معیارهای ارزیابی

دانلود پایان نامه

ساختار یک وحی: مطالبه تفسیر
به هر حال بایستی اولین بخش را به تشریح ساختاری اختصاص دهیم که به وسیله محتوای مکاشفه در دین یهود ارائه شده است. در حقیقت انعطاف‌پذیری خاص این ساختار مفهومی را پیشنهاد میکند که در آن متعالی بودن این پیام قابل درک باشد. همچنین، فکر میکنم که این توضیحات و تفاسیر مفید واقع شود، چون اشکال مکاشفه به نحوی که برای یهودیان پدیدار شده، برای افکار عمومی شناخته شده نیست. ریکور گزارش ارزشمندی در خصوص سازمان‌بندی کتب عهد عتیق که میان یهودیان و مسیحیان مشترک است، ارائه داده است. این کار مسلماً مرا برآن خواهد داشت که به ژانرهای ادبی متعدد کتاب مقدس رجوع کنم: متون پیامبرانه، روایت رخدادهای تاریخی، متون تجویزی و حکمتگونه، سرودهای روحانی و شکرگزاری. گفته میشود که هر ژانر نوعی عملکرد و قدرت مکاشفه‌آمیز دارد.
اما ممکن است در قرائت یهود از کتاب مقدس این‌گونه تفکیک‌ها با همان ثباتی که در دسته‌بندیهای شفاف ما دیده میشود، انجام نشود. درسهای تجویز شده برتر از تمام مطالبی است که در کتب پنجگانه عهد عتیق وجود دارد و در تورات – “تورات موسی” – دیده میشوند، برای آگاهی یهود در رابطهای که با خدا بنا می‌کنند، مزیتی بزرگ محسوب میشوند. آنها برای هر متنی ضرور هستند، چه در تصنیفهای دینی خاص که مربوط به رخدادها و نگارهها هستند، و نیز در فرمانها، به طور خاص در زبور (119: 19) که میگوید: «من ساکن موقت زمین هستم، احکامت را از من پنهان مساز.» متون حکمتی، پیشگویی‌کننده و تجویزی هستند. بنابراین دربین این ژانرها، توهمات و مراجعاتی که به وسیله چشم غیر مسلح قابل رویتند و در جهات مختلف منتشر می‌شود نیز وجود دارد.
توضیحی دیگر: برای فراتر رفتن از مفهوم سطحی، جست‌وجویی کامل ضروری است. البته این معنا در سطح خود به عنوان سطحی کاملاً معتبر شناخته شده و مورد تأیید قرار میگیرد. اما شاید تأیید و تصدیق این مفهوم از تفسیرهای کتب عهد عتیق که منجر به فرض و گمان میشود مشکلتر باشد. با مراجعه به متون عبری تفاسیر، هرچند ممکن است مقدس باشند، یک ابهام عجیب و رمزآلود و یا تکثر معانی که از نظر نحو عبری مجاز هستند، آشکار میشود: برخلاف آنچه که در زبانهای توسعه یافته یا کاربردی رایج است، در این متون کلمات به جای اینکه بلافاصله دارای هماهنگی و وابستگی داخلی و همچنین با سایر کلمات باشند، در آن واحد باهم می‌آیند. مراجعه به متون عبری و درک صحیح و قطعی مفهوم آنها بسیار مشکلتر از درک مضمون نهایی یک شعر و حتی کتب مقدس است. در واقع، تمایز میان معنای ظاهری و معنایی که در عمق متن نهفته است و باید استخراج شود، باعث میشود که یهودیان تأکید ویژهای بر تفسیر متون کتب مقدس داشته باشند. یک شعر و حتی یک کلمه در کتب عهد عتیق – با خوانشی دینی، خوانشی به شکل وحی – وجود ندارد که به روی همه مردم به صورت نیمه باز گشوده نشده باشد. این متون در ابتدا بدون ابهام به نظر میرسند و برای عموم قابل فهم می‌نمایند. به گفته تلمود «ربی. عقیوا تا جایی پیش رفته بود که به تفسیر نوشتههای مزین متن مقدس بپردازد.» کاتبان و محققانی که پیرو راستین این نوشتهها هستند، تلاش میکنند که تمام افقهایی را که پرواز روج میتواند طی کند، گویی این نوشته ها بالهای گسترده روح هستند، شناسایی کنند و تمام مفهومی که این نوشتهها حمل میکنند را به طور کامل استخراج نمایند. در بخشی از تصنیف (62:11) اینگونه آمده است: «زمانی خداوند صحبت کرد، من دو بار این را شنیده‌ام»: این جمله اعلان می‌دارد که معانی بسیار زیادی در واژه «خداوند» وجود دارد. دست‌کم، ما به این حاخام اعتقاد داریم که به نام کثرت‌گرایی هر بند این شعر را به طور کامل مورد بررسی قرار داده است تا این حق موشکافی را به وی اعطا نماید! این تفسیر کتب مقدس عهد عتیق است که میدراش نام دارد. این تفسیر قبل از بروز تحقیقات گرامری که دیر وارد عرصه شد به خوبی پاسخگو بود. هرچند، این تحقیقات به خوبی پذیرفته شده و به عنوان کمکی جهت کشف رمز معماهای حل نشده از طریقی کاملاً متفاوت و با استفاده از گرامر نوشته ها به تفاسیر اضافه شد.
