مطالعه کتابخانه ای

دانلود پایان نامه

با توجه به اهمیّت ایدئولوژی ، طوریکه از تعاریف آن هویدا است . مشکل‏ترین مفاهیم اجتماعی و اصطلاحی است که هم در محافل علمی و آکادمیک و هم در بحثهای روزمره، دارای معانی متعدّدی می باشد. واژه ی ایدئولوژی را به آرمان انگاری، اندیشه‏ورزی، مرام، مسلک، اعتقاد مسلکی، پندارها و اندیشوارگی ترجمه کرده‏اند. (بریجانیان، 1371: 393) در رابطه با ایدئولوژی تعاریف گوناگونی ارائه شده چنانچه مارکس معتقد است: ایدئولوژی به معنای آگاهی کاذب، دسته‏ای از باورهاست که مردم خود را با آن می‏فریبند و تصویری نادرست از جهان و امور در ذهن می‏آورند. از نظر او عقاید رایج در هر عصری فی‏الواقع افکار طبقه ی حاکم است. به عبارت دیگر، صاحبان قدرت مادی تولیدکنندگان اصلی ایده‏ها و متفکّرین، تنظیم‏کننده ی روابط تولیدی و توزیع‏کننده ی اندیشه‏ها در عصر خود هستند. بنابراین ایدئولوژی، آگاهی و تصوراتی است که طبقه ی حاکم از واقعیّتها بنابر موقعیت و منافع خود دارند، یعنی ایدئولوژی محصول طبقات اجتماعی است (بشلر، 1370: 5 )
به اعتقاد «کارل مانهایم» تحوّلات در ایدئولوژی و اندیشه‏های سیاسی تابعی از تحوّلات اجتماعی، اقتصادی و تاریخی می‏باشد. به این معنا که کلید فهم دگرگونی در اندیشه‏ها را باید در دگرگونیهای اجتماعی و سرنوشت طبقاتی که حامل آنها هستند یافت. به نظر وی شرایط زیست و تضاد منافع طبقات و گروههای مسلّط و زیرسلطه موجب پیدایش گرایشهای فکری متضادی می‏شود. که «ایدئولوژی و یوتوپیا » نام دارد. ایدئولوژی فرآورده ی طبقات حاکمه است. و وضع موجود را توجیه می‏کند و ممکن است‏ به صورت جهان‏بینی یک عصر درآید. در مقابل، یوتوپیا بیان‏کننده ی آمال، و آرزوهای طبقات زیر سلطه و فاقد قدرت است. ایدئولوژی عامل ایجاد ثبات سیاسی است. در حالی که یوتوپیا زمینه ی فکری شورش و جنبش را فراهم می‏کند. به هر حال همه ی اشکال فکری، بازتاب شرایط وجودی بخشهای مختلفی از جامعه در روند منازعه ی سیاسی و تاریخی آنها به شمار می‏روند. یوتوپیا ممکن است ‏بازتاب خواستهای طبقات جدید تحت‏سلطه یا طبقات در حال زوال باشد (بشیریه، 1376: 13) دستوت دوتراسی در تعریف ایدئولوژی اشاره نموده که ایدئولوژی از دو کلمه « ایده » و «لوگی » تشکیل گردیده و آنرا «علم افکار جدید» می نامند. ویا ایده، به عقیده و« لوگی » ویا « لوژی » به شناخت نیز تعبیرگردیده است.
«مارکس» ایدئولوژی را به مفهوم نوین سیاسی و اجتماعی آن بکار برد وی در اثرش تحت عنوان «ایدئولوژی آلمانی» می نویسد: که عقاید طبقه ی حاکم در هر دوره تاریخی همانا عقاید چیره بر آن دوره است. یعنی عقاید طبقه ای که به نیروی مادی جامعه حاکم است و ضمناً نیروی فکری مسلط جامعه را در اختیار دارد. به هر حال، در عرصه ی ساختار های سیاسی، ایدئولوژی در دست طبقه حاکم ابزاری بالقوه برای تحکیم و تثبیت قدرت حکومت است، و در دست مخالفان طبقه حاکم ابزاری بالقوه برای تغییر حکومت می باشد. در در واقع مانند شمشیر دولبه ، عمل می نماید. زیرا طبقه ی مخالف هر نوع حرکتی را به منظور رسیدن به هدف ایدئولوژیک جلوه داده و به عنوان بهترین نوع حربه ی سیاسی از آن استفاده می نماید.
