مهارت های تفکر انتقادی

دانلود پایان نامه

وایتـهد با کلام معـروف خـود که: یادگیری شاگردان بی فـایده است مگر اینـکه  کتابهای خود را گم کنند، جزوات خود را بسوزانند و … تلویحاً به این معنا اشاره دارد که ثمره واقعی تعلیم و تربیت باید یک فرایند فکری باشد که از مطالعه یک رشته بوجود می آید نه از طریق اطلاعات جمع آوری شده ( مایرز،1374 :8 )
کانـت معتقد بود : اساس معـرفت عبـارتست از نظم بخشیـدن به اطلاعاتی که از راه حـواس گردآوری می شوند ، پس منظور از تدریس تنها ارائـه اطلاعات به شاگرد نیست بلکه مقصـود از آن یاری بـه شاگـرد است تا اطلاعـات راکلیـت بخشیـده و با معنـا سازد . معـلم باید ذهن شاگرد را برانگیـزد تا تصـورات  موجود در ذهن وی زنده شـود .(نقیـب زاده ،1367 :141 )
نالس معتقـد است : بـه منظـورایجـاد تحـولات اجتماعی ، مربیـان تعـلیم و تربیت بایـد درباره نقش خوددوباره فکرکنند و فعالیت های خود را برآموزش مهارت ها وروش هایی متمرکزسازندکه شاگردان برای تحقیـق مستقل بدان احتیاج دارند . ( مایـرز، 1374 :7 )
دیـوئی در کتاب چگونه فکر می کنیم ماهیت تفـکّر انتقـادی را مورد بـررسی قـرار داده است به عقیـده او تفکّر منطقی شامل دو مرحله است : مرحله اول آن حالت شک ،تردید ،پیچیدگی و مشکل دماغی است که درآغاز تفکّر بـه کار مـی رود و عمـل کنجکاوی ، تحـقیـق و پیـدا کردن مطالب و مـواد جهـت بیرون آمدن از آن حالت شـک و تردید وپیـچیـدگی مرحله دوم آن می باشد که مراحل پنجـگانه حل مسـأله را در این ارتباط پیشنهاد می کند .وی ماهیت تفکرانتقادی را تردید سالم معرفی می کند . ( مایرز،1374: 15)
پائـولـو فـریـره  از متفکران انتـقادی معاصر تفکّر انتقادی را هدف آموزش و پرورش تلقّی می کند وی به جای واژه تـفکــر  از  تـعـمـق استفاده کرده و از آموزش وپرورش متداول انتقاد نموده و می گوید : آموزش و پـرورش تبدیل به نوعی عمل ذخیـره سازی شده است که در آن دانش آمـوز ذخیـره کننـده و معلّم ذخیره سپـار است و بـه جای برقـراری ارتبـاط دو جانبـه ، معلّم اعلامیه هایی ارائه می کند که دانش آموز صبـورانه آنها را دریافت حفـظ وتکرار می کنـد . این مفهوم  بانک داری در تعلیم و تربیت است که دامنه عمل برای دانش آموز تنـها محدود به دریافت ، پـر کردن و ذخیره سازی اطلاعات می باشد . فـریره به عنوان یک راه دیگر بـرای برنـامه ریزی درسی ، رویکـرد آزاد منشانخ را پیشنهاد می کند . تأکید این رویکرد به طور خلاصـه برتفکّر نقـادانـه16 بر اساس واقعیتـهای عینـی در زندگی فـرد است . بر خلاف روش بانکی ، روش طرح مسأله که توسط فریره مطرح می شود ، مستلزم تبادل افکار و عقاید ازطریق گفتگو است که معلّم و شاگرد هردو در پژوهش نقادانه همراه یکدیگرند و به ایـن ترتیـب آنها بـه تفکّر انتقادی درباره زندگی خـود برانگیخته می شوند . این فرایند نهایتـاً بـه پراکسیس  یعنی عمل براساس تفکّر انتقادی منجر می شود که در روش فریره هـدف محـسوب می شود .( پـوزتر ، 1372 : 38 )
تشکیل یک مجمع یادگیرنده با رویکرد انتقادی براین عقیـده استواراست که فـراگیران باید بتوانند با آزادی ، جهت و محتوای یادگیریشــان را ازطریق مشـارکت درتصمیـم گیری ( به عنـوان مثال درمورد روشها با اعضای گروه یادگیری ) تعییـن کننـد ( رینـولدز ،1999: 7 ) .