تنوع در سبکها و تناقضات موجود در عهد عتیق باعث نادیده گرفتن این نکته آگاه‌کننده نشده است. این موارد به بهانهای برای قرائتهای جدید و نافذتر و همچنین احیای معانی که دقت قرائت را میسنجد تبدیل شدهاند. این موارد گستردگی متون مقدس را نشان میدهد. وحی را میتوان راز هم نامید، البته نه به عنوان رازی که حقیقت را زایل میکند، بلکه آنچه که توجه بیشتری را می‌طلبد.[1]
اما دعوت به جستوجو و کشف راز، یعنی میدراش، به نحوی متشکل از مشارکت خواننده در وحی یا متن است. خواننده در سبک خود یک نویسنده نیز هست. این دعوت اولین شاخص را برای ما فراهم میکند تا به وسیله آن، چیزی را که موقعیت وحی مینامیم مشخص کنیم. کلمات وحی از هر جایی از خارج میآیند و به طور هم‌زمان در وجود شخص دریافت کنندهی آن، ساکن میشوند. آیا انسان که فراتر از یک شنونده صرف است، زمینه‌ای واحد است که در آن حالت ظاهری پدید میآید؟ آیا فردیت –که در نوع خود منحصر به فرد است- برای نفوذ و وحی که در خارج رخ میدهد ضروری نیست؟ آیا انسان که همچون وقفهای در ماهیتهای مادی است، به خودی خود امکان دریافت پیامی را ندارد که از محیط خارج میآید و با عقل سلیم منافاتی ندارد؟ آیا او امکان دریافت پیامی را ندارد که به شکل منحصر به فردی درآمده و نمیتواند به احتمال یک تصور ذهنی تقلیل یابد؟ وحی به عنوان مطالبه یگانه درون من اهمیتی است که وابسته به تشخیص وحی میباشد. این موضوع به نحوی است که گویی تعدد افراد باعث باعث فراوانی حقایق مسلم شده است. گویی هر فرد، از طریق بیمانند بودنش، تضمینی برای وحی جنبه منحصر به فردی از حقیقت است، و اگر برخی از افراد بشر وجو نداشته باشند برخی از نقاط وحی هرگز آشکار نخواهند شد. نمیخواهیم بگوییم که حقیقت به شکل گمنام در تاریخ به دست میآید و حامیانش را در تاریخ مییابد. برعکس، پیشنهاد ما این است که کلیت حقیقت از مشارکت افراد متعدد تشکیل شده است. منحصر بودن هر فعل شنیدن خود حامل راز متن است. صدای وحی، همانگونه که دقیقاً توسط گوش هر فرد شنیده میشود، برای کلیت این حقیقت لازم و ضروری است. شنیدن کلمات خدایی زنده که ممکن است از راههای متعددی صورت گیرد، بدین معنا نیست که فقط وحی معیار این شنیدن است، بلکه یکی از معیارهای ارزیابی آن است. تعدد افراد برای ابعاد مختلف معنا لازم است، یعنی معانی متعدد، افراد متعددی را میطلبد. بنابراین، میتوانیم تماس کلی با مراجعه به تفاسیری را که به وسیله وحی انجام شده ببینیم و آزادی این تفاسیر و مشارکت فردی را که کلمات را میشنود مشاهده کنیم. همچنین میتوانیم قابلیت کلمات را در مسافرتهای چندین ساله برای اعلام حقیقتی واحد در زمان‌های مختلف را ملاحظه کنیم.
در متنی از سفر خروج (25: 15) ساخت صندوقچه مقدسی برای مرقد تجویز شده و تدارک لازم برای تیرکهایی که جهت حمل این صندوقچه استفاده میشود سفارش شده است: «این تیرکها باید در حلقه صندوقچه باقی بمانند و نباید از آن جدا شوند.» شریعتی که به وسیله این صندوقچه حمل میشود، همیشه آماده حرکت است. این شریعت به هیچ نقطهای از زمان و مکان محدود نمیشود، بلکه دایم قابل حمل بوده و آماده حرکت میباشد. همچنین این ماجرا به وسیله داستان اخلاقی معروف تلمود که با مراجعت موسی به زمین در زمان ربی عقیوا در ارتباط است بیان شده است. ربی عقیوا وارد مدرسه محققان تلمود میشود، در حالیکه هیچ درسی را متوجه نمی‌شد، از ندایی الاهی میآموزد که مواردی را که متوجه نمیشود از جانب خود او میباشند. این امر در طور سینا برای موسی هم رخ داد. همکاری میان خوانندگان و شنوندگان و شاگردان در کار نیمه تمام وحی، به قدری ضرور است که من توانستم در کتابی با ارزش که توسط حاخامی محقق در اواخر قرن هیجدهم نگاشته شده بود بخوانم که سطحیترین سؤالی که توسط شاگردی مبتدی از استادش پرسیده شده شامل پیام اجتناب‌ناپذیری از وحی است که در صحرای سینا شنیده شد.
با وجود این، چگونه این فراخوان شخصی در منحصر به فرد بودن تاریخی وی – و این بدان معنا است که وحی نیازمند تاریخ است (که، بیرون از «حکمت» عرفانی، یعنی خدایی عرفانی: آیا جدای همه ویژگی های خدا، در آنجا که وی از افراد درخواست میکند، خدایی متشخص نیست؟) – چگونه این فراخوان افراد مختلف در مقابل ماهیت دل‌بخواهی فردگرایی تضمین میشود؟ اما شاید دلایل محکمی وجود داشته باشند که چرا ریسک شخصی‌گرایی، در مفهوم منفی این واژه، باید به وسیله حقیقت مشخص شود.
این به هیچ وجه بدین معنا نیست که در معنویت یهودی وحی در خودمحوری توهمات ذهنی رها شده و بدون هیچ اختیاری بوده و به صورت کامل نامشخص است. توهم اگر چه از محصولات فرعی ذهن است، اما عصاره آن نیست. بدون توسل به حجیتی آموزه‌ای، تفاسیر ذهنی وحی یهود به نحوی مدیریت کرده‌اند تا اتحاد افراد را، علی رغم پراکندگی جغرافیایی، حفظ کنند. اما آنچه که بیشتر مشهود است تمایز است که بین اصالت فردی که در قرائت کتاب اقامه میشود و نمایش خالص توهمات ناشیان (یا حتی شارلاتان‌ها) صورت میگیرد. این هر دو به وسیله مراجعه ضروری افراد به تداوم تاریخی قرائت و همچنین به وسیله تفسیرهای سنتی که نمیتوان به بهانه اینکه الهام به طور مستقیم از خود متن به شما رسیده است، آنها را نادیده گرفت شکل میگیرد. «احیایی» شایسته این نام نمیتواند از این ارجاعات اجتناب کند، همچنان که نمیتواند از ارجاع به آنچه که شریعت شفاهی نامیده می‌شود اجتناب نماید.
شریعت شفاهی و شریعت مکتوب
ابهامات موجود در شریعت شفاهی منجر میشود که به وجه اساسی دیگری از وحی در یهودیت توجه کنیم: نقش سنت شفاهی آن‌طور که در تلمود ضبط شده است. این مطالب به شکل مباحثه بین علمای حاخامی میباشد که در محدوده زمانی قرنهای اولیه قبل از میلاد رخ دادهاند. از نقطه نظر مورخان، این بحثها سنتهای قدیمیتر را ادامه دادهاند و فرایندی کلی را منعکس میکنند که در آن مرکز روحانیت یهود از معبد به مکانهای علمی، یعنی از پرستش به مطالعه، منتقل شد. این مباحثات و آموزشها، به طور عمده به قسمت تجویزی وحی توجه دارند: آیین‌های دینی، اخلاقیات و شریعت دینی. اما آنها همچنین به رسومات خود نیز توجه دارند و به وسیله حکایت اخلاقی به تمام جهان معنوی انسان نیز توجه میکنند، فلسفه و دین. موارد تجویزی همه چیز را در اطراف خود محدود میکنند. چه در خارج و چه در داخل یهودیت، تصویری که فرد از موارد تجویزی دارد – که به شریعت ناچیزی که باید محترم شمرده شوند تقلیل یافته است – تصویر درستی نیست.
