موقعیت جغرافیایی

دانلود پایان نامه

.g yasca. aṣ̌əmaoγəm. anaṣ̌auuanəm. aŋuharəstātəm. pəṣ̌anaiti.
در این بند از فواید گوشت خواری ستایش شده است : “از دو مرد آنکه خود را از گوشت می آکند می تواند با عضویت مرگ در آویزد … چنین مردی است که می تواند با اشموغ خدانشناس پیکار کند” و در تفسیر پهلوی (زند) اضافه شده است : “مانند مزدک بامدادان که خود سیر خورد و دیگران را به گرسنگی و مرگ داد .” در اینجا پای مزدک را نیز به میان کشیده اند تا امساک او را فریبکاری و مردم فریبی بنمایانند . درباره گوشت خواری و کشتن حیوانات اهلی علمای زرتشتی همداستان نیستند . بسیاری به پیروی از زرتشت قربانی حیوانی را نهی می کردند مانند آذرباد مهراسپندان که سخت پایبند گیاهخواری بود و کسانی ، چنان که در وندیداد آمده است ، در فواید گوشت خواری ، داد سخت می داده است ( کرباسیان ، 1384: 168 ) .
2-4-5 خوراک ها در آیین مانوی یکی از مذاهب رایج در زمان ساسانیان مذهب مانوی بود . “با نگاهی به دستورات و سرودهای دینی مانی می توان محتوی آن را دریافت که اعتراضی سخت از مادیات و امور دنیوی و از خودپرستی و انواع شهوات و ثروت اندوزی و سودجویی و کامجویی است” ( موسوی ، 1382 : 183 ) . بنابراین می توان حدس زد رژیم غذایی که مانی به پیروان خویش توصیه کرده است ، به دور از تنوع و لذت باشد . تا آنجا که در اشعار مانوی تشبیه لذایذ و ظواهر دنیایی را به “غذای خوشمزه زهرآلود” ( تفضلی ، 1376 :351 ) را می بینیم . جامعه مانوی به دو گروه نیوشایان یا عامه مردم و گزیدگان یا خواص تقسیم می شد1 . بنابراین باید انتظار داشت رژیم غذایی گزیدگان محدود تر از رژیم غذایی نیوشایان باشد . “گزیدگان در معابد زندگی می کردند ولی برای تبلیغ دین به سفر می پرداختند . آنان تنها یکبار در روز غذا می خوردند و خوراک آنها گیاهی بود که پس از غروب خورشید می چیدند” (میرفخرایی ، 1383 : 38 ) . براساس 3 مهر دست و دهان و دل ، خوردن گوشت حیوانات و آزار رسانیدن به ذرات نور ، که در نباتات پنهان است ، به وسیله چیدن گیاهان ممنوع بود . شراب را نیز حرام می پندانستند ( کریستین سن ، 1332 : 204 ) . قطعه ی w به فارسی میانه ، اندرزی است به گزیدگان درباره بدی هایی که از خوردن گوشت و می حاصل می شود :     … sidīg, ku dudmand bawēd.
   tasom, ku gyān rēman bawēd.
   panzom, ku āwarzōg abzāyēd.
“1. … سدیگر اینکه < با خوردن گوشت > کودن (؟) شود . چهارم که جان آلوده شود . پنجم که آرزو بیفزاید ، ششم که دروغگو شود ، هفتم که سیارکسان را بدنام کند و هشتم که خیرات را نپردازد (؟) … 3. از می خوردن نه گونه زیان و گناه باشد ، یک که غافل شود ، دوم که دردمند شود ، سوم که (او را) پشیمانی باشد ، چهارم که بد دهن شود ، پنجم که < او را > ترس از افتادن باشد .” ( میرفخرایی ، 1383 : 86 ) . در یکی از نامه های آگوستین درباره منع گوشت خواری گزیدگان چنین آمده است : “نیوشایان گوشت خوردند و بر زمین کشت کنند … انسان ها و حتی جانوران از گوهر خدایند و همه از اجزای اویند . سرانجام آنان گویند که خداوند نیک و راستین با نژاد تاریکی نبرد آغازید و پاره ای از وجودش با فرمانروایان تاریکی در آمیخت ، پاره ایی که در جهان آلوده شده است ، اما با خوراک گزیدگان و با خورشید و ماه پالوده شود .” ( استوارت ، 1387 : 213 ) . مورد هشتم از مضرات خوردن گوشت … “خیرات را پندازد” ، کریستین سن معتقد است که صدقه دادن واجب بوده است ، اما مانویان نباید به کفار آب و نان دهند ، در حالیکه صدقه پول و لباس ایرادی نداشته است ، و دلیل آن هم پلید شدن ذرات نور است ، که در آب و نان پوشیده است ، ( کریستین سن ، 1332 : 305 ) . مورد پنجم در مضرات مصرف می که < او را > ترس از افتادن باشد ، احتمال دارد به طور غیرمستقیم اشاره به از بین بردن حسن تعادل و هوشیاری در انسان به خاطر مصرف می است . مهر دست ، در تعالیم مانی ، یعنی اجتناب از عملی که ممکن است به پیکر عیسای مصلوب ( = موجودات جهان ) آزار برساند ، مانند کشاورزی که زخم زنی بر پیکر زمین است یا میوه چینی که باعث آزار درخت می گردد . در شکندگمانیک وزار ، فصل 16 ، بند 16 ، در تأیید مطلب بالا ، چنین آورده شده است : Či ham-ayār awā āhraman hast pad dāštāri I madum u gōspand u pādira kardāri I jān u rōšani andar tana nāiča kištan I urVara u zōrdāe
