مشکلات جنسی زنان

دانلود پایان نامه

تقویت و فیلترینگ طرح‌واره‌های جنسی در بزرگ‌سالی مداوم رخ می‌دهند هنگام ازدواج، زنانی که طرح‌واره جنسی مثبت دارند تمایل دارند با به کسی نزدیک شوند که مهارت‌های جنسی مشابه دارد و موقعیت‌هایی را انتخاب می‌کنند که مساعد ابراز پاسخ‌ها و رفتارهای طرح‌واره‌ای آنهاست. زنان جوان با طرح‌واره‌های جنسی منفی، کمتر تمایل به نزدیکی دارند، یا حتی ممکن است از قرار گرفتن در موقعیت‌های تجربه کردن رفتارهای جنسی خودداری کنند. نحوه برخورد مراقبین کودک در کودکی و والدین در بزرگ‌سالی و جوانی، در عقاید زنان نسبت به خودشان بازنمایی می‌شود و رفتارهای جنسی آینده را جهت می‌دهند.‌این تفاوت‌های کوچک و مهم در تاریخچه دل‌بستگی و جنسی دختران جوان آشکارشده است و موجب تفاوت در پاسخ‌ها، رفتارها و احساسات و طرح‌واره‌های جنسی می‌شوند (گروهول، 2014). به‌طور مثال، پاسخ یک والد به استمناء دختر جوانش می‌تواند طرح‌واره جنسی احساس شرم و گناه را در تجربه جنسی آینده‌اش شکل دهد که ممکن است متعاقب آن تأثیری منفی بر توانایی او در تجربه تحریک و/یا میل جنسی عادی گذارد. زمانی که یک طرح‌واره جنسی ناسازگار در فرد شکل می‌گیرد و در وجود او نهادینه می‌شود از دسترس خودآگاه خارج است و درواقع به شکل اتوماتیک رفتار فرد را تحت تأثیر می‌گذارد و همین تغییر آن را دشوار می‌کند و قرار گرفتن در معرض اطلاعات صحیح به‌خودی‌خود باعث اصلاح طرح‌واره نمی‌شود (آماتو، 2007؛ کاروالو، 2010).
گروهول (2014) در مطالعه‌ای برای اعتبار بخشیدن به سنجیدن طرح‌واره‌های جنسی زنان چهار طرح‌واره جنسی اصلی را توصیف کردند. زنانی که طرح‌واره جنسی مثبت دارند، خودشان را رمانتیک، احساساتی و آزاد در تجربه می‌دانند و خود را رمانتیک و جنسی تصور می‌کنند.‌این زنان در کل تمایل دارند در نگرش‌های جنسی خودشان آزاد باشند و بازدارنده‌های اجتماعی محدودشان نکند. همچنین، گزارش می‌دهند که تجربه جنسی طولانی‌تر و گسترده‌تری در زندگی خود دارند و بیشتر خواهان روابط جنسی غیرمتعهد هستند، شریکان جنسی بیشتری در زندگی دارند و رابطه‌های جنسی کوتاه‌مدت بیشتری دارند. بالعکس، زنانی که طرح‌واره‌های جنسی منفی دارند، به‌طور مکرر توصیف می‌کنند که سرد و غیر رمانتیک هستند و می‌پذیرند که ازلحاظ رفتاری در روابط رمانتیک و جنسی خود ضعیف هستند. آنها محافظه‌کاری پیشه می‌کنند و اغلب نگرش‌ها و ارزش‌هایی منفی درباره موضوعات جنسی دارند؛ و خودشان را خجالتی، یا دارای اعتمادبه‌نفس پایین در موضوعات اجتماعی و جنسی می‌دانند (گروهول، 2014). زنان بدون طرح‌واره، زنانی بودند که فاقد چارچوبی ‌منسجم و طرح‌واره‌ای برای هدایت درک، شناخت و رفتار جنسی بودند. دسته چهارم هم زنانی بودند co-schematic بودند و تمایل داشتند هم جوانب مثبت و هم جوانب منفی مسائل جنسی را تأیید کنند و به نظر می‌رسید که طرح‌واره جنسی‌ای متعارضی است. زنانی با طرح‌واره منفی، co-schematic و فاقد طرح‌واره، سطوح پایین‌تری از تمایلات جنسی را در مقایسه با زنانی که طرح‌واره جنسی مثبت داشتند، گزارش کردند (گلدامر و همکاران، 2009؛ برنر و گونزالر، 2012).
