– موجهای پژوهش درباره تاب آوری

سه موج در پژوهش و توجه به تاب آوری مطرح شده است.  موج اول، واکنش به این پرسش بود که چه ویژگی‌هایی تفکیک کننده افرادی است که علی رغم عوامل خطر زا یا شرایط ناگوار، نسبت به افرادی که رفتارهای مخرب نشان می‌دهند، پیشرفت می‌کند.  بیشتر ادبیات و منابع موجود تاب آوری جستجویی است جهت توصیف ویژگی‌های تاب آورانه درونی و برونی که به افراد کمک می‌کند تا خود را تطابق داده و کارکرد قبلی خود را باز یابند.

موج دوم، تلاشی بود جهت کشف فرآیندهای دستیابی به ویژگی‌های شناخته شده  تاب آوری بنابراین تاب آوری به عنوان فرآیندهای تطابق با شرایط ناگوار، به صورتی مطرح بود که به شناسایی، تحکیم و تقویت ویژگی‌های تاب آوری یا عوامل محافظتی منجر گردد.

موج سوم تاب آوری به مفهوم تاب آوری منجر گردید.  طی این پژوهش مشخص گردید که طی فرآیند انسجام مجدد از در هم گسیختگی در زندگی نوعی انرژی انگیزشی مورد نیاز است.  در وقع فرا نظریه تاب آوری فراهم کننده ایده‌ای است برای اکثر نظریه‌های روانشناختی و آموزشی (به نقل ازتمنایی، 1390).

 

موج اول- ویژگی‌های تاب آوری

از یک نظرگاه تاریخچه ای، اولین موج بررسی تاب آوری بر تغییر الگو از توجه به عوامل خطر زایی که منجر به مشکلات روانشناختی شده، به شناسایی توانایی‌های یک فرد متمرکز بود (بنسون، 1997).

ویژگی و فرض تاب آوری این است که افراد توانایی‌هایی را دارا هستندکه به آنها کمک می‌کند تا علی رغم شرایط ناگوار، به بقای خود ادامه دهند و به آنها کمک می‌کند تا از شرایط ناگوار، بدون آسیب خارج شوند.  این که تاب آوری نوعی یادگیری است یا بخشی از ماهیت ژنتیکی فرد است، موضوعی است که محققان در حال بررسی آن هستند.  ویژگی‌های تاب آوری همچنین به عنوان محافظتی و دارایی‌های تحولی نیز در نظر گرفته شده است (به نقل ازتمنایی، 1390).

 

 

موج دوم- نظریه تاب آوری: فرآیند

موج دوم بررسی تاب آوری تلاشی بود جهت پاسخ به این پرسش که حالات تاب آوری چگونه کسب می‌شوند؟ فلاچ (1997-1988) ؛ به نقل از ریچاردسون، 2002)، بر این عقیده است که حالات تاب آوری طی یک فرآیند شکست و انسجام مجدد به دست می‌آید.

این فرآیند با جزئیات بیشتر در زمینه کسب حالات تاب آوری به عنوان کارکردی از انتخاب هوشیار یا ناهوشیار به وسیله ریچاردسون و همکاران (1990) مطرح گردید.  ریچاردسون مدل خطی را ارائه می‌دهد که طی آن فرد یا گروه از میان مراحل تعادل زیستی- روانی- معنوی،  تعامل با فوریت‌های زندگی، از هم گسیختگی، آمادگی برای انسجام مجدد و انتخاب برای انسجام مجدد به صورتی تاب آورانه، برگشت به تعادل یا با فقدان می‌گذرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

به موجب این مدل تاب آوری افراد این فرصت را می یابند که از میان از هم گسیختگی برنامه ریزی شده با واکنش به رخدادهای محیطی، به صورت هوشیار یا ناهوشیار پیامدهای از هم گسیختگی را خود انتخاب کنند.  انسجام مجدد تاب آورانه به انسجام مجدد یا تطابقی گفته میشود که به رشد، آگاهی، درک خود و قدرت افزایش یافته حالات تاب آوری منجر می‌شود.

توصیف تاب آوری وقتی شروع می‌شود که فرد در نقطه‌ای از زمان، خود را با موقعیتش در زندگی تطابق داده است.  استفاده از واژه تعادل زیستی- روانی- معنوی، به منظور توصیف حالت تطابق یافته ذهن، بدن و روح است.  تعادل زیستی- روانی- معنوی زمانی است که فرد به صورت جسمی، روانی و معنوی خود را با مجموعه‌ای از شرایط خوب یا بد تطابق داده است.