(4) چه معیاری با اهریمن است ، به این دلیل نگهداری مردم و گوسفند و از میان بردن جان و روشنی اندر تن با کشتن گیاه و غلات بایسته نیست (کرباسیان ، 1384 : 117) . گروه دوم جامعه مانوی نیوشایان بودند ، که اندکی رژیم غذایی متنوع تری داشتند : “نیوشایان اجازه داشتند زمین را کشت کنند و غلّه بکارند و خوراک را تهیه کنند ( میرفخرایی ، 1383 ، 86 ) . آنان می توانستند گوشت نیز بخورند ، به شرط آنکه به دست خویش حیوان را بی جان نکرده باشند ( کریستین سن ، 1332 : 1305) . وامقی نیز می گوید : “همواره در سفرها یک نغوشاک ، گزیدگان را همراهی می کرد . سبب آن بود که اینان حق پختن غذا را هم ندانستند و آن نغوشاک خوراک روزانه اینان را فراهم می کرد . و چون به عقیده آنان نور الهی در همه عالم مادی وجود داشت ، به طبع در مواد غذایی نیز ، پختن غذا ، لطمه زدن به نور خدا بود . از این جهت پیش از صرف غذا می باید برای نغوشاکی که آن را پخته است ، طلب آمرزش کنند.” ( وامقی ، 1378 : 44 ) . در متن u چنین می خوانیم :   … pad ruwānagān ud pad … hayyārbūdīh abāg āmixsēnd, u-šān pad hamāg dil ō hayyārbūdīh tuxšēnd, u-šān dōst hēnd, če՚ōn ka-šan hāmtōhmag hēnd.
1- … به صدقه ( دادن ) و به … ایار منشی آمیزند . هیچیک از افراد طبقه روحانی جامعه مانوی حق پختن غذا را نداشتند و این کار را نغوشاکان انجام می دادند . از این جهت در سفرهای تبلیغاتی ، همواره یک نغوشاک به همراه روحانی می رفت . غذایی که این نغوشاک برای روحانی تهیه می کرد ، البته روزی یکبار نه بیشتر عنوان rawāngān ( صدقه ) را داشت ( همان ، 1367 : 262 ) . نغوشاکان فقط مسئول غذای روزانه برگزیدگان بوده اند که آن هم چیزی شبیه به عشای ربانی مسیحیان بوده است . از آن جا که این غذا برای رهایی ذرات نوری بود که در نباتات اسید شده بوده اند ( مانند نان ) پس می توان گفت که در حقیقت این مراسم شامل تمام عناصر خاص آیین های عبادی است و در نتیجه از طریق این رهایی ذرات نور ، عمل عشای ربانی مانویها صورت می پذیرفته است ( ویدن گرن ، 1376 : 139 ) .دکره گوشت را ناپاک ترین خوراکی می نامند : “برگزیده هشیار خواهد بود که لب به غذای ناپاک نزند و گوشت ، ناپاک ترین خوردنی ها ، خوراکی است که نیروی بدی در آن ، از هر خوراکی دیگر فعال تر است . برگزیده می تواند در روز 2 وعده غذا بخورد : یکی را در آغاز بعد از ظهر و دومی را شب هنگام . بعلاوه تمام مانویان باید روزهای یکشنبه را روزه بگیرند ” ( دکره ، 1383 : 131 ) . درآیین مانوی ، روزه یکی ازآموزه های دین مانی ، توسط خود مانی معرفی شد . مانی براین اعتقاد بود که روزه داری و پرهیز از خوردن غذا نور را برای رهایی از زندان تاریکی ، کمک می کند (صوفی ،395:1999) . در متن V به این نکته اشاره شده است که ذبح حیوان توسط مانویان با ادیان دیگر من جمله در وندان متفاوت است :   … abaxšāyišn abar kunānd, kušān *a՚ōn nē ōzanānd če՚ōn druwandān ōzanēnd 1- … بخشایش کنند که آنان را بکشند . چنانکه درواندان ( می ) کشند ، اما گوشت مرده ی هم دام ( ها ) هر جا که یابند و اگر به داشتن بخورند ، آنها ( را ) این چند ( چیز ) بس . این نخستین اندر نیوشاگان است . ( وامقی ، 1367 : 262 ) . بنابراین دین مانی را می توان مبتنی بر دوری جستن از لذت دنیوی و بالطبع خوردن غذاهای رنگارنگ دانست . این فلسفه ساده زیستی بیشتر بر نخوردن استوار است تا خوردن . در بیشتر متون اشاره به دوری جستن از گوشت ، ماهی و شراب است ؛ اما در متن n اشاره به نان شده است :  mānī … , āmad, ka-š an nūhzādag īg tarkumān, ud kuštai …, ud abzaxyā ī pārsīg, amwašt būd hēm 1- مانی … آمد که او را “نوح زادک ترکمان” و “کوشیته” … “ابز خیای پارسیک” همراه او بودیم و شاه ( در ) بزم نان خوردن بود … ud šāh nān xwardan bazm būd, u-š dast ahanūnz nē šust.