2-16- ادراک نشانه‌های جنسی و HSDD
فرض شده است که تحریک و کم‌کاری میل جنسی ممکن است تا حدی از درک اشتباه و/یا اشتباه نامیدن نشانه‌های جنسی ناشی شود (باسون 2000؛ مسترز و جانسون، 2010). نامیدن احساسات بدنی و فیزیکی به‌عنوان تحریک که بر میل تأثیر می‌گذارد، مفهومی کلیدی در مدل احساسات اسکاکتر و سینگر (مسترز و جانسون، 1979؛ باسون، 2003) است. تحریک روانی باید رخ دهد و نمایان شود و باید ‌به‌عنوان تحریک جنسی برای تجربه جنسی تعریف شود. اجزای بدنی و ذهنی تحریک جنسی ارتباطی دوجانبه دارند (باسون، 2003). به‌طور مثال، زمانی که علائم فیزیولوژیکی ‌به‌عنوان نشانه تحریک جنسی تعبیر شود (به‌طور مثال، بالا رفتن ضربان قلب) می‌تواند احساس تناسلی مشخص‌تری (به‌طور مثال، ورم یا لیز شدن واژن)‌ ایجاد کند که به تجربه ذهنی موقعیت تحریک و میل جنسی کمک می‌کند. اجتماعی کردن نقش سنتی زنان، تجربیات جنسی آنها را محدود کرده است و موجب شده است انتظار محدودی در زمینه ابراز جنسی داشته باشند. برای مثال، زنان به این کلیشه‌های اجتماعی یاد گرفته‌اند که در مورد شروع رابطه جنسی، منفعل باشند و باید فقط به نیاز و تقاضای همسر خود پاسخگو باشند. درنتیجه، زنان تجربه کمتری در ایجاد و شناخت نشانه‌های جنسی دارند، (باسون، 2003).
نشانه‌های فیزیکی برای تحریک جنسی زنان، کمتر مشهود هستند (مثلاً” لغزندگی واژن در مقابل نعوظ آلت مردانه) که آنها را در ریسک بی‌اعتنایی به این علائم، از جانب خود و/یا همسر قرار می‌دهد (باسون، 2003، 2010). به‌طور مثال، یک زن ممکن است متورم شکل شدن سینه‌ها یا اندام جنسی‌اش را نشانه‌های تحریک جنسی نداند. علاوه بر این، تأکید بر اجتماعی شدن نقش جنسی زن بر انفعال و پاسخ‌دهی به امیال و تقاضاهای دیگران می‌تواند آمادگی برای تجربه مستقیم نشانه‌های تحریک جنسی را محدود کند و به تأخیر اندازد. برای مثال، یک زن می‌تواند نگران برآوردن نیازهای خانواده‌اش باشد که توانایی او در تجربه روانی میل به رابطه جنسی را کاهش می‌دهد یا از بین می‌برد. مرحله اولیه چرخه پاسخ جنسی زنان، یعنی میل و تحریک جنسی، متشکل از پاسخ‌هایی هستند که اغلب از پاسخ‌های دیگر هیجانی متمایز نیستند، مثلاً یک زن زمانی که تحت تأثیر محبت همسرش قرار می‌گیرد ممکن است همان حالی را تجربه کند که هنگام تحریک جنسی تجربه می‌کند و همین قضیه دشواری نامیدن نشانه‌های جنسی در زنان را توجیه می‌کند (فراهاف و همکاران، 2013).
