می‌شوند و فرشتگان انبوه صف می‌بندند. حتی در آن شب بزرگ اسب پیامبر که بُراق نام دارد عظمتی والا و بلند می‌یابد و شاعر آن را پیک ایزدی نامیده است، به کلام جبرئیل رو به آسمان‌ها و معراج می‌گذارد و بر کون و مکان می‌تازد در شبی که انبیای الهی در آن جای بسیار با عظمت جمع می‌شوند و سایر اتفاقات و روایاتی که برای پیامبر اتّفاق می‌افتد و آمده است که پیامبر به مرحله‌ای رسید که جبرئیل می‌گوید من اجازه‌ی ورود به آن جا را ندارم ولی پیامبر می‌تواند ورود پیدا کند. همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که پیامبر در شب معراج از درگاه پروردگار برای گناهان امتش طلب عفو و بخشش می‌کند:
پی عصیان امت گفتگو کرد
برای امت از درگاه عالی

دلش خط نجاتی آرزو کرد
سند پروانه شمع لایزالی
(دیوان: 304)

وحشی در ابتدای منظومه ناظر و منظور عظمت و شکوه شب معراج را را به زیبایی به تصویر می‌کشاند و شب معراج را روز شادی می‌خواند و می‌گوید: به واسطه‌ی وجود والای پیامبر گویی فلک را چراغانی و آذین بسته‌اند و تاحدی شب روشن شده که کس را یارای تشخیص شب از روز نیست.
شبی چون روز شادی عشرت افزای
زعالم زاغ پا بیرون نهاده
نشته گوشه‌ای مرغ مسیحا
نبودی گر نجوم عالم افروز
سپهر از مه گلی بر چهر دیده
فلک گفتی چراغان کرد آن شام
سوی صدر رسل جبریل رو کرد
شد آن نخل ریاض شادمانی
کشیدش پیش پیک حق تعالی

جهان روشن ز ماه عالم آرای
خروس از صبحدم در شکل فتاده
بهر جانب روان گردیده حربا
نکردی فرق آن شب را کس از روز
خطی از هاله بر دورش کشیده
که می‌زد خواجه بر بام فلک گام
دلش را مژده دیدار آورد
برون از خوابگاه ام هانی
براقی برق سیر چرخ پیما …
( دیوان :303)

2-2-4-2. شقالقمر
یکی از معجزات بزرگ پیامبر اکرم (ص) معجزهی شق‌القمر است که وحشی بافقی در بیت‌های زیر به آن پرداخته است.
کرا قلبیست تا بعد از شکستن
نه در دستش همین شق قمر بود

درستش کرده بسپارم به دستش
بهر انگشت از اینش سد هنر بود
(دیوان: 360)
قمر بحجله چرخ از عروس معجزه‌اش

نمود گرد گریبان به یک مشاهد چاک
(دیوان: 160)
جهت را پرده زد در زیر پا شق

به نور قرب واصل گشت مطلق
(دیوان: 304)

2-2-4-3. سایه نداشتن پیامبر
مسئله سایه داشتن یا نداشتن پیامبر (ص) از جمله مسائلی است که در زمره مباحث عقلی نیست، تا بتوان به وسیله عقل در این باره حکم صادر کرد و گفت پیامبر سایه داشت یا نداشت. در این موضوع تنها تکیه گاه و تنها چیزی که می‌توان به آن اعتماد کرد روایات است. و این موضوع در شعر بسیاری از شاعران آمده است، وحشی بافقی نیز در شعرش به این موضوع اشاره کرده است و وجود مقدس پیامبر را سر چشمه‌ی نور می‌داند که از سایه بری است.
ازین غم سایه دارد رو به دیوار
چو جوهر بود آن سر چشمه نور
مگر از شوق بیخود گشت سایه

که در راهش نشد با خاک هموار
که بودش سایه از همسایگی دور
چو شد همراه آن خورشید پایه
(دیوان: 303)

2-3. امامت
امامت یکی از رحمت‌های الهی است که برای بشر در نظر گرفته شده و پروردگار منّان بارها ارزش والای آنان را در آیات قرآن کریم به شکلی واضح و قرینه دار بیان کرده. همان گونه که گفته می‌شود، امامان نور آسمان‌ها و زمیناند و مرجع هدایت انسان‌ها به حساب می‌آیند .لازم به ذکر است که بگوییم در فرهنگ شیعی در کنار معرفت به توحید و نبوت هیچ اصلی به اهمیت و عظمت اصل امامت نمیرسد زیرا چه بسیار ملتها که در اثر فقدان رهبری صحیح و صالح با اینکه از امکانات بالایی بهرهمند بودند دچار انحطاط و سقوط شدند و چه بسیار مللی که با هدایت رهبران صالح، به پیشرفتهای قابل ملاحظه ای دست یافتند (کازرونی،1374: 72). امامت در اشعار وحشی بافقی موضوع منقبت را شامل میشود که به ذکر وبیان آن می‌پردازیم.