2 – و از خوردن ( = سفره ) باز خاست . در جایی دیگر هم به نان اشاره شده است . ویدن گرن می گوید : “نغوشاک وظیفه تهیه و تدارک غذای برگزیدگان را داشت ، اما خوردن این غذاها همراه بود با اعلام بی تقصیری برگزیدگان . وی به نقل از کتاب “آکتا آرخلای” در فصل 10 ، صیغه ای را که برای خوردن نان به کار می رفته است را ذکر می کند :
“من تو را درو نکردم ، آسیاب نکردم و همچنین خمیر ننمودم و تو را در تنور نگذاشتم بلکه دیگری این کار را کرد و تو را پیش من آورد و من تو را بدون ارتکاب گناه می خورم” و بعد رو به کسی که برایش نان آورده می کند و می گوید : “من برای تو دعا کردم” و سپس او می رود “( ویدن گرن ، 1376: 130 ) . “… سپس برگزیده نان را پس از رفتن نغوشاک می خورد و پس از غذا دعا می کند و چند قطره روغن زیتون بر سر خود می افشاند و اسامی را چند به منظور دفع ارواح پلید ذکر می کند” ( همان :139 ) . ساندرمن معتقد است جشن های مانوی یا ” یمکی ” تا حدودی برابر با همان گاهنبارها و نوروز زرتشتیان است . وی درباره ی جشن روز دوشنبه ی مانویان می گوید : مانویان در این روز روزه می گیرند و سپس از غذاهای ویژه ایی می خورند (ساندرمن ،546:1999) . در نگاره های مینیاتوری مانی ( IB 4979 ) صحنه جشن آیینی مانویان ، بما که از مراسم مهم آنان است ، نشان داده شده است ( اسماعیل پور ، 1373 : 145 ) . بما از واژه ی یونانی bēma- مشتق شده است به معنای تختگاه و جایگاه قضاوت زوندرمن ،136:1989) . این عید در آخر دوازدهمین ماه یا ماه روزه مانویان برپا می شد . هدف اصلی از برگزاری این جشن یادآوری مرگ مانی بوده است و چنین فرض می شده است که مانی به شکل نامرئی در آن ضیافت حضور دارد ( ویدن گرن ، 1376 : 138 ) . “در بخش بالای صحنه بما ، اورنگ یا محرابی دیده می شود … بر سمت چپ و راست اورنگ اعضاء برجسته جامعه ی مانوی نشسته اند . یک دنیا در بلند پایه … با دست راست ظرفی را گرفته که محتملاً حاوی شراب است” ( اسماعیل پور ، 1373: 145 ) . “… هندوانه ها در میان میوه هایی که روی سه پایه ایی در جلو میز است به چشم می خورد ، در قسمت جلوی عکس مانی میزی است و روی آن نان گندم قرار دارد ، … مهمترین شخص در این عکس آرخگوس است که در طرف چپ سه پایه میوه نشسته و دست چپش را برای برکت دادن بلند کرده است …” ( ویدن گرن ، 1376 : 139 ) . ساندرمن نیز در توصیف صحنه ی بما از نان و میوه نام می برد زوندرمن ،137:1989) .
“… در جلوی اورنگ ، ردیفی از دنیاوران ایستاده اند . آن که پیشاپیش همه است ، کتاب زرنگار در دست دارد . در برابر او میز سرخ رنگی است که روی آن شیرینی ویژه ی جشن به شکل خورشید و ماه و نیز یک ظرف زرین سه پایه حاوی میوه ، خربزه و انگورهای مملو از نور قرار دارد .” ( اسماعیل پور ، 1373 : 146 ). بر خلاف آنچه تصور از ضیافت و یک جشن است و بایستی در آن شاهد بهترین غذاها و نوشیدنی ها باشیم ، با توصیف صحنه جشن بما ، خواننده متوجه بی تکلفی و سادگی این جشن می شود . یادداشت ها 1- مانویان بر اساس علم و زهد و پرهیزگاری به پنج درجه تقسیم می‌شدند: ۱-آموزگاران: بالاترین رده ی دینی بودند و در هرزمان بیش از دوازده نفر نمی‌شدند. ۲-ایسپسگان: در هرزمان ۷۲ نفر بودند. ۳-مهستگان: در هر دوره ۳۶۰ نفر از آنان وجود داشت. ۴-گزیدگان: که به خواص مانوی نیز مشهورند و گاهی نام صدیقان به آن‌ها اطلاق شده‌است. ۵-نیوشایان: مستمعین و شنوندگانی بودند که آموزه‌ها را نیوش می‌کردند. احتمالا نام عرفانی سماع نیز از همین ریشه‌است. در متون اسلامی آن‌ها را سماعون نامیده‌اند(باقری،1367 :103).