زنان در توجهشان به ابراز فیزیکی احساسات جنسی، تحریک و میل متفاوت هستند. زنانی با تجربیات محدود جنسی یا عقاید محدودکننده درباره مسائل جنسی‌شان ممکن است نشانه‌های جنسی را نادیده یا اشتباه بگیرند؛ همچنین ممکن است لقب منفی به آنها دهند (مثلاً” زنی که لغزندگی واژن را ناخوشایند می‌نامد) (ونلکوند و برگ، 2008). علاوه بر تعبیر اشتباه حس‌های فیزیکی جنسی، زنان در مقایسه با مردان، به‌طورکلی تمایل کمتری دارند نشانه‌های غیر فیزیکی را جنسی تعبیر کنند (به‌طور مثال، تعبیر پیام‌های کلامی همسر با محتوی اشارات جنسی ‌به‌عنوان نشانه جنسی) (باسون 2002). به نظر می‌رسد استفاده از چندین نشانه در پرورش و حفظ تحریک و میل جنسی بیشترین کمک را به زنان داشته باشد (هوم و زیمر، 2009). مفهوم erotophobia-erotophilia برای توصیف اساس درک و نامیدن نشانه‌های جنسی ارائه شده است. erotophobia-erotophilia به تمایل به پاسخ‌دهی به نشانه‌های جنسی با درجه‌ای قابل پیش‌بینی از تأثیر و ارزیابی ‌منفی (فوبیا) تا مثبت (فیلیا) اشاره دارد (وینز، 2001؛ تولمن و دایاموند، 2001). erotophobia-erotophilia عاملی تعیین‌کننده در میزان نزدیکی و هیجانات ابرازشده در مقابل خودداری از هزاران احساسات و رفتارهای وابسته به رابطه جنسی است. به نظر می‌رسد تفاوت‌های فردی در erotophobia-erotophilia در روند رشد افراد و نحوه برخورد والدین در پاسخ به مسائل جنسی فرزندانشان (پاداش یا تنبیه) فراگرفته می‌شوند (وینز، 2001؛ سیلز و همکاران، 2005). حالت اضطراب جنسی نیز با توجه به نقش جنسی سنتی زنان، احساس گناه جنسی و واکنش‌های منفی به خودارضایی و هم‌جنس‌بازی ارتباط دارد (مسترز و جانسون، 1996). بعلاوه، تجربیات جنسی منفی یک زن بالغ در گذشته نیز ممکن است ارزیابی زن از نشانه‌های جنسی را تغییر دهد به اضطراب جنسی بیانجامد و میل و/یا تحریک جنسی را کاهش دهد یا حتی حذف کند (باسون، 2002). به‌طور مثال، بعد از داشتن یک تجربه تجاوز، یک زن ممکن است ارزیابی ‌منفی از ژست‌های جنسی همسرش داشته باشد که موجب کاهش میل جنسی و توانایی تحریک شدنش می‌شود (کینگزبرگ، 2007).
2-17- خیال‌پردازی‌های جنسی زنان
به پردازش‌های فراگرفته شده‌ای که اجازه خلق تصاویر ذهنی را دارند خیال‌پردازی می‌گویند (گنگون، 2004). در این تصاویر ذهنی، نمادهای جنسی در یک بستری که فرد نقش جنسی مورد علاقه خودش را در یک رابطه دلخواه و شرایط دوست‌داشتنی ‌ایفا می‌کند، نمایان می‌شوند (وودی، 1989). خیال‌پردازی‌های جنسی می‌توانند ‌به‌عنوان خیال‌هایی توصیف شوند که تجربه مهیج جنسی ایجاد می‌کنند؛ ممکن است ‌به‌عنوان افکاری کوتاه و زودگذر یا سناریوهایی تخیلی و تحریک‌آمیز تجربه شوند (گنگون، 2004؛ دروگاتیس و همکاران، 2008). تئوری‌های کنونی مطرح می‌کنند که محتوی خیال‌پردازی‌های‌ جنسی بیشتر بر اساس تاریخچه یادگیری و تجارب شخص است که صحنه‌های جنسی خاص یا بخشی از این صحنه‌ها به‌طور مکرر با تحریک جنسی دیگر همایند می‌شوند.‌این تئوری بر نقش قابل‌توجه چیزی که فرد قبلاً خوانده، دیده و یا شخصاً تجربه کرده، تأکید می‌کند (کلی، 2009). تئوری قدیمی‌ سایکودینامیک، خیال‌پردازی‌های جنسی را حاکی از آسیب‌شناسی روانی می‌داند، فروید ادعا کرد که خیال‌پردازی‌های‌ جنسی نمایانگر امیال ارضاء نشده هستند و نقش خیال‌پردازی‌های، بهبود واقعیت برآورده نشده و ارضاء نشده است (فروید، 1962). در چند دهه گذشته، خیال‌پردازی‌های‌ جنسی ‌به‌عنوان اشکال مثبت ابراز جنسی شناخته می‌شوند که عملکردی انطباقی و تسهیل‌کننده دارند (مسترز و جانسون، 1996؛ روزن و همکاران، 2000؛ ویلیام و رینالدز، 2006). به نظر می‌رسد خیال‌پردازی‌‌ها نه‌تنها تجربیات گذشته را نشان می‌دهند، بلکه می‌توانند بر رفتار فعلی و آتی جنسی فرد نیز تأثیرگذارند. خیال‌پردازی‌ جنسی موجب تحریک فرد و تقویت تحریک و/یا میل جنسی با تصویری لذت‌بخش و تحریک‌کننده شود همچنین، خیال‌پردازی‌ها موجب برخورداری از هیجاناتی می‌شود که ممکن است در واقعیت تجربه نشوند (میچتی، 2005).
2-17-1 محتوی خیال‌پردازی‌های جنسی
خیال‌پردازی‌ها ممکن است بی‌پرواتر از رفتارهای جنسی واقعی باشند زیرا مستقل از حضور شریک جنسی هستند درحالی‌که مطالعات قبلی بر تکرار خیال‌پردازی‌های جنسی در زنانی با عملکرد جنسی عادی و ناهنجار تمرکز داشته‌اند، در اینجا محتوی خیال‌پردازی‌های جنسی مورد توجه است (رزن و همکاران، 2000). نتایج مطالعات تحلیلی عاملی طبقه‌بندی‌های اصلی از خیال‌پردازی‌ها برای هر دو جنس را نشان داده است: تصاویر سنتی جنسی جنس مخالف با شریکان جنسی گذشته، آینده یا تخیلی؛ سناریو‌هایی که شامل مقاومت نکردن و رها کردن خود و یا قدرت جنسی فوق‌العاده؛ تصاویر از پوزیشن‌های مختلف، شیوه‌ها و محیط؛ و صحنه‌های از ترکیب سلطه و تسلیم (ساکس، 2008؛ بروتو و همکاران، 2013).
به دلیل تفاوت‌های جنسیتی، تفاوت‌های فاحشی در خیال‌پردازی‌های جنسی زنان و مردان وجود دارد مردان بیشتر درباره فعالیت‌های جنسی که روی همسرشان انجام داده‌اند دچار خیال‌پردازی‌ می‌شوند، درصورتی‌که زنان تمایل بیشتری به تصور چیزی دارند که همسرشان انجام داده و آنها پذیرای آن بوده‌اند (دگوراتیس و همکاران، 2008). زنان تمایل دارند بیشتر تجسم رمانتیک و احساسی داشته باشند، درصورتی‌که خیال‌پردازی‌های مردان تصورات جنسی و بصری واضح‌تری را دربر دارد (مثلاً” بدن‌ها و بخش‌های آناتومیک جنسی)، خیال‌پردازی‌هایی که بیش از یک شریک جنسی در یک زمان دارند، میان مردان متداول‌تر است و خیال‌پردازی‌هایی که مغلوب یا مجبور می‌شوند، برای زنان متداول‌ترند درواقع نگرانی‌های فرهنگی و عرف جوامع باعث ‌ایجاد ‌این حقیقت شده که برخی زنان از خیال‌پردازی‌های تسلیم لذت می‌برند (گونت، 2013).‌ فلدهاوس مطرح کرد که این خیال‌پردازی‌ها می‌توانند باعث احساس نیاز به قدرت در زنان را بیان کنند، همان‌طور که زن خودش را آن‌قدر خواستنی می‌پندارد که مرد مغلوب می‌شود و نمی‌تواند مقاومت کند. زنان و مردان هم‌جنس‌باز تمایل دارند شریکان هم‌جنس را تصور کنند، اما محتوی موضوعی خیال‌پردازی‌های‌ها در دو جنس متفاوت است (فلدهاوس، 2009).
