مطالعات فرهنگی

دانلود پایان نامه

المآن های زبان سینمایی ، صحنه ، مونتاژ ، کادر ، برش ، تصویر متحرک ، ایهام و عمق میدان ارتباط منطقی با شناخت ساخت بنا دارند. تکنیک مونتاژ شامل ابزارهایی مانند برگشت ، واژگونی ، ترکیب مجدد تصاویر و… انتخاب می شود که یک معماری گسسته را پیشنهاد می کند. اصول کادربندی به بسیاری از بخش های یک سکانس فضایی در یک بنا اجازه می دهد که به نحوی در بی نهایت با یکدیگر ترکیب شده و بر روی هم قرار بگیرند مانند تصاویر سینمایی یک فیلم. همانند سینما ساختمان دارای یک دستور العمل ذاتی و خاص است که تأثیر مستقیمی بر روی ساختار در سطحی از بعد ، ظرفیت و جنسیت دارد. ارتباط میان طبیعتی مولد و روش اجتماع شناخت ساخت بنا را تشکیل میدهد که به مفهوم فضا وابسته است. پروژه اول یک رساله انتقادی در زمینه برچیدن امتیاز و ارتباط سلسله مراتبی بین تماشاچی و نمایش ، نویسنده و خواننده و بیننده و «دیده شده» بود. مرز فرو ریخته و نقش شده سایتی برای یک تئاتر عملکردی شد. پروژه دوم طراحی یک سینما بود . به عنوان بخشی از مطالعاتمان فیلم هایی از فیلمسازانی مانند آیزنشتاین ، آنتونیونی ، فلینی ، گرینوی فرنه و فریتزلانه را بررسی کردیم. به منظور تحلیل اینکه آیا روش داستانگویی سینما به موزات داستان فضایی/ معماری می باشد یا خیر.
سینما ونیز 94 – یک سینمایی روباز برای فستیوال فیلم ونیز 94 طراحی شد . سایت در کنار کانال جودکا در طول زاتر واقع است. صحنه (سایت) در طول فستیوال فیلم به عنوان یک سینما و در بقیه اوقات به عنوان یک فضای استراحت مشتریان عمل می کند. سینما ونیز 94 به نگاه به آپارات به شکلی آزاد از قید شکل استریو تأکید می کند. واقعیت تبدیل به نمایش یا چیزی تماشایی می شود و به دلیل واقعی بود شگفت زده می کند. روز مرگی به وسیله تماشایی شدن تعریف می شود. فلینی تفکری آشفته از جهان واقعی و نمایش به وسیله رد دوگانگی در جهان به وسیله فراموش کردن نه فقط فاصله بلکه دوری میان تماشاچی و نمایش به دست می آورد.
2-2-5- تفاوت فیلم و معماری :
اعتقاد به قیاس معماری و فیلم که اساساً به نظر می رسید محدود به بخش محدودی از معماران جسور شده بود اکنون به داخل حیطه مطالعات فرهنگی گسترش یافته است. این یک قیاس محکم است که ایده های شگفت انگیز پدیده آورده و برخی اشکال و فرم های مهم معماری را تعمیق بخشیده است و این به غایت اشتباه است. بیایید بدین صورت بگوییم : معماری به طور ذاتی و اساسی با فیلم تفاوت دارد. فیلم اساساً خطی است ، روندی غیر معمول که در طی آن کارگردان وجود واقعی بینندگان را متوقف می سازد و برای یک زمان محدود روش دیگری را به آن ها ارائه میکند ، روش دیگری از زندگی فیلم این کار را از طریق کاملاً کنترل شده انجام میدهد : اتاق تاریک ، توجه کامل ، مجموعه ای از اشیاء داستان ، تأکید ، ایده ، بحث ، حالت ، گفتگو ، موسیقی متن و تصمیم ، خالق آن به طور نامرئی تجربه شخصی را تدارک دیده و بر آن مسلط می شود.به هر صورت که معماران بخواهند در این مورد فکر کنند معماری بر خلاف آنست ، رخنه وار ، ناسازگار ، تغییر پذیر و به صورت بی پایانی موضوع تغییرات کلی در زمینه مفهوم ، شکل و درک بر اساس تجربه که به صورت ضد و نقیض هم جامدات و هم به سوی چنین تفاسیر گسترده ای به طوری مداوم و بی دفاع برای پیش پا افتادن گشوده است. نمایش یک فیلم ذاتاً ویژه باقی می ماند در عین اینکه تجربه ای را ارائه می کند که به طور خطرناکی به قابلیت تکرار نزدیک است. در حالی که افسانه جاودانگی معماری مدام به وسیله واقعیت جهان متغیر در حال فرسوده شده است. مصالح سست فیلم ها دنیای بی دوامی را که واقعاً دارای آن نیستند به ذهن می آورند. می توان گفت بسیاری از وسوسه های معماران در رابطه با فیلم به صورت جسارت است. از سویی اختلافات مشخصی مداوماً در خلق مجموعه ها ، بدون مرز واقعیتی که با آن مقابله کند و مکانی که تصور بتواند به گونه ای دراماتیک تکمیل شود وجود دارد. در نمایش فیلم تماشاگر ثابت و تصویر متحرک است در مقابل در معماری بیننده در حال حرکت و فضا از سکون برخوردار است. این روش های متضاد مشاهده خود تأثیر متفاوتی در درک و دریافت خواهد گذاشت که شاید از بنیادی ترین موارد افتراق بین معماری و فیلم به شمار آید ، اما در عین حال باعث نخواهد شد که همواره به دنبال موارد اشتراک آن دو نباشیم و نتوانیم از اختصاصات و توانایی های بالقوه هر یک ، در صورت امکان در ایجاد دیگری استفاده نکنیم.
