– نظریه‌های آرام سازی

آرام سازی (ریلکسیشن؛ relaxation) تدریجی، به وسیله دکتر ادموند جاکوبسون در سال 1938 ابداع شد.  آرام سازی عضلانی، حالتی متضاد با اضطراب است و وقتی عضلات شل شدند اضطراب کاهش می یابد.  در این روش، ابتدا فرد یک سری از عضلات خاص را با حد ممکن سفت می‌کند، به طور یکه در آنها احساس کشش نماید.  سپس تا حد ممکن عضلات را شل می‌کند و بر روی احساس آرام سازی متمرکز می‌شود.  به فرد آموزش داده می‌شود که فرق میان احساس ریلکس شدن و کشیدگی را تشخیص دهد.  این الگوی شل و سفت کردن گروه‌های عضلات از یک قسمت بدن، مثل دست، شروع و به طور منظم و قرینه در سراسر بدن تکرار می‌شود.  وقتی این شیوه تمرین شود و در برنامه‌ی زندگی فرد قرار گیرد می‌تواند در خنثی سازی بعضی از اثرات پاسخ به استرس مؤثر باشد.

پاپن (1988) بخش مهمی از مطالعاتش را در خصوص نظریه‌های آرام سازی اختصاص داده است اگر چه وی نیز اذعان دارد که اکثر نظریه‌های آرام سازی به مکانیسم‌های فیزیولوژیک متوسل می‌شوند اما در یک تقسیم بندی، آن‌ها را به نظریه‌های تک وجهی،  دو وجهی و چند وجهی تقسیم کرده است زیرا تعدادی از نظریه‌ها فرض می‌کنند که آرام سازی یک وضعیت یا حالت منفرد است، در حالی که نظریه‌های دیگر، آرام سازی را یک حالت یا وضعیت دارای دو یا بیش از دو بعد در نظر می‌گیرند (روشن و یعقوبی، 1381).

 

2-1-6-6-1-نظریه‌های تک وجهی

در این خصوص جاکوبسن آرام سازی پیش رونده، را به وجود آورد که اساسی ترین وعمومی‌ترین روش‌های آموزشی است.  او روش‌های ارزیابی الکترومیوگرافیک را مطرح نمود، نظریه وی را می‌توان عضلانی نامید.  جاکوبسن آرام سازی را به عنوان سکون فعالیت عضلانی تعریف کرده است به گونه‌ای که از طریق الکترومیوگراف می‌توان آن را سنجید.  علاوه بر این سنجش پیرامونی او در سطح شناختی یک برونداد عصبی – حرکتی کاهش یافته و یک درونداد درون تحریکی کاهش یافته را مطرح ساخت و از آن به عنوان تأخیر زیاد بازتاب‌های نخاعی،  هنگامی‌که شخص آرمیده است، را مطرح ساخت.  به نظر او در نتیجه کاهش فعالیت اعصاب آوران وابران در نظام اسکلتی – حرکتی برانگیختگی سیستم خودمختار و قشر مخ کاهش می یابد که درنظر گرفتن این داده‌های خود مختار و فیزیولوژیک،  وجود همبستگی میان این سیستم‌ها را امکان پذیر می سازد بنابراین آرامش عضلانی – عصبی می‌تواند تأثیرات سودمندی بر اختلالات متعدد فیزیولوژیک روان نژندانه و هیجانی که ساختارهای قشری و خودمختاری را درگیر می سازند (روشن، یعقوبی، 1381).

 

2-1-6-6-2- نظریه‌های دو وجهی

در این نظریه رفتار انسان را به ذهن و بدن بصورت شناختی،  جسمانی تمایز قایل شده است.  در این دیدگاه آرامش را در حالت متضاد آن یعنی اضطراب که هم دارای مولفه‌های شناختی و هم جسمی است مورد بحث قرار می‌دهند و به آرامش شناختی و جسمی معتقدند.  در این دیدگاه آرامش جسمی‌شامل فرآیندهای عضلانی، احشایی، یا عصبی است و آرامش شناختی شامل تجربه ذهنی و آرامش است.  مطابق این دیدگاه روش آموزش آرامش نیز دو طبقه جسمی و شناختی تقسیم می‌شوند.  منوط به این که کدامیک از رفتارهای مراجع به حوزه دیگر غالب است.  بنابراین آرامش تدریجی به عنوان یک روش جسمی طبقه بندی می‌شود در حالی که مراقبه در ردیف روش‌های شناختی قرار دارد (روشن، یعقوبی، 1381).

 

2-1-6-6-3- نظریه‌های چند وجهی

در این نظریه اعتقاد براین است که عوامل آرامش 3 دسته یا بیشتر می‌باشند.

این نظریه علاوه بر نظریه دو بعدی وجه سوم، رفتاری تحت عنوان« توجّه» که به محدویت و تمرکز بر آگاهی، اشاره دارد این نظام عبارت اند از رفتار،  گزارش کلامی، سیستم شناختی، عاطفی و فعالیت فیزیولوژیک را شامل می‌شود.  و در حوزه رفتاری تحت عنوان حرکتی، کلامی یا بیانی، احشایی، مشاهده‌ای یا تمایز گذاری محرک‌ها را مطرح می سازد (روشن، یعقوبی، 1381).

