مطالعه نظریه¬ها برای درک تغییرات رشد و ارتباط بین عوامل تاثیر¬گذار بر آن الزامی است. با نظریه¬ها قادر هستیم به تفسیر و ترکیب واقعیت¬ها پرداخته و آن را در درون دنیای خود معنا دهیم. درک این واقعیت¬ها منجر به شناخت بهتر عوامل موثر در زمینه رشد حرکتی کودکان می¬شود. نظریه¬های متفاوتی در مورد رشد وجود دارد که با توجه به هدف تحقیق در ادامه به توضیح آن¬ها خواهیم پرداخت.

دیدگاه بالیدگی
این نظریه توسط آرنولد گزل (1928، 1945) بر بالیدگی عصبی بعنوان محرک اصلی جنبه¬های فیزیکی و حرکتی رفتار انسان تاکید دارد. گزل مقاطع سنی جامعی را برای کسب انواع گسترده-ای از توانایی¬های حرکتی مقدماتی طی دوران نوزادی شرح داده و اثبات می¬کند و به تکالیفی مبتنی بر بالیدگی بعنوان شاخص¬های مهم رشد عاطفی و اجتماعی نگاه می¬کند. همچنین سنین متفاوتی را که کودکان در مقاطع حساس و یا نامتعادل با محیط خود هستند، توصیف می¬کند. مرحله حساس، مقطعی از بالیدگی است که طی آن کودک سطح بسیار بالایی از مهارت را در محیط به نمایش گذاشته و رفتار متعادلی دارد و در مجموع بهنجار است. در مقابل این وضعیت، حالت ناسازگاری نیز وجود دارد و آن مقطعی است که کودک در مهارت¬های محیطی ضعیف عمل می¬کند، رفتاری نامتعادل دارد و در مجموع ناهنجار است. این دیدگاه رشد حرکتی را به بالیدگی سیستم عصبی مرکزی نسبت می¬دهد و از دیگر سیستم¬های بدن چشم پوشی می¬کند.
بر اساس این دیدگاه، مهارت¬های حرکتی بطور خودکار ظاهر شده و تحت تاثیر محیط¬های متغییر، مثل تمرین و یا محدودیت¬های حرکتی قرار نمی¬گیرد. بنابراین برنامه¬های آموزشی تربیت بدنی در مدارس ضروری نمی¬باشد و باعث اتلاف وقت و سرمایه می¬شود. از اواسط دهه 1940 تا 1970، متخصصان رشد حرکتی به توصیف حرکت و تهیه هنجارهای سنی پرداختند. امروزه نظریه بالیدگی در سطح وسیعی قابل قبول نیست ولی به نظر می¬رسد بستری مناسب برای مطالعات رشد و تکامل حرکتی کودک فراهم ساخته باشد.

دیدگاه توصیفی
این دیدگاه بر توصیف کیفی حرکت و تغییر ضوابط گروه¬های سنی تاکید دارد (کلارک و ویتال، 1989). این دیدگاه خود شامل دو جزء می¬باشد: دیدگاه توصیف هنجاری و توصیف زیست مکانیکی
دیدگاه رفتاری
این دیدگاه فرد را موجودی واکنشی می¬داند که تحت تاثیر محرک¬های خارجی است و نسبت به آن¬ها از خود واکنش نشان می¬دهد. در این دیدگاه بر خلاف دیدگاه بالیدگی به تاثیر محیط تاکید دارد.
دیدگاه پردازش اطلاعات
این دیدگاه نظری در سال 1970 ظهور کرد و در دهه¬های 1970 و 1990 در بین روانشناسان تجربی، روانشناسان رشدی و متخصصان یادگیری حرکتی بویژه در تربیت بدنی، بعنوان دیدگاه برتر شناخته شد (اشمیت و ریسبرگ2004؛ اشمیت و لی، 2005).