برخلاف آنچه غالباً تصور میشود، شریعت شفاهی فقط موضوع در تفسیر متون مقدس نیست، ولو اینکه نقش برجستهای که عهده‌دار آن است ممکن است اینگونه باشد. این شریعت از نظر دینی به عنوان موضوعی که از منبع خاص خود در وحی صحرای سینا مشتق شده تصور میشود. پس در اینجا تورات شفاهی در کنار تورات مکتوب وجود دارد که حداقل دارای اعتبار یکسانی هستند.[2] تورات خود چنین اعتباری را مدعی می‌شود. سنت دینی مورد مقبول و فیلسوفان قرون وسطا، از جمله ابن‌میمون، با آن موافق بودهاند. از دیدگاه یهودیان، وحی است که باعث تکامل کتب عهد عتیق میشود. وحی میتواند شریعت را رسماً اعلام کند و اطلاعاتی را ارائه دهد که در متون مکتوب وجود ندارند یا در سکوت منزوی شدهاند. تنائیمها که قدیمیترین محققان تلمود هستند و نسل آنها در پایان قرن دوم میلادی برچیده شد، با اختیار تام صحبت میکردند.
پر واضح است که تعلیم شفاهی تلمود از کتب عهد عتیق جدا نشدنی است و این کتب به تفسیر تلمود جهت می‌بخشند. این قرائت -که متن را در حالت سطحی به دقت بررسی میکند و به آن اشاره شد و اصل کتب مقدس که به زبان عبری است بر آن اساس است- دقیقاً همان طریقی است که تلمود توسط آن فهمیده میشود. کل قسمت تجویزی تورات به وسیله حاخامهای محقق مورد بررسی قرار گرفت و تمام قسمت داستانی آن از راه‌های مخصوص مورد بسط و تشریح قرار گرفته است. از این چنین راهی است که تلمود به یهودیان اجازه قرائت کتاب مقدس را میدهد و این قرائت با آنچه مسیحیان از آن استفاده میکنند یا قرائت علمی که توسط مورخان و فیلسوفان به کار میرود متفاوت است. یهودیت مسلماً بر مبنای کتب عهد عتیق میباشد، اما این مسیر باید از طریق تلمود طی شود.
جوهری که این قرائت را هدایت میکند و آن را «لفظی» تصور مینماید، در واقع ممکن است شامل حفظ و بقای هر متن خاص در بافت کلی باشد. در حقیقت ارتباطاتی که ممکن است به صورت زبانی پدیدار شوند یا به خود نوشته مرتبط باشند، تلاشی برای بروز «هارمونی» یک آیه با آیات دیگر است. همچنین سؤالی در خصوص حفظ متونی وجود دارد که فقط به درخواست ذوق روحانیت و درونگرایی ما ارتباط با متون دشوارتر صورت میگیرد تا حقیقت واقعی این متون را نیز استخراج نماید. هنوز سؤال دیگری وجود دارد که آن در مورد توسعه تفاسیر است که ممکن است مشکل به نظر برسند و درخواست میشود که نیروهای حیاتی فراوان واقعیت‌های ناگوار مجتع شوند. زبان کتب عهد عتیق از نظر معانی و بیان به قدری مشکوک است که نمی تواند پنهان کند که پیامبر گوینده آن کُندزبان بوده است. بدون شک این امر چیزی بیش از یک اعتراف صرف که به این نقص محدود شده میباشد. در اینجا آگاهی از یک کرمه مطرح است که اهمیت جهان، ایستایی انسان و ناشنوایی قوه فهم را فراموش نکرده است.
در مکتب تلمود، آزادی تفسیر وجود دارد. سنت که از میان تاریخ می گذرد. نتیجه‌گیریهای خود را تحمیل نمیکند، بلکه با آنچه که در مسیرش است تماس پیدا میکند. آیا این حجیت شامل آموزه‌ها هم می‌شود؟ شاید سنت اظهار راهی از زندگی است که هزاران سال قدمت دارد و باعث وحدت بین متون میشود، هرچند بر اساس ادعای مورخان ممکن است خاستگاه این متون یکی نباشد. معجزه پیوندگاه، که به بزرگی معجزه مبدا واحد است که به این متون نسبت داده میشود، مربوط به این طریق از زندگی می‌باشد. این متن، همانند سیمهایی که روی چوب ویلن کشیده شدهاند، به سختی بر روی آنچه سنت گسترده کشیده شده است. بنابراین، متون کتاب مقدس دارای حالتی هستند که کاملاً با موارد مورد نظر گرامردانها که به طور کامل به زبان شناسی میپردازند، متفاوت است. این متون دارای حالتی هستند که از طریق آن، تاریخ هر قطعه از نوشتهها ارزشی کمتر از درسهایی که در این متون نهفته است دارد و در این حالت است که الهام موجود در آنها به وسیله کسی که الهام کرده، سنجیده میشود. این موارد تعداد کمی از جنبههای «هستی‌شناسانه» متون هستند.