. تصویر 1- نقاشی جشن بما مانویان کشف شده در تورفان
تصویر2- گزیدگان مانوی

تصویر3- قطعه ایی از نقاشی مانوی با تکیه برآموزه ی مانی نجات نور از زندان تاریکی
تصویر4- نقاشی با شخصیت های اسطوره ایی با تصویر درخت انار و میوه های رسیده ی انار

تصویر5- نقاشی دیواری از یک بزم مانوی در تورفان به زبان سغدی
3- نتیجه گیری باستان شناسان براین باورند که در حدود سه هزار و دویست سال پیش اقوام هند وایرانی از آسیای میانه به سمت جنوب کوچ کرده و سپس به سمت ایران و هند شروع به پیش روی کردند . آریائیانی که به ایران آمدن ، بی شک با اقوامی روبرو شدند که تمدن و مدنیتی دالاتر از خویش داشتند . این شبانان و رمه داران که در پی جای استقرار د سکونت بودند ، با توجه به پیشه ی خویش یعنی شبانی ، با توجه به یافته های باستان شناسی یا از گوشت دام خویش و فرآورده های دامی و یا از طریق شکار به سد جوع می پرداختند . به محض استقرار و یکجانشینی در اوایل سال 836 پ . م است که نام ماد در منابع آشوری برده می شود . سپس با ابتکار ویژه ی مادها ، اقوام گوناگون متحد شده و تحت لوای ماد قوم قدرتمند آشور را به شکست وامی دارند . دوران ثبات یکجانشینی نتیجه ایی ندارد به جز کشت و رز ، اینجاست که برخوان مادی علاوه بر گوشت و فرآورده های دامی ، محصولات کشاورزی نیز افزوده می گردد . به گواهی باستان شناسان گندم در قشر k ، گوی تپه کشف شده است . پس از دوران مادی ، هخامنشیان یکه تاز میدان قدرت و سلطه می شوند و برسرزمین های دیگر دست یافته و به اقتدارمی رسند . کشاورزی و دامداری همچنان به عرصه ی حیات خویش در ایران ادامه می دهند و با توصیف هایی که مورخانی چون هرودوت ،کتسیاس ، پلوتارک … از سرزمین پارس و سرزمین های دیگر تحت سلطه ی هخامنشیان ارائه کرده اند، نام محصولاتی چون خرما ، گندم ، انجیر ، خرما ، توت ،آلو ،سیب ، گلابی ،به ، بادام ، پسته و میوه هایی که در عهد “میوه های پارسی ” مشهور بوده اند شامل انار،هلو و مرکبات دیگری است که فقط در منابع قدیمی ذکر شد ه اند . همچنین نان ، شیرینی و پوره هایی که از غلات و میوه ها تهیه می کردند ، در سفره های ایرانیان هخامنشی به چشم می آید . گل نوشته های تخت جمشید که به زبان عیلامی هستند ؛ لیست جیره های غذایی هستند که به کارگرانی که در ساخت و ساز عمارت تخت جمشید مشغول به کار هستند ، پرداخت می شده است . داین لیست ها از جو ، شراب و گوسفند بیشتر نام برده شده است .نگارنده براین باور است ، اگر در این گل نوشته ها از گندم کمتر نام برده شده است به مساله مهم منزلت اجتماعی و هم شرایط کشاورزی آن روزگاران بازمی گردد .خاندان شاهی و اشخاص با رتبه های بالای دولتی و دیوانی گندم استفاده می کردند ، و همچنین شرایط جوی و کشاورزی ؛ زمین ها را بیشتر مستعد پرورش جو کرده بود تا گندم .گل نوشته ها نکاتی درباره ی فرهنگ غذایی مردم در عهد هخامنشی رانمودار می ساخت . زنان متخصص ، مادران باردار و مادران پسر زا جیره ی غذایی را دریافت می داشتند که کمتر از جیره ی مردان نبود . لیست جیره ها عناوین شغلی دیگری را مانند آشپز ، قناد و … را مشخص می کرد . و نیز پژدهشگران ثابت کردند که کارگرانی که در ساخت وساز تخت جمشید مشغول به کار بودند ، در بازاری محلی جیره های جنسی خویش را با غذای روزانه ی خویش عوض می کردند و بدین شکل غذا می خوردند . در مقایسه با دوره های بعد ، تفاوت عمیقی میان سفره ی اشراف ، خاندان شاهی و شخص شاه وجود نداشت . به عبارتی دیگر شرایط اقتصادی در دوره ی هخامنشی دارای ثبات بیشتری نسبت به دوره های بعدی بود ، لذا مردم عام با خیال راحت تر و با سفره ایی پربارتر غذا می خوردند . مورخان یونانی نگاهی اغراق آمیز به سفره ی شاهی د همچنین به فرهنگ و آداب غذا خوردن ایرانیان عهد