مهارت های تفکر انتقادی

دانلود پایان نامه

در روشی منظم ،با اجزای یک کل پیچیده کار می کنند
در جست وجوی «جایگزین»های متفاوت هستند.
به دنبال دلایل می گردند
در جست وجوی بیانی روشن از پیامدها و نتایج هستند   
مسئله ی اصلی را در خاطر حفظ می کنند
منابع معتبر را به کار می گیرند
از موضوع خارج نمی شوند
به احساسات و سطوح دانش دیگران حساس هستند (ارنشتاین و هانکینس،1373 )   
از آن جا که تفکر انتقادی در همه ی جنبه های زندگی کاربرد دارد و در موقعیت های روزمره ،تفاوت بین موفقیت و شکست را به وجود می آورد،معلمان باید در صدد پرورش و پیشرفت تفکر انتقادی در خود باشند و این امر در گروی پرورش خصوصیات رفتاری متعدددر فرد است.
2-2-10 مراحل پیشرفت تفکر انتقادی : 
دراولین مرحله از پیشرفت تفکر انتقادی،افراد غالبا”این گونه فرض می کنند که قضاوت ها یشان همیشه صحیح است ومهارت های تفکر انتقادی شان به تئسعه گسترش نیازی ندارند.این امر در زمره ی بزرگ ترین خطرات تفکر انتقادی قرار دارد. افراد در این مرحله تشخیص می دهند که بعضی وقت ها انتخاب های ضعیفی را انجام می دهند،ولی غالبا”به انچه که افراد دیگر فکر می کنند،نمی اندیشند واین احتمال را در نظر نمی گیرند که احتمالا”در اشتباهند وشخص مقابل درست فکر می کند.کسانی که از این مرحله عبور می کنند،وارد مرحله ی بعدی می شوند. 
افرادی که وارد این مرحله می شوند،توجهشان به ملاحظاتی است که در رابطه با قضاوت صریح و اشکار مطرح هستند.آنها به این مرحله رسیده اند که در امر تفکر انتقادی و قضاوت کردن در باره ی هر مسأ له،ایده،یا…عواملی مانند:شهرت،آوازه،قدرت و…از اهمیت اصلی برخوردار نیستند وباید به ملاحظات در باره ی خود آن مسأ له،ایده یا …توجه شود؛اگر چه،هیچ کس دانسته فکر نمی کند که به شیوه ای غیر انتقادی می اندیشد یا دچار قضاوت های گمراه کننده و بی اساس است. 
2-2-11 چرا تفکرانتقادی باید قسمتی از تمام دروس باشد؟
 امروزه هم استادان و هم شاگردان اطلاعات فراوانی در دست دارند.استادان گاهی اوقات از دانستن اینکه چگونه همه ی این پیشرفت ها در رشته های تخصصی آن ها می تواند برای تعیین موارد مورد نیاز شاگردان به دست آید،ناامید می شوند.شاگردان یورش عصر اطلاعات را حتی شدیدتر از استادان خود احساس می کنند و کمتر می توانند از عهده فشار آن و فهم دنیای پیچیده اش بر آیند.استادان می توانند از طریق پیشنهاد چهارچوب ها ونظر گاه های تحلیلی برای دسته بندی کردن امور و تفکر انتقادی در مورد آن ها شاگردان را در رویارویی با این پیچیدگی کمک کنند. 
توانایی های تفکر انتقادی شاگردان، طی تحصیل بدون کمک استادان و صرفا” با گوش دادن به سخنرانی ها و خواندن کتاب درسی و امتحان دادن به وجود نمی آید.استادان آشکارا باید بدانند که منظورشان از تفکر انتقادی درچارچوب  رشته ی خود چیست.همچنین باید فرصت هایی را برای تمرین مهارت ها و روش های تفکر انتقادی برای شاگردان تدارک ببینند.استادان تمام رشته ها باید از طریق مجسم کردن چارچوب های تحلیلی، در میان گذاشتن روش های حل مسئله ی خود با شاگردان ،صحبت با همکاران وشرکت در سمینارهای آموزشی، مسئولیت آموزش مهارت ها و روش های تحقیق وبررسی انتقادی را بپذیرند. 
 علاوه بر آموزش مهارت های واضح وچهارچوب های تحلیلی،استادان باید جنبه های رفتاری تفکر انتقادی، مانند منابع فطری علاقه ،اعجاب،وکنجکاوی شاگردان را پرورش دهند.نظریه وایتهد (1929-1967،ص36) در مورد شرط لازم بودن علاقه شاگرد در یادگیری، حقیقتی است که کمتر کسی می تواند منکر آن شود. معمولا” یادگیری قابل توجه فقط زمانی به وقوع می پیوندد که اگر (یادگیرنده)از طریق احساس شگفتی ،معما و علاقه فردی تحریک شوند. همه ما که با آموزش سر و کار داریم باید برای ایجاد چنین علاقه ای آماده باشیم.  