گفتهایم که تورات شفاهی در تلمود مکتوب شده است. بنابراین، خود این تورات شفاهی هم نوشته شده‌ است، اما کتابت این تورات دیر اتفاق افتاد. این تورات به وسیله گروهی از افراد تحت شرایط پر ماجرایی از تاریخ یهود تشریح شده و دارای طبیعتی برونگرا و مدالیته خاصی در پیامش میباشد. با این حال، تورات شفاهی حتی هنگامیکه به صورت مکتوب درآمد نیز سبک خود را حفظ کرد و بر تعالیم شفاهی تأکید داشت. همانند استادی که از شاگردانش میخواهد در هنگام پاسخ به سؤالشان به دقت گوش دهند، دارای سرزندگی و هیجان خاصی است. شکل مکتوب تورات تنوع عقاید ابرازشده را دوباره ایجاد میکند و در این کار دقت بسیار زیادی در هنگام استفاده از نام افرادی که آنها را تهیه کرده و یا توضیحاتی در خصوص آنها دادهاند به عمل میآورد. این کتاب تنوع عقاید و اختلافات بین محققان را ثبت میکند. مهمترین اختلافی که از طریق تلمود ایجاد شده بین پیروان مکتب هیلل و پیروان مکتب شمای (در قرن اول پیش از میلاد) رخ داد و با نام بحث یا اختلاف «بر سر عظمت آسمان» معروف شد. علی رغم تمام تلاشی که تلمود برای رسیدن به یک توافق انجام داد، هرگز نتوانست اختلاف عقیده هیلل و شمای – و جریان ایدههای متفاوت که از این اختلاف ناشی میشد در نسلهای متوالی محققان ماندگار شد – را برطرف کند. این عبارت مشهور در این زمینه است که میگوید: «اینها و آنها شبیه هم هستند، آیا کلمات خداوند زنده میباشند.» این بحث یا مجادله برای خوانندگان مفتوح باقی مانده است. خوانندگانی که فقط هنگامی شایسته این نام هستند یعنی خدا که در محیط مخصوص خود وارد آن شوند. در نتیجه، متون مربوط به تلمود، حتی از جنبه‌های ظاهریشان که به فن بیان مربوط است، با تفاسیری همراه هستند که خود این تفاسیر هم مورد بحث قرار میگیرند. این صفحه به طور پیوسته حیات متن را در برگرفته و آن را امتداد میدهد و چه تقویت شده و یا تضعیف شود، ولی در هر صورت «شفاهی» باقی میماند. فعل دینی گوش دادن به کلمه آشکارشده با بحثی معین میشود که باز بودن آن مورد علاقه تمام مشکلات بی پروایش میباشد، تا حدی که دوران مسیحیایی غالباً به عنوان دوران نتیجه‌گیری تصور می‌شود. نه اینکه این، حتی در این مورد، مانع از بحث شود! درمتنی از براخوت (64a) میآید: «R.Hiyya b.Ashi به نام Rab گفت: مؤیدان آن فرزانه چه در این دنیا وچه در دنیایی که بعداً میآید آسایش ندارند، آنها از قدرتی به قدرت دیگر می‌روند و هر کدام از آنها درتپه صهیون در پیشگاه خداوند حاضر می شوند (مزمور84:7).» رفتن از یک قدرت به قدرت دیگر به طور برجسته‌ای به وسیله R.Hiyya به محققان این شریعت نسبت داده می شود. مفسر فرانسوی قرن یازدهم، راشی، که توضیحات وی هر خواننده‌ای، حتی از نوع مدرن، را به دریای عظیم تلمود هدایت می‌کند،از طریق تفسیر می‌افزاید: «آنها از یک منزل تحقیق و مطالعه به منزل دیگر می روند،از یک مسئله به مسئله دیگر نقل مکان می کند .»وحی هر سنوتیک پیوسته کلمات،چه شفاهی وچه کتبی ،است که چشم اندازهای جدیدی را کشف می کند ومسائل وحقایقی را که با یکدیگر همخوانی دارند آشکار می سازد.این وحی نه تنها خودرا به عنوان منبعی از خرد،که مسیری به سوی رهایی و ترقی است آشکار می‌سازد. بلکه به عنوان تقویت‌کننده حیات و هدف لذت‌های خاص که با دانش‌های اکتسابی همراهند، پدیدار می‌شود. ابن‌میمون درقرن نوزدهم تا حدی توانست لذت یا شادی را به هرمنوتیکِ وحی نسبت دهد که ارسطو در اخلاق نیکوماخوس آن را به تعمق و تأمل نسبت داده است.
همان‌طور که «مردم اهل کتاب» که در سرزمین خود جلدهای قطع رحلی و طومارها را توسعه می‌دهند، مردم بنی اسرائیل هم به مفهوم دیگری مردم اهل کتاب هستند. آنها خود را با کتاب مرتبط کرده‌اند، البته در مفهوم ظاهری کلمه کتاب، همانند پیامبری که طوماری را درمورد بخش سوم حزقیال می‌بلعد، نوعی هضم قابل ملاحظه غذای الاهی. همان‌گونه که گفته‌ایم، این مسئله ایده اختیار آموزه را طرد می‌کند. فرمول‌های سخت‌گیرانه، که به شکل اصول خشک و انعطاف‌ناپذیر هستند و اثرات متعدد و گاهی پراکنده بر متون مقدس که به وسیله وحی متحد شده‌اند به جای می‌گذارند، درمعنویت یهود وجود ندارند. هیچ آیینی قرائت متون را به نحوی جهت نداده که برطبق آن روش احیای قرائت و مفهوم مربوط به متن بتواند حالت اولیه متن را حفظ کند، همانند شراب تازه‌ای که در پوست کهنه بزی ریخته می‌شود و شکل قدیمی به خود می‌گیرد و حتی بوی گذشته را می‌دهد. (اگر از انتقاد تاریخی استفاده کنیم که همیشه معنویت متون را جدیدتر می پندارد، در حالی که شجره‌نامه آنها را بسیار قدیمی‌تر دانسته و آن را به افسانه‌ها متصل می‌کند) دریهودیت، صور‌ت‌بندی اصول دینی یک ژانر فلسفی یا الاهیاتی است که دیر پدیدار شد. این ژانر تا قرون وسطا پدیدار نشد، یعنی بعد از دو هزار سال حیات دینی منظم شکل گرفت. میان اولین صورت‌بندی‌های آیین یهود، که به عنوان عدد واقعی نقاط ضروری تغییر می‌کند، و آشکار شدن پیغام نبوی بنی اسرائیل که در قرن هشتم قبل از میلاد مسیح قرار دارد، دو هزار سال فاصله است. (گفته شده که بسیاری از تعالیم موسی، موجود در اسفار پنج‌گانه، در این فاصله زمانی نگاشته شده‌اند.) همچنین فاصله زمانی بیش از هزارساله‌ای این صورت‌بندی‌ها را از زمان تکمیل فهرست‌های کتب مقدس جدا کرده و چندین قرن فاصله هم میان این صورت‌بندی‌ها و تعالیم مربوط به تلمود وجود دارد.
هلاخا و اگادا
اما اگر هیچ‌گونه تعصبی درآیین یهود برای خلاصه کردن محتوای وحی وجود نداشته باشد، بنابراین وحدت موجود در این وحی به صورت عینی به شکل دیگری بیان خواهد شد. در واقع، با عبور از فرق بین وحی مکتوب و وحی شفاهی،که مخصوص یهود است، به تمایز دیگری بر می‌خوریم که اخیراً به آن اشاره شده و آن فرق میان متون و تعالیمی است که شریعت علمی، هلاخا، را هدایت و صورت‌بندی می‌کند. (هلاخا تورات واقعی است که می توان در آن مواردی را که ریکور به عنوان موارد تجویزی بر شمرده بود، تشخیص داد.) از سوی دیگر متون و تعالیمی که دارای منشأ موعظه‌ای بوده و به شکل آپولوگ حکایت و توسعه داستان‌های کتاب مقدس هستند و بیانگر بخش دینی-فلسفی سنت بوده وبا آگادا گرد هم آمده‌اند. اولین مورد به وحی یهودی، هم شفاهی و هم مکتوب، ویژگی‌های خود را می‌دهد و به عنوان یک ارتوپراکسیس، اتحاد جامعه یهود را که ممکن است از طریق پراکندگی و تاریخ مختل شود، حفظ کرده است. وحی یهودی، از آغاز شامل فرمان‌هایی بوده و صالحان به آن دستورات عمل می‌کرده‌اند. اما فرد مطیعی که فرمان‌های عملی را قبول کرده، نمی‌تواند بحث‌هایی را که برای تعیین آنها صورت گرفته متوقف نماید. این بحث‌ها ادامه می‌یابد و در سبک بازی که دارد به خودی خود معتبر است.
تمایز بین شریعت شفاهی و شریعت کتبی از یک سو و اختلاف بین آگادا و هلاخا از سوی دیگر، چهار جهت وحی یهودی را تشکیل می‌دهند. البته باید این مورد را تکرار کنم که انگیزه هلاخا مورد بحث است. به این دلیل که از طریق بحث درمورد شریعت هدایت، تمام دستورات تفکر حاضر و موجود می‌باشند. این بحث دسترسی استفاده از عقل در فرمانبرداری را فراهم می‌سازد و سفسطه‌های موجود در این اطاعت را مشخص می‌کند. این موضوعی بسیار مهم است؛ تفکری که از این دیدگاه ناشی می‌شود از مشکل ژست مادی، که باید حل شود، عبور می‌کند. البته درست در مرکز بحث، این تفکر اعلام می‌دارد که چه رفتاری باید ادامه یابد، یعنی آن چیزی که مورد نظر هلاخا است. بنابراین اگر سختگیرانه صحبت کنیم، این یک تصمیم است که نتیجه محسوب نمی‌شود، گویی بر سنت خود استوار شده است، اگرچه غیر ممکن خواهد بود که بدون بحث به ابطال این تصمیم بپردازیم. قضایای جدلی الطرفین که امواج دریای تلمود هستند با تصمیمات یا فرمان‌ها همراه می‌شوند. مدت کوتاهی پس از تکمیل تلمود، راهنماهای تصمیمات که با شکل هلاخا مطابقت داشتند، پدیدار شدند، کاری چند قرنی که در یک نظام نامعین به اوج خود رسید با عنوان شولحان آروخ یعنی «خوان گسترده» نام‌گذاری شد. در این نظام نامه، زندگی یهودیان مومن با جزئیات کامل بیان شده است.
وحی یهودی بر فرمان‌ها مبتنی است که، از نظر پل قدیس، انجام سختگیرانه آنها به عنوان یوغ بردگی شریعت تصور می‌شود. در هرحالت از طریق شریعت است که اتهاد یهودیت شکل می‌گیرد. این شریعت به هیچ وجه عیبی را که به برده بودن مر تبط است احساس نمی‌کند. این اتحاد در پهنه مذهب به وضوح از هر اتحاد آموزه‌ای در هر حالت ریشه تمام صورت‌بندی‌های آموزه است. اولین تفسیر حاخامی راشی که سر آغاز «روایت یهودی» از کتب پنج‌گانه، تعجب خود را از اولین بند تورات ابراز می‌کند و می‌گوید که چرا با مفهوم خلقت آغازشده، در حالی که اولین فرمانی که از سفر خروج 2: 12 است به این مضمون است: «آیا این ماه برای شما شروع ماه‌ها خواهد بود؟» بنابراین مفسران تلاش می کنند تا ارزش دینی مفهوم خلقت را شرح دهند. پیروی از دستورات است که به جامعه یهود انسجام و اتحاد می‌بخشد. در تفسیر یهودی این اتحاد هنوز از طریق آگاهی از وضعیت سنتی‌ خود زنده مانده است و هنوز محترم شمرده می‌شود، حتی هنگامی که شریعت، در حالت خشن خود، بهتر مورد پیروی قرار می‌گیرد، اشتباه نیست اگر بگوییم این اتحاد به وسیله شریعت – که در گذشته همه از آن تبعیت می‌کردند – به یهود اعطا شده است؛ این شریعت یهودیانی را هم که آن را به کار نمی‌بندند تغذیه می‌کند، بی‌ اینکه آنها خودشان این را بدانند، و احساس همبستگی با سرنوشت یهود دارند، در نتیجه ارزش ندارد که بگوییم مطالعه فرمانها – که مطالعه تورات و ادامه بحث‌های حاخامی است – دارای ارزش دینی برابر با انجام این فرمان‌ها است. در فرآیند مطالعه، مثل این است که انسان با اراده خدا دارای تماس افسانه‌ای است. بالاترین عمل در انجام فرمان‌ها، فرمانی که با همه آنها برابری می‌کند، مطالعه حقیقی و کابردی شریعت (شفاهی یا کتبی) است.
علاوه بر این متون مربوط به هلاخا که به تازگی آنها را مورد بحث قرار داده‌ایم، که شریعت سختگیرانه اخلاقی با فرمان‌های دینی در کنار هم قرار می‌گیرند، فرمان‌های شریعت را متحد و یکپارچه می‌سازند و بلافاصله یهودیت را در جایگاه توحیدی اخلاقی قرار می‌دهند، دفاعیه‌ها و حکایاتی نیز وجود دارند که آگادا نامیده می‌شوند که انسان‌شناسی متافیزیکی و فلسفی یهودیت را می‌سازند. در متون تلمودی این موارد جایگزین هلاخا می‌شوند. آگادا همچنین محتوای مجموعه‌های مخصوصی با قدمت و کیفیت متنوع است که به یهودیت حیات بخشیده‌اند. این مجموعه‌ها بدون آگاهی از دیدگاه‌های تاریخی، به نحوی رفتار می‌کنند که گویی حکمت موجود در آنها دارای نظامی همانند هلاخا است که دین را یکپارچه و منسجم می‌سازد. برای شناخت نظام فکری که یهودیت به عنوان واحدی یکپارچه طی قرون متمادی حیات خود را به این نظام مدیون است و انسجام دینی خود را از آن برگرفته است (که به معنای شناخت توسعه تاریخی آن نیست)، لازم است این متون را در دوران‌های مختلف تاریخی هم‌عصر آنها بررسی کنیم. این کار ارزشمند مورخان و نقادان یهودی و غیر یهودی – آنها که توانسته‌اند معجزه وحی یهود را تقلیل دهند و روح ملی به ازدیاد تأثیرات آن را بکاهند – اهمیت معنویت خود را در مواقع بحرانی از دست می‌دهد. این مسئله بارها در دوره دو هزار ساله یهودیت پس از تبعید به وقوع پیوسته است. آنچه را ما قبلاٌ به عنوان معجزه الحاقی می پنداشتیم، اکنون به شکل صدایی در آمده که بلافاصله قابل تشخیص است و در یک احساس و یک تفکر طنین‌انداز می‌شود که آن را می شنوند‌، گویی هم‌اکنون منتظر آن بوده‌اند.
محتوای وحی
تا کنون درباره شکل و ساختار وحی در یهودیت صحبت کرده‌ایم، اما چیزی درباره محتوای آن نگفته‌ایم. سعی نداریم که مجموعه‌ای از اعتقادات را ارائه دهیم، کاری که در مقابل فیلسوفان یهودی قرون وسطا مقاومت می‌کرد. آنچه قصد داریم آن را از راهی تجربی انجام دهیم، دسته‌بندی برخی روابط است که میان خدا، که کتب مقدس پیغام او را در بر دارند، و خواننده برقرار است. در اینجا خواننده موافقت می‌کند تا سیاق متن مورد مطالعه به صورت کلی در متون مقدس مورد مطالعه قرار گیرد، یعنی هنگامی که سنت شفاهی را به عنوان نقطه شروع عزیمت خود برای مطالعه کتب مقدس انتخاب می‌کند، این قسمت همراه سایر قسمت‌ها مورد مطالعه قرار گیرد.
بی‌شک این دعوتی خواهد بود تا در تمام زمان‌ها از راه‌هایی عالی پیروی شود و فقط به یگانه واحد اعتقاد بورزیم و افسانه‌هایی که به ما اجبار رسم و سرزمین را تحمیل می‌کنند و حالت خیانت‌کارانه را به ما می‌نمایانند سرکوب نماییم. اما برای پیروی از عالی‌ترین، همچنین باید بدانیم که هیچ چیز مهم‌تر از نزدیک شدن به همسایه وی نیست، هیچ چیز مهم‌تر از توجه به بیوه زنان و یتیمان و غریبان و فقرا نیست. در ضمن، باید دانست که اگر بخواهیم با دست خالی به آنها نزدیک شویم، بهتر است از این کار صرف نظر نماییم. همچنین ماجرای روح هم در روی زمین و بین مردم رخ می دهد. زخمی که من به عنوان یک برده در سرزمین مصر تجربه کردم، در برگیرنده خود انسانیت من می‌شود. این مسئله فوراٌ مرا به تمام مشکلاتی که روی این زمین شوم وجود دارد و به تمام آن کسانی که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند نزدیک‌تر می‌کند. گویی هنگام آزار آنها من مورد اذیت قرار می‌گیرم و گویی این عشق به غریبه‌ها جوابی است که از طریق قلب گوشی من به من داده می‌شود. منحصر به فرد بودن من در مسئولیت‌پذیری نسبت به سایر افراد بشر نهفته است. من هرگز نمی‌توانم این حس مسئولیت را به فرد دیگری واگذار کنم، درست مثل اینکه نمی‌توانم در هنگام مرگم کس دیگری را جایگزین خود نمایم. پیروی از عالی‌ترین دقیقاً به معنای عدم امکان این اجتناب است که «من» به وسیله آن منحصر به فرد می‌شود. آزاد بودن یعنی انجام کارهایی که کس دیگری نمی‌تواند در جایگاه من انجام دهد. برای پیروی از عالی‌ترین باید آزاد بود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.