2-2-6- معماری – سینما :
معماری همانند سینما ، در گستره ای از زمان و حرکت تحقق می پذیرد. درک و تصور هر کس از یک بنا در حیطه مجموعه مکان ها صورت می گیرد. برپا داشتن یک بنا در حقیقت جستجو و پیشگویی تأثیراتی متضاد و مرتبط است که از طریق آن ، شخص از یک نمای متصل مکانی که شامل همان بنا می شود عبور می کند . معمار با برشها و اتصالات «تدوین» و قابها و بازشوها کار می کند. معماری و سینما ، نمایش نمایی است. هردو می توانند از یکدیگر بیاموزند. معماران مطمئناً می توانند از توائیهای فیلم سازان برای نمایش طراح ها و حرکت در فضا بیاموزند. ما همچنین می توانیم از فن و زیبای شناسی بکار رفته در تولیدات استودیویی ، جایی که فیلم سازان دید خاصی را برای در بردرفتن دکورها و معماری حرکت بازیگران بکار می برند یاد بگیریم.
معماران ممکن است از درک این مسئله که ارائه طرح سه بعدی تنها یک دکور طبیعی برای جستجوی فضای متحرک است سود جویند ، به صورت مشابه ، استفاده ازطراحی ، ماکت و انیمیشن های کامپیوتری خاص ممکن است نقطه شروع جالبی را برای صنعت فیلم خصوصاً در قسمت سناریو ایجاد کند. تکنیک های دیجیتالی به شکلی وسیع ، بر کار و تمرین های معماران به طریقی که به سختی با صنعت فیلم در تماس بوده ، تأثیر گذارده اند. جهان سینما هنوز ریشه عمیقی در جهان صنعت دارد. تنها دیوار کوتاهی از یک استودیو برای دریافت این واقعیت کافی است. در حقیقت ، تکنیک های مورد استفاده امروز بسیار شبیه به تکنیک های مورد استفاده دهه 30 است. بنابراین میتوان فقط تصور کرد که در آینده نزدیک ، جهان سینما دستخوش تغییرات در اماتیکی خواهد شد و ممکن است معاران نقش مناسبی برای خلق یک جهان دیداری بهتر داشته باشند. در مورد ارتباط فیلم و معماری نمی توان به یک نتیجه گیری کامل و منطقی رسید. هر دوی آنان مجموعه ای از هنر و فن هستند که به کمک دستان توانای کارگردان و معمار در هم آمیخته و محصولی پدید می آورند. در بهترین شکل معماری ،همان طور که جیمی استوارت عنوان کرد ، به مردم «قطعات کوچکی از زمان» را ارائه می دهد. برای درک معماری ، شخصی احتیاج به حرکت از میان فضا دارد. در هر حال این روشی است که همه ما ، ساختمان ها را از داخل و خارج تجربه می کنیم.
ما قدم میزنیم ، نگاه میکنیم ، ما از میان فضا عبور میکنیم. پرسپکتیوها آشکار شده اند ، گوشه ها تغییر کرده اند ، مقیاس نیز تغییر میکند. بعد عمق آشکار شده است ، جزئیات قابل جستجو هسند. ترکیبی از تراک ها دوربین از پیش مشخص شده و نورپردازی از پیش تنظیم شده ، شانسی را برای آشکار کردن عدم تغییر زاویه و دور نما فراهم می کند و حرکت نور را بر روی بافت نشان می دهد.
2-2-7- معماری سینما :
اجزاء و عناصر واقعیت سینمایی باید نهایتاً از طریق مونتاژ به ترکیب نهائی خویش دست یابند و از این لحاظ مونتاژ قابل قیاس با معماری است. در این وضعیت فعل آن دیگر تنها به مونتور بازگشت نخواهد داشت بلکه اصل مونتاژ توسط کارگردان صورت میگیرد. آنچه که یک معمار را بسوی طرح معین و مشخص راهنمایی می کند چیست؟ … همچنانکه معمار همواره پیش از طراحی تصوری نمایی و آرمانی و مطلق از آنچه می خواهد در ذهن دارد ، فیلم نیز محصول تلاش کارگردان برای دستیابی به تصوری نمایی است و این تصور نهایتاً از طریق «ایجاد پیوند بین نماها» تحقق می یابد. عمل فیزیکی مونتاژ همین ایجاد پیوند است. حال آنکه ماده و صورت فیلم را کارگردان خلق کرده است. اگر چه از لحاظ نتیجه کار ، فیلم سازی شاید با معماری قابل قیاس نباشد ، اما محصول کار فیلمساز نیز فضایی است که انسان در آن ، برای مدت کوتاه زندگی می کند.
بطور خلاصه عوامل تأثیر گذار معماری در فیلم و ارتباط آن با کارگردان را میتوان چنین برشمرد :
اطلاع و درک و آگاهی عمیق کارگردان از یک فضای معماری.
در نظر گرفتن تناسب اطلاعات ابراز شده در مورد فرم یک بنای معماری در فیلم مورد نظر.
بررسی خصوصیات فیزیکی یک بنای معماری و رابطه آن با بازیگر به صورت کلی وجزئی.
بررسی فضای معماری از لحاظ راهگشایی در زمینه مکشذت فیلم نامه ، دکوپاژ وحتی کارگردانی.
استفاده از پلان یا ماکت برای یک لوکیشن.
توجه به دکورسازی.
توجه به هارمونی بین فضاها یا لکویشن به عنوان یک فضای معماری با شخصیت ها و رویداد موجود در آن.
توجه به تأثیر معماری در برخی جلوه های ویژه مثل گلاس شان یاماکت آویزان.
درنظر گرفتن رابطه نورپردازی و فضای معاری.
2-2-8- معماری- سینما – تفاوت ها :
اعتقاد به قیاس معماری و سینما که اساساً به نظر می رسید محدود به بخش محدودی از معماران جسور شده بود ، اکنون به داخل حیطه مطالعات فرهنگی گسترش یافته است. این یک مقیاس محکم است که ایده های شگفت انگیز ، پدید آورده و برخی اشکال و فرم های مهم معماری را تعمیق بخشیده است و این به غایت اشتباه است. معماری به طور ذاتی و اساسی با فیلم تفاوت دارد. فیلم اساساً خطی است. روندی غیر معمول که در طی آن کارگردان وجود واقعی بینندگان را متوقف می سازد و برای یک زمان محدود ، روش دیگری را به آن ها ارائه می کند. روش دیگری از زندگی فیلم این کار را از طریق کنترل شده انجام می دهد. اتاق تاریک «توجه کامل» مجموعه ای از اشیا ، داستان ، تأکید ، ایده ، بحث ، حالت ، گفتگو ، موسیقی متن و تصمیم ، خالق آن بطور نامرئی تجربه شخصی را تدارک دیده و به آن مسلط می شود.
معماری برخلاف آنست ، رخنه دار ، ناسازگار ، تغییر پذیر و به بصورت نامتناهی موضوع تغییرات کلی در زمینه مفهوم ، شکل ودرک. نمایش یک فیلم ذاتاً ویژه باقی می ماند. در عین اینکه تجربه آن را ارائه می کند که بطور خطرناکی به قابلیت تکرار نزدیک است. در حالی که افسانه جاودانگی معماری مداوم بوسیله واقعیت جهان متغیر ، در حال فرسوده شدن است. مصالح سست فیلم ها ، دنیای بی دوامی را که واقعا دارای آن نیستند به ذهن می آورند. می توان گفت بسیاری از وسوسه های معماران در رابطه با فیلم از روی جسارت است. از سویی اختلافات شخصی مداماً در خلق مجموعه ها ، بدون مرز واقعیتی که با آن مقابله کند و مکانی که تصور بتواند در آن به گونه ای دراماتیک کامل شود ، وجود دارد. درنمایش فیلم ، تماشاگر ثابت و تصویر متحرک است. در مقابل در معماری بیننده در حال حرکت و فضا از سکون برخوردار است. این روشهای متضاد مشاهده ، خود تأثیرات متفاوتی در درک و دریافت مزد خواهدگذاشت که شاید از بنیادی ترین موارد جدایی معماری و فیلم به شمار آید. اما در عین حال باعث نخواهد شد که همواره به دنبال موارد اشتراک آندو نباشیم و نتوانیم از اختصاصات و توانایی های بالقوه هر یک ، در صورت امکان در ایجاد دیگری استفاده نکنیم.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.