هخامنشی داشتند ، به نظر نگارنده کافی است عناصر غلو و اغراق گویی از گزارشهای ایشان برداشته شود ، تا تصویری واضح تر از فرهنگ معیشتی ایشان به دست آید . به عنوان مثال با حذف اعداد و ارقام از لیست خوراکهایی که بر روی ستون مفرغی نگاشته شده بود و اسکندر از دیدن آنها به شگفت می آید ، بیشتر به زبردستی و مهارت ایرانیان در آشپزی د فرهنگ ایشان معطوف می گردیم . به عنوان مثال به درجه بندی غلات مورد استفاده در سفره ی شاهی توجه کنید : ” آرد گندم خالص، آرد گندم درجه 2 آرد گندکم درجه 3، آرد جو بسیار خالص ، آرد جو درجه 2 ، آرد جو درجه 3 ، بلغور جو ، آرد بسیار نرم مخصوص نوشیدنی ، جو پرورده ” . در مقایسه با دوران بعدی گرچه تفاوت طبقه ی غنی و فقیر در دوره هخامنشی کمتر است ، اما به هر تقدیر در دوره ی هخامنشی فقیر با فقر دست و پنجه نرم می کند و مرفهان جامعه از سفره های مجلل به شکم بارگی می رسند . آن مساله ایی که درباره ی طبقه قدرتمند روحانی صدق می کند . چراکه روحانیون زمین داران بزرگی هستند و هرساله مردم بخشی از محصولات خویش را بعد از شاه باید به روحانی تقدیم دارند . بعد از گل نوشته ها ، نگاره ها ی تخت جمشید که شامل تصاویر خراجگذرانی هستند که از نقاط مختلف ایالات شاهی برای تقدیم خراج به تخت جمشید و محضر شاه شاهان رسیده اند ، گویای زوایای پنهان فرهنگ معیشتی مردمان در عهد هخامنشی هستند . چراکه ایالات تحت سلطه ی هخامنشی بایستی نیکوترین تحفه ی سرزمین خویش را به حضور شاه برند . پیاله های زرین و سیمین و ریتون های شگفت انگیز حکایت از بهترین موستان ها ، کارخانه های شراب سازی و شیوه های تهیه شراب دارند . ظروف بازمانده از عهد هخامنشی بازگوی زوایای فرهنگ و آداب غذا خوردن ایشان است . در این بین آنچه به نظر خواننده جلب توجه می کند بقایای جام ها و پیاله های هخامنشی است که بیشتر از جنس مس هستند ؛ شاهان ایرانی به ظروف مسی علاقه خاصی داشته وآنها را به طور جدی جمع می کرده اند . نگارنده با توجه به مساله ازدواجهای خونی دربین خاندان سلطنتی وجود بیماریهای کم خونی را در بین ایشان محتمل می داند ، شاید هخامنشیان غذا خوردن رادر ظروف مسی را برای سلامتی مفید می دانستند ، چه بسا امروزه هم برای کاهش عارضه کم خونی استفاده از ظروف مسی ، تاکید شده است . همچنین ظروف فلزی نوعی شان و منزلت اجتماعی و سیاسی برای صاحبان خود به همراه می آورده است و در مواردی به عنوان ذخیره ی سرمایه و به عنوان پول رایج در مناسبات تجاری به کار می رفته است . به همین دلیل در نگاره های تخت جمشید هرگز خراجگذاری را با ریتون نمی بینیم ، چراکه ملل تابعه ی هخامنشی ، در مقایسه با شاه شاهان و خاندان شاهی منزلتی پایین تر دارند . در دوران اشکانی جنگ با قوم بیگانه ی سلوکی ، شرایط اقتصادی د ور نتیجه سفره های مردم را به تنگنا دچار می کند ؛ اما به هر تقدیر اشکانیان در رستاخیزی منحصر به فرد ایران را از اسارت بیگانه می رهانند . به یمن یادگیری شیوه های نوین و علمی کشاورزی و دامپروری ، در عصر اشکانی شاهد پیشرفت این دو فن تاثیر گزار برسفره های مردم هستیم . اما بازرگانی به سبب موقعیت جغرافیایی ویژه ی راه ابریشم ، اقتصاد اشکانیان را شکوفاتر می سازد .از پاپیروس نوشته هایی که در پالمیر ، نسا و دورا اروپوس کشف شده اند ، به رژیم غذایی اشکانیان می توان پی برد : تجارت خشکبار ، روغن زیتون ، چربی حیوانی ، نمک ، شتر مرغ ، زردآلو ، هلو ، ابریشم ، کشمش ، انار ، برنج و نوعی نان تنک از جمله ی این مواد است .ظروف های خاص آشپزی و ظروف ویژه ی غذاخوری گویای فرهنگ و آداب و روسوم اشکانیان می باشد ، هرچند آثار مستند دست اول از دوره ی اشکانیان محدود است ، اما زبان معنای ظروف کشف شده ما را در بازسازی فرهنگ ایشان یاری می نماید .
