نزاع دسته جمعی

دانلود پایان نامه

23- رأی هیأت عمومی دیوانعالی کشور بشماره 2 – 6/2/1379
1- مرحلهی تحقیقات نیروی انتظامی: بر اساس گزارش نیروی انتظامی (‌ساعت 23 مورخ 21/6/1371) برابر تماس تلفنی و حسب دستور افسر نگهبان وقت به محل درگیری واقع د ر فیروز آباد عزیمت نموده و با رسیدن ما درگیری خاتمه یافته ولی آثار جرم از قبیل چوب دستی و داس و غیره مشاهده گردیده و طرفین زخمی نیز به بیمارستان امام خمینی منتقل شدند و یکی از آنان به نام عیسی… سن 55 ساله که از ناحیه ی سر دچار شکستگی شده و قبل از رسیدن به بیمارستان فوت نموده است و سه نفر دیگر که فعلا هویت آنان مشخص نیست جهت مداوای بیشتر به بیمارستان بابل انتقال شده اند و چند نفر دیگر نیز در این بیمارستان (‌امام خمینی) قسمت اورژانس سر پایی مداوا شدند. با تحقیقات به عمل آمده دو نفر به نامهای عیسی … که فوت نموده است و شخص دیگری به نام حرمت… با هم اختلاف داشتهاند که باعث درگیری قبیلهای شده است و هنوز از چگونگی اختلاف اطلاع دقیقی در دست نیست و جنازه با اجازهی دادستان محترم با تحقیقات بعدی فعلا به سرد خانه ی بابلسرانتقال شده است …) (‌صفحهی3)
بررسی های بعدی نشان می دهد که اختلاف به واسطهی سرقت گوسفندان عیسی … به وجود آمده که علی الظاهر در این موردآقایان حرمت و نعمت را مورد اتهام قرار داده اند و نهایتا موضوع به تنظیم صورت جلسه مورخ 22/11/1370 منتهی می شود که متن صورت جلسه این گونه نوشته شده است : در مورخه ی22/11/1370 شب سه شنبه جلسهای در منزل علیرضا … اعضای شورای اسلامی و برادر آقا برار … عضو شورای اسلامیبا طرفین دعاوی آقایان عیسی … و (‌حرمت… و نعمت… و شید الله…)‌ برقرار گردیده در رابطه با سرقت رفتن گوسفندان عیسی … که آقای عیسی … از دست آقایان داخل پرانتز مشکوک بوده و با بحثو تبادلنظر و نظر خواهی از طرفین دعاوی هیچ گونه نتیجه بخش نبوده و در پایان با همه تلاش موفق به اصلاح طرفین نشدیم و آقای عیسی . . . حاضر به اصلاح وصلح نگردیده و سر سازش نداشت و خواستار شکایت به مرجع بالاتر گردید .
