مولانا جلال الدین بلخی

دانلود پایان نامه

* شاهپور، چهارراه مختاری، کوی اردیبهشت، کوچه فرد، کاشی هفت. (مجموعه آثار علی حاتمی: 948)
او دومین پسر خانواده بود. مادرش خانهدار و پدرش سمت صفحه آرایی در یک چاپخانه را داشت؛ در روزگاری که صفحهبندی در چاپخانههای سربی همزمان با چیدن حروف سربی در کنار هم صورت میپذیرفت. تعطیلی مدرسهها در تابستان فرصت مناسبی بود تا از نزدیک با کار پدرش آشنا شود.
حاتمی میگوید از همان جا، در محل کار پدر، در فضایی آغشته به ذرّات سرب و در لا به لای «گارسه» و صدای «ماشین ملخی» با رمز حروف آشنا میشود، و به تدریج کلام برایش اهمیت پیدا میکند. ابتدا با حروف سربی زیر دست پدر کلمههایی میسازد، و گاهی هم این کلمهها را سر هم میکند، که میشود چند جملهی من در آوردی؛ یعنی همان بدیهه و بدعت که ذهن کودکانهی او را به خلجان وا میدارد.(حیدری، 20:1375)
ایام کودکی و خاطرات نوجوانی «حاتمی» منبع جوشان و فیّاض هنر او است؛ این مسئله تنها با علاقۀ فراوان او به قصههای عامیانۀ کودکانهای که احتمالاً روزگاری از زبان بزرگترها شنیده، در برخی از آثارش جلوهگر نمیشود، بلکه علاقۀ او به تاریخ و اشیاء قدیمیِ تاریخی که بعدها آنها را با ظرافتی کمنظیر برای صحنهسازی فیلمهایش بکار گرفته نیز، منشائی در دورۀ کودکی او دارد. در ایام کودکی به بیماری سختی دچار شد و او را نزد یکی از بستگان مادرش بردند که پزشکی اصیل و با فرهنگ و نسب قاجاری بود.
«مدتی نزد آن پزشک ماند، در خانهای که ظاهراً سرمشق آن کاخ گلستان بود، تا اینکه بیماری در تن نحیف او مهار شد. اقامت در آن خانه و حشر و نشر با طایفهای که در آن ساکن بودند، برای او نتایجی دربرداشت که یکی از نتایج آن، آشنایی با زندگی و فرهنگ اشرافی و قاجاری بود و او بیش از هر کس جلوههای آن زندگی و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر کوچک پزشک معالج خود فرا گرفت، که مانند خود او بیمار بود. (هجری، بانی فیلم)
پرورش در خانوادهای با فرهنگ سنتی تهرانی و آمیزش با مردمی با همین ساخت و چارچوب فرهنگی و عواملی چون اقامت در منزل خویشاوند پزشک، داشتن عمویی تارزن و زنعموی با صدایی دلکش (که زمینۀ آشنایی او با موسیقی را فراهم نمود) و نهایتاً آشنایی وی با امر موسیقی، همه و همه در ایجاد ذخیرۀ غنی هنر او نقش بسیار سودمندی ایفا کردند، عواملی که هر کدام در ایجاد ویژگیهای منحصر به فرد ساختههای وی، همچون به کارگیری فرهنگ عامه (فولکلور)، استاده از موسیقی و کلام ریتمیک و همچنین گرایش به تاریخ و نوستالژیک بسیار سودمند بودهاند.