2-17-2- خیال‌پردازی‌های جنسی و HSDD
تئوری‌های معاصر تأکید می‌کنند که چیزی که فرد به آن فکر می‌کند یا تصورش می‌کند می‌تواند یا به میل و تحریک جنسی کمک کند یا مانع آن شود (هیمن، 2002؛ لومیکس و بایر، 2008). کمیت خیال‌پردازی‌های جنسی در زنی با HSDD در هنگام رؤیاپردازی، خودارضایی و مقاربت جنسی، به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای کمتر از زنانی است که شکایتی از کم‌کاری میل جنسی ندارند (باسون، 2000). زنانی با HSDD دیدگاه‌های منفی بیشتری نسبت به خیال‌پردازی‌های‌ جنسی دارند و ممکن است خیال‌پردازی‌های‌ جنسی را سرکوب کنند یا تعمداً” برهم زنند پاسخ‌های منفی به خیال‌پردازی‌های‌ جنسی می‌تواند از واکنش‌های هیجانی دوگانه به تحریک و میل جنسی (به‌طور مثال تمایل به تحریک شدن توأم با احساس گناه) حاصل شود؛ درنهایت، استفاده کم از خیال‌پردازی‌ها به فرصت کسب مهارت استفاده از خیال‌پردازی‌ در تقویت تحریک و میل جنسی آسیب می‌زند. بهبود مهارت‌های خیال‌پردازی و پذیرش خیال‌پردازی‌، ‌به‌عنوان درمانی مؤثر در برخی زنان HSDD توصیه‌شده است (دنراستین، 2009).
یکی پیچیدگی‌های میل جنسی آن است که خیلی تحت تأثیر سایر اختلالات ازجمله اختلالات خلقی نظیر افسردگی قرار می‌گیرد و همچنین مطالعات نشان داده که کم‌کاری میل جنسی خود می‌تواند منجر به بروز اختلالات خلقی مثل افسردگی بشود. به‌عبارت‌دیگر این دو با هم تعامل دوجانبه دارند، گاهی افسردگی معلول HSDD است و گاهی برعکس. میل جنسی فرایندی متفاوت از برانگیختگی جنسی است، (که اشاره به واکنش فیزیولوژیکی در برانگیختگی (تحریک) جنسی به شکل عروقی دارد). بااین‌حال، میل جنسی نیز، مانند برانگیختگی یا تحریک جنسی تحت تأثیر اختلالات مختلفی نظیر افسردگی قرار می‌گیرد مثلاً مردانی با اختلال افسردگی عمده نه‌تنها علاقه‌ای به رابطه جنسی ندارند که یک متغیر شناختی است، بلکه مشکل نعوظ آلت در ساعات خواب‌وبیداری نیز دارند که کاملا فیزیولوژیک است (دیویس و همکاران، 2008). تحریک جنسی، جنبه بیولوژیک‌تر مسائل جنسی است همان‌طور که برای نعوظ و انزال مردان شامل عملکرد عروقی و عضلانی است. ارتباط میان افسردگی و نعوظ شبانه، به دلیل احتمالی کمبود هشیاری و عدم کنترل هیجانات تحریک جنسی به‌ویژه هنگام خواب، جالب است.‌ این مطرح می‌کند که تجربه افسردگی تأثیراتی خودبه‌خودی و غیرارادی بر سطح پایه و بیولوژیکی دارد. ارتباط بیولوژیکی میان میل جنسی و افسردگی تنها در مردان یافت نمی‌شود. میل جنسی پایین، افسردگی و اضطراب در زنانی تشخیص کم‌کاری میل جنسی داشته‌اند دیده‌شده است (اسچناتز، وایتهرست و اʾسالیوان، 2010). دو مقیاس سنجش بسیار رایج برای افسردگی، پرسشنامه افسردگی بک (BDI-II؛ بک و همکاران 1996) و مقیاس افسردگی همیلتون (HRSD؛ همیلتون 1960) است که هردو شامل مواردی هستند که درباره تغییر در عملکرد جنسی افراد مبتلا‌به افسردگی می‌سنجد. HRSD که مصاحبه‌ای است که توسط شرکت‌کنندگان پاسخ داده می‌شود، شامل مواردی است که علائم جنسی نظیر فقدان شهوت، عملکرد جنسی ناقص، یا تغییر در قاعدگی زنان را ثبت می‌کند. BDI-II، (پرسشنامه بک) که از فرد می‌خواهد تغییراتش در میل به رابطه جنسی را از ” اخیراً” تغییری در علاقه‌ام به رابطه جنسی احساس نکردم” تا ” علاقه‌ام به رابطه جنسی را کاملا” از دست داده‌ام”، درجه‌بندی کند. بااین‌حال، آیتم میل جنسی از BDI-II اثبات می‌کند اعتبار پیش‌بینی پایینی دارد زمانی که با نمرات کلی افسردگی مقایسه می‌شود (بک 1996). میل جنسی پایین برای پیش‌بینی افسردگی کافی نیست، اما ارتباط میان کمبود یا فقدان میل جنسی با افسردگی ثابت شده است (گیلز، 2008).
یک درمان متداول برای اختلال افسردگی، تجویز دارویی است. بازدارنده‌های انتخابی سروتونین (SSRIs) مانند فلوکستین (پروزاک)، سیتالوپرام (سلکسا)، سرترالین (زولوفت) و پاوروکستین (پکسیل) نشان داده‌اند که میل جنسی را در مردان در قالب عوارض جانبی، کاهش می‌دهند (برادفورد، 2007). در مطالعه‌ای اثر دارویی داروهای SSRI در مقایسه با دارونما بررسی شد، نتایج نشان داد میل جنسی 40-30 درصد زنانی که داروهای SSRI دریافت کردند کاهش یافت درحالی‌که این درصد در زنانی که مصرف‌کننده دارونما بودند فقط 6 درصد بود (بالون، 2006). بوپروپیون (ولباترین) که بازدارنده‌ای انتخابی ‌نوراپینفرین (SNRI) است نیز دارویی ضدافسردگی است که کمترین عوارض جانبی را در مقایسه با SSRI‌های دیگر دارد (فیلیپس و اسلاتر 2000)، حتی تبلیغات تلویزیونی این حقیقت را ‌به‌عنوان یکی از مزایای بوپروپیون برای افسردگی تبلیغ می‌کنند که به‌طور ضمنی مؤید اهمیت مسئله میل جنسی در زندگی افراد است. (بالون، 2006). در مطالعه‌ای ارتباط میان افسردگی و میل جنسی بررسی شد، با این و درصد بالایی از بیمارانی که برای افسردگی‌شان تحت درمان دارویی قرار گرفتند (%84.3)، میل جنسی پایینی را گزارش کردند (کندی، 1999؛ فیلیپ و اسلاتر، 2000).
2-18- عوامل مؤثر در بروز اختلالات جنسی
پیشینۀ تجربی، مدل علت و معلولی خاصی را برای منع میل جنسی ارائه می‌دهد، اما به عوامل بنیادی شیوع بالای میل جنسی کم در زنان در فرهنگ‌های مختلف که از 26% تا 42% است اشاره‌ای نمی‌کند (داو و ویدرمن، 2000). علاوه بر این، پژوهش‌ها به‌منظور فهم مکانیسم‌های زیر بنایی که میل جنسی زنان را افزایش یا کاهش می‌دهد، مقایسه کردن زنان با میل جنسی بالا و زنان با میل جنسی پایین را ازنظر انداخته‌اند. جنبۀ مهم دیگر این است که مطالعات به تجربه‌های روان‌شناختی اولیه و اساسی که در سطح میل جنسی بزرگ‌سالی نقش دارد توجه نکرده‌اند.‌این تجربیات شامل دل‌بستگی والد-کودک، همانندسازی با والدین و فرآیند تفرد/جدایی. با‌اینکه پژوهشگران نقش عوامل فرهنگی، روان‌شناختی، پزشکی و رابطه‌ای را در کاهش میل جنسی زنان بررسی کرده‌اند پاسخ به سؤالی که فروید تقریباً یک قرن پیش مطرح کرد ” یک زن از رابطه جنسی دقیقاً چه می‌خواهد؟ ” مبهم و پیچیده باقی‌مانده است. شکاف بین ادبیات نظری و ادبیات تجربی نشان می‌دهد که مفهوم‌سازی ما از میل جنسی در زنان نیازمند بررسی‌ها و شرح و تفسیرهای دقیق‌تری است. عنصر ذاتی در ناکارایی فهم میل جنسی در زنان، پویایی‌ها و دینامیک‌های قدرت جنسیتی نابرابر است که به فرهنگ مردسالاری، علم و روانکاوی نفوذ می‌کند و به میل و نفوذ آلت مردانه به‌عنوان معیاری برای تجربۀ جنسی مطلوب امتیاز می‌دهد (هلمبرگ، 2010).