کاربرد شناخت درمانی در ایران بیش از پیش شروع به رشد کرده و برنامه‌ای جدید آموزشی به ویژه در خصوص روانشناسی بالینی در حد بالایی مدنظر قرارگرفته می‌شود این امر منعکس کننده یک پذیرش و تائید همگانی بر دانش‌های تخصصی است و همچنین در میان جمع طرفداران مشروعیت روانشناسی به عنوان یک عامل کارساز برای شناخت و درمان امراض روانی تلقی می‌گردد.

پارسایی (1378)، در پژوهشی از بیماران سرطانی در بیمارستان شهید قاضی طباطبایی تبریز به بررسی تأثیر آرام سازی پیشرونده عضلانی در وضعیت تهوع و استفراغ و اضطراب ناشی از شیمی‌درمانی پرداخت.  حدود 20 نفر از بیماران سرطانی را به طور تصادفی به دو گروه آزمایشی 10 نفر و گروه کنترل 10 نفر تقسیم نمود و به گروه آموزشهای آرام سازی پیشرونده عضلانی ارائه نمود.  نتایج نشان داد که آموزش آرامش عضلانی سبب کاهش اضطراب آشکار گردید ولی بر اضطراب پنهان و استفراغ ناشی از شیمی‌درمانی مؤثر نبود.

آموزش جرات ورزی باعث افزایش جرات ورزی و مهارت‌های اجتماعی و کاهش اضطراب اجتماعی شد (رحیمی، 1387).

سعیدی (1383) در پژوهشی با هدف اثر بخشی دو روش درمانی بازسازی شناختی و آرام سازی و ترکیب این دو روش در کاهش علایم اضطراب، افسردگی و نگرشهای ناکارآمد بیماران باز توانی قلبی انجام داد.  نتایج نشان داد که روش درمانی آرامسازی بیشترین تاثیر را در کاهش علایم اضطراب و روش درمانی بازسازی شناختی بیشترین تاثیر را در کاهش علایم افسردگی و میزان نگرشهای ناکارآمد بطور معنی دار داشته است.  استفاده از هر دو روش و باعث معنی دار همزمان علایم اضطراب و افسردگی و نگرشهای ناکارآمد شد.

موسوی (1378) در مطالعه‌ای که اثر بخشی درمانهای شناختی (RET) و تنش زدایی در درمان درد و اضطراب بیماران مبتلا به درد را مورد مقایسه قرار داد.  جهت آزمون فرضیه‌های پژوهش طرح تجربی چند گروهی با پیش آزمون – پس آزمون و گروه کنترل در نظر گرفت.  نمونه آماری در این پژوهش شامل 60 نفر از بیماران مبتلا به درد مزمن بودند که به صورت تصادفی از بین بیماران مبتلا به درد مزمن انتخاب شدند به منظور تشکیل گروهها از آزمودنیها به صورت تصادفی تقسیم شدند 20 نفر در گروه آزمایشی، درمان شناختی و 20 نفر در گروه آزمایشی رویکرد درمانی تنش زدایی و 20 نفر دیگر در گروه کنترل جایگزین شدند سپس دو گروه آزمایش در معرض متغیرآزمایشی قرار گرفتند، به این نحو که گروه اول تحت درمان شناختی به مدت 10 جلسه قرار گرفتند، و گروه دوم نیز 10 جلسه درمان تنش زدایی را دریافت نمودند هر سه گروه در دو مرحله مورد اندازه گیری قرار گرفتند.  در اولین مرحله پیش آزمون درد و پیش آزمون اضطراب بر روی آزمودنیها اجرا شد و پس از اعمال متغیر آزمایش نیز پس آزمون درد و پس آزمون اضطراب به عمل آمد و پس از انجام پس آزمون، اطلاعات جمع آوری شد.  با استفاده از روش تحلیل واریانس یک راهه تجزیه و تحلیل شد.  در این پژوهش سطح معنی داری 1صدم انتخاب گردید نتایج حاصل از تحلیل داده‌ها نشان داد که دو روش درمان شناختی و تنش زدایی در مقایسه با گروه کنترل تاثیر معنی داری بر کاهش درد و اضطراب بیماران مبتلا به درد مزمن داشت.

داگلاس (1980) از 475 بررسی که شامل 2500 بیمار بود درمان منطقی، میزان تأثیر 68/1 و درمان شناختی – رفتاری میزان تأثیر 13/1 را بدست آوردند (پروچسکا، 1381).

ولپ و لانگ (1990) نشان دادند که درمان ترکیبی شامل آموزش آرامش سازی شناختی نسبت به درمان تنهایی هر یک از آنها برتری داشته است.

میکو و همکاران، (1991) درمان شناختی و شناختی – رفتاری برای اضطراب گروه لیست انتظار و پلاسیبو همواره مؤثرتر بوده‌اند.  متوسط میزان تأثیر درمان شناختی در مورد اختلال اضطراب فراگیر 69/1 و در مورد فوبی اجتماعی -/1 بود که در هر دو مورد درمان مؤثر بودند، بهبود حاصل از درمان شناختی در هر دو اختلال فوق، از درمان‌های رفتاری مؤثرتر نبود (پروجاسکا و همکاران، 1381).

کرینگ و همکاران (2007).  در پژوهش خود به بررسی تاثیر درمان شناختی – رفتاری در کاهش افسردگی و اضطراب پرداختند نتایج نشان داد که علائم اضطراب و افسردگی در طول درمان کاهش یافت.

 

[1] – jacobson relaxation technique

 

[2] – Duglas

[3] – Lunik

[4] – Amigo

[5] – Ann. M. Kring

Written by