مسئولیت سیاسی

دانلود پایان نامه

«حاج حسینقلیخان صدرالسلطنه» به عنوان نخستین سفیر ایران به همراه دیلماج خود «میرزا محمودخان» به آمریکا فرستاده میشود تا در آن سرزمین، سفارتخانهی ایران را نیز تاسیس کند. آنها از طرق زمینی و دریایی به سمت مقصد موردنظر میگذرند. در بدو ورود به واشنگتن، برای مدت کوتاهی در هتلی مستقر میشوند. با وزیر امور خارجه و رئیس جمهور آمریکا ملاقات میکند. سپس برای نشان دادن شکوه میهن خود، سفارتخانهای با اسباب و لوازم مجلل و عدهای خدمه اعم از باغبان، دربان، آشپز و خدمتکار استخدام میکند. ولی درست برخلاف همهی امیدها و انتظارهایش متوجه واقعیات تلخی در مورد وجههی سیاسی کشورش میشود. در تمام مدت اقامتش در سفارتخانه، یک ارباب رجوع هم به آنجا مراجعه نمیکند و در نهایت، به دلیل مشکلات مالی مجبور میشود خدمهی سفارتخانه را به بهانهی عزیمتش به یک سفر اضطراری، به مرخصی بفرستد.
به این ترتیب، روزهای اقامت او در واشنگتن همراه با کسالت و بیکاری، مشکلات مالی و دلتنگی برای تنها اولادش«مهرالنسا» سپری میشود. اما آنچه در این میان بیش از همه آزاردهنده است، بیاعتباری دربار حکومتی ایران در مقابل دربارهای عظیم پیشرفتهی دنیای جدید است.
در اوج چنین احساسات آزاردهنده، شبی رئیس جمهور به صورت سرزده به دیدار او میرود. حاجی که ناباورانه و شتابزده و شادمان، از او پذیرایی مفصلی در سفارتخانهاش میکند و در خیال خود، درهای روابط دولتین و پیشرفت خود در خدمتگزاری را گشوده میبینند، در لحظهی وداع از رئیس جمهور، از زبان او این واقعیت که «دیگر رئیس جمهور نیست» را میشنود. این ملاقات برای او سرشکستگیای را به ارمغان میآورد که منجر به تحول او میشود. در همین اوضاع و احوال، روزی متوجه سروصدای درگیری عدهای با یک سرخپوست میشود. سرخپوست به داخل سفارتخانه میآید و حاجی به او پناه میدهد. دولت آمریکا خواهان پس دادن آن سرخپوست میشود تا جایی که وزیر امور خارجه، شخصاً به حضور حاجی میرود و در برابر رویگردانی «حاجی» از خواستهاش حتی به دست بوسی او میشتابد. ولی «حاجی» تسلیم خواستههای آنها نمیشود. روابط نه چندان گرم حکومتهای ایران و آمریکا، به دلیل این اقدام «حاجی» تیره میشود و دربار ایران، «حاجی» را به بازگشت از ماموریت خود فرا میخواند. «حاجی» مغبون و افسرده، با کولهباری از هیچ به وطن باز میگردد.
«طرح نقشهای فیلمنامهی حاجی واشنگتن»
زمینهی داستان: معرفی قهرمان داستان و ارائهی طرحی از موقعیت و مسئولیت سیاسی او.
پارهی یکم: نقش صفر (وضعیت اولیه): قهرمان داستان، حاج حسینقلی، بنا بر حکم دارالخلافهی تهران، به عنوان سفیر کبیر به واشنگتن اعزام میشود.
نقش1: صاحبان حِرَف مختلف مجبور به تعطیل کسب و کار برای شرکت در مراسم بدرقهی «حاجی» میشوند.
نقش2: مراسم بدرقه و مشایعت ایلچی مخصوص برگزار میشود.
نقش3: تنها فرزند «حاجی»، «مهر النساء»، نیز در میان تماشاگران حضور دارد.
نقش صفر صفر (وضعیت نهایی در این پاره): قهرمان داستان به سفر میرود.
پارهی دوم: نقش صفر: حاجی به واشنگتن میرسد و در هتل پارادایز ساکن میشود.
نقش1: «حاجی در برابر امکانات و پیشرفتهای شهر واشنگتن متعجب میشود و آن را با عقب ماندگی وطن خود مقایسه میکند.
نقش2: به ملاقات وزیر امور خارجهی آمریکا میرود.
نقش3: با رئیس جمهور آمریکا دیدار میکند.
پارهی سوم: دیدار «حاجی» و رئیس جمهور آمریکا.
نقش1: «حاجی» استوارنامه و متن ترجمه شدهی خود را به مشاور رئیس جمهور میدهد.
نقش2: رئیس جمهور آن را میخواند و به علامت رضایت سر تکان میدهد.
نقش3: «حاجی» از جای خود بلند میشود و خطابهی خود را میخواند.
نقش4: پس از پایان خطابه، حال ناخوشی به حاجی دست میدهد.
نقش5: پرزیدنت با جملاتی کوتاه رضایت خود را از ایجاد روابط ایران و آمریکا اظهار میکند.
نقش6: «حاجی» در نزد خود سخنان رئیس جمهور را آن گونه که خود میخواهد ترجمه میکند تا به اطلاع شاه برساند.
نقش7: پس از پایان سخنان رئیس جمهور، «حاجی» مشتی پسته به او میدهد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.