در بخش تحلیل زبانشناسی متون بازمانده ی دست اول ، یعنی اوستا و متن های پهلوی ، بررسی شده و به عنوان مثال در دینکرد 5 ، در وندیداد و صفحه ایی بازمانده از فرهنگ پهلوی ، باتوجه به این که تمایز روشنی میان گروههای اصلی غذا دیده می شود ، نگارنده به این نتیجه می رسد که ایرانیان باستان با آنچه که امروزه در علم تغذیه ، هرم مواد غذایی نامیده می شود ، آشنایی و آگاهی کامل داشته اند ، همچنین جای شگفتی است که در هرم مواد غذایی در دانش نوین تغذیه ، جایی برای نوشیدنی ها نیست ، در حالیکه در متون این گروه به شکل جدا و مستقل وجود داشته است . بدین سبب نگارنده به پیروی از دانش نوین تغذیه غذاها را در چهار گروه ، و به پیروی از سنت گذشتگان نوشیدنی ها را در گروه پنجم به شکل جدا بررسی کرده است . بر اساس کتاب اوستا ، از گروههای غذایی زیر یاد شده است . 1- هیداراتهای کربن : نان ،غلات ( yauua -,gantuma- ,draona – ) 2- میوه جات و سبزی جات ( میوه های خشک و تازه: – maēsmana – nauua- gə̄uš maēsmana ) 3- شیر و فرآورده های شیری، گوشت ها ( gauua – , -paiio fšuta و -paiiangha ,xšuuiδa- pitu- , gąmjīuiiąm- و jīuiiąm – ) 4- روغن ، چربی ، شیرینی -zaramaiia – raoɣna : روغن بهاری ) – āzuiti : چربی و روغن وکره ) . . در متن های اوستا یی، در وندیداد است که نام خوراکها بیشتر برده می شود و زوایای فرهنگ غذایی ایرانیان باستان توصیف می شود ، به عنوان مثال گرچه زن دشتان محدودیت مراوده های اجتماعی دارد اما از نظر غذایی توجه ویژه ایی به وی می شده است . Tāiiūiri –” ” نام خوراکی است که به درستی شناخته نشده است و دروندیداد از آن به عنوان خوراک ویژه زن دشتان نام برده شده است .در ترجمه ی پهلوی به معنای “نان کم مایه و سهل الهضم ” را است . دوان می گوید:” وقتی زن دشتان است با دو نوع غذای ( danarǝ tāiiūiri- ) و (- xšaodri danarǝ) تغذیه می شود که یکی غذای مایع است در دیگری غذای جامد است” (دوان،90:2003) . به گمان نگارنده از جهت جامد بودن غذا و نیز توجه به ترجمه ی پهلوی واژه و همچنین توجه به وضعیت مزاجی زن دشتان ، منطقی تر آنست که وی با غذایی جامد تغذیه شود تا آش گوشت دار . بنابراین نگارنده ترجمه ی پهلوی را صحیح می داند . در بخش متون پهلوی متن ،خسرو قبادان و ریدک جامع ترین و کامل ترین اطلاعات را درباره خوراکها و نحوه ی پخت آنها ارائه می دهد . هرچند به شکلی غیرمستقیم متضمن تجمل و زرق و برق سفره ی شاهی است اما تنوع و زبردستی آشپزان ایرانی را نیز به رخ می کشد . پس از آن قسمت هایی از کتاب های پهلوی درخت آسوریک ، بندهشن ، مینوی خرد ، ارداویراف نامه ، گزیده های زادسپرم ، روایت پهلوی ، زراتشت نامه ، سددر نثر ،روایات داراب هرمزدیار متن های برگزیده ایی هستند که نگارنده آنها را از جهت دربرداشتن نام خوراکها براساس الگوی هرم مواد غذایی بررسی کرده و از نظر زبانشناسی رژیم غذایی ایرانیان باستان را متشکل از این خوراک ها می داند : 1- هیداراتهای کربن : نان ،غلات (nōxōt ī tarun- : نخود تازه / mazg – čihrīh = دانه ی مغز دار suš – spandān = خردل girgir = نوعب ارزن ، گرگر ،کنجد ، مشو(= عدس ) جو / برنج = ( jaw / brinj 2- میوه جات و سبزی جات 🙁 anjīr sēb, bēh, wādrang, angūr, tūt, urmōd xormā, šaftālū; zardālū sernjid gōz, wādām, anār, anārgēl,  pondik, šāh-balūt, wan ī gurgānīg pistag ) انجیر ، سیب ، به ، بادرنگ ، انگور ، توت ، امرود ، خوردن اندرون نشاید خوردن ، خرما، شفتالو ، زردآلو ، سنجد ، جوز ، بادام ، انار ، نارگیل فندق ، شاه بلوط و درخت گرگانی – پسته spenāg , karafs, gišnīz (!), kākīzag, gandanāg xwānēnd اسفناج ، کرفس ، گشنیز ، کاکیزه ( = تره تیزک ، خردل سفید ) ،گندونا ( = تره ) ( 3- شیر و فرآورده های شیری، گوشت ها (jīw – ” ” شیره ی گیاه / گوشت شیرین :ardig ardīg roɣn – xʷ ، šīr/ / panīr  / afrōšag /māst شیر ، پنیر افروشه ماست :afrōšag شیری است که از حیوان نو زائیده ، می دوشند ، dūγ/ kašk دوغ /کشک ، rēčār :فرآورده های لبنی : fraš – murw- : تذور ، طاووس، کبک در زمستان pōr- : دراج karak – : کرک tadur – : تذرج ،تذروک ، قرقاول tīhōg – : تیهو spēd – dumbag – : سپید دنب ، غاز sūr – parrag – : سرخ بال ، سرخ پرک. kulang gušn – parwardag : کلنگ نو پرورده ، کلنگ نر فربه čarz ī tīrmāhīg- : چرز ، هوبره ، تیر ماهی ، چرز کاکل دار kabk – anjīr – : کبک انجیر xšēn sār- : خشنسار ، اردک mūrw – ābīg – : مرغابی ؛ از این جهت که نام بسیاری از پرندگان شکاری در توصیف ریدگ آمده است ، به نظر نگارنده علاوه برآنکه شکار برای خاندان شاهی جنبه – ی تفریح و خوشگذرانی داشته است ، اما از مشاغل جامعه ی ساسانی به شمار می — رود . همچنین باتوجه به توجیه علم تغذیه نوین برمصرف بیشتر گوشت سفید تا گوشت قرمز ، شاید به نوعی ذکر نام این همه پرنده ، گواهی برتوجه و آگاهی ایرانیان عهد ساسانی به نقش غذا در سلامتی انسان دارد . xāmīzī :خامیزنیز گونه‏ای از«افسرد»یا غذای گوشتی سرد است که به عنوان خوراک اشتها آور از آن‏ استفاده می‏کردند مانند: gāw / gōr- ) : گاو / گور gawazn- : گوزن uštar – kawādak- : بچه شتر gowdoriēk-sālag- : گوساله gāw mēš- : گاو میش gōr ī kadagīg- : گور اهلی xūg ī kadagīg- : خوک خانگی ) .