این برای استادان کمال مطلوب است که گاه گاهی از غوطه ور شدن در رشته های خود قدم بردارند و بکوشند محتوای رشته ی خودرا از دید دیگران ببینند.این به معنای جدی گرفتن تردید و برداشت نادرست شاگردان است. چرا کسی اصلا”می خواهد معنای تک گویی هاملت،ماهیت فتوسنتز،امر مطلق کانت و مراسم قبیله ای جزیره نشینان تروبریاند را بفهمد؟ اگرما با رشته های تحصیلی خود دست کم بر اساس بعضی ازبد گمانی های شاگردان برخورد نکنیم ،به اهمیت نقش مهمی که در تحریک علاقه ی شاگرد و ایجاد انگیزه برای آموختن تفکر انتقادی باید ایفا کنیم،پی خواهیم برد. 
ایجاد محیط های درسی ای که باعث تشویق بحث،پرسش و تعمق می شود ،تفکر انتقادی را پرورش ورشد می دهند.چنین محیط هایی را می توان از طریق تنظیم وقت کلاس که شامل بحث بیشتر باشد و با طرح تکالیف نوشتاری صریح و اثر بخش ایجاد کرد. تلفیق مطالب خواندنی نیز که باعث توسعه ورشد علاقه ی شاگرد می شود، اهمیت دارد.مطالب کتاب درسی سنتی معمولا” خسته کننده است. به نویسندگان آکادمیک بیشتری چون لوئیس توماس و استیفان جی گولد محتاجیم؛زیرا اثر آن ها گواه بر این است که دقت صحت علمی لازم نیست خسته کننده یا پیچیده باشد.ما می توانیم با انتخاب دقیق کتب و مطالب خواندنی بر پایه نظم و ترتیبی ویژه،شاگردان را در چیرگی بر طرز فکر های نادرستشان درباره موضوع درسی کمک کنیم و آن ها را با امر یادگیری لذت بخش آشنا سازیم.
تا هنگامی که آموزش به مثابه عملی مرتبط با بعضی از«حقایق» تعلیم و تربیت تلقی می شود،اتخاذ چنین روش تدریس علاقه محوری می تواند تهدید آمیز باشد.با این حال،هر یک ازما می داند که«حقیقت»در رشته های تحصیلی همواره از نو تعریف می شود.شاید وقت آن است که اعتراف شود هدف آموزش چندان ارائه ی حقیقت به افراد غیر مبتکر نیست،بلکه تعلیم نظرگاههای متفاوت درباره یانواع مختلف «حقایق»است .
 این کتاب اصولا”با تأکید بر این که بهترین شیوه آموزش تفکرانتقادی بهره گیری از دید گاه های نظامند متفاوت و متشکل از عناصر ذهنی دانش است،از روش های سنتی تفکر انتقادی متمایز می شود. دراین روش، تأکید بحثهای مربوط به تفکر انتقادی هم بر رشته منطق است و هم بر مهارت های عمومی حل مسأله. تا زمانی که تفکر انتقادی صرفا”به منزله شکلی از منطق یا تعبیر و تفسیر سطحی روش علمی تلقی می شود،این تأکید کاملا” مفید، عینی وغیر شخصی باقی خواهد ماند .تفکر انتقادی باید از چارچوب فشرده چنین توصیه ای رهایی یابد وضمن گسترش،انواع نظر گاه های ذهنی وشخصی صریحتر را نیز در بر گیرد.
 روش عینی-منطقی ای که بر تمام علوم حکمفرماست،فقط یکی از انواع متعدد نظرگاه های تفکر انتقادی است که می تواند ما را درفهم جهان و تنظیم تجربیاتمان کمک کند.در حالی که نظریه پردازهای بر جسته علوم مانند مایکل پلانی و نویسندگان بزرگی چون لؤیس توماس و کارل سیگن معترفند که ادعاهای علوم در مورد حقیقت تأیید شده عینی آغراق آمیز است،بیشتر شاگردان وافراد عادی، علوم را همچون منبع اعتماد و اطمینان می دانند .شاید ایمان مستمر جامعه مابه علوم و در جستجوی یقین بودن شاگردان تنها بازتابی فرهنگی است که زیر تسلط تفکر«ثنویت»است .
