نظر علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه

به عبارتی هنجارگریزی در معنای ترک سنتهای پسندیده، بدعت ایجاد کردن به عنوان بدترین کارها مطرح می شود: «هیچ بدعتی در دین ایجاد نمی شود مگر آنکه سنتی ترک گردد ، پس از بدعت ها بپرهیزید و با راه راست و جاده آشکار حق باشید.» نیکوترین کارها سنتی است که سالیانی بر آن گذشته و درستی آن ثابت شده باشد و بدترین کارها آن است که تازه پیدا شده و آینده آن روشن نیست.»
یکی از مصادیق هنجارگریزی در قرآن، ضایع کردن نماز است. خداونددر علت این هنجار گریزی وعدم پایبندی به آن می فرماید : « ….؛ اگر مردمانی، ستون خیمه ی دین(نماز) را می شکنند به دلیل تمایل به شهوات است.»
همچنین می توان به چگونگی پذیرش اسلام از ناحیه منافقان( طلحه، زبیرومعاویه و…)اشاره نمود.آنها به دلیل میل ورغبت به دنیا ومقام ومنصب ویا ترس از مجازات به جهت جنایات سابقشان، در صفوف مسلمانان نفوذ کرده و برجای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تکیه زدند،اما بالاخره دوام نیاورند جنگ به پا کنند و ناهنجاری کنند.به عبارتی هنجارگریزی یعنی بدعت گذاری و فهم نادرست ازهنجارهای دینی با آگاهی ویا بدون آگاهی، به طوری که انسان را از سبک زندگی متعادل دینی و وضع طبیعی خویش(زهد) خارج کند ومنجر به لگد مال شدن گوهر ارزشمند کرامت انسان گردد. در یک جمله هنجارگریزی از دیدگاه امام علی علیه السلام یعنی زوال حکومت و جامعه به چهار نشانه :« ضایع نمودن اصول، روی آوردن به فروع، مقدم داشتن فرومایگان، و به حاشیه راندن متفکران .»
فصل دوم:
رابطه ی جامعه،فرهنگ وهنجارها
جامعه های انسانی، بر اساس فرهنگ وارزشها وهنجارهای غالب در آنها نظام پیدا می کنند و به جامعه های فاضله وغیر فاضله تقسیم می شوند.بنابراین لازم است، ارتباط فرهنگ وجامعه وهنجارهای ناشی ازآن را بررسی نمود؛ تا با شناخت ارتباط بین آنها، مدینه ی غیر فاضله یا جاهلیه ( فرهنگ، هنجارها وخلقیات مردمانش آن را به سقوط کشانده)، از مدینه فاضله شناخته شود، بدین ترتیب حیات و دگرگونی جامعه های مختلف را بر اساس فرهنگ وهنجارهای حاکم بر آنها تحلیل وتبیین نمود تا بدین وسیله مشخص شود، چرا انسانی که فطرتا اجتماعی است از قوانین و هنجارها گریزان می شود وفرهنگ دینی را تحت تأثیرعوامل غیر فطری قرار می دهد.
2-1. ضرورت زندگی اجتماعی
جامعه‏شناسان با بررسی آثار تمدن انسانهای گذشته، این حقیقت را به اثبات رسانده‏اند که زندگی اجتماعی یک ضرورت غیر قابل انکار است؛ فارابی معتقد است : «کُل ٌ واحِدٍ منَ الناسِ مفطور علی أَنَّهُ محتاجٌ فی قَوامه….؛ هر فردی از مردم به طور فطری در بنیان خود ودر رسیدن به کمالات برجسته محتاج به افراد بسیاری است که خودش به تنهایی قادر به بر طرف کردن همگی آنها نمی باشد بلکه نیازمند به گروهی است که هر یک به موردی از موارد نیازهای او اقدام نماید ….»
از نظر علامه طباطبایی پدید آمدن حقیقتی به نام اجتماع را فقط و فقط یک عامل دانسته است به این معنا که حوائج انسان محدود نیست که خودش بتواند به تنهایی از عهده ی همه آنها برآید، بلکه باید اجتماعی تشکیل دهد و هر یک از افراد در آن اجتماع دارای وظایف و حقوقی گردند و به یاری آن اجتماع، در همه کارها و نیازهایش موفق شود و به همه خواسته هایش برسد پس زندگی اجتماعی را، چاره ای بود که فطرت، برای برآوردن نیازها، پیش پای انسان گذاشت.
