نظام جهانی سرمایه داری

دانلود پایان نامه

«آندره گوندر فرانک » امپریالیسم را در مفهوم گسترده ای به عنوان آخرین مرحله ی نفوذ اقتصادی در کشورهای جهان سوم تعریف می کند. که طبق آن ، منافع سرمایه ی انحصاری کشورهای سلطه گر تأمین می شود.(مومسن،1376،108) «گالتونگ » بر مبنای نوع رابطه‌ بین امپریالیسم و کشور توسعه‌ نیافته و به تعبیری بین « مرکز و پیرامون»، پنج نوع امپریالیسم را از یکدیگر متمایز می نماید.
1)  اقتصادی، که ابزارهای تولید در کشورهای مرکز توسعه می‌یابند، بدون اینکه این ابزارها در پیرامون توسعه یابند.
2)  سیاسی، وجود یک موقعیت تثبیت‌شده در مرکز و به تبع آن و به‌طور نسبی در پیرامون.
3)  نظامی، تولید ابزارهای مخرّب نظامی در مرکز، و عدم تولید آن در پیرامون.
4)  ارتباطات، که به‌طور گسترده در مرکز توسعه یافته، ولی در پیرامون توسعه‌نیافته است.
5)  فرهنگی، آموزش اعتماد به نفس و خوداتکایی در قالب برنامه‌های آموزشی در مرکز و آموزش احساس وابستگی و عدم اعتماد به نفس در پیرامون. (ازکیا،244,1386)
به طور کلی امپریالیسم دارای صورتهای گوناگونی مثل انحصار مواد اولیه ،کنترل بازارها،کسب امتیاز،تسلط بر جریانات پولی بین المللی، سرمایه گذاری برای تولید هرچه بیشتر کالا به سود اقتصاد مسلط ، کمک مالی و اقتصادی برای کسب منفعت و امتیاز ویژه، انضمام و اشتغال سرزمینها می باشد.(بخشی،1379،268)
از دیدگاه مارکسیستها امپریالیسم ، مرحله خاصی از تحول سرمایه داری است که در نیمه ی دوم قرن نوزدهم آغاز شد، و بیانگر ماهیت عصر تاریخی حاضر است. به عبارت دیگر کاملترین تعریف از امپریالیسم مرحله ی انحصاری «مونوپولی » سرمایه داری است. منظور مارکسیستها از انحصار این نیست که هر صنعت توسط یک شرکت واحد اشغال شده باشد، بلکه سرمایه داری انحصاری را ، به معنی عبور سرمایه داری از مرحله ی اولیه اش که مؤسسات غول پیکر، تراستها و کارتلها بر بازار مسلط شده اند، می دانند. (مگداف،1382،154) از نظر « لنین » ، به طور کلی امپریالیسم دارای پنج ویژگی اصلی دارد:
1- تجمع سرمایه و تولید، به طوری که به درجه ای از تکامل برسد که منجر به ایجاد انحصارات شده، در حیات اقتصادی نقش تعیین کننده داشته باشد.
2- ترکیب سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی و تولد «الیگارشی مالی » بر پایه ی همان سرمایه ی مالی.
3- صدور سرمایه به جای صدور کالا که از اهمیّت خاصی بر خوردار است.
4- سندیکاها و کنسرتهای بین المللی انحصاری سرمایه داران تشکیل می شود – به صورت کارتلها، تراستها و کنسرسیومها- جهان را از نظر اقتصادی بین خود تقسیم می کنند.