این دیدگاه یک دیدگاه نظری متفاوت بود که بر عوامل رفتاری یا محیطی رشد تمرکز داشت. این دیدگاه اغلب با نوعی رفتار حرکتی و رشدی ارتباط داشت که پردازش اطلاعات خوانده شد. بر اساس این دیدگاه، مغز مشابه یک کامپیوتر عمل کرده و پس از دریافت اطلاعات و پردازش آن¬ها فرمان حرکت را صادر می¬کند. بنابراین فرایند یادگیری و رشد حرکتی مشابه اعمال یک کامپیوتر است که توسط ورودی¬های محیطی انجام می¬گیرد.این دیدگاه روی مفاهیمی از قبیل شکل¬¬گیری محدودیت¬های محرک-پاسخ، بازخورد وآگاهی از نتیجه تاکید دارد. امروزه دیدگاه پردازش اطلاعات هنوز هم یک روش کارآمد برای مطالعه رشد حرکتی بشمار می¬رود. بعضی از متخصصان رشد، مطالعه رشد ادراکی-¬ حرکتی کودکان را در چهارچوب این دیدگاه ادامه می دهند. این کار در دهه 1960 با این پیشنهاد آغاز شد که ناتوانی¬های یادگیری ناشی از تاخیر رشد ادراکی- حرکتی کودکان هستند. تحقیقات اولیه دهه 1970 با تمرکز بر این موضوع و با اتخاذ راهبردهای پژوهشی پردازش اطلاعات، توجه خود را بر رشد توانایی¬های حسی و ادراکی معطوف کردند. بنابراین بیشتر دانسته¬های ما در زمینه رشد ادراکی- حرکتی، از فعالیت محققانی حاصل شده است که دارای این دیدگاه هستند.
دیدگاه شناختی
این دیدگاه معتقد به تعامل فرد و محیط است. این دیدگاه در مقابل دیدگاه رفتاری مطرح شد. در این دیدگاه فرد غیر فعال نبوده، بلکه در مقابل جنبه¬های معینی از محیط کاملآ فعال است.
دیدگاه بوم شناختی
دیدگاه بوم¬شناختی که گاهی نظریه زمینه¬ای نامیده می¬شود، یکی از دیدگاه¬های نسبتا جدید در رشد است که در دهه 1980 مطرح شده است. این دیدگاه بر ارتباط بین فرد، محیط و تکلیف تاکید دارد و ظاهر شدن مهارت¬های حرکتی را حاصل اثر متقابل این عوامل می¬داند. دیدگاه بوم¬شناختی دارای دو شاخه متفاوت است که یکی کنترل حرکتی و هماهنگی و دیگری ادراک را مورد توجه قرار می¬دهد (گالاهو، ازمون و گودوی، 2012).
بطور کلی این دیدگاه را بوم¬شناختی می¬نامند به این دلیل که تاکید آن بر روی روابط متقابل فرد، محیط و تکلیف است. دیدگاه بوم¬شناختی هنگام مشاهده رشد مهارت¬های حرکتی در طول عمر، به بیان علت بسیاری از سیستم¬های مختلف بدن از قبیل قلبی- عروقی و عضلانی و خارج از بدن از قبیل زیستی، اجتماعی و فرهنگی می¬پردازد.
بر اساس این دیدگاه بایستی تعامل تمام اجزاء را مد نظر قرار داد تا توانست ظهور مهارت حرکتی را درک کرد (رابرتن، 1989). دو رویکرد معروف در بین نظریه¬پردازان رشد حرکتی، تنظیم رفتار(ادراک-عمل) که بر روی ادراک تاکید دارد و نظریه سیستم¬های پویا که با کنترل حرکتی و هماهنگی سروکار دارد، شناخته شده است.
دیدگاه ادراک- عمل
گیبسون این الگو را در نوشته¬های خود در دهه¬های 1960و 1970 مطرح کرد. وی پیشنهاد کرد که رابطه درونی نزدیکی بین سیستم¬های ادراکی و حرکتی وجود دارد. بر اساس این دیدگاه اگر بخواهیم یافته¬های ما از نظر بوم شناختی معتبر باشد، یعنی در رفتار دنیای واقعی قابل استفاده باشد، نمی¬توانیم ادراک را مستقل از حرکت بررسی کنیم. بهمین صورت، رشد ادراکی- حرکتی نیز باید با هم مطالعه و بررسی شود. بر اساس این دیدگاه افراد با حرکات مداوم چشم-ها، سر وبدن، محیط را بطور مستقیم ادراک می¬کنند و برای اجرای حرکت نیازی به محاسبات پیچیده و پردازش اطلاعات مربوط به بدن خود ندارند. واژه فراهم¬سازی در این دیدگاه، به نوع عملی که یک شئ برای فرد فراهم می¬کند اشاره دارد و بدلیل ارتباط زیاد بین فرد و محیط، خصوصیات فرد به اشیاء معنی می¬دهند. بعبارت دیگر افراد ویژگی¬های محیط را در ارتباط با خود می¬سنجند.
