، مهارت و توانایی به شناسایی فرصت ها و پرورش ایده های نو کمک می کند تا در نهایت کارآفرین، کسب و کار جدیدی راه اندازی کند. همچنین فرصت های کارآفرینی و شرایط محیطی هریک به نوبه خود انگیزه های کارآفرینی و عوامل شناختی را تحت تأثیر قرار می دهند. (همان منبع)

2-7-6- مدل کارآفرینان موفق گیسن[1] – آمستردام (راش و فراس[2]،2000)

بر اساس این مدل که در سال 2000 ارائه شده است، هر یک از عوامل پنجگانه زیر به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر موفقیت کارآفرینان تأثیر می گذارند:

  1. ویژگی های شخصیتی
  2. سرمایه انسانی نظیر دانش و تجربه
  3. اهداف کارآفرین
  4. راهبردهای مدیریتی
  5. عوامل محیطی

[1]. Gison

[2]. Ruch & Fross

با توجه به مدل گیسن- آمستردام، ویژگی های شخصیتی نقش متغیرهای واسطه ای و تعدیل کننده را در موفقیت کارآفرینان ایفا می کنند. به عبارت دیگر برخلاف مدل های دیگر کارآفرینی که در آنها از ویژگی های شخصیتی به عنوان عوامل مستقیم بر موفقیت کارآفرینان یاد شده است، در این مدل ویژگی های شخصیتی به طور غیرمستقیم و از طریق تأثیرگذاری بر عواملی نظیر سرمایه انسانی، اهداف و راهبردهای مدیریتی، موفقیت کارآفرینان را تحت تأثیر قرار می دهد.

در عین حال ویژگی های شخصیتی از طریق سرمایه انسانی و اهداف از یک سو و سرمایه انسانی و راهبردها از سوی دیگر، نقش متغیرهای واسطه ای را به عهده دارند. در مجموع چنین به نظر می رسد ویژگی های شخصیتی از طریق متغیرهایی نظیر اهداف، سرمایه انسانی، راهبردها و عوامل محیطی، موفقیت کارآفرینان را تحت تأثیر قرار می دهد. به بیان دیگر افرادی که دارای دانش و تجربه بالایی هستند، در تعیین اهداف و انتخاب راهبردها با مشکلات چندانی مواجه نیستند. متغیر اهداف، تأثیر مستقیم بر راهبردها داشته و همچنین از عوامل محیطی و موفقیت کارآفرینان تأثیر می پذیرد. به عبارت دیگر اهداف کارآفرین موجب انتخاب راهبردهای مناسب به منظور راه اندازی کسب و کار شده و عوامل محیطی، فرایند تعیین اهداف را تحت تأثیر قرار می دهد.

لذا کارآفرین موفق می تواند همواره در تعیین اهداف خود تجدیدنظر کند. به عبارت دیگر راهبردهای اتخاذ شده از سوی کارآفرینان می تواند شرایط محیطی را به نفع آنان تعدیل نموده و در موفقیت کارآفرینان سهم بسزایی داشته باشد. (همان منبع)

2-7-7- مدل استیونسون در سنجش رفتار کارآفرینانه

استیونسون و همکارانش ویژگی­ها و مهارت­های مرتبط با «مدیریت کارآفرینانه» را این­گونه توصیف می­کنند: «مدیریت کارآفرینانه فرایند مشخص ساختن یا ایجاد یک فرصت برای خلق ارزش از طریق نوآوری و تعقیب فرصت است، علیرغم آنکه در آغاز منابع کافی وجود ندارد».

وی این تعریف مختصر کارآفرینی را با توجه به شش بعد اساسی عملیات سازمان مورد بررسی قرار
می­دهد. این شش بعد اساسی بطور مختصر در ذیل تشریح می­گردد:

1) گرایش استراتژیک

گرایش استراتژیک بعدی از سازمان است که عوامل جهت­دهنده به شکل­گیری استراتژی سازمان را تشریح می­کند.