بانو ماهتابه . . . ( همسر مقتول عیسی . . .)‌در مورد علت درگیری چنین توضیح داده است : با توجه به کینه ی قبلی در خصوص سرقت گوسفندان اینجانب درگیری ایجاد کرده و هر کسی را که جهت میانجیگری نیز می آمد به باد کتک می گرفتند .) ( صفحه ی 7 )‌نام برده اظهار داشتهکه فقط از عقیل . . . که ساکن نوشهر و علت و مسبب در گیری می باشد شکایت دارم و نیز توضیح می دهد که : (‌فرزندم احمد از سر کار (‌خرمنکوبی )‌) برگشته که بنده دروازه را باز کردم که فرزندم وارد منزل شود که در همین حال متوجه شدم یک عده افراد با در دست چوب به طرف منزل ما می آمدند که وارد منزل ما شده و همه ی کسانی که در منزل حضور داشتند را مورد ضرب و شتم قراردادندکه بنده بی حال شده از مابقی جریان اطلاع ندارم می پرسند داس و چوب دست چه کسانی بوده است ؟‌می گوید : داس در دست عقیل بود ه که سر شوهرم زد و بنده را نیز مجروح کرده است و دست بقیه ی افراد هم چوب و داس بوده است . )‌(‌صفحه ی 7 )‌
عقیل . . . در بازجویی علت درگیری را بدین نحو توضیح می دهد : ( من از نوشهر جهت دیدن خانواده ام آمدم به منزل پدرم واقع در روستای فیروز آباد و غروب یک ساعت بعد از اذان با دوچرخه به اتفاق فرزند خودم در حال رفتن از منزل برادرم به منزل پدرم بودم که درب منزل آقا عیسی را دیدم ناگهان فرزندش به نام محمود با چوب آمد جلو و به من گفت بایست که من تا دوچرخه را کنترل نمایم و بایستم ناگهان چوب بر پشت من اصابت کرد که در همین موقع دو نفر زن و مرد که همه از اعضایخانواده اش اعم ا ز عیسی و زن و دخترش بودند که من سه الی چهار تا چوب خوردم بچه و دوچرخه را رها کردم که بهمنزل پدرم که حدود 200 متر منزل ایشان با منزل پدرم فاصله بود که من داد و فریاد نمودم پدرم آمد و گفتم مرا زدند و بچه را از دست من گرفتند که آن ها پدرم را زدندکه برادرم همت و صمدو احمد و عنایت رفتند که بچه را بگیرند ،‌درگیری شروع شد و آن ها همدیگر را زدند و آن ها چوب و غیره در جلو منزل داشته اند . )‌پرسیده اند در جریان درگیری اولیه که شما مدعی هستید شما را مورد ضرب و شتم قرار داده و بچه را از شما گرفتن گواه دارید ؟ بله گواه دارم ولی نمی شناسم چون شب بوده است . سوال شده آیا شما با همدیگر اختلافی داشته اید ؟ جواب داده است : بله درگیری در مورد تهمت سرقت گوسفند بوده است که پرونده در این خصوص موجود است . از او سوال شده چرا شما بعد از درگیری اولیهبه پاسگاه مراجعه ننموده و مجددا اقدام به درگیری نموده اید ؟‌پاسخ داده است :‌من قصد گرفتن بچه از دست آن ها را داشتم که فکر می نموده ام و نیامده ام به پاسگاه . سوال شده شما متهمید به ضرب و شتم منجر به فوت عیسی در این خصوص چه می گویید ؟ جواب داده : من خدا را گواه می گیرم که داس نداشتم ولی چوب داشتم و پسرش را مورد ضرب و شتم قرار داده ام و بعد هم متواری شده ام . (‌صفحه ی 13 )‌
از بانو ماهتابه ( همسر مقتول ) سوال شده است که فرزند عقیل را چه کسی کتک کاری کرده است ؟پاسخ داده کسی وی را نزده است .( صفحه ی 7 )
آقای ابراهیم 21 ساله شغل نجار که از بستگان مقتول می باشد در بازجویی پاسگاه چنین بیان داشته : (‌در منزل پدر خانم خود به نام محمداسماعیل مهمان بودم متوجه سرو صدا شدم که به محل مراجعه کردم و دیدم که عیسی مورد ضرب وشتم قرارگرفته و کاملا بی حال شده بودکهبنده خواستم وی را کمک کنم که ناگهان توسط عقیل . . . با داس به سرم ضربه وارد کرده است . )‌از او سوال شده است که داس و چوب دست چه کسی بوده است ؟ پاسخ داده است : بنده فقط عقیل را دیدم که داس در دست وی بوده که به سرم زده است وبقیه ی افراد ، هم داس داشتند و هم چوب ،‌سوال شده فرزند عقیل را چه کسی مورد ضرب و شتمقرار داده ؟ جواب می دهد : اصلا اطلاع ندارم .
