نظام سرمایه داری

دانلود پایان نامه

1-فلسفه ایده آلیستی آلمان که در رأس آنها هگل قرار داشت. بعدها مارکس و انگلس علیه این ایده الیسم به مخالفت برخاستند، ودر مقابل آن نظریه ی دیالکتیک مبتنی بر ماتریالیسم را تدوین کردند.
2- اقتصاد سیاسی کلاسیک، که سرچشمه ی آن و نمایندگان برجسته اش انگلیسی بودند.« تئوریها ی آدام اسمیت و دیوید ریکاردو » است. نقطه ی عزیمت مارکس در تدوین تئوری اقتصادیش ریکاردو بود. اما در نکاتی با او اختلاف داشت . مارکس اعتقاد داشت که تئوری ارزش اضافی او اساس استوار را برای مبارزه ی انقلابی بنیان گذاشته است.
3- سوسیالیسم آغازین که بیش ازهمه در فرانسه رشد و تحوّل یافته بود. که مارکس و انگلس تحت تأثیر سوسیالیستهای پاریس پرولتاریای صنعتی در حال رشد را به مثابه ی طبقه هایی ارزیابی کردند که باید علیه جامعه بورژوازی موجود انقلاب کند. البته بعدها با گرایشهای سوسیالیستی موجود به مخالفت برخاستند و تئوری انقلابی خاص خود را بنام « مانیفست – کمونیست » (1848) تکوین نمودند. که در سالهای بعد از مرگ مارکس (1883)، انگلس نظراتی از خود را به نوشته های مارکس اضافه کرد. (همان ،237)
« سوسیالیسم » که یکی از صورتهای ایدئولوژی مدرن است و مبادی و غایتی اومانیستی دارد، و مثل هر ایدئولوژی مدرن دیگری « سکولاریستی » است. از نیمه ی قرن نوزدهم و بویژه پس از انتشار کتاب «مانیفست» از مارکس ، سوسیالیسم مارکسیستی ، که صبغه ی انقلابی و رادیکال داشت جانشین «سوسیالیسم تخیّلی » گردید. و آرای مارکس در دهه های پایانی قرن نوزدهم از نفوذ و اقتدار بیشتری برخوردار گردید. ( زرشناس،158,1383)
با روی کار آمدن بلشویکها در روسیه جنبش مارکسیستی به دو قسمت جدا از هم تبدیل گشت. شاخه ی بهبود خواه «رفورمیست – سوسیالیسم » که در اروپای غربی رشد کرد. و با جنبش باز نگرشی ریویزیونیسم در مارکسیسم راه خود را به سوی « سوسیالیسم دموکراتیک » گشود، و سرانجام از مارکسیسم چشم پوشید و تکیه ی خود را بر سنّت اخلاقی و بشر دوستانه ی سوسیالیسم نهاد. و شاخه ی انقلابی مارکسیسم که بنام « کمونیسم » از طریق بلشویسم روسی جهانگیر شد. – بخصوص در کشورهای جهان سوم – این شاخه سخت زیر نفوذ گسترش و تکوین خاص مارکسیسم در روسیه یعنی لنینیسم قرار دارد. مارکسیسم بعد از مارکس به عنوان ایدئولوژی به صورت جهان بینی در آمد و برای بسیاری جانشین نگرش دینی در عصر دنیوی شد.(آشوری،1378،293)
سوسیالیسم مبتنی بر عقاید ماکس که آن را « سوسیالیسم علمی » یا « کمونیسم » می خوانند ، بر اساس آن عمل رهایی بخش انقلابی بر اندازی سرمایه داری مطرح می شود. (بخشی،343,1379) از آنجا که مبنای آن بر تحلیل اجتماعی و تاریخی و کشف قوانین ناگزیر تاریخ قرار دارد، انگلس، اندیشه های سوسیالیستیهای پیش از مارکس و خود را سوسیالیسم آرمانشهری « یوتوپیایی » خواند. زیرا که هواداران این اندیشه ها در پی بنیانگذاری جامعه ای کامل ، بیرون از شناخت ضروریات وامکانات جامعه ی کنونی بودند، و نظرگاهشان از تاریخی و اجتماعی بیشتر انساندوستانه و اخلاقی بود.حال آنکه مارکسیسم می خواهد نشان دهد که این دگرگونی همان اندازه که از نظر اخلاقی درست و خوشایند است ، از نظر تاریخی نیز « ناگزیر » است. زیرا از جبر تاریخ چنانکه مارکسیسم تحلیل می کند بر می خیزد. (آشوری،1378،206)
یکی از تزهای اصلی مارکسیسم عبارت از این است که پرولتایا برای انجام انقلاب خود باید قدرت سیاسی داشته باشد. (لیدمان،154,1379) تئوری انقلابی سوسیالیستی به رهبری پرولتاریا برای سرنگونی نظام سرمایه داری و بر قراری دیکتاتوری پرولتاریا و نظام سوسیالیستی، توسط مارکس و انگلس در قرن نوزدهم تدوین شد. (بخشی،547,1379 ) یک جامعه سوسیالیستی نه به خودی خود از طریق تناقضات موجود در تکامل سرمایه داری پدید می آید. و نه صرفاً توسط مبارزه ی اقتصادی و اتحادیه ای می تواند به آن نائل شود. لازمه ی چنین جامعه ای جنبش توده ای و کارگران ، و به لحاظ سیاسی آگاهی است. که نه تنها برای به دست گرفتن ابزار تولید بلکه برای اداره ی نهادهای سیاسی و حقوقی آموزش دیده باشند. بنا به درک مارکسیستی ، دولت یک ابزار قدرت در خدمت طبقه ی حاکم است. مارکس و انگلس معتقد هستند که؛ یک نظام سیاسی در تحلیل نهایی از مناسبات تولید مادی اش ناشی می شود. که کم وبیش در خدمت منافع طبقات خاصی است. ( لیدمان، 154,1379)
مارکس و انگلس ازاوّلین پژوهندگان اقتصاد سرمایه داری بودند که تشخیص دادند، قوانین بازار خودشان گرایشی دارند که رقابت بین تولیدکنندگان را ماهیّتاً بی ثبات سازند. به گفته ی مارکس یک سرمایه دار، سرمایه داران زیادی را می کُشد. شرکت بزرگ موفّق، نه تنها از خود ، سرمایه ی زیاد داشت بلکه می توانست از سرمایه ی پولی تازه ی بانکها و بازار سهام با شرایط مساعد برخوردار شود. تمام این فرایند در واقع از نظر تاریخی با پیدایی شرکتهای سهامی و رشد بانکهای بزرگ سپرده و سرمایه گذاری و سازمانهای مالی که ذخیره ی مالی کل سیستم را به صورت متمرکز در آورد، مرتبط بود. این گرایشها که در بخشی از نوشته های مارکس و انگلس جلب توجّه می کرد، در حدود اواخر ( قرن 19) مورد علاقه ی دسته ای از اقتصاددانان حرفه ای در آلمان ـ نهادگرایان ـ و آمریکا و سایر کشورها قرار گرفت. (مگداف،1382،154)
در دهه ی آخر قرن نوزدهم جنبش کارگری در اروپا زیر نفوذ مارکسیسم قرار گرفت ، اما به زودی میان جناح چپ و میانه رویِ مارکسیست اختلاف در گرفت. چنانکه به از هم پاشیده شدن بین الملل کارگری انجامید. – بعد از جدایی کمونیستها تشکیل و با فتح اروپا به دست نازیها ازمیان رفت. – پیدایش و پیروزی بلشویسم در شوروی سرانجام جنبش مارکسیستی را به دو شاخه ی بهبود خواه و انقلابی تقسیم کرد. نوشته های پر نفوذ مارکس نه تنها در جنبشهای سیاسی بلکه در مفاهیم جامعه شناسی کنونی نفوذی ژرف کرده است. و بطور کلّی در تکوین و تکامل آخرین مراحل اندیشه ی مدرن یاوری قوی و عنصری پایدار بوده است.(آشوری،1378،293)

فصل چهارم
بیان موضوع اصلی
تاریخ و تحولات، تفکّرات امپریالیستی
ایدئولویهای سیاسی شامل فاشیسم، نازیسم، کمونیسم، لیبرالیسم و عملکرد آنها در نظام بین الملل
(قرن بیستم)
فصل چهارم
تحرّکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل
قرن بیستم
بیان تاریخی امپریالیسم در قرن بیستم:
تا پایان قرن نوزدهم غالب مناطق جهان به امپرتوریها و مناطق نفوذ قدرتهای مسلّط ، تقسیم شده بود به جز کشورهایی که اروپائیان در آنها اسکان گزیدند ، فقط ژاپن بود که توانست مستقلاً در جاده ی سرمایه داری رشد کند. در عین حال بورژوازی ، طبقه ی حاکم سرمایه دار خود را از نظر سیاسی از طریق دولت ملّی مستقر ساخت. بنابراین یک سیستم مرکّب از دولتها رشد کرد که در بر گیرنده ی منافع ملّی متفاوت بود. دولت، هدفهای خود را در زمینه ی اقتصادی ، بوسیله ی قوانین، سیستم پولی وتعرفه ها محدودیتهایی بر جریان عوامل تولید تعیین کرد. بنابراین بین یگانه کننده ی جهانی تکنولوژی و نفوذ محدود کننده ی دولت ملّی، تضاد بود. این تضاد، خود را به صورت رقابت و تنش بین قدرتهای عمده در گسترش مستعمراتی ، اتّحادها و آمادگی برای جنگ و سرانجام در خود جنگ نشان داد. مارکسیسم مدّعی است، تا پایان قرن نوزدهم ، نقش مترقّی سرمایه داری به طور کلّی به پایان رسیده است. و عصر امپریالیسم آغاز شده است. روابط و برخورد بین کشورها، موضوعات مورد بحث تاریخ سیاسی می باشد. در ظاهر، مسائل سیاسی ، دیپلماتیک و نظامی نقش مسلّط را داشتند. بسیاری از نوشته های تاریخی در باره ی دوره ی پس از ( سال 1870)، به نیروهای اقتصادی که در زیر سطح ، دست در کار بودند، توجّهی نداشتند. همینطور که بیشتر نوشته های دانشگاهی در زمینه ی تاریخ اقتصادی ، آنچنان نوشته می شود که گویی وقوع جنگ اوّل، هیچ ارتباطی با تاریخ اقتصادی ندارد. برای مارکسیسم، این جدا کردن تاریخ سیاسی از اقتصاد کاملاً غیرواقعی است. و از اینجا ناشی می شود که بیشتر مطالعات دانشگاهی درباره ی تاریخ مدرن، دارای بار ایدئولوژیک است. برای تئوری مارکسیستی بین تغییراتی که در ساخت سرمایه داری ، طی دوره ی پس از ( سال1870) رخ داد و صورت جدید رقابت بین کشورها و تقسیم جهان به دو امپراتوری استعماری مناطق نفوذ ،که از مشخصات آغاز عصر امپریالیسم است ، رابطه ی آشکاری وجود دارد. از کاربرد ماتریالیسم تاریخی بر می آید که گرایشهای سیاسی باصطلاح « امپریالیسم نو » در جهت عمده ی شان ، بیانگر عملکرد قوانین اقتصادی و باز تاب تضاد بین توسعه ی نیروهای تولیدی و دولت ملّی بودند.(مگداف،1382،150)
بیداری ملّتهای تحت سلطه و مبارزات حق طلبانه ی آنان با استعمارگران موجب شد تا دولتهای استعماری قبلی با چهره ها و روشهای نوینی به غارت و چپاول بپردازند. انسان فزون طلب و سلطه جو که تربیت شده و انگیزه یافته از اندیشه های مادّی است ، در صدد کسب سود بیشتر و ثروت اندوزی بی حد و مرز بر می آید. اما این انسان همواره ابزار لازم برای اعمال این انگیزه را نداشته است. با پیدایش ماشین بخار و استفاده از آن در کشتیرانی و با استفاده از تکنیک تازه تولید و سرعت یافتن تولید کالا، کشورهای غربی و مردم ماجرا جوی آن، ابزار لازم را برای اعمال انگیزه ی فزون خواهی و سلطه جویی به دست آورند.
بنابراین استعمار نو تداوم همان استعمار قدیم ، لیکن در قالب و مکانیسم نوین است. این واژه بیانگر آن است که حیات دولتهای قدرتمند و ثروتمند به غارت منابع ملّتهای محروم وابسته است. و آنان به طور اجتناب ناپذیر با سبکها و روشهای جدیدی سعی در حفظ و تداوم سلطه ی قبلی خود دارند. وابستگی کشورهای جهان سوّم به قدرتهای استعمار گر ، از نمودهای بارز این پدیده است. امپراتوریهای استعماری سابق نیز در قالب پیشرفته ترین تکنیکها ، تلاش دارند جهان سوّم را به همان صورت عقب مانده نگه دارند. و با این امر به بهترین و بیشترین منافع اقتصادی و سیاسی دست یابند. در برخی از بخشهای جهان به عنوان مثال:آمریکای لاتین اغلب اصطلاحات امپریالیسم اقتصادی یا به اصطلاح دقیق تر، امپریالیسم دلار را بیشتر بکار می برند. بنابراین استعمار نو روش جدیدی است که توسط استعمارگران براى بهره کشى ملّتهاى دیگر با صرف هزینه کمتر بکار برده شد. (الهی،1383،10)

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.