 شاگردان باید هم مساعدت ها و هم نسبیت نظرگاه علمی را درک کنند . همچنین بدانند که هر رشته تحصیلی ویژه خود از واقعیت را ارائه می دهد.آن ها باید نقش مهمی را که ارزش ها، علائق واحساسات عمیق شخصی در ایجاد نظر گاه های تربیت فکری ایفا می کنند، دریابند .آمیختن عناصر شخصی و ذهنی درآموزش تفکر انتقادی بسیار سودمند است .آموزش تفکر انتقادی در چارچوبی مستقل، منطقی و «عینی»،عمل یاد گیری را به سان تلاشی جدی و غالبا”خسته کننده در می آورد .درحالی که بهترین تفکر انتقادی در هر رشته تحصیلی همیشه موجد قضاوت های درست و بدبینی معقول و عینیت است ،بهترین متفکران انتقادی نیز نسبت به موضوع مورد مطالعه علاقه شدید از خود نشان می دهند.
 بیشتر استادان به رشته خود شدیدا” علاقه مندند .این افراد از روی بی علاقه گی و صرفا”برای خود دانش وارد  رشته های تحصیلی شان نشدند.همه استادان نسبت به موضوع مورد مطالعه شان علاقه ای شخصی دارند و بهترین نحوه آموزش این علاقه را به شاگردان انتقال می دهند .اگر مابه شاگردان خود بیاموزیم که به تعدد نظر گاه ها توجه کنند داشته باشند و به آن احترام بگذارند، در مورد اینکه آن ها را تحصیل کرده واقعی بار آوریم ،پیشرفت چشمگیری کرده ایم .همچنین با این عمل به آن ها چیزی خواهیم داد که از چیزهای تحلیلی مجزا ،بسیار  است .از طریق آموزش علاقه مندی به موضوع مورد مطالعه،می توانیم آن ها رادر حفظ و نگهداری آن تشویق کنیم تا بتوانند آن را به دیگران انتقال دهند  . 
موضوع مورد بحث دراینجا مسأله ارزشها و اهداف کلی تعلیم وتربیت است .نالس در اظهارات خود درباره ی  ایمان آمریکایی ها به تعلیم وتربیت چنین می گوید«:بر این عقیده ایم که اگر دانش وسواد کافی در میان مردم توزیع شود. 
افراد خوب از آب در می آیند و چگونگی استفاده از دانش خود را خواهند دانست(ص18،1980).اگر چه ما دانش و فضیلت را دیگر یکسان نمی دانیم،با وجود این، وقوع حوادثی  چون واترگیت ،جنگ ویتنام و تهدید سلاح هسته ای در فضا  باعث شدند که ما به اشتباه خود پی ببریم.مسئولان این حوادث «نابغه ترین» افراد به شمار می آیند،هر چند واضح است که«بهترین» متفکران در زمینه سیاست نبودند. ویتنام به صورت میدان رزمایشی برای تکنو لوژی نظامی بسیار مخرب درآمدکه توسط  افراد نابغه در وزارت دفاع آمریکا طرح ریزی و توسط زنان و مردان نابغه در صنعت آمریکا تولید شد .این افراد از دانش فنی بالایی بر خوردار بودند، ولی ظاهرا” توانایی عقب گرد و ارزیابی  موارد ساده از این دانش را نداشتند .
 ما همگی از محدودیت های منطقی –عینی دیدگاه علمی در خصوص مسائل مربوط به عاطفه و وجدان و پاسخگویی به پرسش های مربوط به کیفیت کلی زندگی آگاهیم.در حالی که ممکن است نتوانیم به شاگردان خود عقل و فضیلت بیا موزیم،لاأقل می توانیم با آمیختن آشکار عناصر ذهنی مناسبی چون شگفتی، زیبایی و اشتیاق شدید به درس مربوط، آن ها را از جنبه«علاقه» دانش آگاه سازیم. شاید بتوان از طریق آموزش درک غنا وتنوع  رشته های تحصیلی به شاگردان ،آن ها را به حفظ و نگهداری این برکت و تنوع تشویق کرد. اگر یک شاگرد کلاس بیولوژی  شگفتی وپیچیده گی استخر آب شیرینی را دریابد،احتمالا”می کوشد  تا از آلودگی آن جلوگیری کند .اگر ما به شاگردان خود علاقه و توجه به مسائل را بیاموزیم یا حداقل به آن ها نشان دهیم که خودمان به مسائل توجه داریم ،آموزش تفکر انتقادی ما ممکن است باعث پدید آمدن تکنولوژی ای در آینده شود که سرو کارش به جای تخریب ،بیشتر با بهبود وسالم سازی باشد .شاگردان ممکن است بیاموزند که شگفتی های زندگی در سیاره ی ضعیف و شکننده ما فقط معما هایی اند که قوای حل مسئله ما را به کار می گیرند ،بلکه رازهایی هستند که صرفا”به دلیل زیبایی و لذت ،شایان پاسداری اند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.