باسون (2003) اشاره می‌کند که اختلالات میل مانند میل کم یا میل بسیار شدید نشان‌دهندۀ ‌این هستند که کنترل نرمال انگیزش‌های جنسی مختل شده است. او با استفاده از اصطلاحات انگیزش و میل به‌جای یکدیگر توضیح می‌دهد که میل جنسی همراه با انگیزش‌های دیگر مثل تشنگی یا گرسنگی، توسط مکانیسم‌های نوروبیولوژیکی سیستم اعصاب مرکزی اداره می‌شود و بد عملکردی این مکانیسم‌ها منجر به اختلالات ازجمله اختلالات میل می‌شود؛ به‌هرحال چنین توضیحات بیولوژیکی، برای موارد کاهش و یا سرکوب میل جنسی کافی نیست. همزمان، او مطرح می‌کند که در یک سطح ناخودآگاه، افرادی که میل جنسی کمی دارند احساسات جنسی خود را از طریق فرآیندهای ادراکی و شناختی منفی سرکوب می‌کنند، آنها جنبه‌ها و ویژگی‌های منفی همسر خود را بسیار برجسته می‌کنند درحالی‌که از جنبه‌های مثبت او چشم‌پوشی می‌کنند. کاپلان استدلال می‌آورد که ازآنجایی‌که ریشۀ اختلالات میل در تعارضات مهم جنسی درون-روانی و مشکلات رابطه‌ای است از اختلالات جنسی دیگر مثل آنورگاسمی جدی‌تر است. چنین تفاوتی نشان می‌دهد که اختلالات این افراد، در مراحل اولیۀ چرخۀ پاسخ جنسی رشد می‌کند، مانند مرحلۀ میل که منجر به توقف تجربۀ جنسی قبل از شروع آن می‌شود موازی با تفکرات کاپلان، بررسی‌های پژوهشی در طول 10، 15 سال اخیر نشان داده است که مشکلات جنسی زنان تعیین‌کننده‌های چندگانه و متنوعی دارد مثل متغیرهای بیولوژیکی، روان‌شناختی و اجتماعی-فرهنگی که به‌صورت بالقوه در عملکرد جنسی زنان تداخل ایجاد می‌کند (باسون، 2003).
2-18-1- عوامل بیولوژیکی
پژوهش‌هایی که در مورد نقش زیستی در اختلالات جنسی انجام شده است به توافقی دربارۀ آنچه که میل جنسی را کاهش یا افزایش می‌دهد، دست نیافته‌اند. عوامل بیولوژیکی شامل خستگی، استرس، عوارض جانبی داروهای پزشکی، کاهش فعالیت هورمون‌های جنسی و کاهش فراوانی آنها، افزایش ترشح هورمون پرولاکتین و کاهش هورمون تیروئید می‌باشد. بعضی شواهد نشان‌دهندۀ ارتباط بین میل جنسی زنان و سطح هورمون‌های استروئیدی جنسی مثل استروژن و آندروژن می‌باشند؛ درهرحال، محققان بر سر اینکه کدام هورمون جنسی – استروژن، پروژسترون یا تستستورون- تأثیر بیشتری در میل جنسی زنان دارد، اختلاف‌نظر دارند (گوآی و اسپارک، 2006).