پس از پایان دوره دبیرستان در سال 1343، همزمان با تاسیس دانشکده هنرهای دراماتیک به این دانشکده میرود و به تحصیل در رشته تئاتر در مقطع کارشناسی مشغول میشود. در سال 1344 اولین نمایشنامهاش را با عنوان «دیب» (دیو) تحت تاثیر شازده کوچولو، اثر «آنتوان دو سنت اگزوپری» نگاشته و در تالار نمایش همان دانشکده به نمایش درمیآورد؛ نمایشی کودکانه و بر پایه قصههای عامیانه. نگارش این نمایش آغاز فعالیتهای «حاتمی» در زمینه ادب و هنر فولکور ایران و احیاء قصههای قدیمی در جامعه امروزی همراه با افزودن شاخ و برگهای نمایشی (دراماتیک) بود. «حاتمی» پس از این نمایشنامه، نمایشنامههای دیگری به همین سبک نوشت؛ نمایشنامههایی تحت عناوین «خاتون خورشیدباف»، «آدم و حوا»، «حسن کچل و چهل گیس»، «قصه حریر و ماهیگیر»، «شهر آفتاب و مهتاب»، «ساتن» که در همه آنها شنیدهها و خواندههای خود از قصههای قدیمی ایرانی را با خلاقیت هنری خویش پیوندی استادانه زد… .تمام این نمایشنامهها آهنگین و ریتمیک بودهاند… نوشتن این نمایشنامههای آهنگین و با زبان قدیمی، شایعاتی را دربارۀ «حاتمی» به راه انداخت؛ اینکه این نمایشنامهها را نه «حاتمی» بلکه مادربزرگ پیرش مینویسد! وی به منظور رفع این سوءتفاهمها، نمایشنامۀ مدرنی با عنوان «آدم و حوا» یا «برج زهرمار» مینویسد. این نمایشنامه سبب آشنایی او با مسئولان تلویزیون آن زمان شد. او به استخدام تلویزیون ملی ایران در میآید و کار خود را در بخش فیلمنامهنویسی تلویزیون آغاز میکند. نخستین فیلمنامۀ کامل «علی حاتمی»، «حماسۀ عشقی شب جمعه» نام دارد که حاصل فعالیتش در تلویزیون بود. «حاتمی» این فیلمنامه را در اندازه و ابعاد یک فیلمنامۀ سینمایی مینویسد که بلافاصله به پیشنهاد «رهنما» به فرانسه ترجمه میشود تا کارگردانی فرانسوی آن را جلوی دوربین ببرد. مترجمی با نام سمیعی فیلمنامه را به فرانسه ترجمه میکند؛ «اما من چون تعصب ایرانی داشتم، ترجیح دادم که یک ایرانی آن را کارگردانی کند. و قرعه به نام هژیر داریوش می افتد.» (حیدری، 28:1375)
ساخت یک قسمت از مجموعهای با عنوان «جنگل آشپزی» از دیگر فعالیتهای «حاتمی» در تلویزیون ملی بود؛ «جنگل آشپزی» یک نمایش عروسکی است که در جشنوارۀ کودک همان سال دیپلم افتخار میگیرد. در همین سالهای فعالیت در تلویزیون، به همراه تنی چند از دوستانش به قصد تلاش برای امرار معاش، یک دفتر تبلیغاتی به راه انداخت. «فیلمهای تبلیغاتی که «حاتمی» در آن سالها ساخت، تفاوتهای عمدهای با فیلمهای تبلیغاتی دیگران داشت. فیلمهایی که «حاتمی» با استفاده از آهنگها و ترانههای قدیمی میساخت و به شدت به مذاق سفارشدهندگان خوش میآمد.» (هجری، بانی فیلم)
همچنین در این سالها، یک شبکۀ تلویزیونی به نام «تلویزیون روستا» آغاز به کار میکند و «حاتمی» به سفارش مدیران این مرکز، تعدادی فیلم آموزشی کوتاه میسازد که هیچ کدام از آنها نام وی را بر خود نداشتند.
سال 1348 سالی است که «حاتمی» پس از سرخوردگی و دلزدگی از برخوردهای کاسبکارانه سفارشدهندههای امور تبلیغاتی، به فکر ساختن فیلم سینمایی میافتد.
«علاقه و عشق او به ادبیات عامه سبب شد تا در نخستین کار سینماییاش، سراغ قصهای آشنا برود که چند نسل پیش بچهها نقل شفاهی آن را بارها از اطرافیان خود شنیده بودند. «حاتمی» در کلیات داستان این فیلم تغییرات چندانی به وجود نیاورد، اما یکسری حوادث فرعی تازهای به آن افزود تا جذابیتهای دراماتیک فیلم بیشتر شود.» (راوی روزهای رنگین گذشته، بانی فیلم)
«حسن کچل» پیش از تبدیل شدن به فیلمنامۀ سینمایی، نمایشنامهای بود نوشتۀ دست «علی حاتمی» با نام «حسن کچل و چل گیس» که توسط «داوود رشیدی» «در فروردین ماه 1348 در تالار بیست و پنج شهریور» (دارالشفایی، فیلم نگار) به روی صحنه رفت.
در اواخر دهۀ چهل، چند فیلمساز جوان و خوشذوق همچون «مسعود کیمیایی»، «داریوش مهرجویی»، «ناصر تقوایی» و «بهرام بیضایی» به سینمای ایران وارد شدند و فضای حاکم بر سینمای ایران را عوض کردند. «علی حاتمی» با «حسن کچل» متفاوتترین طعم را به ذائقۀ تماشاچیان ایرانی چشاند، «طعمی شیرین از افسانههای ایرانی با چاشنی تصاویر چشمنواز و موسیقی گوشنواز و کلام آهنگین، یعنی همان چیزهایی که در ادامه به مولّفههای اصلی سینمای «حاتمی» بدل شد.» (نعیمی، شرق) و او را به فهرست نه چندان پر تعداد فیلمسازان متفاوت ایران افزود. این فیلم جایزۀ بهترین فیلمهای ایرانی وزارت فرهنگ و هنر و جایزۀ دوم بهترین فیلم سال جشنوارۀ سپاس در سال 1350 را به خود اختصاص داد. «حاتمی» پس از «حسن کچل»، فیلمنامهای تحت عنوان «ملک خورشید» را مینویسد که ساخته نمیشود.
طوقی: «طوقی» سومین فیلمنامۀ سینمایی «حاتمی» است که در سال 1349، پس از نمایش موفقیتآمیز «قیصر» ساختۀ «مسعود کیمیایی» و در فاصلۀ بسیار کمی از آن فیلم ساخته شد. این فیلم با حضور بیشتر عوامل فیلم «قیصر» و داشتن فضایی همچون فضای آن فیلم، مقابل دوربین رفت؛ این شباهتها باعث شد که بسیاری از منتقدان، «طوقی» را همچون دیگر فیلمهای جاهلی و به ویژه تحت تاثیر «قیصر» بدانند. اما وجه تمایز فیلم «طوقی» در داستان «علی حاتمی» بود و ظرافتهای عمیق و پر وسواس او در گفتگونویسی و در پرداخت لحظههایی چون کفتربازی، پنبهزنی، نمایش رواج قالیبافی در میان مردم کاشان و تأکید و توجه به فرهنگ و عقاید عامیانه (این اعتقاد که «طوقی» بدیمن است و نگهداری آن در خانه شگون ندارد)، توجه به معماری خاص و اصیل ایرانی و مراسم مذهبیای مانند «قالیشویان» مشهد اردهال است.
«نمایش «طوقی» هم به شدت موفق بود. فیلم در سه روز اول اکران، رکورد فروش را شکست.» (هجری، بانی فیلم)
بابا شمل: «علی حاتمی» در سال 1350 تلاش میکند تا دوباره یک فیلم موزیکال بسازد؛ فیلمی به نام «باباشمل» که با تکیه بر روابط مریدی و مرادی، برشی از زندگی لوطی «حیدر» و «باباشمل» را روایت میکند و از به هم پیوستن چند داستان تشکیل شده است که انسجام و تداوم لازم را ندارند. این فیلم، با صرف هزینۀ فراوان، به صورت رنگی و با حضور ستارگان سینمای آن روز به روی صحنه رفت.
با وجود اینکه «حاتمی» در «باباشمل» زحمت بسیاری برای بازسازی زندگی مردم گذشته کشیده بود و لحن ریتمیک تمامی دیالوگهای فیلم هم که با توجه به موقعیتهای گوناگون آن کار بسیار دشواری بوده است و… یک شکست کامل بود. البته تماشای یک سکانس از فیلم به شکل مجزا، از دیگر سکانسها بیتردید جذاب و کم و بیش قابل قبول است، اما وقتی تمام سکانسهای «باباشمل» در کنار هم و با زبان ریتمیک شخصیتها قرار بگیرد، تحملناپذیر و خسته کننده میشود. (راوی روزهای رنگین گذشته، بانی فیلم)
قلندر: چهارمین فیلم «زنده یاد علی حاتمی» در 28سالگی وی و در سال 1351 به نمایش درآمد. داستان «قلندر» به رابطۀ عاشقانۀ برادری به خواهر ناتنیاش میپردازد، موضوعی تند و جسورانه که تا پیش از این، کسی در سینمای ایران به آن نزدیک نشده بود. فیلم «قلندر» «در کنار روایت جسورانه از دنیای ملتهب یک نسل رو به انقراض، زوال مردان پایبند به اصول و ارزشهای اخلاق سنّتی را به تصویر میکشد. «قلندر» نام شخصیت اصلی فیلم نیز هست. شخصیت مرکزی روایت داستان، که خود یک قلندر پشت پا زده به هوای نفس است و در روزگار نامردمیها، به دنبال پهلوانی باطن میگردد.» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)
نسخۀ مطلوب «حاتمی» از فیلم «قلندر» هرگز به نمایش درنیامد، زیرا این فیلم، با کوتاه شدن برخی سکانسها و تغییر روابط شخصیتها بر پرده آمد و شکست خورد.
خواستگار: فیلم «خواستگار» کمدی سیاه و تلخ «علی حاتمی» است که در سال 1351 به نمایش درآمد. موضوع فیلم شرح دلدادگی معلم خطی محجوب به دختری سبکسر است که هر بار در بزنگاه وصل، نصیب رقیبی دیگر میشود و رقبا هر یک، به مراتب از عاشق ساده و صادق داستان نامتناسبتر هستند. شخصیت اول داستان، همواره از وصال یار ناکام میماند، زیرا میخواهد به سالمترین و انسانیترین شیوهها به معشوق خود برسد. «حاتمی» در به تصویر کشیدن شخصیت عاشقپیشۀ داستان خود بسیار موفق بوده است؛ شخصیتی که با سماجتی عاشقانه نمیخواهد دست تقدیر را بپذیرد، اما سرانجام، مصداق کسانی میشود که همۀ عمر دیر رسیدند، زیرا معشوق تنها در بستر مرگ به او پاسخ مثبت میدهد. «فیلم به رغم لحن طنزآلود و حال و هوای شادی که دارد، به پایانی به شدت تلخ و تراژیک میرسد و این تغییر لحن در طول فیلم نیز باعث اختلال در ارتباط مخاطب عام میشود و همین بلاتکلیفی مخاطب و اندکی سنگین شدنها باعث میشود تا «حاتمی» با خواستگار، یک بار دیگر شکست تجاری در اکران عمومی را تجربه کند.» (نعیمی، شرق)
ستارخان: «علی حاتمی» فیلم «ستارخان» را در سال 1351 کارگردانی نمود؛ این اولین فیلمی است که بر اساس زندگی یک شخصیت واقعی تاریخی میسازد. «ستارخان» به دلیل آنکه «حاتمی» از سردار ملّی تصویری نه اسطورهای بلکه زمینی و ملموس ارائه داده است، مورد انتقاد قرار گرفت. رویکرد «حاتمی» به داستان «ستارخان»، بیشتر درونی است و کمتر سراغ کنشهای بیرونی میرود؛ او در این فیلم، علاوه بر اینکه یک روایت تاریخی از زندگی «ستارخان» را بیان میکند، به شخصیت درونی او نزدیک میشود و خلقیات او را به نمایش میگذارد و این امکان را برای تماشاگران فراهم میکند تا همذاتپنداری عمیقتری با این شخصیت مهم تاریخ معاصر و یاران او برقرار کنند.
«حاتمی» بیپروا از اینکه دربارۀ «ستارخان» در تاریخ و کتب چه گفته و نوشتهاند، تحلیل و تلقی فردیاش را دربارۀ این شخصیت بحثانگیز به فیلم برگرداند؛ کاری که بعدها با کمالالملک و حاجی واشنگتن و کلاً مقولۀ تاریخ کرد و بیشترین حملات را هم از این بابت دستکاری تاریخ به جان خرید، اما حاضر نشد ذرهای در این استراتژی تجدیدنظر کند، چرا که صراحتاً اعلام میکرد نمیتواند با اینکه آنچه رسماً عنوان تاریخ گرفته، کنار بیاید و خود را به عنوان هنرمند، موظف به ارائۀ روایتی شخصی و هنرمندانه از حوادث و رویدادها میداند. «حاتمی» شجاعانه، ارزش و سندیت اقوال تاریخی را زیر سوال میبرد و مخاطب را با این تردید رو به رو میکرد که اصلاً بر اساس چه اعتمادی بپذیریم آنچه تاریخنویسان نوشتهاند و برای ما به یادگار گذاشتهاند، حاوی حقیقت ناب است و از خطا و اشتباه یا دخالتهای تاریخنویسان عاری است.» (نعیمی، شرق)
مثنوی معنوی: «حاتمی» در سال 1352، به فکر بهرهگیری از آثار شاخص ادبی برای آفرینش آثار نمایشی افتاد؛ از این رو، به سراغ «مثنوی معنوی» اثر جاودانۀ «مولانا جلال الدین بلخی» میرود؛ حاصل آن، مجموعهای با شش قسمت با نامهای «سلطان و کنیزک»، «خلیفه و اعرابی»، «قاضی و زن جوحی»، «پیر چنگی»، «طوطی و بازرگان» و «صوفی» است که در آن سالها، به عنوان یکی از برنامههای نوروزی از تلویزیون پخش و با استقبال تماشاگران مواجه شد. «او با برداشتی شخصی و بدون آنکه در پرورش وجه عرفانی این اثر شاخص ادبی بکوشد، یک مجموعه (در شش قسمت) میسازد که هر قسمت به صورت مستقل به نمایش گذاشته میشود و تداومی در آن دیده نمیشود.» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)
سلطان صاحبقران: «علی حاتمی» در سال 1351 با تجربیاتی که در فیلم «ستارخان» کسب کرده بود، دست به کار تهیۀ مجموعۀ تاریخی عظیمی به نام «سلطان صاحبقران» شد. «حاتمی» در این مجموعۀ تلویزیونی، به مهمترین مقطع از زندگی معروفترین شاه سلسلۀ قاجار، یعنی «ناصرالدین شاه» می پردازد. «شروع نگارش «سلطان صاحبقران» برای «علی حاتمی» شخصیت «ملیجک» است، اما او کم کم به این نتیجه میرسد که «ملیجک» بدون «ناصرالدین شاه» معنا و مفهومی ندارد. او پس از یک دوره تحقیقات گسترده «سلطان صاحبقران» را با نگاهی به خاطرات «اعتمادالسلطنه» و نظهیرالدوله» و نامههای «ناصرالدین شاه»، محاکمۀ «میرزا رضای کرمانی» و… به نگارش درمیآورد.» (دارالشفایی، فیلم نگار)
هرچند مجموعۀ «سلطان صاحبقران» نیز مانند «ستارخان» با انتقادات و مخالفتهای برخی تاریخنگاران مواجه شد، ولی بازخوردش در میان مردم به شدت موفقیتآمیز بود.
سوته دلان: «علی حاتمی» در سال 1356، پس از پنج سال دوری از سینمای ایران به دلیل فعالیت در ساختن مجموعههای تلویزیونی، این بار با فیلم «سوته دلان» به سینمای ایران بازگشت. «سوته دلان» با دیالوگهای زیبا و گوشنواز و شخصیتهای منحصر به فردش، یکی از زیباترین و دوست داشتنیترین آثار سینمای ایران است. این فیلم حکایت از یک عشق پاک و آسمانی دارد؛ ترسیم زندگی و دنیای پسری عقب ماندۀ ذهنی با ذکر علاقمندیها و دلزدگیهای موجود در دنیای خاص او و سرانجام ِ عشق پاکش که پس از وصالی کوتاه مدت به سرخوردگی منجر میشود. «سوته دلان» روایت سازنده از یک داستان معاصر است و در کنار پرداختن به ویژگیهای مورد علاقۀ او(سنت و رفتارهای مردم قدیمی؛ آن هم در شهری مثل تهران که در آن دوران، روزگار تحول را سپری میکرده) به زندگی تلخ و غمبار یک جوان نیمه دیوانه نقب میزند.» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.