2) تعهد به فرصت

ضروری است تا علاوه بر شناسایی فرصت­ها، حرکتی برای تعقیب آنها صورت گیرد.

3) تعهد به منابع

مشخصه دیگر کارآفرین این است که می­کوشد تا از منابع محدود، حداکثر بهره را برده و بالاترین ارزش را ایجاد نماید.

4) کنترل منابع

کارآفرینان یاد می­گیرند که از منابع افراد دیگر بخوبی استفاده کنند و می­دانند که چه منابعی مورد نیاز آنهاست.

5) ساختار مدیریت

مدیران ترفیع­گرا دانش مربوط به پیشرفت و ترقی خود را از طریق تماس مستقیم با تمامی عوامل اصلی طلب می کنند.

6) فلسفه پاداش

سازمان­های کارآفرین تمایل دارند که جبران خدمات مبتنی بر عملکرد باشند و پاداش­دهی به تیم­ها را بیشتر مورد توجه قرار می­دهند. در حالی که سازمان­های با فرهنگ اداری، بر حداکثرسازی ارزش توجه دارند و در
تصمیم گیری­های خود، همواره به محافظت از موقعیت فعلی تمایل دارند. (کاظمی و ارجمندی نژاد، 1389)

2-7-8- مدل کارآفرینی تیمونز[1]

تیمونز (1999) از صاحب نظران حوزه کارآفرینی می گوید: کارآفرینی عبارت است از یک شیوه تفکر، استدلال و اقدام که با مشغولیت ذهنی معطوف به فرصت، رویکرد کل گرا و رهبری متوازن همراه است.
در قلب این فرآیند ایجاد و تشخیص فرصت ها قرار دارد که با آرزو و ابتکار عمل برای چسبیدن به این فرصت ها دنبال می شود. این امر در هر جا و در هر سازمانی امکان وقوع دارد. مهم این است که یک کارآفرین وجود داشته باشد که برای تحقق آرمان خود تلاش می کند.

ایده ی فرصت، کمابیش در تمام مطالب چاپ شده در زمینه ی کارآفرینی، ارائه و توصیف شده است. در زمانه ی تکنولوژی، مشهور است که فرصت مقدمه ای بر مباحث کارآفرینی بوده و در مکتب اتریش، از سوی اقتصاددانی چون لودویش فون مایز[2] مورد تأکید قرار دارد. (Gorling & Rehn, 2008)

سکستون و بومن آپتن[3] معتقدند، کارآفرینی فرایندی است که با شناسایی یک فرصت آغاز شده و با
بهره برداری موفقیت آمیز و پیوسته رو به رشد از آن فرصت، پایان می یابد. در این نظریه، تعامل افراد با محیط مورد بررسی قرار می گیرد و اعتقاد بر این است که محیط بر فرد اثر گذاشته و موجب بروز رفتار کارآفرینانه در افراد می شود. در آینده، همین افراد نیز از راه تعامل با محیط خود، موجب اثرگذاری بر محیط می شوند.

به اعتقاد تیمونز[4] فرایند کارآفرینی از فرصت سرچشمه می گیرد و با یک کارآفرین و یا تیم کارآفرینی هدایت می شود. در این فرایند یکپارچه و خلاق، کارآفرینی موفق تر است که برای رسیدن به هدف یکسان، منابع کمتری صرف کند. او باید توازنی مطلوب را بین مؤلفه ها برقرار کند. (میرمیران، 1385)

کارآفرینی اساسی ترین وسیله ی ارزش آفرینی شناخته شده است. کارآفرینی نیازمند اقدام کارآفرینانه برای پیگیری فرصت هاست. اقدام کارآفرینانه، اشاره به رفتاری دارد که نسبت به فرصت های ممکن در شرایط مبهم و نامعلوم، برای کسب منافع واکنش نشان می دهد.

فرصت ها برای کارآفرینان بالقوه، نامحدود و بسیار زیاد است. تغییر و تحول محیط اقتصادی، همواره فرصت های بالقوه ی زیادی را برای کارآفرینان فراهم می کند، به گونه ای که هر فرد می تواند ایده ای سودمند را در یک شرایط مبهم و نامعلوم تشخیص دهد. هزاران راه مختلف و جایگزین وجود دارد که فرد کارآفرین می تواند یک ایده را خلق و گسترش دهد. (کورتکو و هاجتس، ترجمه عامل محرابی و تبریزی، 1383)

فرآیند کارآفرینی شامل تمام وظایف، فعالیت ها و اقداماتی است که با ادراک فرصت ها و ایجاد سازمان ها برای بهره برداری از فرصت ها مرتبط است.

به دلیل ماهیت بسیار پویا، سیال، مبهم و ویژگی آشوبی، تغییرات ثابت آن، مکرراً کارآفرینان را با معما مواجه می کند. در حالی که آنان تلاش می کنند فرآیند آشوبی، مبهم و همراه با عدم اطمینان را اجرا نمایند. معماهایی از قبیل:

q      یک فرصت با پتانسیل کم می تواند فرصت به اندازه کافی بزرگ باشد.

q      برای ایجاد پول، ابتدا باید پول از دست بدهید.

q      برای ایجاد ثروت، ابتدا می بایست از ثروت دست بکشید.

q      برای موفقیت ابتدا باید شکست بخورید.

ویژگی مهم مدل تیمونز آن است که از فرصت آغاز می شود. اجزای این مدل عبارتست از:

فرصت،  هدایت توسط یک کارآفرین رهبر یا یک تیم کارآفرینانه،  کمبود منابع و خلاقیت،  تناسب و فاصله بین نیروها و سازمان،  کل نگری و یکپارچه بودن،  پایدار بودن

عوامل بالا را می توان اجزای قابل کنترل و ارزیابی فرآیند کارآفرینی نامید.  بنیانگذاران و سرمایه گذاران با تمرکز بر این نیروها، می توانند ریسک های محیط را تحلیل کنند و در مورد تغییرات،  بهتر تصمیم گیری کنند.

کارآفرین در قلب این مدل قرار دارد. وی کل فرآیند را هدایت می کند و به طور هم زمان به دنبال ایجاد موازنه بین سه عنصر پویا است:

1-    تیم/ سازمانی که باید هماهنگ شود.

2-    منابع و پولی که باید سرمایه گذاری شود و افرادی که دانش، مهارت و کوشش خود و دارایی های فیزیکی مانند ساختمان ها، ماشین آلات و… را در اختیار کارآفرین قرار می دهند.

3-    فرصت و تشخیص آن.

در اطراف فرآیند کارآفرینی نیز مخاطره، آشوب، اطلاعات نامتقارن، کمبود منابع، عدم اطمینان، تناقض ها و ابهامات وجود دارد که فرآیند را پیچیده می کند.

تنها وقتی که سه عنصر اصلی، هماهنگ و متناسب شوند، علیرغم شرایط محیطی، فرآیند کارآفرینی با موفقیت رخ می دهد. از این رو چالش های کارآفرینی دوگانه است:

1- دستکاری و تأثیر بر عوامل اطراف فرآیند در زمان واقعی برای بهبود شانس موفقیت کسب و کار.

2- کنترل مداوم و تنظیم مجدد در اجزای فرآیند و عوامل اطراف فرآیند برای اطمینان از وجود تناسب و توازن که برای موفقیت کسب و کار لازم است.

از تعامل ایده ها با شرایط جهان واقعی و با خلاقیت کارآفرینانه فرصتی تشخیص داده می شود که با
بهره برداری از آن می توان یک کسب و کار را ایجاد نمود. یک فرصت دارای ویژگی هایی از قبیل جذابیت، با دوام و به موقع است و به عرضه کالا و خدماتی منجر می شود که برای مصرف کننده نهایی یا خریدار ارزش افزوده ایجاد می نماید.