انسجام مجدد تاب آورانه عبارت است از تجربه بینش و رشد از طریق از هم گسیختگی.  این یک فرآیند تجربه درون نگرانه در شناسایی، دستیابی و پرورش حالات تاب آوری است.  انسجام مجدد تاب آورانه به شناسایی و تقویت حالات تاب آوری منجر می‌گردد.  انسجام مجدد ناسازگارانه وقتی رخ می‌دهد که فرد به مواد، رفتارهای تخریبی یا سایر ابزارها برای از عهده فوریت‌های زندگی برآمدن، پناه می‌برد.  انسجام مجدد ناکارآمد که کاهش عمده در انسجام مجدد است، بدین معناست که افراد به خاطر فشار فوریت‌های زندگی، انگیزه و امید خود را از دست می‌دهند.

تعادل زیستی – روانی – اجتماعی به طور معمول از سوی عوامل درونی و بیرونی، فشار زاها، شرایط ناگوار،  فرصت‌ها و سایر اشکال تغییر مورد هجوم قرار می‌گیرد.  اثر گذاری این عوامل، به حالات تاب آوی و انسجام مجدد تاب آورانه قبلی بستگی دارد.  در واقع تعادل بین فوریت‌های زندگی و عوامل محافظتی است که تعیین می‌کند که از هم گسیختگی رخ خواهد داد یا خیر.

پیشرفت زندگی تابع انسجام مجدد و مکرر تاب آورانه است که از هم گسیختگی برنامه ریزی شده یا واکنشی ناشی می‌شود.  رکود زندگی تابع توسل به تعادل و استفاده نکردن از تجارب در جهت رشد است.  انحراف زندگی از انسجام مجدد همراه با خسارت ناشی می‌شود (ریچاردسون و همکاران 1990، به نقل از تمنایی، 1390).

 

موج سوم: نظریه تاب آوری

انسجام مجدد تاب آورانه برای رشد به انرژی نیاز دارد، و طبق نظریه تاب آوری، منبع این انرژی یک منبع معنوی و ذاتی است.  یکی از عبارات نظریه تاب آوری این است که نیرویی در درون هر فرد وجود دارد که او را به سوی خود شکوفایی، نوع دوستی، خرد و هماهنگی سوق می‌دهد.  این نیرو یک منبع معنوی دارد.

پرسشی که به موج سوم بررسی تاب آوری منجر گردید، عبارت بود از اینکه منبع انرژی یا انگیزشی که به انسجام مجدد تاب آورانه منجر می‌شود چیست و کجاست؟

میلر[8] (2000) معتقد است درمانگران جهت رشد تاب آوری مراجعان به جای بررسی ضعف‌ها و موانع، بایستی بر نیرومندی‌های شخصی و افزایش مهارت‌های مقابله‌ای و نحوه رسیدن به این توانمندیها تاکید کنند واز طریق بهبود این مهارت‌ها نظیر حس کنترل، خود کارآمدی و باز سازی و ارتقاء این توانمندی‌ها می‌توانند تاب آوری افراد را افزایش دهند. بنابراین شناسایی عوامل مرتبط با تاب آوری از قبیل پاسخ‌های مقابله‌ای و کار کردن روی این عوامل باعث ارتقائ تاب آوری خواهد شد.

در تبیین این یافته می‌توان گفت که پاسخ‌های مقابله‌ای ترکیبی از تلاش‌های شناختی و رفتاری در مدیریت استرس بوده و از ماهیت فرایندی بر خوردار است. بنابراین، تاب آوری تنها یک حالت ایستا نمی‌باشد، بلکه بسته به زمان و موقعیت‌های مختلف در معرض تغییر و تحول است. همچنین پاسخ‌های مقابله‌ای مورد استفاده متاثر از نحوه ارزیابی موقعیت‌ها از سوی افراد می‌باشد. برای مثال زمانی که افراد استرسور‌ها را قابل کنترل و تغییر پذیر بدانند غالبا از سبک مساله محور استفاده می‌کنند.  در مقابل زمانی که استرسور‌ها غیر قابل کنترل ارزیابی شوند، راهبرد‌های هیجان محور به کار گرفته می‌شوند. بنابراین، به نظر می‌رسد که رشد تاب آوری متاثر از نحوه استفاده افراد از مهارت‌های مقابله ای، نحوه ارزیابی موقعیت‌هاو رویکرد مقابله‌ای خاص باشد (تیس[9] (2008).

[1] – Reintegration

[2] – Benson

[3] – developmental

[4] – Flach

[5] – Richardson

[6] – Bioppsychospiritual

[7] – Disruptions

[8] – Miller

[9] – Thies

Written by