مصباح الهدایه

دانلود پایان نامه

آنچه آمد نمونه‌ای از نظرات دانشمندان نام آشنای اهل سنت در رابطه با قصه مباهله و دلالت آن بر منزلت و حقانیت اهل بیت رسول خدا بود.
3-2-2-2-1- چگونگی دلالت آیه بر ولایت امام علی
در این که منظور از «نسائنا» تنها دختر پیامبر اکرم حضرت فاطمه زهرا است، ظاهراً در این امر هیچ اختلافى بین ما و اهل سنت وجود ندارد، همانگونه که علماء شیعه و اهل سنّت بالاتّفاق «ابنائنا» را به حسن و حسین تفسیر کرده‏اند و در این نکته که امام حسن وامام حسین، مشمول ابنائنا هستند اختلاف نظرى ندارند. بنابراین محور اصلى و مرکزى بحث پیرامون تفسیر «انفسنا» مى‏باشد، شیعه با استناد به لفظ «انفسنا» معتقد به ولایت امام علی است، زیرا پیامبر با به کار بردن لفظ «انفسنا» بیان نمود که علی همچون خود اوست بخصوص که روایات بسیاری از شیعه و سنی وجود دارد که بیان می‌دارد لفظ «انفسنا» به علی باز می‌گردد به عنوان مثال «حسکانی در شواهد التنزیل ضمن حدیثی آورده است که جابربن عبدالله انصاری به نقل از شعبی گفته است منظور از «ابنائنا» حسن و حسین و منظور از «نسائنا»، فاطمه و منظور از «انفسنا» علی است.» سیوطی و ابن کثیر نیز در تفاسیرشان این حدیث را ذیل این آیه نقل کرده‌اند.
همچنین برخی از مفسران اهل سنت همچون شیعه لفظ «انفسنا» در آیه شریفه را به نفس امام علی تعبیر کرده‌اند چنان که نظام الدین نیشابوری نویسنده تفسیر غرایب القرآن در این باره نوشته است:
نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ أی یدع کل منا ومنکم أبناءه ونساءه ویأت هو بنفسه وبمن هو کنفسه إلى المباهله. وإنما یعلم إتیانه بنفسه من قرینه ذکر النفس ومن إحضار من هم أعز من النفس، ویعلم إتیان من هو بمنزله النفس من قرینه أن الإنسان لا یدعو نفسه
پیامبر گرامی اسلام به مسیحیان نجران فرمودند: (ندعوا ابناءنا و ابناءکم) و مرادش این بوده که هر کدام از ما و شما فرزندان و زنانمان را می‌آوریم و حضرت خود و کسی که همچون جانش باشد، را با لفظ «انفسنا» می‌آورد. پس همانا رسول گرامی، خود در مباهله آمده و شرکت داشته چون از قرینه عبارت «انفسنا» و حضور عزیزانش در این دعوت این مطلب دانسته می‌شود و حضرت کسی را که به منزله جان خود بوده در مباهله آورده و دعوت کرده به دلیل آن که عبارت «انفسنا» این را نشان می‌دهد که انسان خودش را این گونه دعوت نمی‌کند.
رشید رضا نیز در تفسیر المنار به نقل از استاد خود محمد بن عبده می‌گوید:
قَالَ الْأُسْتَاذُ الْإِمَامُ: الرِّوَایَاتُ مُتَّفِقَهٌ عَلَى أَنَّ النَّبِیَّ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ – اخْتَارَ لِلْمُبَاهَلَهِ عَلِیًّا وَفَاطِمَهَ وَوَلَدَیْهِمَا وَیَحْمِلُونَ کَلِمَهَ وَنِسَاءَنَا عَلَى فَاطِمَهَ وَکَلِمَهَ وَأَنْفُسَنَا عَلَى عَلِیٍّ فَقَطْ، وَمَصَادِرُ هَذِهِ الرِّوَایَاتِ الشِّیعَهُ وَمَقْصِدُهُمْ مِنْهَا مَعْرُوفٌ،
واقعا این سخن از محمد بن عبده عجیب است و صدر و ذیل سخن او با یکدیگر در تضاد است. زیرا در ابتدای سخن خود ادعای اتفاق و اجماع روایات را می‌کند و در ذیل کلام، همه آنها را به شیعه نسبت داده و جعلی می‌داند! علاوه بر این، سخن ذیل او صحیح نسبت زیرا بیشتر روایات مذکور بر خلاف ادعای ایشان از اهل سنت نقل شده است و تفاسیر هم مذهبانش پر است از این روایات. از ایشان می‌پرسیم اگر این واقعه را شأن نزول این آیه نمی‌دانید اولاً چرا در دروس تفسیرتان این شأن نزول را برای آیه بیان می‌کردید؟ و ثانیاً لطف کنید شأن نزول آن را برایمان بیان کنید و اگر هم قبول دارید که این واقعه، شأن نزول این آیه هست؛ پس چرا می‌گویید این روایات ساخته شیعیان است.؟! و به هر حال با وجود این همه روایات در تفاسیر و مصادر حدیثی اهل سنت و نیز با وجود اعتراف خود ایشان در چنین شأن نزولی برای آیه مورد بحث، این انکار به دور از عقل امثال شیخ محمد عبده بیانگر اوضاع قلب اوست. همچنین ابن تیمیه در پاسخی که به علامه حِلّی مبنی بر عدم اثبات این آیه به ولایت علی داده قبول کرده است که «انفسنا» به علی باز می‌گردد.
پس وقتی پیامبر از علی به عنوان جان خویش یاد کرده معنایش این است که علی هم مانند من است، مثل جان و روح من است، اینکه پیامبر علی را جان خود خوانده و او را «نفس» خویش خطاب کرده قطعاً مرادش معنای حقیقی نبوده است تا این گونه فهمیده شود که علی خودِ پیامبر است زیرا واضح است که علی خودِ پیامبر نیست؛ پس مراد از نفسِ پیامبر بودن وی، تنزیل مقامی علی است. یعنی علی در فضائل و کمالات و مقامات همچون پیامبر است. نتیجه این که علی در کمالات و مقامات، نازلِ مُنزله پیامبر و تالی تلو او است و همچون پیامبر معصوم بوده است. با توجه به این مطلب اگر قرار باشد پس از پیامبر، خلیفه و جانشینی برای آن حضرت از سوی خداوند انتصاب شود، یا امت اسلامی کسی را برای این منظور انتخاب کنند، آیا نباید شخصی را انتخاب کنند که همطراز پیامبر یا در مرحله بعد از آن حضرت باشد؟ آیا نباید شخصی منتخب مردم یا منصوب الهی باشد که در فضائل و کمالات، مخصوصاً تقوا و عصمت همچون پیامبر اسلام باشد؟ و اگر با وجود چنین شخصی، اشخاص دیگری انتخاب شوند، آیا عقل چنین کاری را قبیح و زشت نمی‌شمرد؟
بنابراین از انطباق جمله «انفسنا» به شخص «علی بن ابی طالب» می توان پلی به سوی ولایت و امامت زد و بدین وسیله امامت و ولایت ایشان را اثبات کرد.
3-2-2-3- آیه صادقین
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ
آیه ای که در صدد بررسی آن هستیم در نگرش نخستین یک حکم اخلاقی را می‌نمایاند ولی می‌دانیم که همواره باید از سطحی نگری احتراز جست که قرآن کریم می‌فرماید: «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ – ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ» از این رو نباید در مورد قرآن به نظر سطحی و ابتدایی بسنده کرد، و باید به تدبر و تأمل در آیات آن پرداخت. چنانچه این آیه کریمه را با این دید و نگرش مطالعه کنیم در بردارنده یکی از معارف بزرگ و اصیل یعنی مساله امامت و رهبری می‌باشد.
آیات اولیه سوره توبه در اواخر سال نهم هجرت نازل شد و به احتمال قوی بقیه سوره و از جمله آیه مورد بحث در سال دهم هجرت، یعنی در آخرین سال زندگانی پیامبر اکرم نازل گشته و این خود تأییدی است بر ادعا ما مبنی بر اشاره داشتن این آیه بر ولایت امام علی.
3-2-2-3-2- ارتباط این آیه کریمه با امامت امامان معصوم
اولاً: در نگرش ابتدایی به نظر می‌آید منظور از جمله‌ی «کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ» امر به بودن با راستگویان باشد. اکنون باید توجه داشت که اولاً آنچه لازم است راستگویی و پرهیز از دروغگویی است، اما بودن با راستگویان یکی از واجبات شرع نیست؛ در حالیکه «بودن با صادقین» در آیه، مورد امر قرار گرفته است و امر برای وجوب است و وقوع جمله «کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ» در سیاق «اتَّقُواْ اللّهَ» که امر به تقوای الهی بوده و بی‌تردید برای وجوب است، وجوب را بیشتر تاکید می‌کند.
ثانیاً: منظور از صادقین در این آیه شریفه هر انسان راستگو و راست کرداری نیست، بلکه افراد خاصی منظور می باشد. زیرا اگر «صادقین» به معنای عام باشد و افراد خاصی مدنظر نباشد، باید می‌فرمود: «کونوا من الصادقین» چون همه باید از راستگویان باشند، نه این که صرفاً همراه آنان باشند.
با توجه به گستره مفهوم صدق که در انحصار مقوله سخن و کلام نیست و قلمرو آن اندیشه، اخلاق، کردار و رفتار را فرا می‌گیرد و با توجه به اینکه بودن با صادقین در آیه کریمه واجب شمرده شده است به این نتیجه می‌رسیم که منظور از بودن با صادقان همراهی و معیّت جسمانی نیست، بلکه همراهی در هر چیزی است که راستی و درستی در آن مطرح است. ظاهر آیه نشان می‌دهد این همراهی و پیروی، بی قید و شرط است و چون همراهی و پیروی از صادقین بی قید و شرط است؛ پس لابُد صادقینِ مورد بحث، ضمانت الهی دارند و مصون از خطا و اشتباه هستند، چون اگر معصوم نباشند مسلمانان نمی‌توانند همیشه از آنها پیروی کنند، بلکه به هنگام اشتباه و خطا و گناه، باید از آنها جدا گردند؛ بنابراین چون همراهی و پیروی از «صادقین» بصورت مطلق ذکر شده باید آنان افرادی خاص و معصوم از خطا و گناه باشند تا پیروی بی قید و شرط از آنها امکان پذیر باشد.
دراین زمینه سخن دو تن از علمای بزرگ فریقین را یادآور می‌شویم:
علامه بهبهانی در کتاب مصباح الهدایه چنین می‌گوید:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.