5- تقسیم منطقه ای سرزمینهای جهان بین بزرگترین دولتهای سرمایه داری.(که آخرین مرحله ی سرمایه داری یا همان امپریالیسم می باشد). (لنین،1372،103)
امپریالیسم به مفهوم اقتصادی ـ سیاسی را اولین بار لنین مطرح نمود . در استخراج مفاهیم، گفته می شود که، سرمایه داری ذاتاً و اساساً فزون طلب و زیاده خواه است.و با این خصیصه ی عمیق ذاتی، سعی می کند هر چه بیشتر تولید کند، و سود ببرد. و سود حاصله را باز هم صرف سرمایه گذاری کرده و با سرمایه ی بیشتر، دوباره تولید بیشتر و سود بیشتر و این روند مداوم در جریان است. در شکل تولید و خصایص آن اثر گذارده و روز به روز وسیعتر و عظیم تر و متمرکز تر شده است. و هر دستگاه و مؤسسه ای که بزرگتر و قویتر و ثروتمند تر است، کوچکترها را زیر دست و پای خود له کرده و انحصار ایجاد می کند. تا جای که ،یک محصول مشخص را باید از یک موسسه تهیه کرد. و با این تمهید، آن مؤسسه هر کار که بخواهد، می تواند انجام دهد. این انحصارهای قدرتمند می توانند دولت ، سیاست ، فرهنگ ، اخلاق و سایر موارد یک جامعه را تحت تسلط خود در آورند. که در دنیای صنعتی غرب امروز عیناً همین وضع ادامه دارد. نظر به اینکه، نحوه ی عمل مؤسسات صنعتی با بانکها تفاوت دارد. در صنایع ، سرمایه گذاریها با مواد خام ، تولید، فروش، نرخ ، بازار، عرضه و تقاضا و عوامل دیگر ارتباط دارد. در حالی که در معاملات بانکی فقط با پول و اعتبار است که معاملات و بهره کشی ها انجام می شود. و هر یک از دو زمینه ، خصوصیات و مشخصات و روابط و ضوابط خود را دارد. اما با رشد انحصارها، سرمایه داران سعی می کنند هر کدام بر دیگری تسلط پیدا بکنند. و در این میان، عده ای از سرمایه داران با برقراری رابطه بین یکدیگر و اختلاط سرمایه های بانکی و صنعتی، گروههای مشخص و بسیار نیرومندی ایجاد می کنند که دارای قدرتهای افسانه ای می شوند. زیرا که مثلاً: یک گروه چند نفری هم سهام اصلی دو سه بانک بزرگ را مالک هستند. و هم چندین کارخانه ی تولیدی عظیم را، و هم چند کمپانی بسیار وسیع حمل و نقل و ارتباطات را صاحب هستند. اینها هم از نظر اعتبار بانکی و تأمین پول ، و هم از نظر تولید صنعتی و هم از نظر حمل و نقل امکانات دارند. و در نتیجه کسی قدرت رقابت با آنها را ندارد. از طرف صادرات مواد صنعتی که برای موسسات صنعتی دارای سودهای سرشار است. در عین حال موجب گرفتاریها و مشکلات فراوانی برای صادر کنندگان نیز هست. مثل: تهیه ی مواد خام بازار فروش و سایر . در حالی که مثلاً به جای صدور صد هزار یخچال، اگر وامی در اختیار مملکت مورد نظر قرار داده شود تا آنها خود یخچال را تولید و یا مونتاژ کنند، دیگر هیچ یک از گرفتاریهای مذکور وجود نخواهد داشت. و سود بیشتری هم عاید سرمایه داران اصلی خواهد کرد. و ایجاد انحصارات بین المللی از طریق ارتباط و اتحاد مؤسسات در کشورهای مختلف و درست کردن مؤسسات باصطلاح چند ملیّتی می باشد. که این مؤسسات عظیم مالی و صنعتی که در سطح جهانی فعالیت دارند. به جای بلعیدن یک کشور ، همه ی دنیا را می خواهند صاحب شوند. در واقع سراسر جهان ، بین چند شرکت عظیم جهانی تقسیم می شود.