مسئولیت اجتماعی

دانلود پایان نامه

1. آغاز اندیشیدن، شک و ابهام و سرگشتگی است و تفکر و اندیشه به خودی خود و به اعتبار اصل‌های کلی صورت نمی‌گیرد. بنابراین به نظر دیویی مدارس سنتی به این دلیل نمی‌توانند کودکان را به تفکر واقعی برانگیزانند که آموزش را از یک موقعیت مسأله‌دار و ابهام‌آمیز که کودک در بیرون از مدرسه تجربه کرده، آغاز نمی‌کنند. مدارس سنتی با محصور کردن دانش آموزان در چهاردیواری‎های جدا از جامعه (یعنی کلاسهای درس) قصد دارند اموری را که به نظر می‌رسد برای آینده‌ افراد، هنگام ورود به جامعه، مفید است به آنها یاد دهد، که البته این نوع آموزش از سطح حفظیات فراتر نمی‌رود. بر همین اساس دیویی می‌گوید، می‌بایست تا آنجا که ممکن است مدرسه به جامعه‌ بیرون از آن نزدیک شده و دیواری که میان این دو وجود دارد از میان برداشته شود. مثلاً اگر کودکان در جامعه‌ای دموکراتیک زندگی می‌کنند که در آن فرد در انتخاب و تصمیم‌گیری آزاد است، این آزادی و انتخاب را باید به صورت عملی در مدرسه بیازماید و بیاموزد، نه اینکه مثلاً تنها مبانی نظری نظام دموکراسی را آموزش دیده و آنها را به ذهن بسپارد. (قائدی، 1382: 67).
2.دیویی معتقد است که آموزش و پرورش باید مسأله‌محور باشد نه موضوع‌محور. آموزش و پرورش سنتی «محصول نهایی کندوکاو یا تحقیق، و مضمون خام و مقدماتی آن را خلط و تلاش کرده است، فقط نتایج مسائل حل‌ شده را به دانش‌آموزان یاد دهد؛ نه خود تحقیق و کندوکاو را» (ناجی، 1383: 94). به نظر دیویی آموزش و پرورش باید مبتنی بر فرایند تحقیق و حل مسأله باشد و کودکان را به تفکر وادارد. بی‌تردید تعلیم صرف دانش مبتنی بر آخرین اطلاعات درباره‌ جهان هستی کافی نیست و از سطح حفظیات فراتر نمی‌رود و به رشد و یادگیری واقعی نمی‌انجامد.
3. به نظر دیویی هدف تربیتی مدارس سنتی آماده کردن شاگردان برای زندگی آینده است. بر این اساس دانش‌آموزان ناگزیرند که یک سری از دروس را بخوانند و به خاطر بسپارند تا خود را برای وقایع و موقعیت‌هایی که قرار است بعد از اتمام مدرسه برایشان روی دهد آماده کنند. اما در جامعه کنونی که تغییر و تحول خصیصه‌ ذاتی آن است نمی‌توان تعیین کرد که فرد در آینده به چه چیزهایی نیاز خواهد داشت (گوتک، نقل شده در خطیبی، 1388: 65).
4.آموزش و پرورش سنتی بر اساس هدف تربیتی‌اش یعنی آماده ساختن دانش‌آموزان برای زندگی آینده، علی‌رغم علاقه و میل طبیعی کودک عمل می‌کرد و برای هر چه بیشتر تجهیز کردن کودک برای آینده، وظایف کودک را دشوارتر ساخته و انضباط شدیدی را بر او تحمیل می‌کرد. در حالیکه روش دیویی، به کار گرفتن علایق و نیازهای طبیعی کودک در پیشبرد فرایند تعلیم و تربیت است. (شاتو، نقل شده در خطیبی1388: 65).