4- روغن ، چربی ، شیرینی ) شیرینی های تابستانه : Lōzēnak- : حلوای لوزینه لوز همان بادام است . gōz – afrōša- : حلوای سفید čarb –afrōšak – : جوز قند Čarb – angušt- :. حلوای انگشتو ) شیرینی های زمستانه : کرد …”(عریان،1382 ،57) . Vafrēnak – ): نوعی شیرینی سرد است /رو یخی که طعم عسل و شکر دهد / نگارنده معادل یخ در بهشت راپیشنهاد داده است . tavarzat- : نوعی قند سوخته / یک گونه نبات. šiftēnag- : شفتینه نوعی حلوای آبدار است gišnīz – āčārak – : گشنیز گلاب Pālūdag – : پالوده ) .به نظر نگارنده طبقه بندی شیرینی جات در دودسته ی تابستانه و زمستانه ، به نوعی اشاره به تناسب این خوراکها با طبع گرم و سرد افراد دارد . نوشیدنیها : شرابmaδu – ، نوشابه ی مقدس haoma- : ، hurā- : نوعی شراب خالص baŋha- و می و منگ sik: نوشابه ایی الکلی در رده ی ” هور و می ” may : می
wašk- : آب جو bātak ī halvānīk – : باده ی حلوانی mad ī āsūrīk – : می بابلی Bātak ī vazaragīh- : باده ی زرنگی mad ī bastīk – : می بستی جشن ها در دوران ساسانی بسیار باشکوه برگزار می شده است . جشن های دینی ریشه ایی شبانی داشتند مانند گاهنبارها . در آثار نویسندگان سالهای نخستین اسلامی ، پس از فروپاشی سلسله ی ساسانی شرح و توضیحاتی درباره نحوه ی برگزاری و خوراکهای مصرفی در خلال این جشن ها وجود دارد. از جمله ی خوراک ها در جشن های ایرانیان باستان عبارت است از : شیر ، شیرینی ،عسل ، نان درون ، انار، خرما ، پنیر ،نقل و نبات ، شراب ، خوراک هایی با سیر و … . آیین مانویت از جمله آیین هایی بود که در دوران ساسانی خوش درخشید ، هرچند بنای دین مانی بر زهد و خوداری از مادیات ، خوراک و شهوات است ، اما در برخی از آثار منثور مانی و پیروان وی سفره ی بی غل و غش و بی نهایت ساده ی مانویان را می توان دید . بیشتر سخن از نخوردن گوشت ، ماهی و می است و در ادامه نحوه ی تقسیم وظایف دو طبقه ی عام یا نیوشایان و گزیدگان گفته می شود. بی تکلفی و ساده گی حتی در مهمترین جشن مانوی وجود دارد . .در جشن ” بما ” که به یابود شکنجه ی مانی و شهادت وی است ، برخلاف انتظار در این ضیافت تنها شیرینی ویژه ی جشن به شکل خورشید و ماه میوه هایی مانند خربزه و انگور وجود دارد . در دوران ساسانی تفاوت میان سفره عامه ی مردم با طبقه ی اشراف و خاندان شاهی بسیار زیاد می شود و سفره ی شاهی لبریز از تجمل و زرق د برق های خیره کننده است . در کنار جنگ های طولانی که در دوره ی ساسانی رخ داد ، مالیات های کمرشکن و همچنین خشکسالی های طولانی مدت ، خوشی را از سفره های مردمان برچید . شکم های گرسنه و شکم باره گی اغنیا مقدمات انقلاب مزدک را فراهم آورد وسفره های بی نان و خورش مردمان مزدک را واداشت تا شعار اشتراک مال و خواسته را سر دهد.