چت مایـرز مؤلف کتاب آموزش تفکرانتقـادی عقیـده دارد :تفکرانتقـادی یعنی قـدرت تنظیـم کلیات توانایی ایجاد یک چارچوب تحلیلی، پذیرفتن احتمالات نوین ، پرهیزازپیشداوریها وتوقف داوری تردید سالم ، پرهیزازتعجیـل درقضاوت(مایـرز،1374 :38).واتـسـون و گـلیـزر می گوینـد : تفکر انتقادی آمیزه ای از دانش ، نگرش و عملکرد در هر فرد می‌باشد، آنها توانایی تفکر انتقـادی را توانایی در 5 مهارت ذیل می داننـد :
استنباط ، شناسایی مفروضات ،استنتـاج ، تعبیـر و تفسیـر ، ارزشیابی استدلالهای منطقی .
آن ها معتقدند توانایی تفکرانتقـادی ، پردازش و ارزشیـابی اطلاعات قـبلی با اطلاعات جدیـد و پیـامد و حاصل تلفیـق استدلال قیاسی و استقـرایی با فـرآیند حل مسألـه می باشد .تعریف واتســون و گلیــزر ازتفکـر انتقـادی پـایه ای بـرای آزمودن تفکرانتقـادی شـدکه امـروزه به طـوروسیـعی درسنجش تفکرانتـقادی به کار می رود وبرای اکثرمحققیـن دررشته های مختلف علمی قابل قبـول است ( هاون اشتاین و همکاران ،1996 : 100-101 )
 از تفکر انتقادی تعریف های گونا گونی شده است که در این جا به اختصار به دو مورد اشا ره می کنیم.  نخست:«تفکر انتقادی،تفکری است مستدل و منتقی در جهت بررسی تجدید نظرد ر عقاید،نظرات،اعمال وتصمیم گیری در باره ی آن ها بر مبنای دلایل و شواهد مؤید آنها و نتایج درست و منطقی که پیامد آن هاست»(هاشمیان نژاد198:1380) 
در تعریف دیگری که”سازمان روان شناسی آمریکا«از تفکر انتقادی ارائه داده،آمده است:”ما تفکر انتقادی را این گونه درک می کنیم که باید قضاوت خود ساخته و هدفمندی باشد که به تفسیر،تحلیل،ارزیابی واستنباط منجر می شود».علاوه بر این توضیح متکی به دلیل و مدرک ،توضیح مفهومی،منظم،ضابطه مند یا ملاحظات متنی که برپایه ی آن قضاوت انجام شده است،را هم در برمی گیرد. 
2-2-2 نظریه‌ “رابرت کارپلوس” و آموزش تفکر انتقادی :
تفکرانتقادی مستلزم فرایتد های عالی ذهنی و داوری بر اساس شواهد و مدارک است. « تفکر انتقادی، تفکری مستدل و تیزبینانه درباره‌اینکه چه چیز را باور کنیم و چه اعمالی را انجام دهیم.»(انیس ، 1985 ص 46)نظریه رابرت کارپلوس و همکارانش (1978 ،ص63) که پنج نوع تمرین نوشتاری را برای‌آموزش تفکر انتقادی ارائه کرده‌،به دلیل اینکه هم مفهومی واقعی از آموزش تفکرانتقادی را بیان می‌دارد؛ یعنی توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب به کمک عقل و منطق ، بینش و شناخت را دارد و هم اینکه بر اساس یکی از ابزارهای معروف سنجش تفکر انتقادی یعنی « آزمون مهارتهای تفکر انتقادی کالیفرنیا » می باشد و می تواند به عنوان یکی از الگوهای نظری البته با سنجش در چارچوب آزمون‌های علمی کشورمان برای آموزش تفکر انتقادی به‌دانشجویان علوم انسانی مورد استفاده قرار گیرد.موارد این نظریه شامل : 1.خلاصه کردن ، یعنی خلاصه‌ای کوتاه و نه فشرده به‌صورت پردازش مفاهیم و مسایل همراه با فن الویت بندی ،2. تجزیه و تحلیل بر اساس ملاک های معین ، 3. تمرین حل مسأله‌در رویارویی با مسائل،4.انجام پروژه های خارج‌از کلاس و5. شبیه سازی براساس واقعیت های موجود و مورد نظر . (ابیلی ، 1374 )