2-3-1. منقبت
تاریخِ ستایشگری شاعران نسبت به چهره‌های مورد علاقه‌شان، تاریخی است به طول تاریخ شعر و شاعری؛ و همچنان که اصل شعر در میان افراط و تفریط سرگردان بوده و به دشواری به حیّز اعتدال در می‌آمده، شعر مدح و ستایش هم به قیاس مخاطبان خود و تعبیرات و ترکیباتی که در آن به کار می‌رفته، دائما در فراز و نشیب بوده و هست. “منقبت گونه‌ای دیگر از مدح است. به روال معمول زمانی که شاعر به مدح و وصف ائمه دین از حضرت علی تا آخرین فرزند او (علیهم السلام) می‌پردازد، به این گونه مدیحه سرایی منقبت می‌گویند” (ریاحی زمین، 1384: 39).
“کمتر شاعری را در دوره صفوی می‌توان یافت که قصیده یا ترکیب و ترجیعی در ستایش پیامبر اسلام و امامان شیعه نسروده باشد. گویی شاعران این کار را زکوه طبع و قریحه خود به شمار می‌آورند و از گذاردن آن به عنوان یک وظیفه دینی غفلت نداشتند؛ اما نباید منقبتگویی را ویژهی
شعر عهد صفوی و یا ابتکاری از شاعران آن دوره نیست چه این کار سابقهی طولانی در شعر فارسی دارد و علی‌الخصوص در سده‌های هشتم و نهم که مصادف با نیروگرفتن مذهب شیعهی اثنی‌عشری بوده به شاعران متعدد منقبتگوی باز می‌خوریم چنان که منقبتگویان دوران صفوی را باید به منزلهی دنبال کنندگان کار آنان به حساب آوریم. پیداست که غلبهی نهایی تشیع و رسمی شدن آن می‌توانست در این امر تأثیر تازه‌ای داشته باشد و چنین نیز بود به ویژه که پس از شاه اسماعیل رسمی کننده‌ی کیش دوازده امامی در ایران، پادشاه توبه کاری مثل شاه تهماسب با سلطنت طولانی خود روی کار آمد و سیاست دینی پدر را به اضافه‌ی تظاهرهای عابدانه و همکاری نزدیک با عالمان مذهبی شیعه دنبال نمود و معلومست که در بحبوبه چنین سیاست مذهبی کار منقبت گویی هم رونقی بیشتر از پیش می‌یافت” (صفا، 1379، ج 5، بخش اول: 3-622).
از میان موضوعات مختلف شعر دینی، اشعاری که به مدح و منقبت اولیای دین پرداخته‌اند شاخه‌ای دیرپای و پر برگ و بار را سامان داده‌اند که سایه سار خود را بر بسیاری از شاخه‌های دیگر شعر دینی افراشته است.
حضرت علی (ع) و ذکر ویژگی‌های خاص ایشان جلوه خاصی در شعر شاعران دارد؛ مثلاً هاتف اصفهانی به بیان جنگ آوری ایشان می‌پردازد:
شهنشاه غضنفر فر پلنگ آویز اژدر در
به رتبت ساقی کوثر به مردی فاتح خیبر
ولی حضرت عزت، قسیم دوزخ و جنت

امیر المومنین حیدر علی عالی اعلا
به نسبت صهر پیغمبر ولی والی والا
قوام مذهب و ملت، نظام الدین و الدنیا
(هاتف اصفهانی، 1385: 9-58)

و یا ناصر خسرو ویژگی‌های نیک اخلاقی ایشان را بیان می‌دارد :
علی از تبار رسول است و نیست
به صد سال اگر مدح گوید کسی
به مردی و علم و به زهد و سخا

مگر شیعت حق تبار علی
نگوید یکی از هزار علی
بنازم بدین هر چهار علی
(ناصر خسرو، 1378: 517)

همان طور که می‌دانیم منقبت در شعر شاعران شیعه مذهب بسیار است، وحشی بافقی هم در منقبت ائمه اشعاری زیبا سروده است از جمله چند قصیده در ستایش امام علی (ع) و دو قصیده یکی در ستایش امام هشتم (ع) و دیگری در ستایش امام دوازدهم (ع) که در ادامه به تحلیل آن‌ها پرداخته میشود.