شهید مطهری نیز از آیات قرآن استفاده می کند، و معتقداست « اجتماعی بودن انسان در متن خلقت و آفرینش او پی ریزی شده است.»
از دیدگاه قرآن و نهج‏البلاغه نیز، اجتماعی بودن انسان و ضرورت زندگی اجتماعی او، به اثبات رسیده و همگان را به یک زندگی اجتماعی فرا می‏خواند. به طوری که در یک تقسیم بندی دلایل زیر را از متن کلام حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام می توان دریافت کرد :
الف) نیاز انسانها به همکاری با یکدیگر:همه محققان وپژوهشگران جهان اعتراف دارندکه زندگی انسان بایدبه گونه‏ای اجتماعی همراه باروح تعاون وهمکاری اداره شود.
امام علی علیه السلام می فرمایند: «همواره با اجتماعات بزرگ باشید که دست خدا با جماعت است.» از سخنان ایشان استنباط می شود که انسان زندگی اجتماعی را به عنوان یک راه تحمیلی نپذیرفته است، بلکه سعادت و کمال خود را وابسته به همکاری و معاونت دیگری می داند.
ب) انسان نیازمند دفاع و پشتیبانی:انسان وقتی دچار آشفتگی، ویا مبتلا به حوادث می گردد نیازمند عترت قوی می باشدکه او را سامان بخشد و او را تسکین دهد. امام علی علیه السلام این مطلب را در ضمن خطبه ای مطرح می کنند: «ای مردم! انسان هر چند ثروتمند باشد از عشیره اش بی نیاز نیست که از او، از دست و زبانش دفاع کند.»
ج) انسان محتاج مهربانی و محبت:در مناسبات اجتماعی، کارها براساس مهر و محبت صورت می گیرد. «نیروی محبت از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و مؤثری است و بهترین اجتماع ، آن اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. » امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ادامه ی خطبه 23 در ضرورت زندگی اجتماعی و توجه به این اصل فرمودند : « زیرا (عشیره) زمانی که حادثه ای پیش آید پرعاطفه ترین مردم نسبت به او هستند.»
د) عدم توانایی انسان در رفع همه نیازمندی ها:نیل به کمال و رفع احتیاجات از جمله زمینه هایی است که در درون و باطن، انسان را به سمت اجتماع سوق می دهد. امام علی علیه السلام فرمودند : «آن کس که دستِ دهنده ی خود را از بستگانش باز دارد، تنها یک دست را از آنها گرفته اما دست های فراوانی را از خود دور کرده است.»
« نوعی زمینه ی تأثیر و تأثر میان انسانها وجود دارد که اگر موانعی به وجود نیاید و عوارضی که آنان را از یکدیگر جدا کنند، بروز نکند. احساس اتصال طبیعی و قرارداد اجتماعی تثبیت شده، اتصالی در لذت و الم و سود و زیان و شکست و پیروزی میان آنان به وجود می آید. »
لذا می توان از گفتار امام این گونه استنباط نمود که «چون انسان همه ی نیازهای خود را نمی تواند برطرف سازد، بنابراین، به یاری دیگران نیاز دارد ».
ه ) انسان موجودی تاجر و سوداگر:در مورد ماهیت دنیا و ضرورت زندگی اجتماعی می توان، به فضایی که برای انسانها به وجود می آید اشاره نمود. به این معنا که وقتی انسان به دنیا پا می گذارد، وپیوندهای اجتماعی را برقرار می کند تا “سود و برد” داشته باشد. حضرت می فرمایند:
« آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی، فردا روز مسابقه است.»
حضرت حتی در مورد اهمیت سوداگری انسان به اصحاب خویش چنین می فرمایند:
« مالی أراکم … تجارا بلا ارباح ؛چه شده است که شما را پیشه ورانی بدون سود می بینم.»
علامه طباطبایی می فرماید:«این موجود عجیب با نیروی اندیشه خود اگر با هم نوع خود روبرو شود به فکر استفاده از وجود او خواهد افتاد همه از همه برخوردار می شوند و گاهی از مجرای طبیعی خود منحرف شده و مبدل به یک توده هرج و مرج و سود بری و استثمار می شود .»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.