5.او معتقد بود که آموزش و پرورش باید دانش‌آموز را برای زندگی در یک اجتماع دموکراتیک و زندگی سیاسی و اجتماعی آماده کند و حس مسئولیت اجتماعی را در او تقویت نماید. بنابراین مدارس باید از همان ابتدا به صورت اجتماعی کوچک اداره شوند و کودکان را برای همکاری و اشتراک مساعی با یکدیگر پرورش دهند. دیویی برای تعاملات، مشارکت‌ها و همکاری‌های گروهی ارزش فراوان قائل بود. او نیز همچون مید و سایر عملگرایان معتقد بود که ذهن فراگردی پویا و اجتماعی است. به نظر دیویی هوش، یا همان توانایی تعریف و حل مسائل، بر اثر سهیم شدن مردم در تجارب یکدیگر در رویارویی با مسائل مشترک شکل می‌گیرد و بنابراین هر چه در جامعه‌ای مراودات و تعاملات اجتماعی فراوان‌تر و غنی‌تر باشد هوش اجتماعی بالاتر خواهد رفت (گوتک،1384: 132؛ نقل شده در خطیبی ، 1388: 64). بر این اساس او معتقد است که دانش‌آموزان باید همچون دانشمندان کوچک به صورت گروهی کار تحقیقی انجام دهند و روابطشان نه بر رقابت، که بر مشارکت و همکاری مبتنی باشد.
6.در آموزش و پرورش قدیم معلم حاکم مطلق کلاس است و برنامه‌ی آموزشی پیرامون او متمرکز است. در حالیکه از نظر دیویی معلم تنها باید به عنوان راهنما و همکار دانش‌آموزان را هدایت کند. (ناجی، 1383)
2-2-3-2 ویگوتسکی (رویکرد اجتماعی- فرهنگی رشد)
ویگوتسکی برخلاف پیاژه، یادگیری را مقدم بر رشد می‌دانست و معتقد بود که چنانچه افراد دانایی مانند پدر، مادر، معلم، همکلاسی، کودک را در یادگیری همراهی و یاری کنند توانایی یادگیری در کودک بیشتر می‌شود (فیشر، 1386: 140). وی در شرح تفاوت دیدگاه خود با پیاژه میگوید: «اختلاف نظر ما با پیاژه تنها در پیرامون یک نکته بس مهم دور میزند. پیاژه چنین فرض میکند که رشد و آموزش دو فرایند نامتجانس و کاملاً جدا هستند و وظیفه آموزش صرفاً آشنا ساختن کودک با روشهای تفکر بزرگسالان است که با روشهای تفکر کودک در ستیز بوده و سرانجام جایگزین آنها میشوند. بررسی تفکر کودک، جدا از تأثیر آموزش، هم چنان که پیاژه این کار را انجام داده، موجب میشود که منشاء بسیار مهمی از تغییر نادیده گرفته شود و مانع از آن می‌گردد پژوهشگر موضوع تأثیر متقابل رشد و آموزش ویژه هر مقطع سنی را مطرح سازد. ما در برخورد با این مسئله توجه خود را به این تأثیر متقابل (رشد و آموزش) معطوف داشتیم و با کسب آگاهی از پیوندهای پیچیده درونی بین مفاهیمِ خودبه‏خودی و علمی، امید داریم که پژوهشهای تطبیقی در آینده، وابستگی متقابل این دو فرایند را بیشتر روشن سازد و انتظار داریم دامنه این پژوهشها در رابطه با رشد و آموزش به سطوح پایینتر سنی نیز کشیده شود.» (ویگوتسکی،1381: 179)
جدول زیر تفاوت دیدگاه پیاژه و ویگوتسکی در نوع نگاه به کودک و فرایند آموزش را نشان میدهد که در چارچوب مفهومی این پژوهش نیز مورد استفاده است:
جدول (2-1): تقاوت دیدگاه پیاژه و ویگوستکی به آموزش کودکان
موضوع
نظریه ویگوتسکی
نظریه پیاژه
سازنده‎گرایی
سازنده‏گرایی اجتماعی
سازنده‏گرایی شناختی
نقش زبان
دارای نقش زیاد؛
در شکل گیری تفکر، انتقال فرهنگ، و خود نظم‏دهی مهم است.
به طور کیفی سطح کارکرد عقلی را افزایش می‌دهد.
دارای نقش کم؛
به رشد تفکر نمادین کمک می‌کند، اما به طور کیفی سطح کارکرد عقلی را افزایش نمی‎دهد.
نقش آموزش
دارای نقش مهم در یادگیری ابزارهای و فرهنگ

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.