صادق (‌برادر مقتول )‌نیز می گوید : ( بنده از سر کار بهمحل برگشتم که متوجه درگیری شده ام ، ناگهان متوجه شدم که برادرم به نام عیسی روی زمین افتاده و علی نیز کنار او افتاده ، جریان را جویا شدم کهدر این حال آقای عقیل مرا هول داد و روی آن ها انداخته و مرا شدیدا با چوب کتک کاری کرده است . سوال شده است داس و چوب دست چه کسانی بوده ؟ پاسخ می دهد‌: نمیدانم ولی همگی می گفتند کهعقیل این کار را نکن . سوال شده علت درگیری چه بوده ؟ جواب داده است : سال گذشته عقیل حدود10 راس گوسفند برادرم را سرقت کرده و پرونده به دادسرا ارسال شده و پس از آن پرونده ختم گردید . عقیل . . . پیوسته برادرم را تهدید به قتل می کرده و می گفته نمی گذارم یک سال طول بکشد .)در همین مورد حبیب الله می گوید : ( بنده گوسفندان را جهت چرا به صحرا بردم که پس از مراجعه متوجه سرو صدا شدم که به محل مراجعه کردم مشاهده کردم عمویم به نام عیسی در کناری افتاده که خواستم وی را کمک نمایم که ناگهانضربه ای به سرم اصابت کرده است .)علی بابا . . . نیز ماجرا را این گونه تشریح می کند (‌بنده در سر کار خود بودم که به من اطلاع دادند یک عده چوب دار به سمت محل عازم هستند پس از مراجعه به منزل متوجه سرو صدا شدم به محل نزاع مراجعهکردم دیدم که آقای عقیل . . . چوب بلندی در دست داشته و به مردم حمله می کرد که ناگهان یک چوب به سرم اصابت کرده و بی هوش شدم . )‌سوالشده است داس و چوب دست چه کسانی بوده است ؟ در پاسخ می گوید : بنده فقط چوب را دیدم که در دست عقیل بوده است . سوال :‌چه کسانی دم درب آقای عیسی آمدند ؟‌جواب : جمعیت زیادی بودند ، به علت تاریکی قادر به شناسایی نبودم . سوال:‌گواهان خود را معرفی کنید ؟‌جواب :‌به محض رسیدن اینجانب مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و از حال رفتم . )
در خصوص چگونگی ماجرا از شخصی به نام علی بابا 70 ساله کشاورز به عنوان مطلع تحقیق به عمل آمده ما وقع را اینگونه تعریف می کند :
(‌بنده در درگیری اولیه بین آقایان حضور نداشتم ولی بعد از این که با همدیگر ابتدا درگیر شدند آقای عقیل آمدند به منزل و شروع نمودند به داد و فریاد کردن که با من آقای عیسی درگیر شدهو بچه ام را از من گرفته اند ، خانمش داد و فریاد می کرده ، من دلم سوخت که من گفتم آن ها با من دوست هستند که رفتم به منزل آقای عیسی و گفتم بچه ی آقای عقیل کجاست ؟ بدهید من ببرم و به زن آقای عیسی گفتم ایشان خنده می کرده و می گفت بچه اینجاست و به محمود گفتم علت درگیری شما چه بوده ؟ که او گفت عقیل مرابا چرخ زده و من او را زده ام و او فرار کرده است و در همین موقع خانواده ی عقیل آمدند و گفتند بچه را بدهید و بچه را کشته اند و در همین گیر و دار درگیری شروع شده و آن ها همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار داده اند .
سوال : غیر از شما چه کسانی در محل حاضر بوده اند؟ جواب : من چون چشمم کمتر می بیند و شب بود و چراغ خاموش بوده متوجه نشدم چه کسانی حضور داشته اند . سوال : آیا آقای عیسی را مشاهده نمودید ؟ جواب : من رفتم با زنش ماهتابه و فرزندش محمود صحبت نمودم و اصلا حاج عیسی را ندیدم و حرفش را نشنیدم .)