نظریه سیستم¬های پویا
یکی از شاخه¬های دیدگاه بوم شناختی، دیدگاه سیستم¬های پویاست. این نظریه در بین بسیاری از نظریه پردازان رشد حرکتی رواج دارد (الکساندر، 1990؛ کادول، 1990؛ تلن وتوماس، 2000؛ گچل و ویتال، 2004). این نظریه تا حد زیادی بر مبنای مطالعات روانشناس روسی، نیکولای برنشتاین (1967) بنا شده¬ است و توسط کاگلر، کلسو و نیروی(1982) رواج یافت. از آنجا که رشد بعنوان پدیده¬ای غیر خطی مطالعه می¬شود، یک فرایند غیر¬مداوم محسوب می¬شود. یعنی تغییرات فرد در طول زمان، لزوما یکپارچه و به ترتیب نیست و همواره حرکت بسوی سطوح بالاتر پیچیدگی و تبحر در سیستم حرکتی را در بر نمی¬گیرد. یکی از فرضیه¬ها و اصول اساسی این دیدگاه این است که حرکت و رفتارهای حرکتی، سازماندهی شده هستند و از تعامل بین فرد، محیط و تکلیف در یک زمینه بوجود می¬آیند. بر خلاف دیدگاه بالیدگی و پردازش اطلاعات، سیستم¬های پویا پیشنهاد می¬کند که رفتار هماهنگ به نرمی جمع شده ¬است تا اینکه به سختی محصور باشد.
رفتار نهایی از روابط درونی ایجاد و یا خود سازماندهی می¬شود. در صورتیکه فرد هر یک از این محدودیت¬ها را تغییر دهد، ممکن است حرکت پدیدار شده تغییر کند (کلارک، 2004). این همان مفهوم محدودیت¬ها در دیدگاه سیستم¬های پویا است. بر اساس این دیدگاه، بالیدگی به تنهایی رشد مهارت¬های بنیادی را در پی ندارد و محیط وعوامل محیطی نقش تعیین کننده¬ای در رشد این مهارت¬ها دارند. طرفداران این دیدگاه اعتقاد دارند که سرعت رشد سیستم¬های مختلف بدن یکسان نیست. در صورتیکه در یک رفتار حرکتی چند سیستم خاص درگیر باشند، تا وقتی که تمام سیستم¬ها به درجه معینی از رشد نرسند، رفتار حرکتی مذکور ظاهر نخواهد شد (سالمون و بوت، 2007).

نظریه کوه رشد حرکتی
کلارک و متکالف (2002) یک مقاله جالب با عنوان کوه رشد حرکتی به چاپ رساندند. آن¬ها اعلام کردند که هر کدام از ما از کوه خود بالا می¬رویم اما جالب اینکه کوه¬های ما متفاوت است. برخی بلند و تنومند و برخی کوتاه¬تر و باریک تر و برخی دیگر به شکل تپه هستند. در میان این همه کوه، فرد بعنوان کوهنورد و بعنوان یک ارگانیسم خود¬تنظیم غیر خطی دیده شده است که تا حد ممکن از کوه بالا می¬رود. اینکه چقدر فرد از از کوه بالا می¬رود وابسته به تعامل میان زیست¬شناختی فرد و مشارکت محیط می¬باشد. به بیان دیگر محدود کننده¬ها.
حال اینکه افراد تا چه مقدار از کوه¬های خود بالا می¬روند، بستگی به فرصت¬های محیطی، تمرین، تشویق و آموزش دارد. برای ارائه یک چهار¬چوب جهت درک بهتر، ابزار اکتشافی کوه، که خیلی شبیه ساعت شنی است، تلاش می¬کند بشکل گسترده محصولات و فرایند رشد حرکتی را توصیف کند. اما نکته متمایز اینکه هر فرد کوه خود را بالا می¬رود. این کوه ممکن است بعنوان یک نظام پویا در نظر گرفته شود که از نظر شکل، تعداد، اندازه و پیچیدگی پویاست، در حالیکه ساعت شنی را می¬توان بعنوان یک نظام ایستا توصیف کرد که رشدی ثابت دارد.

Written by