این هورمون‌ها در غدد آدرنال و تخمدان زنان از طریق دو فرآیند مجزا تولید می‌شود. اختلالات عملکرد تخمدان و اختلال محور هیپوتالاموس- هیپوفیز-آدرنال در تولید این هورمون‌ها تداخل می‌کند و در کاهش میل جنسی دخیل هستند و همچنین با مشکلات برانگیختگی جنسی نیز مرتبط می‌باشند (گوآی و اسپارک، 2006). مشکلات جنسی در دورۀ یائسه شدن زنان زمانی که عملکرد تخمدان آنها کاهش می‌یابد نیز به وجود می‌آید و درنتیجه تولیدات تخمدان کاهش می‌یابد. مطالعات همه‌گیرشناسی نشان می‌دهد که یائسگی ناشی از جراحی که توسط برداشتن تخمدان‌ها انجام می‌گیرد، عامل خطر بیشتری برای کاهش میل جنسی در مقایسه با یائسگی طبیعی است (دنرستین و همکاران، 2007؛ اسپرینگ، 2006). ازآنجایی‌که استروژن برای نگه‌داری از بافت واژن ضروری است، کمبود آن ممکن است منجر به مشکلات برانگیختگی دستگاه تناسلی بشود مثل کاهش در لیز شدن واژن، خشک شدن بافت واژن که می‌تواند همچنین باعث کم شدن میل جنسی شود (هولمبرگ، 2010).
آماتو (2008) یک بررسی بر روی ادبیات پژوهشی موجود دربارۀ عملکرد جنسی زنان در محدودۀ سنین باروری انجام داد تا تأثیر چرخۀ قاعدگی، حاملگی، قرص‌های ضدبارداری و تستوسترون‌، آندروژن و استروژن را مورد آزمایش قرار دهد. در تأیید بررسی‌های قبلی که بی‌علاقگی جنسی، شایع‌ترین شکایت جنسی در زنانِ پیش از یائسگی بود، آنها به این نتیجه رسیدند که علی‌رغم سطح هورمونی مناسب، فقدان میل جنسی در زنان شایع است. آنها دریافتند که مطالعات چرخۀ قاعدگی، افزایشی در میل جنسی در دورۀ پیش از تخمک‌گذاری نشان می‌دهد، همان‌طور که در دورۀ بارداری عملکرد جنسی پایین می‌آید. علاوه بر این آنها دربارۀ تأثیر قرص‌های ضدبارداری بر روی میل جنسی به نتیجۀ واحدی نرسیدند و هیچ اثر جانبی در مورد این قرص‌ها یافت نشد. یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در این حوزه، نقش آندروژن در تنظیم میل جنسی زنان است که مطالعات نتایج ضدونقیضی نشان داده‌اند. که در بخش هورمونها توضیح داده شد. مشکلات میل جنسی همچنین می‌تواند ناشی از درمان‌های مختلف دارویی باشد که سطوح نوروترنسمیترها مثل دوپامین و سروتونین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برخی از مهم‌ترین داروهایی که به‌طورمعمول ذکر می‌شوند که میل و انگیختگی را کاهش می‌دهند داروهای مهارکنندۀ باز جذب سروتونین هستند، سروتونین نقش مهمی در مشکلات جنسی زنان دارد. درمان‌های دارویی دیگر مثل داروهای آنتی آدرنرژیک (پرتودرمانی) ممکن است منجر به اختلالات جنسی شوند (مستون و بردفورد، 2007). وضع سلامتی عمومی عامل سبب‌شناسی مهمی در میل جنسی زنان است به صورتی که خستگی، درد، آشفتگی‌های خلق‌وخو نشأت‌گرفته از بیماری‌های مزمن، عملکرد جنسی را پایین می‌آورد (مستون و بردفورد، 2007). فعالیت‌های فیزیکی به نظر می‌رسد که در سلامتی جنسی نقش دارند و نیازمند بررسی‌های بیشتری است (دنراستین و همکاران، 2006؛ تاور و کراسنر، 2006). به هر طریق، سهم عوامل بیولوژیکی در سطح میل جنسی زنان هنوز روشن و آشکار نیست. درحالی‌که بیماری‌ها، داروها و فرآیند نرمال سالخوردگی بر عملکرد جنسی زنان ازجمله میل آنها اثر می‌گذارد، نتایج پژوهش کمی‌ متناقض می‌باشند. ارزیابی‌های قابل‌اعتماد، بیشتری در سطح تستوسترون زنانی که یائسه نشده‌اند نیاز است و این ارزیابی‌ها باید به تفاوت‌های ظریف در سطح هورمون زنان حساس باشد و در نمونه‌های بزرگ‌تر نیز قابل‌اجرا باشد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.