مثل: شرکت دارویی« فایزر »یا «بایر». و کمپانی نفتی «شل» و «جنرال موتور». البته طبیعی است که با تقسیم جهان بین این مؤسسات و شرکتها ی عظیم بین المللی ، باز هم اشتهای سیری ناپذیر دنیا طلبان اشباع نمی شود. لاجرم این قدرتها، در یک جای مشخص در مقابل هم قرار می گیرند و به طور کامل سراسر دنیا را با خط کشی دقیق ، بین خودشان تقسیم می کنند. و یا با تجاوز به حریم یکدیگر موجب جنگهای جهانی می شوند. همه ی این خصیصه ها را مارکسیسم برای آخرین مرحله ی رشد سرمایه داری قائل است.(رحمانی،1361،4)
البته در موردهای لنین ارتباط بنیادی و اساسی بین سرمایه داری و امپریالیسم قابل مشاهده است،در صورتی که کسانی مثل ژوزف شومپیتر ـ مخالف مارکسیسم و نئو مارکسیسم ـ بر این عقیده است که سرمایه داری و امپریالیسم هیچگاه نمی توانند. در یکجا همراه باشند.(روریش،1372،125)
به اعتقاد «پیر ژاله » سلطه ی امپریالیستی با به کار بردن سه راهبرد اصلی انجام می گیرد. نخست، به وسیله ی سرمایه گذاریهای خصوصی که امکان انتقال مازاد عظیمی را از جهان سوم فراهم می کند. دوم، به وسیله ی کمکهای عمرانی که با کسری مزمن تراز پرداختهای کشورهای جهان سوم ، ادامه این نظام نابرابر را تضمین می کند. سوم، به وسیله ی گروههای اجتماعی وابسته که منافعشان با نظام جهانی سرمایه داری پیوند خورده است. وی همچنین اظهار می دارد که ویژگی عمده ی آخرین مرحله ی امپریالیسم تبعیّت کامل اقتصاد جهان سوم از نظام امپریالیستی است.(مومسن،1376،110)
بدین ترتبب، امپریالیسم را باید به مثابه ی سرمایه داری انتقالی یا بعبارت صحیح تر ، سرمایه داری در حال احتضار توصیف کرد.(ملکوتی،بیتا،37) امپریالیسم به عنوان یک پدیده ی اقتصادی- سیاسی ، در واقع تجسّم نفسانیّت خود بنیاد عصر جدید است. و از این منظر در واقع شأنی از شؤون استکبار است. امپریالیسم محصول تفکر سیاسی و اقتصادی استکبار مدرن است . و جزء لاینفک سرمایه داری می باشد. سرمایه سالاری در سیر بسط خود در مرحله ای ناگزیر به سمت تمرکز و تشکیل انحصارات بزرگ میل میکند که این مرحله را امپریالیسم می نامند.(زرشناس،1383،29) امپریالیسم در مفهوم امروزی به معنای کنترل کشوری از سوی کشور دیگر بکار می‌ فرایند تحمیل اراده ی کشوری بر کشور دیگر ‌رود، است. مثلا ً: نظارت آمریکا بر کشورهای دیگر « خاورمیانه» امپریالیسم آمریکایی است. ( باقر ،1377،93 )
اهداف امپریالیسم: (جهانی ، قارّه ای ، محلّی)
گفته می شود که اساس و شالوده امپریالیسم، اقتصادی است، ولی لزوماًَ چنین نیست. شکی نیست که تعدادی از جنگهای امپریالیستی به دلایل اقتصادی اتفاق افتاده است، امّا مرور تاریخچه ی جنگها ، نشان می دهد که وقوع بیشتر جنگها ، دلایل غیر اقتصادی داشته است.جنگهای جهانی اول و دوم یقیناً جنگهای سیاسی و امپریالیستی بودند. و هدف از وقوع آنها غلبه و تفوق بر جهان (اروپا) بود. بدون تردید پیروزی در این جنگها متضمن منافع و مزایایی بود و بر عکس هر گونه شکست و ناکامی در آنها نیز خسران اقتصادی زیادی به همراه داشت.