1. خلاصه کردن؛ یعنی خلاصه‌ای کوتاه و نه فشرده به صورت پردازش مفاهیم و مسائل همراه با فن اولویت بندی : بسیاری‌از مباحث رشته های علوم انسانی در کشورمان به دلیل ماهیت تحلیلی بودن آن گاه مطالبی حجیم و محتوای علمی کم ارزشی از آن حاصل می گردد؛در مقابل رشد و توسعه سریع علم و تکنولوژی هست که امروزه در مقابل این پیشرفت باور نکردنی، امتیاز نخست را دنیا به نظریات نو ، با کیفیت و با نتایج دقیق علمی می دهند . پس با آموزش فن خلاصه نویسی و الویت بندی و آشنایی محققان و دانشجویان علوم انسانی با وضوح عینی مسائل که‌از خصوصیات تفکرانتقادی است ، زمان رسیدگی به مفاهیم واطلاعات با اهمیت تر را بیشتر می کند
2. تجزیه و تحلیل بر اساس ملاک‌های معین: کارپلوس در این مورد به مسأله اساسی تفکر انتقادی یعنی لزوم «آموزش » ، برای بررسی و به نقد کشیدن  مسائل و مسأله گشایی ذهن با بهره گیری از توانایی تحلیل عینی اطلاعات معین اشاره دارد.در نتیجه‌استادان و محققانی که در عرصه علوم‌انسانی به تغییر،اصلاح ودوباره سازی فرایند‌هاوعناصر فکری می پردازند،باید طبق ملاک های مشخص که شامل:تجزیه و تحلیل مسائل به کمک منطق و بینش کیفی و استدلالی عمل کنند . 
3. تمرین حل مسأله‌دررویارویی با مسائل : نکته مهم در این مورد نخست انعطاف پذیری در برخورد با مسائل که‌ازاصول‌اولیه‌ی‌آموزش تفکر انتقادی است و سپس تمرین حل مسائل حوزه علوم انسانی می باشد که بیشتر با کیفیت تفکرارتباط دارد؛ به این معنی که در مواجه با بسیاری از مسایل رشته‌های علوم انسانی همواره برخی استادان دیدی مطلق نسبت به حل و فصل قضایا دارند و سعی در دنباله‌روی یک روش خاص دارند در حالی که برای بالا بردن سطح کیفی تفکر انتقادی استادان نخست باید با به‌کارگیری منابع معتبر علمی و با شرکت در تعاملات فکری مباحث علمی همراه با سایراستادان رشته‌های مختلف علوم انسانی تواناییهای قوی علمی خود را پرورش دهند و سپس دانشجویان را با آموزش مهارتهایی در جهت تقویت حل مسایل هنگام مواجه با آن آشنا کنند که در اینجا به چند مورد از مهارت های آموزش تفکر انتقادی « رابرت انیس » (1987، ص15 ) اشاره می کنیم:
انگیزه برای یافتن دلایل و رویدادها
توانایی تجزیه و تحلیل بحث ها براساس متدلوژی
توانایی قضاوت صحیح
توانایی برخورد در برابر نظریه های مخالف
توانایی قبول واقعیت ها
4. انجام پروژه‌های خارج‌ازکلاس: رشته‌های‌علوم‌انسانی بیشتر با مسائل عمومی و حساس جامعه سروکار دارند؛بنابراین آموزش را باید از محیط بسته و بدون‌ انگیزه ‌کلاس‌های درس دانشگاه‌ها به‌درون اجتماع و میان مردم برد به این صورت دانشجویان با درک مسائل واقعی اجتماعشان سعی می کنند تا از تمامی توانمندی علمی خود در جهت حل مسائل بهره گیرند و چارچوبهای قالبی روابطات و مناسبات کلیشه‌ای جامعه ‌را از نزدیک نقد کنند. پس انجام پروژه‌هایی خارج از محیط کلاسی باعث پرورش ذهنهایی باز و واقع گرا می شود که مسائل جامعه ی خود را فراتر از مطالب کتابها خواهند فهمید.