در تاریخ 21/6/1371 از طرف پاسگاه انتظامی فریدون کنار خطاب به دادسرای عمومی وقت شهرستان بابلسر نامه ای بدین شرح ارسال می شود : ( احتراما به استحضار می رساند که بر اساس اطلاع واصله و گزارش مامور نزاع دسته جمعی در روستای فیروز آباد بین آقایان عقیل و عیسی رخ داده که منجر به فوت آقای عیسی گردیده است لذا جسد متوفی در بیمارستان امام خمینی فریدون کنار می باشد مراتب جهت کسب تکلیف و آموزش لازم به عرض می رسد . )از طرف دادسرای عمومی نیز در ذیل مذکور دستوراتی بدین مضمون صادر می شود :‌(‌گزارش ساعت 42/ 10 در منزل به نظر رسیده حسب گزارش باعنایت به اهمیت موضوع حادثه ضمن اعزام مامورین کار آزموده و مجرب بدوا از پزشکی قانونیدعوت ،‌علت مرگ را مشخص و تعیین نموده و جسد تا اطلاع ثانوی در سرد خانه ی بیمارستان نگهداری گردد . ضمنا ضمن دستگیری عاملین حادثه و قاتل واقدامات و تحقیقات لازم نسبت به شناسایی دقیق قاتل یا قاتلین و عاملین حادثه انجام و متهمین تا اطلاع ثانوی تحت نظر باشند ،‌ضمنا اقداماتی فراهم آورده شودتا از در گیری بعدی بین بستگان طرفین جلوگیری به عمل آورده و کوچکترین نزاعی که مشاهده بشود جلوگیری به عمل آورده شود . نتیجه در اسرع وقت که نیاز به دستورات و با حضور اینجانب باشد سریعا به اطلاع برسد . )‌ توضیح مطلب آنکه قسمتی از این دستور به مرور ایام به صورت فرسوده و نا خوانا در آمدهو امضا کننده ی آن نیز مشخص نمی باشد احتمالا دادستان وقت چنین دستوراتی را صادر کرده است :
گزارش معاینه جسد مرحوم عیسی نیز چنین است : ( جسد متوفی به نام عیسی حدود 55 ساله در معاینه ی سر در ناحیه ی پیشانی ساییدگی پوست به اندازه ی تقریبی 3 × 3 سانتی متر و نیز در خلف جمجمهدرناحیه ی چپ بریدگی پوست سر همراه با شکستگی استخوان جمجمه همراه با له شدگی نسج مغز به اندازه ی 5 سانتی متر دیده می شود که خون به مقدار فراوان از آن خارج و نسج مغز آزرده می باشد و نام برده به علت ضربه ی مغزی و پارگیپوست سر و شکستگی کاسه ی سر و آزردگی مغز و خونریزی مغزی فوت نموده است . حدود تقریبی فوت نام برده 24 ساعت اعلام می شو د . توضیح اینکه این ضربه در نسج مغز به وسیله ی جسم سخت نوک تیز ایجاد شده است . )‌
همچنین صورت جلسهی بعدی نیروی انتظامی بدین شرح است : ‌(احتراما ساعت 10/ 8 صبح روز 22/6/1371 اینجانب ستوان دوم علی نژاد طبق دستور جهت تحویل پسر بچه ی چهار ساله علیرضا …. به محل روستای فیروز آباد رفته طفل خردسال که فرزند عقیل . . . می باشد به مادرش ناهید صحیح و سالم تحویل داده شد . . . )‌ و نیز صورت جلسه ای دیگر که به همان تاریخ توسط مامورین تنظیم گردیده چنین است: ‌(‌در تاریخ 22 / 6 / 1371 ساعت 30/2 جهت بازدید محل درگیری به روستای فیروز آباد و منزل عیسی مراجعه و مشاهده گردیده که روی چهار چوب پنجره و ایوانمنزل. حیاط منزل عیسی خون آلود بوده و آثار خون تامدت شش ساعت بعد از درگیری وجود داشته است.) پاسگاه از طرفین نیز اخذ تعهد نموده که تا ختم رسیدگیبا یکدیگر درگیری ایجاد ننمایند.