2-3-2. منقبت امام علی (ع)
شیعیان از یکی از مهم‌ترین ابزارهای احساسی و عاطفی یعنی ادبیات، آن هم قالبِ شعر که نقطه اوج بیان احساس است، برای نشر دیدگاه‌های مذهبی خود بهره بردند.
درباره‌ی وجود پربرکت حضرت مولی متقیان علی (ع) تاکنون کتب و مقالات و شعرهای بسیاری نوشته شده است و شاعران نیز هر کدام به اندازه‌ی وسع و بضاعت خود تلاش نموده‌اند تا زوایای گوناگون زندگی و ابعاد شخصیتی آن امام همام را نشان بدهند.
در این میان، فضائل امام علی علیه‌السلام مهم‌ترین دست مایه برای پر کردن محتوا و مضمون اشعار منقبت بود و از میان این فضائل، حدیث غدیر یکی از بهترین‌ها به شمار می‌آمد، به طوری که صدها غدیریه5 به عربی و بعدها به فارسی سروده شد.
وحشی بافقی شاعر شیعه مذهب عهد صفوی پنج قصیده و قسمت‌هایی از مثنوی فرهاد و شیرین را به ستایش امام علی (ع) اختصاص داده که ضمن ستایش امام به ذکر اوصافی چون علم، عدل، حکمت، شجاعت و جنگاوری و … پرداخته و مضامینی در خور توجه خلق کرده است. مدح و منقبت حضرت امیر (ع) در تمام اشعار وحشی به بیان صفات و ویژگی‌های بارز ایشان اختصاص دارد. اهم فضایل حضرت علی (ع) که در اشعار وحشی آمده عبارتند از:

علم علی (ع):
وحشی بافقی ابیات زیر را پیرامون علم و دانش بینظیر امام علی(ع) سروده است :
زهی احاطه علم تو آنچنان که تو را

زنکته ای شد مکشوف سر چار کتاب
(دیوان: 125)

علی (ع) قرآن ناطق وجیح همه‌ی علوم زمان خود و بعد و قبل خود است آنچنان که می‌گویند حضرت علی (ع) از آن علمی بهره‌مند بوده است که در اختیار خداوند بوده و خاص همه نیست و آن را علم لَدُین می‌نامند.
باعث سلسله هستی ملک و ملکوت

عالم کلی مسأله ادیان و ملل
(دیوان: 163)
علی ولی والی ملک هستی

که دانش بنای جهان راست بانی
(دیوان: 186)

عدل علی (ع):
همان طور که میدانیم از دیدگاه اسلام، یکی از ویژگیهای اهل ایمان، اعتدال و میانهروی و دوری از هرگونه ظلم و ستم است؛ چرا که خداوند متعال همواره مؤمنان را به عدل و نیکی سفارش نموده است.
وحشی بافقی نیز در ابیات مختلفی از عدل علی (ع) سخن رانده است و می‌گوید در جایی که عدل بی همتای امام علی حکمفرما باشد می‌تواند کارهای نادر و خارق العاده ای صورت بگیرد مثلا شرارت وبدی از طبع وذات شراب بیرون برود
ز استقامت عدل تو در صلاح امور

رود شرارت فطرت برون ز طبع شراب
(همان)
کیست کو سر کرده‌ی سر شد بدور عدل او

کش ز سر نگذشت حرف نا امیدی همچو شین
(دیوان: 175)
اگر در بیشه‌ی گردن زصیت عدل او باشد

اسد در هم دراند ثو را چون گاو قربانی
(دیوان:
188)

جنگاوری و شجاعت:
وحشی معتقد است: در هرجا که تیغ و شمشیر وجنگاوری امام علی (ع) باشد تمامی سرکشان و کسانی که خود را اهل قدرت می‌دانند سر در گریبان عدم می‌برند

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید