مرگ و زندگی

دانلود پایان نامه

2-4-2- جهان آینده
مرگ و آخرت از مسائل اختلافی است؛ دانشمندان دوران اولیه، دورۀ ماشیح را با جهان آینده یکی نمیدانستند و معتقد بودند منجی موعود به وضع و نظام فعلی در این جهان پایان داده، نظامی جاودان برقرار خواهد ساخت که در آن، افراد عادل و نیکوکار یک زندگی روحانی فارغ از قید و بندهای جسم را طی خواهند کرد. معلمان دورانهای بعدی، دوره ماشیح را یک مرحله زودگذر واقع میان دنیای فعلی و جهان آینده میدانند. نکته مورد اتفاق با استناد به عبارت: این جهان دالانی است در جلوی جهان آینده، خود را در این دالان آماده کن تا بتوانی داخل تالار شوی، زندگی کنونی انسان این در جهان مقدمهای است برای حیات جاودان دیگری که از زندگی فعلی او بسی عالیتر خواهد بود. جهان آینده سرّی است الاهی. این راز که افرادی که امتیاز ورود به تالار را خواهند داشت، در آن چه خواهند دید، بر هیچ کس، و حتی پیامبران اسرائیل فاش نشدهاست و فقط خداوند میداند؛ حتی موسی گفت: من نمیدانم به شما چه بگویم لکن به واسطه آنچه که برای شما آماده شدهاست، شما خوشبخت خواهید بود.
2-4-3- تفاوت جهان کنونی و جهان آینده
علامت خاصی که دو جهان کنونی و آینده را از یکدیگر متمایز میکند، ارزیابی مجدد ارزشهاست. در جهان آینده عادلان و نیکوکاران بر تخت نشسته و تاجهای خود را بر سر دارند و از فروغ و شکوه شخینا، نور جلال الاهی لذت میبرند. در جهان آینده دیگر، امیال و هوسهای جسمانی مزاحم انسان نخواهند شد و نفوذ و قدرت طبیعت عقلانی و روحانی شخصی بر او مسلط خواهند بود. جهان کنونی بی ثبات است ولی زندگی در جهان آینده ثبات دارد و در آن تغییر و تبدیلی وجود ندارد و عالیترین و بهترین صورت زندگی، صلح و صفای کامل توأم با لذت حاصله از مشاهدۀ جلال الهی است. یک ساعت از چنین سعادتی و در شرایط چنان جهانی، از تمام دگرگونیها و فرصتهای این زندگی فانی بهتر و خوشتر است. مطالعه و آموزش تورات و به جا آوردن فرامین الاهی در دالان (جهانی کنونی)، شرط شایستگی ورود به محیط پاک و روحانی تالار (جهان آینده) به بهترین وجه است. دانش تورات و اعمال نیک انسان همراه او در جهان آینده هستند. دانشمندانی که در این جهان خواب را از چشمان خود میگریزانند، خداوند در جهان آینده آنان را از فروغ و شکوه شخینا سیر خواهد کرد. و چون بیدار شوم از (دیدن) صورت تو سیر نخواهم شد. اگر از (حاصل) دسترنج خود بخوری، خوشا به حال تو در این جهان و سعادت با تو خواهد بود.
اینان از جهان آینده نصیب میبرند: کسی که در سرزمین اسرائیل سکونت دارد؛ کسی که فرزند خود را علاقمند به آموختن تورات به بار می آورد؛کسی که فروتن و افتاده باشد و با رفتاری متواضعانه میآید و میرود و پیوسته مشغول مطالعه و آموختن تورات است و برای خود اهمیت و مقامی قائل نیست، اهل جهان آینده و عالم باقی خواهد بود.
محرومان از جهان آینده و عالم باقی عبارتند از:
قائلان به عدم استنباط دلیل رستاخیز مردگان از مطالب تورات؛
قائلان به آسمانی نبودن کتاب تورات؛
پیروان عقیده اپیکوریان که کافر و لامذهب به شمار میروند؛
شهوترانان و مفسدان؛
کسی که همنوع خود را در میان جمع شرمگین میسازد و سبب میشود که از خجلت رنگ ببازد؛
کسی که کتابهای کفر آمیز و گمراه کننده مطالعه کند؛
کسی که حروف اسم اعظم را همانطور که نوشته شده اند، تلفظ کند.