از خانم ناهید . . . (‌همسر عقیل )‌تحقیق شده چنین توضیح می دهد :‌( بنده در منزل بودم کهناگهان شوهرم به نام عقیل . . . به منزل مراجعه کرده و گفت که فرزندم به نام علیرضا را آقای عیسی و خانواده اش گرفته اند و مرا می خواستند کتک کاری نمایند که بنده فرار کردم . بنده به اتفاق شوهر خواهرمو پدر شوهرم به آنجا مراجعه، که فرزندمرا تحویل بگیرند . ضمنا آقای حاجی علی بابا … زود تر از ما جهت تحویل گفتن بچه به منزل آنان رفته که آنان خنده کنان گفته اند فرزند شما اینجاست،در این حال ما به آنها مراجعه که آنها ناگهان دروازه را باز کرده و ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند که درگیری شروعشد . سوال شده برادران شوهرت کی به شما پیوستند ؟‌پاسخ داده است:‌ آن ها از سر کار بر می گشتند که درگیری را مشاهده کردند و به کمک ما آمدند.)
فرمانده ی پاسگاه در تاریخ 22/6/1371 گزارش تمامی تحقیقات را به دادسرای عمومی وقت بابلسر ارسال داشته ارجاع نموده و ایشان ذیل گزارش مزبور چنین دستور داده اند :‌(‌با توجه به اعلام نظریه ی پزشکی قانونی و مشخص شدن علت مرگ ، بنابر این چون نیازی به وجود جسد نمی باشد لذا ضمن صدور گواهی دفن ، جسد تحویل بستگان متوفی گردیده، نتیجه ، گزارش گردد)
2- تحقیقات دادسرا : پس از وصول گزارش پاسگاه و دستور آقایان دادیار مبنی بر تحویل جسد بلافاصله تحقیقات مقدماتی دادسرا آغاز می شود . ابتدا از محمد اسماعیل ‌(‌باجناق عیسی) ‌بازرسی به عمل آمده و گفته است :‌دیشب داشتم به خانه ی برادرم در همسایگی عیسی می رفتم مشاهده کردم عدها یکه چوب دست آنها بود وارد حیاط عیسی شدند من هم جلو آمدم زمانی که رسیدم عیسی به زمین افتاده بود و باز او رامی زدند ، من از پشت یک چوب را گرفتم چوب دیگر به دستم وارد شد مشاهده کردم که چوبی که می زد عقیل بود . سوال می شود چه وسیله ای داشتند وکدام شخص با چه وسیله ای ؟ جواب می دهد : وسیلهچوب و داس بوده است از این که چوب و داس دقیقا دست چه کس بوده نمی توانم مشخص کنم . سوال شده اسم آنان را می دانید ؟ جواب داده :عقیل ، صمد، همایون ، احمد . . . بودند . همچنین حرمت و رحمت و عده ای دیگر بودند . سوال : در دست عقیل چه وسیله ای بوده است ؟ جواب : زمانی که من رسیدم و عیسی به زمین افتاده بود عقیل با چوب می زد . )
ابراهیم یکی از بستگان مقتول نیز می گوید :‌(‌سرو صدا شنیدم آمدم دیدم خانه ی عیسی است عده ای جمع شده اند این پیرمرد که مرده او را کتک می زدند ، من رفتم پیرمرد را بگیرم به سرم زده اند در همان موقع گفتم این شخص که بوده که گفتند عقیل بود من از قبل او را نشناختم . سوال شده چه وسیله ای در دست داشتند ؟ جواب می دهد : د رآن زمان حواس نداشتم که به سرم خورده بود نشان می داد که داس است . )
علی بابا . . . (‌داماد برادر مقتول ) نیز ماجرا را این چنین شرح می دهد :
(‌ساعت 5/7که هوا تاریک بود دم در حیاط خودم که به فاصله ی حدود 100 متر است ایستاده بودم دیدم چهار نفر که در دستشان چوب و داس است و آن ها را شناختم . عقیل و صمد و احمد و همت . . . بودندبه شتاب از خیابان ر دمی شدند نمی دانستم به کجا می روند آن ها رفتند من همان لحظه داخل اطاق شدم. لحظه ای نگذشت که سرو صدا بلند شد و گفتند کشتند ،‌بیرون آمدم دیدم که منزل عیسی است، رسیدم دیدم که عیسی . . . داخل حیاط افتاده و روی ز انوی گل ننه است و عقیل و بقیه دم در هستند دست عقیل چوب بلند بود ،‌من جلو رفتم و گفتم چرا اینکار را می کنید مردم را کشتید رفتم که چوب را از دست عقیل بگیرم که به سر و دندانم زده است . )
سوال :‌چهکسی عیسی را کتک زده است ؟ جواب : (‌من نمیدانم آن موقع عیسی افتاده بود من آخر همه بودم . )‌
بهمن معروف به احمد . . . (‌فرزند عیسی )‌ نیز می گوید :‌(‌. . .منزل که رسیدم دیدم که داخل حیاط ما جمع هستند وارد شدم دیدم که عقیل با داس به سمت پدرم که داخل حیاط بود حمله ور شده به محض اینکهخواستم جلو بروم و به پدرم کمک کنم عقیل به وسیله ی داسم به سر پدرم کوبید که پدرم از پشت به زمین افتاد . . . ) سوال :‌چه کسانی داس در دست داشتند ؟ (‌جواب : سه نفر داس داشتند یکی از آن ها عقیل بود و بقیه چوب داشتنند .)
صادق . . . (‌برادر مقتول )‌ما وقع را این گونه بیان می کند :‌(‌من در صحنه ی در گیری ابتدا نبودم سرو صدا شنیدم که می گفتندبزنید ، مشاهده کردم که سر و صدا داخل حیاط برادرم است فورا خودم را رساندم مشاهده کردم که برادرم و همسرش داخل حیاط افتاده اند و عده ای دارند برادرم را کتک کاری می کنند ،‌روی برادرم افتادم که او را نزنید مرا کتک زدند . سوال : چه کسانی کتک کاری می کردند ؟‌جواب :‌(‌عقیل و برادرانش صمدو احمد کتک کاری می کردند و در آن موقع در دست عقیل داس بود هر کس می خواست او را بگیرد با داس جلوی مردم را می گرفت همان موقع با داس یک ضربه به من زده است . )
آقای رمضانعلی . . . 26 ساله کشاورز به عنوان مطلع موضوع رااینگونه تشریح می کند :‌(‌ساعت حدود 5/7 الی 8 شب بود که . . . از این مسیر رد می شدم مشاهده کردم که داخل حیاط عیسی . . . عده ای با چوب و داس جمع شدهاند که خواستم داخل شوم از سمت در نمی توانستم ولی از سمت دیوار وارد شدم من آن موقع داس را در دست یک نفر دید ه بودم اسم او را نمی دانم (‌چون دراصل اهل این محل نیستم ،‌به نام آن هار ا نمی شناسم ) قدی نسبتا بلند داشت و با سبیل و ریش تیغ کرده ، داس در دست داشت ، آن ها حالتی داشتند که هر کس جلو می رفت آن را می زدند . من دیدم که علی بابا . . . را کتک زدند و انداختن ولی زمانی که عیسی . . . را می زدند من نبودم ، من رسیدم شلوغ بود و او در زمین افتاده بود ، در بغل خود گرفتمآن موقعهر کس اعتراض می کرد کتک می خورد . )‌سوال شد همسر عیسی را چه کسی کتک کاری کرده است ؟ جواب می دهد :‌نمی دانم ولی او می گفت ای عقیل ، خدا بچه ات را صغیر کند آمدی پیرمرد را کشتی و ما را داغون کردی . سوال : آیا افراد قابل رویت و شناسایی بود ند ؟ جواب :‌چهار الی پنج متری قابل رویت و شناسایی بودند .

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.