5. شبیه سازی بر اساس واقعیت های موجود و مورد نظر:ازاصول مهم آموزش تفکر انتقادی ملموس کردن‌وبه عینیت درآوردن مسائل و واقعیت‌های‌اطراف یادگیرندگان ما می باشد. دررشته‌های علوم‌انسانی به دلیل ماهیت ذهنی بودن مطالب آن بایداستادان به نحوی آگاهانه سعی کنند نمود های واقعی و عینی مباحث مورد تدریس خود را در جامعه پیدا کنند و لازمه ی آن شناخت و تسلط دقیق‌ استادان‌از موضوعهای درسی است و ارتباطی که این مفاهیم با واقعیات جامعه دارند تا بتوانند با ترسیم شرایطی شبیه به واقعیات محیط اطراف دانشجویان آنها را با شرایط زندگی در جامعه شان آماده کنند و با دادن بینش منطقی و درست در برخورد با مسائل‌آنهاراآماده ی ورود به صحنه های اجتماع ، مسؤلیت و تعهد کنند.
نظریه‌‌رابرت کارپلوس و همکارانش دیدگاهی کلی را نسبت به‌آموزش تفکر انتقادی داشته،در حالی که بایدویژگیهای‌اساسی یک روش آموزشی یعنی سطح کیفی انگیزه‌هاو میزان توجه یادگیرندگان رادر نظر گرفت؛بنابراین در این قسمت بحث راهکارهای آموزش تفکرانتقادی برای دانشجویان رشته های علوم انسانی‌در کشورپیشنهاد می گردد.از آنجا که در رشته‌های علوم انسانی ماعوامل ایجاد انگیزه در استفاده از شیوه ی تفکر انتقادی  مورد توجه قرار می‌گیردودرکنارآن نیز زمینه و بستر مناسب برای یادگیری چگونه اندیشیدن منتقدانه در  مباحث علوم انسانی فراهم نیست؛یعنی به بسیاری از مباحث بنیادی این رشته‌ها با دیدی سطحی و بدون تحلیل استدلال های منطقی درست می نگرند؛ در نتیجه عامل اصلی که حاصل کاربرد روش تفکر انتقادی است و آن ایجاد عدم تعادل فکری در یادگیرندگان می باشد، حاصل نمی شود.روش مناسب آموزشی برای حل این مسأله،نخست ایجاد انگیزه و اشتیاق در دانشجویان برای شرکت در مباحث کلاس و بررسی و نقد مسائل با راهنمایی‌استادان‌خود می‌باشند؛ چراکه‌آموزش تفکرانتقادی،درحوزه‌علوم انسانی به دلیل ذهنی بودن مفاهیم آن باید جنبه حمایت اندیشه‌ای نیز داشته باشد؛یعنی پرورش توانایی‌های ‌دانشجویان برای کسب تفکر انتقادی بدون کمک صاحب نظران ونیز توجه به عناصر پایه ای این روش یعنی‌انعطاف پذیری،جستجوی دلایل و شقوق مختلف حل مسائل،استنتاج کردن و …، صرفاً با گوش دادن به سخنرانی‌ها و خواندن کتاب های درسی دانشگاهی و امتحان دادن به‌وجود نمی آید . در نتیجه باید علاقه، انگیزه، کنجکاوی،روحیه‌ی‌علمی و فرهنگی تفکر رادردانشجویان رشته‌های علوم انسانی به‌وجودآوریم‌ودر حیطه وسیعتری دانشجویان را با انواع دیدگاه‌هاآشنا کرده، تا بتوانند بر اساس تجارب عینی وذهنی که حاصل مطالعه‌‌عمیق و نقادی آنها از مسائل علوم‌انسانی‌است،شیوه تفکر انتقادی رادرحوزه‌ی‌علوم انسانی دانشگاه‌های کشورمان نهادینه‌کنیم.در مرحله بعدی باید فرصت هایی توسط استادان برای تمرین مهارت های تفکر انتقادی در دانشجویان فراهم آورند ، تا این گونه چارچوب تحلیلی را که متناسب با موضوع فکری آنها می‌باشد، در ذهنشان ترسیم کنند و توانایی تغییر، اصلاح و دوباره سازی فرایندها و عناصر فکری را نسبت به مسائل مورد بحث در دانشجویان ایجاد کنند. به طور کلی در بازسازی ساختار فکری ، که ویژگی مهم تفکر انتقادی است ، دانشجوی ما با پرسش‌هایی مواجه است یعنی باید مداوم افکار خود را در برخورد با مسائل تجدید نظر کنند تا افکار جدیدی بر او آشکار گردد.

2-2-3 نظریه« رابرت استرانبرگ » و آموزش تفکر خلاق :

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.