منابع فارسی : کتاب ها آذرنوش، آذرتاش(1354).راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی(پیش از اسلام).تهران : دانشگاه تهران. آموزگار، ژاله (1376) .” نمونه هایی از هنر خوالیگری در فرهنگ کهن ایرانی. ” کلک . ش 85 و 86 ، ص162-166 . آیدنلو ، سجاد .( 1378) . “هوم در اوستا و نوشته های پهلوی و شاهنامه” .کیهان فرهنگی .ش155 ،ص 67-69. ابن بلخی (1921). فارسنامه . به کوشش گای لیسترانج و رینولد الن نیکسون . لندن . ابوالقاسمی ، محسن (1375) .راهنمای زبانهای باستانی ایران . ج اول .تهران : سمت . استرابون (1382) .جغرافیا . ترجمه ی همایون صنعتی زاده . تهران : بنیاد موقوفات محمود افشار . استوارت ، هالروید (1387) .ادبیات گنوسی . ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور .تهران : اسطوره . اسماعیل پور، ابوالقاسم (1373) . اسطوره آفرینش در آیین مانی . تهران: فکر روز . (1383).” تخت جمشید: از معبد تا تختگاه”.ش 6 ، مجله نامه انسان شناسی. ص38-46. ارفعی ، عبدالمجید (1387) .گل نبشته های باروی تخت جمشید. تهران : مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی ، مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی . الهیاری ،فریدون (1380) .” تاریخ ساسانی در شاخص های تاریخ نویسی اسلامی (طبری، مسعودی، ابن اثیر)”. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه اصفهان. ش 26-27،ص109-130. الیاده ، میرچا(1379) . “زردشت و دین ایرانی (فصلی از تاریخ باورها و اندیشه های دینی)”. معارف . ش 50 ،ص 48-61 . امام شوشتری ، سید محمد علی )1346) . “پرتوی از فرهنگ ایران در روزگار ساسانی “. بررسی های تاریخی .ش 9و10،ص 47 -64. املی ،کورت (1379). هخامنشیان . ترجمه ثاقب‏فر، تهران : ققنوس . اومستد (1340).تاریخ شاهنشاهی هخامنشی . ترجمه محمد مقدم ، تهران : فرانکلین . اوشیدری، جهانگیر (1371) . دانشنامه ی مزدیسنا .تهران : مرکز. باقری ، مهری(1367). دین‌های ایران باستان. تهران: نشرقطره . بروسیوس ، ماریا (1381). زنان هخامنشی . ترجمه هایده مشایخ. تهران : هرمس . برونو، جنیتو(1371) .” آثار فرهنگی مادها (محدوده ها و افقها در پژوهش های باستان شناختی ” . مجله باستان پژوهی .ش3،ص 24-32.بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد (1353) .تاریخ بلعمی . تصحیح ملک الشعرا بهار. تهران : زوار.
بریان، پی یر (1381).تاریخ امپراتوری هخامنشیان . ترجمه ناهید فروغان، تهران: قطره . بویس ، مری (1375) .تاریخ کیش زرتشت(هخامنشیان) . ترجمه صنعتی‏زاده، جلد دوم، توس: تهران . (1381) .زردشتیان ، باورها و آداب دینی آنها . ترجمه عسکر بهرامی .تهران : ققنوس . بهار، مهرداد (1355).اشکانیان(دروس تاریخ دانشگاه آزاد ایران). تهران :دانشگاه آزاد ایران. ( 1372). تخت جمشید . با همکاری نصراله کسراییان. تهران. (1375) .پژوهشی در اساطیر ایران . پاره ی نخست و پاره ی دویم .تهران : آگاه . بهرام پژدو،زرتشت (1338) زراتشت نامه . به کوشش محمد دبیر سیاقی . تهران : کتابخانه طهوری . بهرامی ، تقی (1341) . دامپروری . تهران : دانشگاه تهران . بهرام ، عسکری (1346) .جشن های ایرانیان . تهران : دفتر پژوهش های فرهنگی . بهزادی ، رقیه (1368).بندهش هندی . تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی . تهران : موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی . بیرونی ، ابوریحان (1373ق/1954م) . قانون مسعودی . چاپ حیدر آباد دکن . (1376) .التفهیم لاوائل صناعه التننجیم . به کوشش جلال همایی . تهران : هما . (1377) .آثارالباقیه . ترجمه اکبرداناسرشت . تهران :امیرکبیر. پورداود، ابراهیم (1331) .هرمزد نامه . تهران : انجمن ایرانشناسی (1337) یسنا . تهران: اساطیر. (1347) . یشت ها . تهران: اساطیر. پیرنیا ، حسن (1332). ایران باستان.تهران : ابن سینا . تفضلی ، احمد(1345) . “دو واژه ی پارتی از «درخت آسوری» و برابر آنها در فارسی”دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکده تهران .ش54،ص 138-147 . تفضلی ، احمد (1354) . مینوی خرد .تهران : بینا فرهنگ ایران . (1375) .تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام . به کوشش ژاله آموزگار . تهران : سخن . (1376) .” نقش سیاسی – اجتماعی و فرهنگی دهقانیان: در سده های نخستین دوران اسلامی ” .ایران نامه .ش 60 ،579 – 590 .

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.