2-4-4- رستاخیز از منظر سعدیا گائون
سعدیا بن یوسف در قرن نهم میلادی اظهار داشت که اصل اعتقادی رستاخیز را تمام یهودیان باور دارند و بیشتر آنان آن حادثه را، با آخرالزمان یکی می دانند. او در کتاب الامانات و الاعتقادات مینویسد: «تا آنجا که به اصل اعتقادی رستاخیز مردگان مربوط میشود – که سرور ما از وقوعش در آن دنیا به ما خبر داده تا اعمال مجازات را میسر گرداند – موضوعی است که امت ما درباره آن کاملاً اتفاق نظر دارند. در نتیجه ما هیچ یهودی را نمیشناسیم که با این عقیده مخالف باشد». نویسنده در همان کتاب در جای دیگر میگوید: «خداوند همچنین ما را مطلع کرده که در طول اقامت موقت ما در این عالم عمل، گزارشی از اعمال هر کس را نگاه میدارد. لیکن او جزای آن اعمال را برای عالم دیگر نگاه داشته که عالم جزاست، آن عالم دیگر او را به وجود خواهد آورد؛ زمانی که تمام موجودات ذی شعور که حکمت او آفرینش آنها را مقدر فرموده به کمال خود برسند. در آنجا او از همه انسانها بر طبق اعمالشان بازخواست خواهد کرد». این نقل قول به خوبی نشان میدهد که دین یهود به روز داوری نهایی اعتقاد دارد، روزی که خداوند به اعمال نیک و بد همه رسیدگی خواهد کرد و همه بر طبق آن مجازات و کیفر خواهند یافت. علمای یهود، اعتقاد به رستاخیز را موضوع یکی از دعاهای «برکات هجدگانه» که بخش مهمی از نمازهای روزانه است، قرار دادند. و آن دعا چنین است: «تو تا به ابد جبار هستی، ای خدا تو زنده کننده مردگان هستی… و چه کسی شبیه توست ای پادشاهی که مرگ و زندگی به دست تو است و نجات را میرویانی و تو امین هستی که مردگان را زنده میکنی. متبارک هستی تو ای خدایی که مردگان را زنده میکنی». در پاسخ به منکران معاد مقرر شد در پایان دعاهای بیت همیقداش بگویند: از این جهان کنونی تا آن جهان آینده.
سعدیا با بحث در مورد معتقدات یهود پیرامون زندگى پس از مرگ، مىپرسد که چرا نیکوکاران رنج مىبینند و بدکاران کامیاب مىشوند. او در اینجا پاسخهاى سنتى به این مسئله را تلخیص مىنماید: پرهیزکاران به عنوان مجازاتى براى گناهانشان رنج میبینند؛ درد و رنج افراد نیکوکار آزمایش و راهى براى تزکیه آنان است. ولى چون در جهان درد و رنج بیش از خوشى و سعادت است، عدالت الاهى ایجاب مىکند که نفس جاودانه باشد تا از پاداش مناسب در جهان آخرت بهرهمند شود. به نظر سعدیا، نفس یک جوهر محض و نورانى است که از طریق تجسد جسمانى عمل مىکند. به همین دلیل جسم چیز ناپاکى نیست. بدن به همراه نفس زنده خواهد شد تا آدمى با تمامى شخصیت خود بتواند در جهان آینده از سعادت بهره‌مند شود. به نظر سعدیا، از آنجایى که خدا جهان را از عدم خلق کرده است، پذیرفتن اینکه خدا مىتواند اجسام مردگان را دوباره خلق کند مشکل عقلى ایجاد نمىکند.
در نظریه سعدیا دو مرحله نهایى براى زندگى بشر وجود دارد: دوره مسیحایى که در آن بازماندگان نیکوکاران اسرائیل که اجازه مشارکت در احیاى پادشاهى به آنها داده مىشود زندگى خواهند کرد؛ در این مرحله فقر، ظلم و نزاع از بین مىرود، و سرانجام جهان آینده بنیان نهاده مىشود و مردگان تمام ملتها از طریق وساطت نور الاهى پاداش خواهند دید. نیکوکاران غرق نور و سرور خواهند شد، در حالى که بدکاران با آتش سوزانده مىشوند. سعدیا در ارائه این نظریات اولین متفکر یهودى است که در بیان و تدوین الاهیات حاخامى به گونهاى نظام مند عمل کرده است. وى در سراسر نوشتههایش با استفاده از مبانى کتاب مقدس و سنت حاخامها از اعتقادات اصلى یهودیت دفاع مىکند. او مثل معتزلیان مىخواست تفسیری عقلى از دین ارائه دهد.
سعدیا چنین استدلال مىکند که امکان نوسازى اسرائیل و رستاخیز مردگان لازمه ایمان به توانایى خدا براى آفرینش جهان است و رخ دادن این امور معجزه آسا، همچون تحقق وعدههاى خدا به بنى اسرائیل که در کتاب مقدس آمده، حتمى است. سعدیا با نظر کسانى که معتقدند امید مسیحایى در زمان حاضر هیچ اصلى در کتاب مقدس ندارد و همه وعدههاى انبیا پس از بازگشت از تبعید بابلى و تجدید حکومت محقق شده، مخالف است و براى رد این نظریه 15 دلیل مى‌آورد: 5 دلیل از تجربه، 5 دلیل از کتاب مقدس و 5 دلیل از سنت. بر اساس این ادله، وعدههاى یاد شده محقق نشدهاند و به آینده دورى ارتباط دارند. وى همان دلیلها را بر ضد مسیحیان که مىگویند وعدههاى کتاب مقدس مربوط به عیسى مسیح است، جهت مىدهد. همچنین او مىکوشد معجزه رستاخیز را نه تنها به دلیل قدرت مطلقه خدا، بلکه حتى از طریق طبیعى، ممکن جلوه دهد. عناصر بدن ممکن نیست مفقود یا نابود شوند، بلکه پس از مرگ در جایى از جهان باقى مىمانند و آمادگى دارند تا به اراده خدا دو باره به هم بپیوندند. براى تأیید این عقیده، وى مطالبى پیرامون رستاخیز از کتاب مقدس نقل مىکند و نشان مىدهد فقراتى که به ظاهر این عقیده را نفى مىکند، به چیز دیگرى ارتباط دارد، ولى عبارات مربوط به رستاخیز را باید بدون تأویل پذیرفت. او حتى این عقیده تلمود را ممکن مىداند که مردگان در همان جامههایى که با آنها به خاک رفتهاند، بر خواهند خاست.
نظریه سعدیا در باره علت آزمون سخت و طولانى بنى اسرائیل این است که آن امتحان یا به دلیل گناه قوم و یا براى آزمایش استحکام ایمان ایشان است. سختى آزمونها نشانه نزدیک شدن پادشاهى مسیحاست. رنجهاى بنى اسرائیل باید سرانجام، خاتمه یابد؛ زیرا خدا کاملاً عادل است. هر کس به سبب ایمان ما بر ما بخندد و ما را به علت رنج کشیدنمان احمق بداند، در حالى که ما مىتوانیم با انکار ملیت خود، شاد و کامیاب زندگى کنیم، چنین کسى خود احمق است؛ زیرا او از بازده آزمونى که ما براى ایمانمان متعهد و متحمل مىشویم، بى خبر است. وى مانند کسى است که تا کنون روییدن گندم را ندیده باشد و با مشاهده بذر پاشیدن، بر کشاورزان بخندد. چنین فردى نمىداند که کشاورز هنگام خرمن بیست یا سى برابر بذرى را که به دور ریخته است، به دست خواهد آورد. نکته دیگرى که وى بر آن تأکید مىکند، تأثیر توبه حقیقى بنى اسرائیل است. او بر چیزى اصرار مىورزد که قبلا در کتاب “اسرار ربى شمعون بن یوحاى” آمده و گفته شده که به علت عدم شایستگى بنى اسرائیل، در آغاز نه مسیحا بن داوود، بلکه مسیحا بن یوسف ظاهر خواهد شد و ظهور و مرگش به دست آرمیلوس خواهد بود که براى تسلط بر فلسطین تلاش خواهد کرد. وى بر داستان وى چند چیز تازه مى‌افزاید، ولى به نظر مى رسد که او به شدت تحت تأثیر توصیف روزگار مسیحا به گونهاى که در این مکاشفه گائونى آمده، قرار داشته است. همه امتها از چهار گوشه زمین رعایاى یهودى خود را به مسیحاى پادشاه تقدیم خواهند کرد و او ایشان را به فلسطین باز خواهد گرداند. معبد در شکوه نخستین خود نوسازى خواهد شد و مردگان پارسا و توبه کار همه نسلها براى زندگانى جاوید بر خواهند خاست. آنها یکدیگر را خواهند شناخت و براى مدتى از خواستهها و لذائذ مادى بهرهمند خواهند شد و سرانجام، به فردوس خواهند رفت. افراد ناقص الخلقه، کور و شل به همان حال بر خواهند خاست و پس از شناسایى از سوى خویشاوندان خود، شفا خواهند یافت. سعدیا از محاسبه شمار تقریبى مردم در آن زمان نتیجه مىگیرد که زمین براى زندگى دوباره ایشان گنجایش خواهد داشت و به هر شخص تقریباً 288 ذراع از زمین خواهد رسید. در آن عصر، ایمان جهانى و اجر و پاداش آن بسیار خواهد بود. مردم آن دوران و کسانى که پس از رستاخیز به دنیا آیند، عمرى طولانى خواهند داشت، ولى جاوید نخواهند بود. بنى اسرائیل همگى قدرت پیشگویى خواهند داشت و به انجام دادن کارهاى نیک و پرهیز از همه بدی‌ها خواهد گرایید.
این دوره مسیحایى که در نتیجه توبه واقعى فرا مىرسد، دورهاى است که نجات در آن ممکن مىشود. دوره دیگرى نیز وجود دارد و آن عبارت است از نهایت موعود بر اساس پیشگوییهاى کتاب “دانیال” که در آخرالزمان روى خواهد داد، حتى اگر توبه بنى اسرائیل کامل نباشد. آنگاه سعدیا، بدون توجه به نهى شدید تلمود، بحث مفصلى را پیرامون محاسبه تاریخهاى مسیحایى بر اساس سخنان فرشته به دانیال مطرح مىکند. نتیجه محاسبات او چندان روشن نیست، اما به نظر مىرسد وى انتظار داشته که مسیحا در سال 964 میلادى، یعنى زمان خود او، ظهور کند. سعدیا به دلیل بىاعتنایى به نهى ربانیون از محاسبه زمان رهایى، بسیار مورد انتقاد قرار مىگرفت. ابن میمون، با آنکه این عمل را محکوم مىکند، براى توجیه کار سعدیا مىکوشد و مىگوید: وى از روى ناچارى به آن دست زد، تا امید به آمدن مسیحا را در اذهان یهودیان عصر خود تقویت کند؛ زیرا آنان با بىصبرى در پایان کار خود مى‌اندیشیدند و پیرامون تاریخ آن حدسهایى مىزدند و بدین منظور به فقراتى از کتاب مقدس رجوع مىکردند. نویسندگان بعدى نیز به نهى ربانیون در این باب اعتناى چندانى نداشتند.
آخرت شناسى سعدیا نقش کم اهمیتى را بر عهده «الیاس» و حتى مسیحا مىگذارد؛ زیرا خدا نجات دهندهاى است که انواع کارهاى رحمت آمیز را براى قوم خود انجام خواهد داد. وى مىافزاید: آنان که پس از رستاخیز بمیرند، در پایان عصر مسیحایى، هنگامى که جهان تازه برپا شود (یعنى در جهان آینده)، زنده خواهند شد. همه نیکان و تمام گناهکاران توبه کار یهودى و غیر یهودى که خداى بنى اسرائیل را شناخته باشند، به جهان یاد شده راه خواهند یافت، در حالى که دیگران همگى به جهنم خواهند رفت.
2-4-5- رستاخیز از منظر موسی بن میمون
از اصل دهم تا سیزدهم اعتقادنامه موسی بن میمون مربوط به مبحث جزا و پاداش و ظهور مسیحا و رستاخیز است. در اصل دهم آمدهاست که خدا همه کارهایی را که انسان انجام میدهد، میداند و هرگز چشم خود را از آنان برنمی‌دارد. یازدهمین اصل مبین این اعتقاد است که خدا به کسانی که به فرمانهای تورات عمل میکنند، پاداش میدهد و کسانی را که از مواعظ آن تخطی میکنند، کیفر میدهد. بزرگترین پاداش در جهان آینده خواهد بود؛ بدترین کیفر نابودی است. در دوازدهمین اصل موسی بن میمون موضوع مسیحا را مطرح میکند و میگوید ما باید معتقد باشیم که مسیحا واقعاً خواهد آمد و نباید فکر کنیم زمانش به تأخیر افتادهاست. اگر او تأخیر میکند، بدون تعیین زمانی برای آمدنش منتظر او باشید. در نهایت سیزدهمین اصل اساسی اعتقاد به رستاخیز مردگان است. رستاخیز مردگان یکی از اصول اساسی است که آقایمان موسی بنیاد نهادهاست. شخصی که به این اصل معتقد نباشد، دین واقعی ندارد و قطعاٌ به یهودیت معتقد نیست. رستاخیز برای پارسایان ذخیره شدهاست. همه مردم میمیرند و جسمشان متلاشی میشود.
به نظر نمیرسد که اندیشههای یهود درباره زندگی پس از مرگ چندان روشن باشد، با وجود این، یهودیت آخرت شناسی خاص خود را دارد و بر اساس آن به نظر نمیرسد که زندگی پس از مرگ جسمانی به پایان میرسد. یهودیت معتقد به رستاخیز مردگان و جهان آخرت است که ارواح برخاسته از گور، در آن سهیم خواهند بود. اما با وجود این عقیده دیگری در یهود وجود دارد که بر طبق آن به نظر میرسد امتیاز برخاستن از گور و زندگی پس از مرگ فقط باید از آن درستکاران باشد و شریران باید برای همیشه با مرگ جسمانی خود نابود شوند، همانگونه که موسی بن میمون می‌گوید:
«عمل نیکی که برای درستکار ذخیره میشود، زندگی پس از مرگ او را در عالم بعدی تشکیل میدهد، حیاتی که مرگی همراه آن نیست و جهان خیری که شری در آن وجود ندارد… مجازات افراد شریر آن است که آنان شایسته چنین حیاتی نخواهند بود، بلکه کاملاً با مرگ خود از بین می روند، کسی که استحقاق چنین حیاتی را نداشته باشد وجود مردهای است که هرگز زندگی نخواهد کرد بلکه به دلیل شرارت خود همانند حیوانات از حیات دیگر محروم و نابود خواهد شد.»
به هر حال در دین یهود به نظر میرسد که باورهای قاطع به اموری مانند روز داوری نهایی، رستاخیز مردگان و بهشت و جهنم دارد و به نظر میرسد که اینها ایمان کلی همه یهودیان باشد. در مجموع از تصویر کلی آخرت شناسی یهود میتوان استنباط کرد که سرنوشت نهایی بشر این است که در بهشت سکونت گزیند که در آنجا تا ابد در شادی و سرور کامل با خداوند و فرشتگانش به سر خواهد برد. در این زندگانی نهایی که درستکاران به آن دست مییابند، نه جسم انسانی وجود دارد و نه هیچ کارکرد جسمانی. موجودات انسانی در آنجا به صورتهای روحانی محض خود در صلح و آرامش و آسودگی کامل زندگی میکنند. خداوند، وجودی روحانی است و هر انسانی، بارقهای الهی در کنه روح خود دارد و در زندگیاش در بهشت تا ابد به شکل روحانی محض زندگی می‌کند. بهشت تنها شامل جمعی از ارواح است. این ارواح در آنجا به صورت ابدی و مداوم در جوار خداوند به سر میبرند. ابنمیمون در این باره میگوید: «در دنیای آینده هیچ چیزی که به ابدان مربوط باشد مانند نشستن، ایستادن، خوابیدن، مرگ، غم و شادی، و غیره اتفاق نمیافتد».
آرمان مسیحایى که در دو اصل پایانى اعتقادنامه ابن میمون مندرج شده، بیش از هر یک از اصول اعتقادى او در تخیلات افراطى فرو رفته است. نظر ابن میمون در این باب به روشنترین وجه در مقدمه‌اى مشتمل بر کلیات بحث در تفسیر وى بر رساله تلمودى سنهدرین یافت مىشود. وى در بحث از مفاهیم رایج گوناگون درباره مزد اطاعت از فرمانهاى خدا، به طبقه اى از مردم اشاره مىکند که معتقد بودند خوشى مورد انتظار در عصر مسیحا خواهد آمد و در آن هنگام، انسانها مانند فرشتگان، جاوید، تنومند و بسیار پربار خواهند بود و زمین لباسهاى دوخته، نانهاى پخته و سایر چیزهاى ناممکن را تولید خواهد کرد. طبقه دیگرى از مردم به آرمان رستاخیز مىاندیشند، روزى که در کنار خانواده و عزیزان خود از نعمتهاى زمین برخوردار خواهند شد و هرگز روى مرگ را نخواهند دید. طبقه سومى از مردم نیز که بسیار پرشمارند، ترکیبى از این امیدها را در دل دارند. آنان معتقدند که پس از آمدن مسیحا و زنده شدن مردگان به فردوس منتقل خواهند شد و در آنجا جاودانه خواهند خورد و خواهند نوشید و از تندرستى کامل برخوردار خواهند بود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.