اساساً ایدئولوژیها عبارت هستند از: نظامهای پیچیده ی تفکّر که خطرناک و غیر قابل اعتماد می باشند، چون از حقیقت دور افتاده اند. لذا اصول و هدفهایی را تعیین کردند که یا به سرکوب جدید می انجامد و یا دست نیافتنی هستند. در این راستا، سوسیالیسم و لیبرالیسم آشکارا جنبه ی ایدئولوژی دارند. سوسیالیستها، ایدئولوژی را مجموعه از عقاید می دانند که بر تضاد جامعه طبقاتی سرپوش گذاشته و موجب آگاهی کاذب و عدم تحرک سیاسی در طبقات فرو دست می شود. فاشیستها، غالباً ایدئولوژی را مردود می شمارند زیرا آنرا بیش از حد نظام مند، خشک و عقلانی شده ی فهم سیاسی می دانند که مبتنی بر علل مطلق است نه اشتیاق و اراده. نازیها ترجیح دادند که عقاید خود را در قالب یک جهان بینی عرضه کنند، نه به عنوان یک فلسفه نظام مند شده. بنیادگرایان، که بیشتر از بعد دینی به ایدئولوژی می نگرند برنامه ای را برای بازسازی اجتماعی عرضه می کنند. ایدئولوژیهای غیر دینی را مردود می شمارند و آنرا فاقد جنبه ی اخلاقی می دانند. مارکس ایدئولوژی را به مفهوم نوین سیاسی و اجتماعی آن بکار برد. به نظر وی ، عقاید طبقه ی حاکم در هر دوره ی تاریخی همانا عقاید چیره بر آن دوره است. یعنی عقاید طبقه ای که نیروی مادی جامعه حاکم است و ضمناً نیروی فکری مسلط به جامعه را در اختیار دارد.« آنتونیوگرامشی » توجیه می کرد که ،آنچه مهر تأیید بر نظام سرمایه داری می گذارد علاوه بر قدرت سیاسی و اقتصادی نابرابر بورژواها، آن چیزی است که وی آنرا سلطه عقاید و نظریه های بورژوازی می نامید،  تسلط به معنی رهبری و سلطه است و سلطه ایدئولوژیکی نیز به این معنی است که عقاید بورژوازی از توانایی برای جایگزین شدن عقاید مخالف برخوردار بوده ودر نتیجه بصورت عقل سلیم عصر خویش در می آیند. « اندرو هیوود» در اثرش، «در آمدی بر ایدئولوژیهای سیاسی» می نویسد: ایدئولوژی مجموعه از عقاید است که شالوده ای را برای عمل سیاسی نظام مند به دست میدهد.و هدف ازآن حفظ واصلاح نظام ویا واژگون کردن قدرت حاکم است.
مدل تحقیق:
مدل تحلیلی ـ مقایسه ای، البته سه نوع روش مقایسه ای دارد که با توجه به شرایط مدل مقایسه ای مطالعه موردی نظام مند معدودی از کشورها مانند: آلمان ایتالیا و شوروی است. مدل تحلیلی در واقع یک چهارچوب فکری سیستماتیک است که درباره ی بررسی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی میباشد.
روش تحقیق:
در این تحقیق سعی بر آن است که از روش مطالعه کتابخانه ای و رویکردی نقلی نویسندگان، توصیفی، تحلیلی و بهره گیری از مثالهای تاریخی به بررسی واژه امپریالیسم و ایدئولوژی پرداخته شود. و با به تصویر کشیدن امپریالیسم، انگیزه ها و اهداف آن و اینکه چگونه یک ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود را مورد بررسی قرار گیرد.
جامعه ی آماری و حجم آن :
این پژوهش از بعد زمانی قرن نوزدهم و بیستم را در بر می گیرد. از نظر مکانی جوامع کمونیستی(مارکسیسم ـ لنینیسم) اتحاد جماهیر شوروی ، آلمان هیتلری(نازیسم) ،فاشیسم ایتالیایی و لیبرالیسم(آمریکایی) را شامل می شود.
روش گردآوری اطلاعات :
اساس گردآوری ،مطالعات کتابخانه ای و بررسی مقالات چاپ شده در این زمینه و در این راستا از سایت های اینترنتی و مقالات موجود در آنها نیز بهره گرفته شده است. ابزار جمع آوری تحقیق نیز به صورت فیش برداری برای استخراج ازمحتوای کتب و مقالات مورد استفاده قرارگرفته است.
سازماندهی تحقیق:
فصل اول: توضیح کلیات تحقیق
فصل دوم: مفاهیم ایدئولوژی و امپریالیسم
فصل سوم: تاریخ تحولات ایدئولوژی و امپریالیسم ( قرن نوزدهم)
فصل چهارم: بیان تاریخ وتحرکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل (قرن بیستم)
فصل پنجم: نتیجه گیری
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات : روش تجزیه و تحلیل و بررسی آن ، تحلیلی ـ توصیفی می باشد.
متغیرها ی مستقل و وابسته: 1- امپریالیسم: متغییر مستقل 2- ایدئولوژی: متغییر وابسته
واژگان کلیدی:
«ایدئولوژی ، امپریالیسم ، ناسیونالیسم ، ناسیونال سوسیالیسم ، انتر ناسیونالیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم، فاشیسم»
تعریف واژگان کلیدی:
ایدئولوژی: ایدئولوژی یا همان فلسفه ی سیاسی و اجتماعی که در آن توجه به عمل به اندازه ی نظر و گاه بیش از آن اهمیت دارد. ایدئولوژی سیستمی از اندیشه ها است که هم می خواهد جهان را توضیح دهد و هم دگرگون کند. به عبارت دیگر ، هر ایدئولوژی طرحی آرمانی از جامعه دارد که پدید آوردن آنرا از هواداران آن خواستار است. واژۀ « ایدئولوژی » نخستین بار در پایان سده قرن هیجدهم به ابتکار «دستوت دوتراسی » به کار رفت و در طی سده نوزدهم به عنوان یک مفهوم کاملاً گسترش یافت. او نخستین نویسنده ای بود که در سال 1796 از واژه ایدئولوژی استفاده کرد. و آنرا به معنای علم عقاید به کار برد. موضوع این علم مشخص ساختن منشاء عقاید است. در این کار باید پیش داوریهای « متافیزیک » و دینی را کنار نهاد. و پیشرفت علمی در صورتی امکان پذیر است که بتوان از عقاید نادرست اجتناب کرد. نخستین کوشش برای توصیف هوش آدمی از لحاظ علمی و مشاهده ای را ،« لاک » تشخیص می دهد. پس از لاک، « کوندیاک » عقاید او را کامل کرد و توسعه داد. و به همین سبب می توان وی را بانی واقعی «ایدئولوژی به مثابه علم » دانست. ابداع واژه ی ایدئولوژی کمابیش با آغاز کاربرد اصطلاح «علم الاجتماع» در آن زمان مقارن بود.
ایدئولوژی نوعی اندیشه ی انحرافی کاذب و غیرواقعی است. برای مثال، «آگاهی» انسانها که در جامعه ی سرمایه‌داری سوژه شمرده می‌شوند. این تعبیر که از نظر شناخت شناسی منفی است، مشخصاً از سوی مارکس و انگلس عنوان شده ‌است.. به بیان دیگر، بنا به این تعبیر، ایدئولوژی نوعی آگاهی کاذب و غیرواقعی است که انسانها بر اساس آن عمل می‌کنند و خود نمی دانند که این آگاهی دروغین است. در حقیقت آنان اینگونه می‌اندیشند که آگاه هستنند در صورتیکه آگاهی آنان توسط سرمایه‌داران به آنان بطور ناخودآگاه تزریق شده‌است و انسانها خود از آن بی خبرند.
همچنین ایدئولوژی مجموعه‌ای است از ایده‌ها، نظرات، اعتقادات و نگرشها وجهان‌بینی یک طبقه یا گروه اجتماعی نیز می باشد. این تعبیر از نظر اجتماعی نسبی است. این دیدگاه بیشتر در نظریه‌های پسامارکسی نظیر مارکسیسم هگلی، «گئورگ لوکاچ» و نقد کارل مانهایم بر پیش‌داوریهای ماتریالیسم تاریخی دیده می شود. ایدئولوژی یک نظام فکری کم و بیش آگاهانه ‌است(ایدئولوژی نظری). این تعبیر تا دهه ۱۹۶۰ میلادی برداشت غالب از مقوله ایدئولوژی در بحثهای فلسفی و سیاسی بود. در این تعریف، ایدئولوژی نظامی است از باورها که قسمتی از آن به صورت آگاهانه توسط فرد انتخاب می‌شود و قسمتی از آن به صورت ناخودآگاه در اجتماع توسط فرد کسب می‌شود. ایدئولوژی رسانه ی کمابیش ناآگاهانه ی رفتارهای مرسوم محسوب می‌شود. (ایدئولوژی عملی) .این تعریفی مبسوط است که توسط «مارکس» مطرح شده‌است و بعدها «آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر» آن را توسعه داده‌اند. این برداشت، از دهه ی شصت به بعد مقبول‌تر بوده‌است.این تعریف ادامه تعریف مارکسیستی از ایدئولوژی است با این تفاوت که ایدئولوژی را آگاهی کاملا کاذب نمی داند بلکه قسمتی از آن را که ناآگاهانه‌است را مسئول قسمتی از عملکرد انسانها در جامعه میداند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.