اما این تأثیرات جنبه واقعی مسأله نبودند، بلکه اینها تنها نتایج و عواید فرعی ناشی از تبعات سیاسی پیروزی و شکست به شمار می رفتند.این جنگها به دلیل کسب منافع اقتصادی پدید نیامدند، بلکه هدف آنها توسعه و گسترش قلمرو و خاک بود، لذا هدف بنیادین امپریالیسم نه کسب منافع اقتصادی ، بلکه دستیابی به قدرت بود. منافع اقتصادی هرچند یکی از نتایج فرعی سیاست توسعه طلبی امپریالیستی است، اما هدف نهایی آن که این سیاست به دنبال کسب آن باشد به شمار نمی آید. از این رو امپریالیسم ، به وسیله ی اقتصاد تعیین نمی شود.(ابراهیمی فر،1391،245)
از آنجا که امپریالیسم از چند وضعیت مختلف سرچشمه می گیرد هدفهای آن به سه قسم تقسیم می شود : هدف امپریالیسم می تواند سلطه بر تمامی جهان متشکل سیاسی باشد که به معنای امپراتوری جهانی است. یا ممکن است امپراتوری یا سلطه با ابعاد قاره ای باشد. و یا می تواند برتری و قدرت درسطح محلی باشد. به عبارت دیگر ممکن است سیاست امپریالیستی را قدرت مقاومت قربانیان آن، محدوده جغرافیایی تعیین کننده ای، چون مرزهای جغرافیایی یک قاره و یا اهداف محلی خود قدرت امپریالیستی محدود نماید. «امپراتوری جهانی سلطه بر تمامی جهانی » انگیزه ی توسعه طلبی که هیچ گونه مرز عقلایی نمی شناسد و به موفقیت خود متکی است در طول تاریخ باعث ایجاد امپراتوریهای جهانی شده است و اگر نیروی برتری نباشد که آن را متوقف کند تا مرز جهان سیاسی پیش می رود این انگیزه تا زمانی که موضوع سلطه در عنصر زیست شناختی انسان وجود داشته باشد ارضا نمی شود. خصیصه ی این نوع امپریالیسم نامحدود از این تمایل عمومی افراد بشر ناشی می شود که همه افراد بشر تمایلی پایدار و دائمی نسبت به قدرت نا محدود دارند. یعنی فقدان محدودیت و تمایل به فتح هر کشوری که تن به سلطه دهد. مثالهای بارز تاریخی امپریالیسم نامحدود، سیاستهای توسعه طلبانه ناپلئون و هیتلر است .
«امپراتوری قاره ای ، سلطه با ابعاد قاره ای» نمونه بارز امپریالیسمی که «جغرافیا» حد و مرز آن را تعیین می کند، به وضوح در سیاست قدرتهای اروپایی دیده می شد که می کوشیدند سلطه ی خود را در سطح قاره اروپا گسترش دهند لوئی چهاردهم ، « ناپلئون سوم » و «ویلهلم دوم » نمایندگان چنین گرایشی هستند. دولتهایی که در« جنگ بالکان » در سال های ( 191- 1913 ) شرکت داشتند ، خواهان کسب برتری در سطح بالکان بودند و یا موسولینی که می کوشید دریای مدیترانه را به صورت دریاچه ای ایتالیایی در آورد. «سلطه ی محلی، امپریالیسم محلی» این نوع امپریالیسم به واسطه ی اینکه قدرتهای موجود همگی در یک سطح قرار دارند و موازنه ی قوا بر قرار است و قدرتی به قدرتی دیگر اجازه ی اینکه تبدیل به یک امپریالیسم قاره ای شود را نمی دهد. (در قرن 18 ) هماهنگی موجود میان دولتهایی که تقریباً قدرت یکسانی داشتند هر نوع تلاش برای اعمال امپریالیسم قاره ای را محدود می کرد. این الگوی امپریالیسم محلی در سیاستهای سلطنتی (قرون 18 و19 ) به وفور دیده می شود. در قرن هجدهم « فردریک