برای این که ویژگی های کیفی لازم را داشته باشیم، می بایست یک پنجره فرصت داشته باشیم که باز شود و برای مدت کافی باز بماند. ورود به بازار امکان پذیر است و تیم مدیریتی قادر است آن را انجام دهد.
کسب و کار می تواند به مزیت رقابتی دست یابد و بازدهی کسب و کار خوب است و دارای پتانسیل سوددهی و رشد بالا است.

فرصت ها به موقعیت بستگی دارند و با تغییر شرایط آشوب، ابهام، ناهماهنگی ها، تأخیرها، شکاف دانش و اطلاعات و انواع دیگری خلا در صنعت و بازار، تکثیر می شوند. برخی شرایطی که در آنها فرصت ها تکثیر می شوند، کاملاً تک هنجاری هستند. در حالی که در سایر زمان ها قابل تعمیم بوده و می توان در سایر صنایع، کالاها یا خدمات هم آنها را به کار برد. در این راه ذهن کارآفرین برای تشخیص ابتدایی فرصت های موجود یا در راه فعال می شود.

گوش به زنگ بودن، یک عادت ارزشمندی است که باعث می شود یک کارآفرین با قابلیت اعتماد، خلاقیت و قاطعیت بتواند فرصتی را تشخیص و از آن بهره برداری نماید، در حالی که دیگران باید در مورد آن مطالعه کنند.

براساس نظر تیمونز، کارآفرینی یک شیوه تفکر، تعقل و عمل است که فرصت گراست. کارآفرینی در روش کل گرا و با توازن رهبری همراه است. تشخیص و یا ایجاد فرصت ها در قلب این فرآیند قرارداد که با خواسته و ابتکار برای استفاده از فرصت دنبال می شود. این رویداد در همه بنگاه های کوچک و بزرگ، با رشد سریع و  با رشد کند، با مالکیت خصوصی و مالکیت عمومی، انتفاعی و غیر انتفاعی، در تمام نقاط جغرافیایی و در تمام مراحل توسعه ملت ها، بدون توجه به شرایط سیاسی رخ می دهد. (میرمیران، 1385)

پس از آن که پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که نمی توان تنها بر اساس یک مدل و الگوی منفرد، کارآفرینی را بیان کرد، تلاش برای پیشنهاد مدل های تلفیقی و یکپارچه ای آغاز شد که در آن به جای تمرکز تنها بر یک الگوی خاص، بر الگوهای متعدد تمرکز می شود. به دنبال این تلاش، مدل های گوناگونی پیشنهاد شد که بر اساس زمینه های تخصصی کارآفرینی و شرایط محیطی مورد مطالعه، متعدد هستند.
در این نظریه که اکولوژیکی نیز نامیده می شود، عوامل و عناصر بسیاری برای تبیین فرایند کارآفرینی در نظر گرفته می شود که شامل ویژگی های شخصیتی  فردی، ویژگی های دموگرافیکی، مهارت های فنی  تخصصی، توانمندی های کارآفرینانه، عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و برنامه های حمایتی دولت
می شود. همچنین اعتقاد بر این است که نمی توان تنها یک الگوی یکپارچه از کارآفرینی ارائه کرد؛ بلکه شرایط اقتصادی اجتماعی، محیطی و نیز محیط اقتصادی و فنی  تخصصی مختلف، نیازمند مدل و الگوی خاص خود هستند. در این نظریه، تلاش بر آن است تا از یک دیدگاه محیطی به پدیده ی کارآفرینی نگریسته شود. (ایمنی قشلاق، 1388)

[1]. Timmons

[2]. Ludwig von mises

[3]. Sekston & Apten

[4]. Timmons

Written by