کبیر»، « لوئی پانزدهم »، « ماری تر»، «پطرکبیر» و « کاترین دوم » نیروی محرک این نوع امپریالیسم بودند. در قرن نوزدهم، «بیسمارک» استاد این سیاست امپریالیستی بود، که می کوشید وضع موجود را بر اندازد و در محدوده ی دلخواه خود سلطه ی سیاسی خویش را اعمال کند. تفاوت میان این سیاست امپریالیسم محلی، با امپریالیسم قاره ای و امپریالیسم نامحدود جهانی، در تفاوت میان سیاست خارجی بیسمارک، ویلهلم دوم و هیتلر مشاهده می شود. بیسمارک می خواست سلطه ی آلمان را بر اروپای مرکزی اعمال کند، ویلهلم دوم در نظر داشت این سلطه را در سطح اروپا گسترش دهد، هیتلر در صدد سلطه بر جهان بود.(مورگنتا،1384،167)
قابل ذکر است که اقدامات و سیاستهای امپریالیستی برای بهم زدن وضع موجود است.در ذات ایدئولوژی شاخصه ی عمده ی آرزو برای تغییرات گسترده در محیط و فضای موجود نهفته است. ایدئولوژی پیروان خود را به تغییرات وضع موجود دعوت می کند، و «طرحی نو» را به وجود می آورد و با استفاده از ایمان و اعتقاد پیروان به عنوان جایگزینی برای تهیّج تفکر توده ها استفاده کرده، ایمان کامل آنها را به ایدئولوژی جلب می کند.
به طور منطقی اگر کسی نتواند نظام اندیشه ای را درک کند، ولی به آن اعلام وفاداری کند، طبیعی است که نمی تواند تغییرات و تناقضات موجود درآن نظام اندیشه ای را نیز درک کند. « امپریالیسم استعماری » بخصوص، غالباً تحت پوشش شعارهای ایدئولوژیک از این سنخ قرار گرفته است. مانند مواهب تمدن غرب که فاتح ، رسالت داشت آنرا بر نژادهای رنگین پوست زمین به ارمغان بیاورد. یا ایدئولوژی ژاپنی که « منطقه سعادت مشترک » آسیای شرقی که همین معنای ضمنی رسالت بشر دوستانه را در بر دارد.
«رایجترین پوشش و توجیه امپریالیسم، همیشه به شکل ایدئولوژی ضد امپریالیستی بوده است. رواج و گسترش آن به این علت می باشد که از همه ی ایدئولوژیهای امپریالیستی کارایی بیشتر و مطلوب تری را ارائه می نماید». ( مومسن، 1376،87)
روشهای امپریالیسم: (نظامی ، فرهنگی ، اقتصادی)
امپریالیسم محصول سرمایه داری انحصاری غرب در اواخر قرن نوزدهم است که برای بقا، به تهاجم و گسترش نیاز دارد. هدف اصلی از بنیانگذاری امپریالیسم، سلطه ی کشور های غربی توسعه یافته بر کل دنیا بود. برای رسیدن به این هدف، کشور های مذکور استراتژیهای مختلفی را بکارمی گرفتند. که از آن میان می توان به از بین بردن فرهنگ ملتها ، بردگی فکری و سیاسی ، و کوتاه کردن دست ملتها از منابع و سرمایه هایشان برای محروم نگه داشتن آنها و مرتبط ساختن حیات و زندگیشان به وابستگی اقتصادی اشاره نمود. که از حیله های خطرناک و عمیق امپریالیسم است. (قاسمیان،1393،9-10) اهداف امپریالیسم از طریق ابزار و روشهای نظامی، اقتصادی و فرهنگی ، چه بصورت مستقل و چه بصورت ترکیبی از آنها محقق می شود. امپریالیسم نظامی در جستجوی فتوحات نظامی است ، امپریالیسم اقتصادی در صدد استعمار مردم دیگر کشورها است و امپریالیسم فرهنگی در پی استحاله ی فرهنگی دیگر فرهنگها می باشد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.